
تو مسیر محل کار تا خونه همش داشتم به مقدار کالری غذاهایی که میشه خورد فکر میکردم هی برنامه ریزی میکردم که روزی 2 ساعت هم ورزش میکنم.یک ساعت میرم جیم یک ساعت هم شنا می کنم.دوباره حساب میکردم ببینم روزانه چقدر کالری دریافت می کنم.برای شام هم تصمیم گرفتم سبزیجات پخته درست کنم و برای همسر جان هم ماکارونی.بعد هم هی هیکل قلمی آینده ام رو مجسم میکردم و کلی از خودم به خاطر گذروندن یه روز از رژیمم تشکر میکردم.
خونه که رسیدیم تصمیم عوض شد گفتم کتلت درست کنم که بتونم یه دونه هم خودم بخورم. سریع آماده می شه بعد میرم استخر.گوشت رو گذاشستم یخش باز بشه اومدم سیب زمینی ها رو بذارم بپزه که دیدم تخم مرغ نداریم.حالا هی من تعارف میکنم که همسر جان بره از فروشگاه تو ساختمون تخم مرغ بخره، اما در کمال تواضع و فروتنی قبول نمیکنه و بفرما میزنه که نه! خودت برو.یکم پول خورد از انواع سکه ها که هنوز نمی دونم چی به چیه برداشتم رفتم پایین.حالا که رفتم تو با خودم میگم وای اگه بیشتر از پولای من باشه چی؟ تخم مرغ 3 دلار و ده سنت بود.پولا رو مثل این بی سوادا دادم به فروشنده میگم خودت 3.10 رو بردار.
برگشتم همه مواد کتلت رو مخلوط کردم. همسر جان اومدن یه بازرسی کلی کردن و گفتن :فکر کنم سیب زمینیش کم باشه ها.گفتم نه اندازه ست.شروع کردم به سرخ کردن کتلت ها میبینم دارن شبیه کباب ماهی تابه ای میشن.به همسر جان نشون میدم میگه من که گفتم سیب زمینی بیشتر لازم داره.دوباره سیب زمینی پختم ریختم توش.میبینم تو ماهیتابه وا رفت.تخم مرغ اضافه کردیم بازم شبیه کباب شد.دوباره یه خروار سیب زمینی اضافه کردیم.وای خدای من باید میدیدین هی این مواد بیشتر میشد هی مجبور بودیم بریزیم توی یه ظرف بزرگتر.هزار تا ظرف کثیف کردیم.تا بالاخره تو یه ظرف بزرگ اندازه این قابلمه هایی که هیات ها قیمه توش می پزن،پر از مواد کتلت شد.که اولین دونه کتلت رو که سرخ کردم دیدم درسته خودشه
حالا مگه تموم میشد.هر چی بشقاب داشتم پر از کتلت شده بود و تازه نصف موادش هم هنوز مونده بود.کم مونده بود گریه کنم.هی تو دلم به خودم فحش میدادم.هی میگفتم آخه کدبانو تو رو چه به این کارا ؟ (به خدا من آشبزیم خوبه ها همه غذاها رو عالی درست میکنم غیر از کوکو و کتلت.این دوتا کابوس من شدن)هی یه نگاه به ساعت میکردم یه نگاه به ظرف مایه کتلت که مونده بود.آخر سر رفتم دو تا ماهیتابه دیگه هم گذاشتم رو گاز.عین این شاطر های نون سنگکی، مثل برق تند تند کتلت درست میکردم مینداختم تو ماهیتابه ها.
بالاخره ساعت 10 همه کتلت ها پخته شدن. سهمیه شامم یه دونه کتلت بود که اینقدر کتلت ها رو در مراحل مختلف افزودن سیب زمینی و تخم مرغ ،تست کرده بودم یه دونه سهمیه ام تموم شده بود.حالا ابنو نمی گم که وسطاش اینقدر روغن مصرف شد که روغنمون هم تموم شد شما هم به کسی نگید که بقیه اش رو با روغن زیتون سرخ کردم
لازم نیست بگم که استخرخونه ما ساعت 9 تعطیل می شه و البته من نای نفس کشیدن هم نداشتم.
Comments