<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: مهاجر یکساله :)</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/2008/09/immigration/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Tue, 15 May 2012 12:15:45 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: حمید</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-1529</link>
		<dc:creator>حمید</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 27 May 2009 17:30:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-1529</guid>
		<description>درود بر شما و همسر گرامیتان:
از وب لاگ خوبی که دارید خیلی خیلی متشکرم. میخواستم از شما یه سوال بپرسم. 
من منتظر مدیکال هستم و از طریق کبک هم برای مهاجرت اقدام کردم. خیلی هم برای خوندن زبان فرانسه زحمت کشیدم و خیلی هم پیشرفت کردم. رشته تحصیلی من هم زبان انگلیسیه و کامپیوتر. 
1. حالا به نظر شما اگر من به اتفاق همسر و پسر 8 ساله ام به جای مونترال بریم تورنتو بهتره یا همون مونترال بمونیم؟ 
2. به نظر شما حدود چقدر پول لازمه که بشه حدود یکسال توی تورنتو زندگی کرد(مفروض بر اینکه تا یکسال کار پیدا نکنیم)؟
3. به نظر جنابعالی میشه توی زمینه Computer Networking  توی تورنتو بعد از یکسال یه کاری پیدا کرد؟
میدونم که تعداد سوالاتم زیاده ولی در صورت امکان من را راهنمایی کنید.
با سپاس فراوان


&lt;blockquote&gt;سلام 
ممنونم 
1) بسته به میل خودتون داره، من تورنتو رو بیشتر دوست دارم. 
2) و 3) قبلا&lt;a href=&quot;http://barani.ca/2009/02/spending-pattern/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt; اینجا&lt;/a&gt; و &lt;a href=&quot;http://barani.ca/2009/02/job1/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;اینجا&lt;/a&gt; مطالبی رو در این رابطه نوشتم. 
موفق باشید&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>درود بر شما و همسر گرامیتان:<br />
از وب لاگ خوبی که دارید خیلی خیلی متشکرم. میخواستم از شما یه سوال بپرسم.<br />
من منتظر مدیکال هستم و از طریق کبک هم برای مهاجرت اقدام کردم. خیلی هم برای خوندن زبان فرانسه زحمت کشیدم و خیلی هم پیشرفت کردم. رشته تحصیلی من هم زبان انگلیسیه و کامپیوتر.<br />
1. حالا به نظر شما اگر من به اتفاق همسر و پسر 8 ساله ام به جای مونترال بریم تورنتو بهتره یا همون مونترال بمونیم؟<br />
2. به نظر شما حدود چقدر پول لازمه که بشه حدود یکسال توی تورنتو زندگی کرد(مفروض بر اینکه تا یکسال کار پیدا نکنیم)؟<br />
3. به نظر جنابعالی میشه توی زمینه Computer Networking  توی تورنتو بعد از یکسال یه کاری پیدا کرد؟<br />
میدونم که تعداد سوالاتم زیاده ولی در صورت امکان من را راهنمایی کنید.<br />
با سپاس فراوان</p>
<blockquote><p>سلام<br />
ممنونم<br />
1) بسته به میل خودتون داره، من تورنتو رو بیشتر دوست دارم.<br />
2) و 3) قبلا<a href="http://barani.ca/2009/02/spending-pattern/" rel="nofollow"> اینجا</a> و <a href="http://barani.ca/2009/02/job1/" rel="nofollow">اینجا</a> مطالبی رو در این رابطه نوشتم.<br />
موفق باشید</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محمد</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-798</link>
		<dc:creator>محمد</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 10 Feb 2009 12:12:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-798</guid>
		<description>از مهجرت که حرف به میون میاد دلم میگیره!خیلی بده آدم بدونه به آرزوش نمیرسه!
نمیدونم رفتن واسه شما آرزو بوده یا دست سرنوشت شمارو به سرزمین موعود برده!به هر حال موفق باشین.دلتنگی وقتی میاد سراغ آدم که قلبهای مهربون دور و ورش نباشن،این غربته نه اونجا!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>از مهجرت که حرف به میون میاد دلم میگیره!خیلی بده آدم بدونه به آرزوش نمیرسه!<br />
نمیدونم رفتن واسه شما آرزو بوده یا دست سرنوشت شمارو به سرزمین موعود برده!به هر حال موفق باشین.دلتنگی وقتی میاد سراغ آدم که قلبهای مهربون دور و ورش نباشن،این غربته نه اونجا!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: محسن</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-235</link>
		<dc:creator>محسن</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 01 Oct 2008 08:02:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-235</guid>
		<description>واقعا خوشبحالتون
جدی میگم
و از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت میکنم.
همین که از این کشور نا به هنجار تونستید مهاجرت کنید همین خیلیه!
تورو خدا برام دعا کنید هر چه زودتر از اینجا درام:(</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعا خوشبحالتون<br />
جدی میگم<br />
و از صمیم قلب براتون آرزوی موفقیت میکنم.<br />
همین که از این کشور نا به هنجار تونستید مهاجرت کنید همین خیلیه!<br />
تورو خدا برام دعا کنید هر چه زودتر از اینجا درام:(</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مهندس ارنست</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-209</link>
		<dc:creator>مهندس ارنست</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 25 Sep 2008 09:29:09 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-209</guid>
		<description>بابا مهاجرای یک ساله
مبارکه، ایشالله هشتاد و هفتمین سالگرد مهاجرتتون رو جشن بگیریم ( یعنی ایشاللا صد و بیست سال عمر کنید)
مبارکی نداره البته نشان دهنده اینه که زندگی بد جوری گازشو گرفته داره میره جلو.

به مهندس قطبی سلام برسونید.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>بابا مهاجرای یک ساله<br />
مبارکه، ایشالله هشتاد و هفتمین سالگرد مهاجرتتون رو جشن بگیریم ( یعنی ایشاللا صد و بیست سال عمر کنید)<br />
مبارکی نداره البته نشان دهنده اینه که زندگی بد جوری گازشو گرفته داره میره جلو.</p>
<p>به مهندس قطبی سلام برسونید.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: پريسا</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-206</link>
		<dc:creator>پريسا</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 24 Sep 2008 16:01:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-206</guid>
		<description>به سلامتی انشالله .اميدوارم که تجربه ی مهاجرت براتون هميشه طعم شيرين و تازگی داشته باشه. خبر بد و شايد هم خبر خوب اينه که اين تاريخ خيلی زود به زود تکرار ميشه. به چشم هم زدنی، سال دوم و سوم و .... هم ميگذره.
مدتیه که ديگه چشمم رو به زندگی با عنوان مهاجرت بستم. برای همين زياد به جنبه ی مهاجرتی زندگيم و مهاجر بودنم فکر نميکنم. وقتی به مهاحرت و مهاجر بودن فکر ميکنم، احساس ميکنم که از يکطرف به يک جای ثابت بسته شدم و ازطرف ديگه به يک ماشينی  که داره حرکت ميکنه و من هی کشيده ميشم و کشيده ميشم و ...
البته، بزرگتر شدن روشی و بدنيا اومدن موشی اين حال رو خيلی تشديد کرده.
شايد يکوقتی در موردش کامل فکر کنم  و بنويسم.

بی سر و ته بود اينها که گفتم. ميدونم.

عزيزم شاد و موفق باشی در زندگانی
------------------------------------------------------------------------------------
ممنون به خاطر آرزوی قشنگت.
اینکه میگی &quot; احساس ميکنم که از يکطرف به يک جای ثابت بسته شدم و ازطرف ديگه به يک ماشينی  که داره حرکت ميکنه &quot; تعبیر جالبیِ و به نظر من هیچ منافاتی با احساس رضایت داشت از مهاجرت نداره.به خصوص که اینجا همه مهاجران همه به یه جایی وصلن ولی خوب فقط بنا به دلایلی اینجا رو برای زندگی کردن انتخاب کردند.درست مثل اینکه آدم سالها تو محله ای که به دنیا اومده زندگی کنه و بعد یا ازدواج کنه یا بخاطر کار یا تحصیل کوچ کنه و بره یه جای دیگه زندگی کنه. در صورتی که این انتخاب رو بکنه و بره باز هم میتونه اونجایی رو که به دنیا اومده و بزرگ شده دوست داشته باشه و خودش رو متعلق به هر دو بدونه :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به سلامتی انشالله .اميدوارم که تجربه ی مهاجرت براتون هميشه طعم شيرين و تازگی داشته باشه. خبر بد و شايد هم خبر خوب اينه که اين تاريخ خيلی زود به زود تکرار ميشه. به چشم هم زدنی، سال دوم و سوم و &#8230;. هم ميگذره.<br />
مدتیه که ديگه چشمم رو به زندگی با عنوان مهاجرت بستم. برای همين زياد به جنبه ی مهاجرتی زندگيم و مهاجر بودنم فکر نميکنم. وقتی به مهاحرت و مهاجر بودن فکر ميکنم، احساس ميکنم که از يکطرف به يک جای ثابت بسته شدم و ازطرف ديگه به يک ماشينی  که داره حرکت ميکنه و من هی کشيده ميشم و کشيده ميشم و &#8230;<br />
البته، بزرگتر شدن روشی و بدنيا اومدن موشی اين حال رو خيلی تشديد کرده.<br />
شايد يکوقتی در موردش کامل فکر کنم  و بنويسم.</p>
<p>بی سر و ته بود اينها که گفتم. ميدونم.</p>
<p>عزيزم شاد و موفق باشی در زندگانی<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
ممنون به خاطر آرزوی قشنگت.<br />
اینکه میگی &#8221; احساس ميکنم که از يکطرف به يک جای ثابت بسته شدم و ازطرف ديگه به يک ماشينی  که داره حرکت ميکنه &#8221; تعبیر جالبیِ و به نظر من هیچ منافاتی با احساس رضایت داشت از مهاجرت نداره.به خصوص که اینجا همه مهاجران همه به یه جایی وصلن ولی خوب فقط بنا به دلایلی اینجا رو برای زندگی کردن انتخاب کردند.درست مثل اینکه آدم سالها تو محله ای که به دنیا اومده زندگی کنه و بعد یا ازدواج کنه یا بخاطر کار یا تحصیل کوچ کنه و بره یه جای دیگه زندگی کنه. در صورتی که این انتخاب رو بکنه و بره باز هم میتونه اونجایی رو که به دنیا اومده و بزرگ شده دوست داشته باشه و خودش رو متعلق به هر دو بدونه <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: رضا</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-199</link>
		<dc:creator>رضا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 13:44:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-199</guid>
		<description>سلام ،
امیدوارم همیشه خوش باشید.لطفا&quot; اگه میشه یکی از پستهاتون رو به نحوه شروع زندگیتون توکانادا اختصاص بدین واز تجربیاتتون برای استفاده امثال ما که تا چند وقت دیگه میایم، بنویسید.آخه خیلی دلهره داریم وشنیدن  تجربیات موفق شما بهمون آرامش میده. ممنونم
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون.
با کمال میل حتما از روزهای اول و خاطراتش مینویسم.خودم هم دوست دارم چون با نوشتن خاطرات ،یاد اون روزها برام زنده میشه :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ،<br />
امیدوارم همیشه خوش باشید.لطفا&#8221; اگه میشه یکی از پستهاتون رو به نحوه شروع زندگیتون توکانادا اختصاص بدین واز تجربیاتتون برای استفاده امثال ما که تا چند وقت دیگه میایم، بنویسید.آخه خیلی دلهره داریم وشنیدن  تجربیات موفق شما بهمون آرامش میده. ممنونم<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
ممنون.<br />
با کمال میل حتما از روزهای اول و خاطراتش مینویسم.خودم هم دوست دارم چون با نوشتن خاطرات ،یاد اون روزها برام زنده میشه <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سينا</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-198</link>
		<dc:creator>سينا</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 23 Sep 2008 08:07:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-198</guid>
		<description>براي ما هم خيلي زود گذشت. انگار همين تازگيها رفتين. به  خرس مهربون بگو جشن رو رديف كنه خودش.
--------------------------------------------------------------------------
ای عمو سینا، جمله خرس مهربون امری بود. :)
</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>براي ما هم خيلي زود گذشت. انگار همين تازگيها رفتين. به  خرس مهربون بگو جشن رو رديف كنه خودش.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
ای عمو سینا، جمله خرس مهربون امری بود. <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: تولدی دیگر</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-197</link>
		<dc:creator>تولدی دیگر</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 17:55:24 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-197</guid>
		<description>یکی از ویژگی های عجیبی که این کانادا داره اینه که زمان اینجا خیلی زود میگذره. نمی دونم چرا اینجوریه ولی با هر کس هم که حرف می زنم همین نظر روداره. 
امیدوارم سال به سال زندگی راحت تر و بهتری داشته باشید.
-----------------------------------------------------------------------------------------
ممنون پیمانه جون.منم بهترینها رو براتون ارزو میکنم :)
آره دقیقا من هم این حس رو دارم که اینجا زمان زودتر میگذره .گاهی وقتها همسرم به شوخی میگه چون اینجا به قطب نزدیکتره زودتر میچرخیم دورِ خورشید D;</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از ویژگی های عجیبی که این کانادا داره اینه که زمان اینجا خیلی زود میگذره. نمی دونم چرا اینجوریه ولی با هر کس هم که حرف می زنم همین نظر روداره.<br />
امیدوارم سال به سال زندگی راحت تر و بهتری داشته باشید.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8211;<br />
ممنون پیمانه جون.منم بهترینها رو براتون ارزو میکنم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
آره دقیقا من هم این حس رو دارم که اینجا زمان زودتر میگذره .گاهی وقتها همسرم به شوخی میگه چون اینجا به قطب نزدیکتره زودتر میچرخیم دورِ خورشید D;</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: آزاده نيلي</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-196</link>
		<dc:creator>آزاده نيلي</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 15:55:29 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-196</guid>
		<description>چه عالي 
ولي خودمونيم به نظر مياد خيلي خوب جا افتادين و خدا رو شكر شروع خيلي خوبي داشتين
اميدوارم سالهاي سال از اين اتفاق به خوبي ياد كنين و جشن بگيرين.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
ممنون آزاده جون.
آره خدا رو شکر همه چی خوب پیش رفت و زود جا افتادیم.شاید هم دلیلش همون حس خوبیه که روز اول بهم دست داد و نذاشت احساس غربت داشته باشم.  :)
ممنون به خاطر آرزوی قشنگت .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه عالي<br />
ولي خودمونيم به نظر مياد خيلي خوب جا افتادين و خدا رو شكر شروع خيلي خوبي داشتين<br />
اميدوارم سالهاي سال از اين اتفاق به خوبي ياد كنين و جشن بگيرين.<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
ممنون آزاده جون.<br />
آره خدا رو شکر همه چی خوب پیش رفت و زود جا افتادیم.شاید هم دلیلش همون حس خوبیه که روز اول بهم دست داد و نذاشت احساس غربت داشته باشم.  <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
ممنون به خاطر آرزوی قشنگت .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: خرس مهربون</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration/comment-page-1/#comment-195</link>
		<dc:creator>خرس مهربون</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 22 Sep 2008 15:23:13 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=83#comment-195</guid>
		<description>برای مهاجرتت جشن تولد نمیگیری؟!
----------------------------------------------
ایده جالبیه،روش فکر میکنم :)</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>برای مهاجرتت جشن تولد نمیگیری؟!<br />
&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;-<br />
ایده جالبیه،روش فکر میکنم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

