پست قبل رو نميدونم؟ شايد کمي نامفهوم نوشته بودم که باعث شده بعضي از دوستان منظور من رو درست متوجه نشده باشن و تصور کردن که من از اين موضوع ناراحت هستم که چرا کسي به من نميگه خانوم مهندس.
اصلا منظور من اين نيست و به هيچ عنوان نسبت به اين موضوع حساس نيستم.شايد اين حرف من رو کسايي که خودشون مهندس هستند درک کنند که اين عنوان مهندس تا قبل از اينکه بريم دانشگاه يه جورايي هوس انگيز بود و بعد از دانشگاه اينقدر که همه تو دانشگاه مهندسي ميخوندن کاملا عادي شد و ديگه هيچ مزه اي هم نداره.و تازه حتي با فرهنگي که من دارم ازش انتقاد ميکنم باز هم من رو خانم مهندس صدا ميزنن چون به هر حال همسر من مهندسِ.
اما چيزي که من رو واداشت پست قبل رو بنويسم اصلا عنوان مهندس بودن نبود.شايد به اين دليل که خودم رو مثال زدم باعث شد که بعضي از دوستان همچين برداشتي رو داشته باشن.
ببينيد منظور من اینه که چرا شخصيت يه زن بايد تحت عنوان همسرش تعريف بشه يا پدرش.اصلا قصدم اين نيست که بخوام بگم بايد برعکس باشه و بايد شخصيت آقايون تحت تاثير خانمشون قرار بگيره.به نظر من هر آدمي از لحظه اي که به وجود مياد يه شخصيت کاملا مستقل داره همين شخصيت مستقل، درس ميخونه يا نميخونه.دکتر يا مهندس يا اصلا بي سواد، شخصيتش رو بايد مستقلا تعريف کنيم.خوب اينکه من گفتم مثلا همکلاسي من تو کلاس معرق از من مي پرسه که شوهرت چيکاره ست و وقتي ميگم مهندسه ميگه اي ول.اون همکلاسي اتفاقا ميدونست که خود من هم مهندس هستم اما وقتي فهميد همسرم مهندسِ واسم هورا کشيد که ايول شوهر مهندس.منظورم فرهنگي بود که باعث شده اصلا نقش زن و شخصيتي که ميتونه به تنهايي داشته باشه حتی از جانب خود خانوم ها ناديده گرفته بشه و فقط زير سايه شوهرش تعريف بشه.
اينکه مثلا بقال محل يا خانومهاي تو آرايشگاه يا همسايه مامانم اينا …. به من بگن خانوم مهندس يا نگن فکر نميکنم اصلا مهم باشه.اما زماني که به من بگن خانوم مهندس و منظورشون خانوم آقاي مهندس باشه، خوب اين يعني شما هرکي ميخواي باش. حتي دکتري هم داشته باشي چون شوهرت مهندس پس بايد بهت بگن خانوم مهندس.عقيده من اينه که شخصيت من کاملا جداي از همسرم است. حتي اگه من مهندس باشم و همسرم دکتر و قرار باشه عنواني رو به من بدن ترجیح میدم که به من بگن خانوم مهندس تا اينکه به واسطه شغل شوهرم بگن خانوم دکتر .چرا که دوست دارم خودم باشم نه اینکه من زير عنوان شوهرم محو بشم.
وقتي همکارم پز ميداد که شوهرش مهندس کامپيوترِ واقعا برام عجيب بود که چرا داره به من و دوستم پز ميده چون ميدونست که ما هم مهندسيم.من فکر ميکنم براي اون خانوم داشتن شوهر مهندس مهمتر از درس خوندن و تحصيل کردن بود.(نميدونم والا شايد هم مشکل تر باشه).
متاسفانه اين رفتاري هست که تو جامعه وجود داره.البته يه چيزهايي ،رو نميشه گفت خاص ايرانِ به هر حال اينجا هم يه کشوري که تشکيل شده از قوميت هاي مختلف اما خوب اینجا وقتي سلام ميکنن بلافاصله شغل شوهرت رو نميپرسن.یکم احوالپرسی میکنن بعد میپرسن
يکي ديگه اينکه اينجا حتي اسم فاميل افراد رو هم صدا نميکنن لازم نيست شما رييست رو آقاي دکتر يا جناب مهندس صدا بزني يا موقع نامه نوشتن جناب مديريت محترم رو اول نامه بنويسي .اسم کوچيک شخص کفايت ميکنه.اينم يکي ديگه از تفاوتها .
این بود انشای ما.
پ.ن 1 : آقایی که هی همش میگید من بی کلاس و چیپ و تازه به دوران رسیده هستم مگه خودآزاری داری آخه هی میای وبلاگ چیپ و مزخرف منو میخونی.خوب نخون آقا.مجبوری؟ هی میای پیغام میذاری که منو هک میکنی و چه میدونم مهلت تعیین میکنی.آقا لازم به هک کردن نیست که.خوب نخون.والا وبلاگ من کسی رو گاز نگرفته غیر از شما رو.زورکی هم نیومده بگه ترا خدا منو بخونید.گفته؟شما هم نخون.بذار منِ تازه به دوران رسیده و بی کلاس عقده هام رو اینجا خالی کنم.شما هم وقت با ارزش خودت رو اینجا تلف نکن .تعجب میکنم چرا اینقدر خودتون رو عذاب میدید.نخون آقا .نخون.
پ.ن 2 : ترا خدا اگه کسی دیگه ای ناراضیه و وبلاگ من مجبورش کرده بخوندش خودش زحمت بکشه نخونه.یه لیوان آب خنک هم نوش جون کنه تا عصبانیتش فروکش کنه.زیاد هم گیر داد که هی ترا خدا منو بخون محل نذارید.اصلا برید یه کار دیگه ای بکنید.البته آقایی که در پینوشت قبل عرض شد به من 2 روز مهلت دادن که تمام کامنت هاشون رو راجع به اینکه من آدم بیکلاس و چیپی هستم و اینا رو بذارم وگرنه قراره وب لاگم منفجر بشه خلاصه اینکه هر خوبی هر بدی دیدین از ما حلالمون کنید دیگه.قراره با اولین پرواز وبلاگم رو بفرستن جهنم.آخه آدم هم اینقدر بیکار؟!؟!؟!؟!؟ بابا این همه وبلاگ درست و حسابی هست خوب برو اونا رو هک کن حداقل بگن یه کار باحال انجام دادی.میخوای وقت بذاری یه وبلاگ چیپ رو هک کنی.عجبا
پ.ن 3 : الان که دارم این پست رو مینویسم مهلت من تموم شده .
امضا: وای خدا جونم خیلی ترسیدم از تهدیدش حالا چیکار کنم؟
Comments