پکیج مسافرت ما شامل استفاده از تمامی امکانات موجود در ریزورت از جمله وسایل و تجهیزات ورزشهای ساحلی و دریایی بود.البته غیر موتوری.برای سایر بازیهای دریایی که موتوری بودن باید به صورت جداگانه وجهی رو پرداخت میکردیم.

یکی از این بازیها قایق موزی بود.یه قایق بادی شبیه به موز که با طناب به یه قایق موتوری متصل بود.قایقی که تو ساحل هتل ما بود 4 نفره بود و هزینه هم برای هر نفر 8 دلار کانادا میشد.

من و همسری کنار ساحل میدیدیم که همه دو نفره و چهار نفره سوار میشن و به صخره که نزدیک میشد همه پرت میشن تو آب و دوباره سوار میشن و بعد دیگه از صخره که رد میشدن ما اونا رو نمیدیدیم تا دوباره بر می گشتن و به جای اینکه مثل آدم باید نزدیک صاحل پیاده بشن در آخرین لحظات دوباره پرت میشدن تو دریا و تا ساحل رو شنا کنان میان.

ما همه ورزشهای آبی از جمله قایق بادبانی و پدالی و … سوار شده بودیم و اون روز اولین روزی بود که این قایق موزی اومده بود تو ریزورت ما.وسوسه شدیم ما هم بریم.موقع سوار شدن دو نفر دیگه هم که یه دختر و پسر همسن و سال خودمون بودن منتظر سوار شدن بودن.چون قایق آخرین سرویس اون روزش بود هر چهارتامون رو با هم سوار کرد.موقع سوار شدن سه نفر دیگه من جمله همسر فداکار پریدن و از آخر قایق سوار شدن و نوک قایق هم نصیبِ جان برکف گروه شد.البته همچنان نیشم تا بناگوش باز بود.همچین که راه افتادیم و از ساحل دور شدیم دیدم نه مثل اینکه موضوع جدیه.سفت افسار قایق رو چسبیده بودم(شبیه به این میمونه که شما پست اسب سوار هستید و تنها وسیله ای که شما رو تو قایق نگه داشته یه طناب پلاستیکیه که باید بگیرید تو دست).خلاصه که قایق با سرعت رو موجها میرفت و همه جیغ میکشیدن.یه جاهایی هم راننده قایق موتوری حرکات آکروباتیک انجام میداد و قایق رو موجها بالا میپرید.

swater

من هم فکر میکردم نفرات قبلی که هی پرتاب میشدن تو آب این تسمه رو محکم نگرفته بودن.با تمرکز کامل و خیلی جدی نشسته بودم و سعی داشتم با چپ و راست کردن خودم موقع حرکت تعادل رو حفظ کنم که یهو یه پیچ خوردیم تو هموا و غیژژژ رفتیم تو آب.حالا من باهوش تر از همه تسمه رو همچنان تو دست داشتم و یه 10 ثانیه ای زیر آب هراه قایق میرفتم.قایق هم وارو شده بود رو سرم که دیدم واقعا دارم فدا میشوم ولش کردم و اومدم رو آب.حالا سه تای دیگه من جمله همسری داشتن به من جان برکف میخندیدن.قایق رو برگردوندیم و اومدیم سوار بشیم.همسری زودتر از همه خودش رو کشید بالا و سوار شد.جای سوم نشست و به من هم گفت تو بیا بشین پشت سر من نفر چهارم که اینبار این دوتا بشینین جلو.که دختره در حالیکه سوزنش گیر کرده بود و همش میگفت “اوه مای گاد” گفت نه من نمیرم جلو و نشست پشت سر همسری.من نشستم جلوی همسری و اینبار پسره شد جانبرکف خانواده.

banana360x192

دوباره راه افتادیم و همسری تاکید داشت این بار که پرت شدیم تو آب قایق رو ول کن باشه؟استثناءً گاهی وقتها حرف گوش میکنم.اینبار هم گوش کردم چون اصلا یادآوری ثانیه هایی که زیر آب با سرعت میرفتم و لحظه ای که از آب اومدم بیرون و شنیدن صدای خنده بقیه که به من میخندیدن مسئله خوش آیندی نبود.دوبار بالا پریدن رو موج و با سرعت پیش رفتن که دوباره غیژژژژ پرت شدیم تو آب.موقع غوطه ور شدن یکی با لگد اومد رو سر من و من به اندازه قد خودم بیشتر از بقیه تو آب فرو رفتم.وقتی اومدم بالا دیدم همه آخ و اوخ میکنن.همسری که با دماغ خورده بود به یکی دیگه.

banana-boat

ایندفعه شَل و پَل اومدیم قایق رو برگردونیم که سوار بشیم از اونجایی که همه آخر “آی کیو” بودیم  به جای اینکه دونفر از چپ و دو نفر از سمت راست برای حفظ تعادل سوار شیم همه از یه طرف حمله بردیم برای سوار شدن که قایق رو سرمون وارو شد و من نمیدونم چرا رو سر من بر گشت و موندم زیرش.وقتی اومدم بالا دیدم سه نفر دیگه من جمله همسر فداکار در حال سوار شدن و گرفتن تسمه های 2 تا 4 هستن و باز تسمه اول مونده بود برای من.

حالا هی میخوام سوار بشم هر چی دست و پا میزنم بیشتر از قایق دور میشم، هی قایق موتوری روشن میکرد یه دور میزد تا قایق موزی بیاد نزدیک من دوباره تا می اومدم سوار بشم دستم ول میشد و دوباره دور میشدم.اینقدر هم افتادن تو آب و سوار شدنش انرژی گرفته بود که همه نفس نفس میزدن.ایندفعه هم به زور سوار شدیم و راه افتادیم.باید قیافه راننده قایق موتوری رو میدیدین.فکر کنم دست و پا چلفتی تر از ما به عمرش ندیده بود.این بار موقع برگشت دوباره نزدیک به صخره ما رو پرت کرد تو آب و موقع سوار شدن به همسری و اون پسره گفت شما دوتا یکی از جلو بشینه و یکی از آخر و بعد لیدی ها رو سوار کنید.که مثلا تعادل حفظ بشه.همسری نشست جلو و پسره هم عقب.به زور اون دختره رو سوار کردن بعدش هم به سلامتی من رو، که تا همسری اومد درست سر جاش بشینه و راه بیافتیم تعادلش به هم خورد و افتاد تو آب و همراهش قایق موزی هم چپ شد و هنوز راه نیافتاده بودیم همه با هم غیژژژژژژ .

دوباره سوار شدیم و اینبار هم من افتادم نفر اول.دیگه تا ساحل راننده کاری نکرد که ما رو پرت کنه تو آب و تا نزدیک ساحل ما رو برد و با احترام پیادمون کرد.فکر کنم اینقدر ما خود به خود پرت شدیم و موقع سوار شدن جونش رو بالا آوردیم که دیگه پشیمون شد دوباره با ما شوخی کنه.شاید هم دلش سوخت برامون.نمیدونم.ولی خیلی خندیدیم و کلی خوش گذشت.

پینوشت:از شیرینکاریها خودمون در این زمینه متاسفانه عکسی نداریم.این عکسها رو از توی اینترنت پیدا کردم که دقیقا عین اتفاقاتی هست که برای خودمون پیش اومد.