شنبه ساعت 9:30 صبح راه افتاديم.از تورنتو 290 کيلومتر راه بود.هوا باروني بود و تمام مدت بارون مي باريد.100 کيلومتر به مقصد مونده بود که ديديم راه رو بستن و به همه ماشين ها ميگن که از اتوبان خارج بشن.ما هم مثل بقيه از اتوبان خارج شديم و وارد فرعي شديم. جي. پي.اس مدام پيغام ميداد که از مسير خارج شديد و از اولين دور برگردون برگرديد.منم هر چي تلاش ميکردم بيخيال مسير قبلي نميشد و هي اصرار داشت از همون مسير بريم.چندين بار تلاش کردم که مسير جديدي رو پيدا کنم ولي همه حدودا 300 کيلومتر بودن.دوباره سعي کردم و اينبار از اول همه اطلاعات مقصد رو وارد کردم.بالاخره کوتاهترين مسير رو پيدا کردم.که از نظر فاصله با مسير قبلي حدودا 5 کيلومتر اختلاف داشت.خلاصه اينکه به جي .پي.اس اعتماد کرديم و به مسير ادامه داديم.اتفاقا مسير جديد چون جاده اي بود که از روستاها و شهرهاي کوچيک مي گذشت و اتوبان نبود مسير فوق العاده زيبايي بود و ما هم به موقع و طبق برنامه رسيديم.ساعت 1:45 دقيقه رسيديم آلگون کويين .سايتي رو که رزرو کرده بوديم تو آلگون کويين و کنار درياچه دو رودخانه بود.سايت ما حدودا 400 متر مربع مساحت داشت و اين مساحتي بود که تنها به ما اختصاص داشت و نسبتا بزرگ بود.تا درياچه حدودا 50 متر فاصله داشت و از همونجا به خوبي ميشد درياچه رو ديد.من و همسرم شروع کرديم به چادر زدن.طوريکه درب ورودي پشت به درياچه و پنجره بزرگي که در طول چادر وجود داشت رو به درياچه قرار ميگرفت.توي هر سايت هم يه ميز بزرگ چوبي قرار داشت با يه منقل بزرگ که روي زمين نصب شده بود.بعد از اينکه چادر رو نصب کرديم رفتيم که براي درست کردن آتيش چوب بخريم.تا ساعت 2 بعد از ظهر ميشد از همون کمپ درياچه دو رودخانه چوب خريد ولي بعد از اون بايد ميرفتيم به کمپ نيو لِيک که 3 کيلومتر با کمپِ ما فاصله داشت.دو بسته چوب کوچيک و بزرگ خريديم.که جمعا شد 11 دلار.برگشتيم و شروع کرديم آتيش درست کردن.من سيب زميني هاي کوچولو رو توي فويل پيچيدم و انداختم تو آتيش و دو تا هات داگ هم زديم به سيخ و کباب کرديم .بعدش هم من نخود رو با قلم و گوشت گوسفند رو ریختم تو قابلمه و گذاشتم رو آتيش و خودمون رفتيم کنار درياچه نشستيم و کمی قدم زديم.وقتي برگشتيم نخودها خوب پخته بودن و مثل کله پاچه شده بود.حسابي هم بوي دود آتيش چوب گرفته بودن. سيب زميني ها رو از تو آتيش در آورديم و خورديم.شب دوباره بارون گرفت و سرد شد و ما زير بارون کنار آتيش نشستيم و خوراک نخود و پاچه داغ خورديم که تو اون سرما حسابي چسپيد.
شب به خاطر ابر و بارون، جنگل تاريک تاريک بود.رفتيم زير چادر و خيزيديم تو کيسه خوابهامون .کم کم بارون بند اومد و شب رو راحت خوابيديم.نزديکهاي صبح بود که دوباره بارون گرفت .از صداي باروني که به سقف چادر ميخورد بيدار شدم.هر لحظه بارون شديد تر ميشد.هوا که داشت روشن ميشد در چادر رو باز کردم و بيرون رو نگاه کردم.ديدم بارون ريز ريز داره مياد و ميشه رفت بيرون.کاپشنم رو برداشتم و همسرم رو صدا کردم.ديدم هنوز خوابه.تنهاي رفتم و کنار درياچه ايستادم ،هوا کم کم روشن شد.قسمتهايي از آسمون آبی میون ابرهای تیره ديده ميشد و هوا داشت آفتابي ميشد.از اونجا به چادرمون نگاه کردم .هوا اينقدر قشنگ بود که هوس کردم برم پیاده روی.برگشتم و چاي درست کردم و بعد از صبحانه با همسر رفتيم پیاده روی تو جنگلی که روی تپه روبروی دریاچه بود.ابتدای جنگل دفترچه راهنمایی وجود داشت که مسیر جنگل رو مشخص کرده بود.یه دونه برداشتیم و راه افتادیم.سکوت و آرامش جنگل فوق العاده بود.پرتو آفتاب که از لاي درختها رد ميشد منظره بي نظيري رو ساخته بود کم کم رسیدیم به ارتفاعی که از اونجا میشد عمق جنگل رو حس کرد و رودخونه ای که فقط میشد صداش رو شنید. .حدود 2 کیلومتر راه رفتیم و ساعت حدودا 10 صبح بود که برگشتيم.کم کم وسايل رو جمع کرديم که بريم راک لِيک، همون درياچه اي که قرار بود اونشب رو کنارش چادر بزنيم قبل از رفتن دوباره آتيش روشن کرديم و نهار جوجه کباب خورديم و بعد راه افتادیم به سمت راک ليک که 10 ، 15 کيلومتر تا اونجا فاصله داشت.
Comments