دو روز رفتیم نایاگرا.
همه چیز عالی بود.هوا اما خیلی سرد بود.توی شهر نه!اما کنار آبشار خیلی.
تقریبا هر چیزی که نزدیکش بود تبدیل شده بود به یه مجسمه یخی.چند تا ماشین کوچولوی برف روب مرتب اونجا رو تمیز میکردن و نمک پاشی میکردن تا مسافرها بتونن نزدیک تر برن و قندیل های یخ رو از نزدیک تماشا کنن و عکس بگیرن.
دستها اما بی حس شده بودن.قطرات ریزی که تو فضای اطراف آبشار پراکنده بودند روی لباس شما تبدیل به یک لایه نازک یخ میشدند و اگر عکاسی کردن یا تماشای منظره زیبا کمی بیشتر طول میکشید شما هم شبیه به یک مجسمه یخی میشدید.
وارد فضای سرپوشده و گرم کنار آبشار که میشید کلاه پشمیتون رو که شبیه به کلاه خود شده از سر برمیدارید و یه قهوه از تیم هورتونز میخرید و سعی میکنید به زحمت اونرو تو دستاتون بگیرید.کم کم میتونید نوک انگشتاتون رو حس کنید.دوست دارید خیسی صورتتون رو بادستمال پاک کنید اما از این میترسید که دماغتون کنده بشه. کم کم یخها آب میشن و دوباره کلاه پشمی نرم و انعطاف پذیر میشه اما خیسِ خیس.قهوه رو آروم آروم میخورید و عکسها رو مرور میکنید و از اینکه چرا نتونستید خوب عکاسی کنید ناراحتید.به یاد میارید که تمام لنز دوربین از قطرات ریز آب و یخ پوشیده میشد.دستاتون هم که از شدت سرما میلرزید.دستاتون قدرت اینکه دوربین رو روی سه پایه نصب کنید نداشتند.
دوباره نفسی تازه میکنید و میرید بیرون که کمی عکاسی کنید.تند و تند و بی دقت فقط دکمه رو فشار میدید.چند بار این کار رو تکرار میکنید.از نتیجه کار زیاد راضی نیستید.اما با خودت میگی تو اون شرایط بهتر از این نمیشد.
تو این فصل مسافرهای زیادی نمیان اما با این حال شما نمی تونید اتاقی رو تو هتلی پیدا کنید که همزمان از پنجره اش هر دوتا آبشار آمریکایی و نعل اسب رو ببینید.همه اتاقها از قبل رزرو شدن.بالاخره به یه اتاق تو طبقه 28 در حالی که فقط به آبشار آمریکایی مسلط هست رضایت میدید.اتاق از هر جهت خوب و راحتِ و اگرچه نمیشه نعل اسب رو دید اما صداش رو میشه شنید.
برای نهار به رستوران بالای برج Skylon میرید.یه میز کنار پنجره ، از اونجا میشه هر دو آبشار رو دید.از دیدن منظره سیر نمیشید.
پذیرایی توی رستوران طوری انجام میشه که شما 2 ساعتی رو وقت دارید تا از اون منظره لذت ببرید.تابستونها باید از قبل جاتون رو رزرو کنید. الان اما مهمونهای ناخونده هم براحتی یه میز تو موقعیت عالی پیدا میکنن.
بعد از نهار و گشت کنار آبشار خسته اما پر از انرژی به هتل برمیگردید.سوییچ ماشین رو به مردی میدید که میخواد ماشین رو ببره پارکینگ هتل ، و ازش درخواست میکنید که نیم ساعت بعد ماشین رو براتون آماده کنه چون تصمیم دارید دوباره برید بیرون.بعد با خودتون فکر میکنید یعنی تا نیم ساعت دیگه، از خستگی بیهوش نمی شم؟!
یه لبخند میزنی و با خودت میگی فقط دو روز اینجاییم.بهتره از همه لحظاتش استفاده کنیم.
ادامه دارد…






Comments