مدتی بود که میخواستم راجع به این موضوع بنویسم اما موقعیتش پیش نمیومد.چندین بار هم دوستان کامنت گذاشته بودن و راجع به هزینه های اینجا و کلا دخل و خرج پرسیده بودند.
گاهی وقتها هم دوستانی سوال کرده بودن که اصلا مهاجرت به کانادا کار درستی هست یا نه؟چند تایی هم از دوستهای خودم از طریق ایمیل راجع به این موضوع سوال میکنند و اینکه کار پیدا کردن راحته یا نه؟راجع به وضع اقتصادی و ….
تصمیم گرفتم تو چند پست جواب همه این سوالات رو بدم.هر چند پیشاپیش می گم  این مسائلی که میگم نظر شخصی من هست و  ممکنه خیلی ها این رو قبول نداشته باشن.(پس من دارم نظر شخصی خودم رو اینجا می نویسم) ضمن اینکه از دوستانی که اینجا رو میخونن و کانادا زندگی میکنند خواهش میکنم نظر خودشون رو بگن تا توی همین پست بنویسم.نظرات مختلف میتونه کمک بیشتری برای دوستان باشه.البته حواسمون باشه که نظرمون رو جوری نگیم که یا الکی امیدوار بشن یا بر عکس فاتحه روحیه شون خونده بشه.اگه نظرمون رو میگیم مثلا خوب نیست ، بگیم چرا فکر میکنیم خوب نیست و هم کاملا شرایطمون رو و هم اینکه چه مسیری رو رفتیم.
اول از همه یه توضیحی بدم که همه عزیزانی که خاطرات مهاجرت من رو خوندن ممکنه اینطوری خونده باشن که :ما اومدیم تورنتو خونه گرفتیم و غیژژژژژ رفتیم سر کار.البته غیژژژژژژ بود ولی من شرایط خودمون رو نگفتم.اول اینکه ما (من و همسرم) توی ایران سابقه کاری خوبی رو داشتیم.از لحاظ فنی هم همیشه سعی کرده بودیم خودمون رو به روز نگه داریم و با توجه به بازار کار و نیاز مارکت کانادا کار کنیم.همسرم چند سالی سابقه کار مدیریت نرم افزار و پروژه های نرم افزاری داشت.خود من هم همیشه سعی کرده بودم به جای اینکه به فکر راحتی کار باشم و اینکه صبح برم سرکاری که وقت آزادم زیاد باشه و بتونم تا ساعت 10 صبحانه بخورم و بعد ناهار و بعد هم میوه و … واقعیت رو قبول کنم که روزی قرار هست برم جایی کار کنم که بابت کار مفید به من پول میدن.بنابر این همیشه تو شرکتهایی کار کرده بودم که به یه نیروی متخصص و پول ساز نیاز داشتن و همیشه هم با دنیا از لحاظ فنی پیش میرفتند.(سابقه مثلا 10 سال در یکی از سازمانهای بزرگ دولتی کار کرده ام که حقوق و مزایای بالایی دارد!!!! نداشتم.توجه داشته باشید اینجا هیچ موقع از شما سوال نمیکنن حقوق و مزایای جای قبلی که کار میکردید چقدر بود.تخصص شما و اینکه چقدر میتونید برای شرکت مفید باشید مهمه) گاهی وقتها هم توی شرکتهایی که کار میکردم مسولیتهایی داشتم و 2 و 3 نفر زیر دستم کار میکردن.البته نه به اون معنی که مدیر باشم.اما اگه بخوام به عنوان سابقه مدیریت ازش صحبت کنیم، آره میتونم از این سابقه استفاده کنم ولی اینجا تا حالا توی رزومه هام این رو ننوشتم.2 سالی هم تو یه سازمان دولتی مشاور نرم افزار بودم و خوب همتون میدونید که تو هر تخصصی کسی که قراره مشاوره بده در چه سطحی باید باشه.اینها رو برای تعریف از خودم نمیگم.اگه قصدم تعریف بود، خودم میتونستم توی پستهای خاطرات مفصل ازش بنویسم.اما چون خیلی ها سوال کردن و خیلی ها هم راهنمایی کردن که نوشته های من ممکنه باعث بشه دوستان فکر کنن اینجا کار پیدا کردن خیلی راحته و اگه بیان و نتونن زود کار پیدا کنن ممکنه افسرده بشن دارم میگم.
همسر من بعد از چند سال سابقه کار مدیریت نرم افزار و برنامه نویسی و مشاوره… یک و نیم سال توی یه شرکت آمریکایی کار میکرد.که اون شرکت به هیچ عنوان نه فیزیکی نه معنوی و … توی ایران نبود حتی مشتری های شرکت!! فقط چند نفری برنامه نویس بودند که توی ایران کار میکردن و از طریق اینترنت با شرکت که توی آمریکا بود ارتباط داشتند.هر روز گزارشات کاری رو به انگلیسی برای شرکت میفرستادند هفته ای یک بار هم که جلسات شرکت بود با وب کم و … اینها از ایران تو جلسه شرکت میکردن.پس محیط کاملا آمریکایی بود و سابقه کار همسرم از یه شرکت آمریکایی صادر شد.و حتی رییسشون تاکید کرده بود اگه جایی شماره تلفن خواستن تلفن همون شرکت رو توی آمریکا بده.البته قرار بود که همسرم تا زمانی که اینجا کار پیدا نکرده  برای همون شرکت کار کنه.پس از این جهت کمی آرامش خاطر هم داشتیم و همینطور اعتماد به نفس.پس علاوه بر اینکه همسرم سابقه فنی خوبی داشت و از لحاظ تخصصی و فنی در سطح خیلی بالایی بود سابقه کاری هم از یه شرکت آمریکایی داشت که این خیلی مهمه.یه چیزی رو توجه داشته باشید که اینجا به خاطر اینکه همسایه آمریکاست سابقه کار توی آمریکا خیلی به درد میخوره.چون سیستم کاری هر دو خیلی خیلی نزدیک به هم هست.اینجا بعضی از شرکت ها نگران این هستند که نیرویی که استخدام میکنن با محیط کار کانادا آشنا نباشه(هر چند به نظر من هیچ تفاوتی نداره ولی کارفرما این نگرانی رو داره)این نگرانی شامل تمام نیروی کار خارجی حتی کشور های اروپایی میشه.
چیزی که خیلی مهم بود، این سابقه کار تنها باعث آرامش خاطر و اعتماد به نفس بود نه باعث غرور بی خودی.اینکه مثلا من سالها مدیر بودم حالا بیام اینجا برم زیر دست یکی دیگه کار کنم و …این رو یادتون باشه که اینجا از شما انتظار دارن متخصص باشید نه مدیر.
با وجود سوابق کاری و اینکه به نظر خودمون رزومه نوشتن رو خوب بلد بودیم با این حال همون روزهای اول ورودمون تو کلاسهای رزومه نویسی ثبت نام کردیم و فهمیدیم تا حالا هیچی از فرمت رزومه کانادایی نمیدونستیم.(خیلی ها رو دیدم با اینکه این کلاسها رایگان هست ولی نمیرن و میگن ما که خودمون بلدیم برای اونایی هست که نمیدونن!!!!!)
این مسئله برای ما خیلی اهمیت داشت که وارد مارکت کانادایی بشیم توی تخصص خودمون، نه توی سطحی که توی ایران بودیم(مثلا از روز اول فقط بریم دنبال کار مدیریتی و مشاوره) با خودمون رو راست بودیم که انگلیسی زبان دوم ماست که خوب هم صحبت نمیکنیم و نمیتونیم تا رسیدیم کانادا بریم توی شرکتی که همه انگلیسی صحبت میکنن مدیر بشیم یا مشاور.اگه کارتون درست باشه و واقعا لیاقت داشته باشد اینجا خیلی سریعتر از ایران به جایگاهی که استحقاقش رو دارید میرسید.فقط کافیه با خودتون رو راست باشید.
با تمام این حرفها هر دو خودمون رو برای یه کار تخصصی بدون حقوق به صورت داوطلبانه آماده کرده بودیم.برای این کار حتی 65 دلار هم هر کدوم پرداخت کردیم و توی موسسه ای اسم نوشتیم که امتحان میگرفت و شما رو برای مصاحبه به شرکتهایی معرفی میکرد و اونجا در تخصص خودتون کار میکردید ولی حقوق نمیگرفتید بهش میگن Co-op البته همسرم خیلی قبل از شروع این دوره و همون روزههای اول تو یه شرکت استخدام شد و رفت سر کار.اما من 5 ماه این دوره رو توی سرما و برف و کولاک و طوفان با اتوبوس و مترو، روزی 2 ساعت رفت و 2 ساعت برگشت رفتم سر کار(هر بار هم 15 دقیقه پیاده روی داشتم) (2 ماه دوره های مربوط به قوانین کار و محیط کار بود و 3 ماه کا توی شرکت نرم افزاری) بدون حقوق.میتونستم این 5 ماه رو توی خونه بشینم و دنبال کار باشم ولی رفتم اونجا اونجا هم میشد همزمان دنبال کار بود مثل اینکه تو خونه بشینید.اما من هم تنبلی خودم و هم اعتماد به رئیس شرکت که هر موقع من یه مصاحبه ای میرفتم سعی میکرد من رو با وعده های دروغش منصرف کنه اونجا موندم تا 3 ماه تمام شد و دوره من هم به آخر رسید و همزمان شرکت یا ورشکست شد یا دروغ میگفتن به هر حال من رو استخدام نکردن.چون هیچکس بدش نمی آد یه نیروی متخصص مفت داشته باشه.شما اگه اینطوری رفتید جایی سر کار به محض اینکه موقعیت خوبی پیش اومد به وعده های رییس شرکت یک اپسیلون هم دل نبندید.هر چند سابقه و تجربه اونجا باعث شد که خیلی سریع و بلافاصله یه کار خوب پیدا کنم و به هر حال ارزشش رو داشت.
این جوری استخدام شدن و کار پیدا کردن ما غیژژژژژژ بود.
یه نکته دیگه اینکه بازار کار “آی تی” هم خوبه همیشه.
اینا رو گفتم که اگه نکته ای برای کسی سوال بود رفع شده باشه.
پست بعدی رو میخوام راجع به هزینه ها و دخل و خرج اینجا بگم.
باز هم از دوستانی که اینجا زندگی می کنن خواهش میکنم اگه تجربه ای راجع به کار پیدا کردن اینجا دارن حتما این تجربه رو در اختیار دوستان هم قرار بدن.