چون دوشنبه گشتی و هفته آغاز بگشتی خبر آمد که این هفته انتهایش دراز بودی و پس کارمندان این آفیس توانستی 3 روز بیاسودی و به وکیشن رفتندی.
حقیر چون این خبر بشنید همی خرسند شدی و به شوی خویش خبر رساندی و امر بر تراول نمودی.شوی از شادی بسی چون گل شکفتی و اطاعت امر نمودی و سخن همی گفت که ای همسر گرانقدر و ای جانِ شیرین ،ای اِند تور لیدر . همانا وَکِیشِن جایی رویم که تو خود امر نمایی و بس.حقیر چو از شوی خود اینچنین بشنید از خود شادیِ بسیار در بکردی و گوشهایش دراز همی بگشتی چونان که 3 روزی اینترنت را همی از بس جستندی ! ترکاندی و سعی بسیار نمودی مگر اقامتگاهی بیافتی.چون روز اول بودی هتلی 5 ستاره بجُستی ساعتی بگذشت و هیچ نیافتی پس به جستجوی خویش ادامه همی بدادی و ستاره هایش کمتر طلب بکردی ،که هیچ می نیافتی.پس اتاقی در خانه ای بجستی تا شبی بیاسایی و هتل و متل هیچ طلب ننمودی و به تختی و صبحانه ای راضی همی بگشتی ،که همچنان هیچ نیافتی.پس خبر نزد شوی خویش بردی که :جهد بسیار نمودی و هیچ می نیافتی.پس هردو شُور همی بکردی و تصمیم خود برآن داشتی که چادری تهیه نمودی و به جنگل پناه همی بردی که شبی بیاسودی و چون روز گشتی به دریاچه اش همی برفتی و بر قایقی سوار گشتی و همی براندی و از ماهیان دریاچه اش شکار نمودی و قوتی تهیه بکردی.حقیر چون به جستجوی جنگل همی برفتی ایچونین بیافتی که این هفته انتهایش برای همگان دراز باد پس جنگل یافت می نشود که تمامی مکانهایش پیش از این رزرو همی بگشتی.پس آویزان به شوی خویش خبر رساندی که :من هیچ نیافتم پس روز ها به جایی رویم که چون شب بشد به منزل خویش بازگشته و بیاساییم و چون روز شد به تفرج رفته و باز شب ….
حقیر درسی بگرفت که تا عمر بداشت فراموش همی ننمودی که چون سال عوض همی شد،تقویم سال مطالعه نمودی و انتهاهای دارازش را به خاطر همی سپردی تا آویزان همی نگشتی.