Opeongo lake
ساعت حدودا 1 بعد از ظهر بود که رسیدیم “راک لِیک”.رفتيم سايتمون رو ديدم .150 متر بيشتر نبود .خيلي از جاي قبلیمون کوچولوتر بود.يه نگاهي به درياچه انداختيم و بعدش رفتيم به طرف درياچه “اوپن گو ” که 15 کيلومتر با راک ليک فاصله داشت.درياچه فوق العاده زيبايي بود.يه کانو اجاره کرديم و شروع کرديم به پارو زدم .اولش خيلي ترسيده بودم و هي میگفتم برگردیم.همسرم از يه نفر پرسيد کجا خوبه براي ماهي گيري؟ طرف آدرسي رو که داد از اونجا ديده نميشد.هي ميگفت از اينجا پارو بزنید مستقيم بريد بعد بپيچيد سمت راست بعد همينطور بريد يه جزيره رو رد ميکنيد بعد ميرسيد به يه جايي که مسير باريک تر ميشه اونجا آب عميق تره و ماهي هم زيادتر هست.همسرم گفت چقدر فاصله هست؟گفت حدودا يک ساعت.ساعت 3 بعد از ظهر بود و ما بايد کانو رو ساعت 7:30 دقيقه پس ميداديم.يه ربع که پارو زديم دوباره گفتم وايييييي خيلی دور شديم، ديگه برگرديم.که همسرم گفت اِه!! هنوز که نرسيديم به اونجايي که آقاهه گفت ماهي زیاد داره.گفتم مگه مي خواي بريم اونجا؟گفت آره خوب پس چی؟چيزي نيست که، ببين داري راحت پارو ميزني.کلي هم وقت داريم.دیدم خوب راست میگه. به این قشنگی پارو میزنم.ترس نداره که.خلاصه اينکه با هر پارو زدني تجربه ام بيشتر ميشد و ترسم کمتر.تو راه کلي ها رو ديديم که وساليشون رو ريخته بودن تو کانو و داشتن ميرفتن به طرف سايتشون.يعني سايت اونها وسط درياچه بود و براي رسيدن بهش بايد با کانو ميرفتن.رفتيم و يه جايي ايستاديم و پياده شديم که ماهي بگيريم.تا همسرم قلاب رو انداخت گفت اَه گير کرد به سنگ. گفتم نه ماهيه.گفت نه خيلي محکمه.گفتم آخه سنگ که قلاب رو نميکشه اين چوب پنبه قلاب داره ميره زير آب.اين ماهيه.تا اومد قلاب رو بکشه ماهي و طعمه با هم رفته بودن.دوباره اومد طعمه زد به قلاب که بارون گرفت.منم شروع کردم به گريه که واي الان طوفان ميشه.ما ميميريم.غرق میشیم.هي گفتم برگرديم.ديدي طوفان شد؟!!همسرم ميگفت : آخه ما که وسط دريا نيستيم . الان هم که جلیقه نجات تنمونه و تو خشکي ايستاديم برای چی آخه غرق بشیم؟اونم تو این نم نم بارون.ببين همه دارن پارو زنان ميرن.يه نگاه به درياچه انداختم .سطح درياچه به طرز خيلي زيبايي حدود 20 سانتيمتر به خاطر بارون مه گرفته بود ولي من اينقدر الکي گريه ميکردم که اون لحظه اصلا به نظرم زيبا نیومد.دوباره شروع کردم به گریه و گفتم.نه! ببين همه جا رو مه گرفته چطوري برگرديم؟ما گم ميشيم.طفلک همسرم تعجب کرده بود از حرفهاي من.نميدونست ديگه چي بگه.بعد خودم يه لحظه فکر کردم که آخه براي چي داري روز به اين قشنگي رو با لوس بازي زهرمار ميکني.خوب هوا به اين خوبي. آسمون هم صاف بود و فقط يه تيکه ابر خاکسيتري بود که باعث بارون شده بود و داشت رد ميشد.اينه که یهو به همسرم گفتم ببين اينا دارن ميرن .هوا رو هم نگاه کن ،اونور ابرها آسمون آبيه.بيا ما هم بريم.همسرم گفت.مطمئني نميترسي ؟ اگه بخوای ميتونيم اينجا بمونيم اينا هم که اينجا هستن آتيش دارن اگه سردت شد ميريم کنار آتيش.گفتم نه بابا نمي ترسم .بريم.دوباره کانو رو انداختيم تو آب و پارو زديم.ديگه اصلا نميترسيدم و سعي ميکردم فقط از طبيعت لذت ببرم.يه جايي تو مسير هم صداي آبشار شنيده ميشد و رفتيم نزديک ديديم درست از يه صخره کنار درياچه داره آب ميريزه تو درياچه.واقعا ديدني بود.ساعت 6:30 رسيديم اسکله.تا اون موقع هم هر ده دقيقه يکبار ساعت پرسيده بودم.به همسرم گفتم بريم از اونور اسکله.1 ساعتي هم اونجا پارو بزنيم وقتي اومديم با ماشين از کنارش رد شديم.از اون بالا ديدم پر از نيلوفر بود.بريم من يکم عکاسي کنم.همسرم ميخنديد و ميگفت تو تا همين يک ثانيه پيش کلي گريه و زاري مي کردي که برگرديم حالا شنگول شدي و ميخواي از اون ور دریاچه هم بری.خلاصه که اونروز کانو سواري خيلي خوش گذشت.توي راه برگشتن ديديم مردم ايستادن کنار جاده و دارن يه موس(یه جور گوزن که میشه گفت سمبل کانادا هم محسوب میشه) رو اونور مرداب نگاه ميکردن و ازش عکس ميگرفتن.ساعت حدود 7 شب بود که رسیدیم کمپ راک لیک.

دریاچه اوپن گو که 3 ساعتی اونجا پارو زدیم :)

Opeongo Lake

اینم آدمهایی که با کانو میرفتن به طرف سایتشون

اینم چندتا آدم باحال که وسط دریاچه چادر زدن .ببینید تاب رو کجا بستن. باور میکنید اگه بگم دو تا آقای حدودا 70 ساله بودن.
اون علامن نارنجی رنگ هم نشون دهنده اینه که اینجا یه سایته.

ماهیگیری چند ثانیه قبل از بارون :)

اسکله اوپن گو

اینم اسکله راک لیک

اینم اونجایی که گفتم صدای آبشار شنیدیم
نمیدونم خوب میشه دید یا نه؟ (توی کادر قرمز رنگ)