08-01-17_money1

فرید زکریا در یکی از مقالات خودش با عنوان لطفا كانادا را الگو قرار دهيد اعتقاد داره کانادا در بحران اقتصادی اخیر مشکلی نداره.

هرچند این بحران همچنان ادامه داره و به گفته خیلی از کارشناسان اقتصادی روزهای سختی رو پیش رو داریم اما تعداد زیادی از کارشناسان اقتصادی بر عکس بر این باورند که اقتصاد کانادا نه تنها دچار بحران نخواهد شد بلکه رونق هم خواهد گرفت.به هر حال هرکسی فرمول خودش رو داره و نظرش رو هم طبق تحقیقات خودش میگه و همه این نظرات موافق یا مخالف همگی نظریه های اقتصاد دانان هستند.

اما چیزی که وجود داره و ما مردم عادی که علم اقتصاد نداریم به وضوح شاهد اون هستیم تعطیلی بسیاری از کارخانجات هست که عمده اونها کارخونه های خودرو سازی آمریکایی هستند که تو کانادا هستند و پیامد این ورشکستگی ها و تعطیلی ها اخراج تعداد زیادی کارمند و کارگر بوده و به قولی تعداد زیادی موقعیت شغلی ناپدید شده.در نتیجه علاوه بر جمعیت تازه وارد جویای کار جمعیت زیادی از افراد جویای کار رو کارمندها و کارگرانی تشکیل میدن که قبلا کار میکردن و حالا بیکار شدن.از همه قشری هم هستند.از دکترا گرفته تا کارگران ساده.این یه بحران اقتصادیه و هیچ ربطی به این نداره که کانادا خوبه یا بده.یه کارخونه تولید کننده بزرگ بوده که سفارشات زیادی هم داشته.تعداد زیادی هم براش کار میکردن و حالا دچار بحران شده و نمیتونه حقوق کارمنداش رو بده مجبوره تعلیقشون کنه.خیلی از کارخونه ها هم تعطیل شدن.بعضیها بیمه هستن.مثلا من اگر که شرکتمون به دلیل بحران اقتصادی مجبور بشه من رو اخراج کنه.تا 8 ماه 55 درصد حقوقم رو از بیمه دریافت میکنم و تو خونه میشینم البته به شرط اینکه کار پیدا نکنم.اگه کار پیدا کردم که هیچی میرم سر کار.

08-01-17_money8

یه نکته دیگه اینکه یکی از دلایل بحران اقتصادی رابطه بین عرضه و تقاضا ست.یعنی هی تقاضا زیاد شده هی عرضه بیشتر شده بعد هی تقاضا بیشتر شده و قیمتها و بهره ها رفتن بالاتر، بعد تقاضا کم شده عرضه ها ولی به اون سرعت کم نشده بعد تولید کننده ها مثل خر تو گل گیر کردن.یعنی این خیلی عامیانه اش بود .بعضیها دلایل زیادی رو عنوان میکنن که چون من علمش رو ندارم همینجوری کلی گویی کردم.کلی سایتهای تخصصی هست که اگه میخواید میتونید تو اینترنت راجع بهش تحقیق کنید.بعضی ها میگن اول مرغ بوده بعد تخم مرغ بعضیها میگن نه اول تخم مرغ بوده.فکرش رو که میکنی همه هم درست میگن ولی من نفهمیدم بالاخره اول مرغ بوده یا تخم مرغ.مهم اینه که الان هر دو برای هم مشکل درست کردن.هم عرضه هم تقاضا.کاری نداریم به این چیزها.ولی در حال حاضر که وضعیت اقتصاد خرابه کار ساخت و ساز هم خوابیده.بانکها بهره هاشون رو کم کردن و داره بهره وامهای خرید خونه به صفر درصد میرسه.اجناس هم ارزونتر شده.بیشتر کارشناسای اقتصادی این زمان رو بهترین موقع برای خرید مسکن میدونن هرچند تاکید میکنن با وجود رکود اقتصادی و پایین اومدن بهره ها بانکها خیلی با اکراه وام میدن چون ریسک بالایی داره و خریدارها هم میترسن که کارشون رو از دست بدن و نتونن وامها رو پرداخت کنن و خونه از دستشون دربیاد.(دیدین بازم مشکل مرغ و تخم مرغ به وجود اومد) .این خودش به معنای بحران اقتصادیه.اونهایی که کار دارن و حقوقی دریافت میکنند نگرانیشون از دست دادن کار هست نه گرونی.اونهایی هم که تازه دارن میان و کار ندارن که به نظر من بحران و رونق نداره در هر صورت باید خودشون رو برای یک سال از جیب خوردن آماده کنن.

08-01-17_money3

چیزی که میخوام بگم برای دوستایی هست که دارن میان.چه حالا که اوضاع اقتصادی بحث روز هست چه زمانی که مشکلات اقتصادی وجود نداره.شما دارید از یه کشوری می آیید که انگلیسی زبان دوم اون کشوره و بی شوخی انگلیسی هم اصلا خوب صحبت نمیکنیم.با محیط کار کانادا هم آشنا نیستیم.حتما به این موضوع فکر کنید که ممکن هستش مدتی بیکار باشید.چیزی در حدود یکسال رو در نظر بگیرید.ما خودمون با تمام شرایطی که توی پست قبلی گفتم این یکسال رو پیشبینی کرده بودیم.چیزی در حدود 1500 دلار برای 2 نفر در ماه در نظر بگیرید.به ازای هر نفر اضافه 150 دلار به این مبلغ اضافه کنید.این یه میانگین هستش برای یه زندگی معمولی زمانی که شما بیکار هستید.منظورم این نیست که این مبلغ برای زندگی اینجا خیلی خوبه.خب طبیعی شما وقتی دارید از جیب میخورید به مسافرت و کنسرت و لباسهای مارک دار و .. نباید فکر کنید.این مبلغ هم که گفتم با حاشیه اطمینان گفتم.وگرنه خیلی ها ممکنه کمتر از این هم خرج کنن.

saving-money-during-hard-financial-times-01-af

از همون اول که اومدید بهتره برید دنبال کلاسهایی که رایگان هست از کلاس زبان گرفته تا رزومه نویسی .موسسه های زیادی هم هستند که این کارها رو رایگان برای مهاجرا انجام میدن.من خودم سه تا از این کلاسها رو رفتم.هم زمان هم رفتم. صبح میرفتم کلاسهای رزومه نویسی یه موسسه بعد از ظهر همون کلاس رو تو یه موسسه دیگه میرفتم.مفتِ ، خب بیکار هم هستید استفاده کنید.هرچند همشون مثل هم هستش ولی کلی آدمهای مختلف میبینید و از تجربیاتشون استفاده میکنید.من حتی همون روزهای اول که اومده بودیم به کلاس Customer service  هم بود که رایگان بود و رفتم با اینکه ربطی به رشتمون نداشت.شرکت کردن تو دوره های Co-op هم به نظر من خیلی خوبه حد اقلش اینه که شما تجربه کاری خوبی رو به دست میآرید.و کار تخصصی خودتون رو هم انجام میدید.درسته که حقوق نمیگیرید ولی خوب برای شما که فرقی نمیکنه وقتی دارید از جیب میخورید تو خونه بشینید یا برید سر کار.من ترجیح میدم تو محیط کار باشم و همزمان دنبال کار هم باشم.اگه دوست ندارید زیاد از جیب بخورید میتونید بعد از ظهر ها توی فروشگاه ها به عنوان (Cashier) کار کنید مطمئن باشید برای زبانتون هم خیلی خوبه.به هیچ عنوان هم کسر شان نداره.کار که عار نیست.(به نظر من البته) درسته که من نرفتم.چون همونطور که گفتم همسرم همون روزهای اول رفت سر کار اگر هم نمیرفت برای همون شرکت قبلی داشت کار میکرد.اما راستش رو بخواید اگه الان برگردم به روزهای اول مهاجرت حتما میرم و همزمان که دارم کار داوطلبانه تخصصی انجام میدم تو یه فروشگاه کار میکنم.چون برای زبان خیلی خوبه.برای رشته کاری من که از صبح تا شب جلوی کامپیوترم نشستم و با کسی حرف نمیزنم.تنها صحبتهای روزمره هم صحبتهای فنی و روتین کاریه خیلی خوب بود اگه قبلش تو یه محیط که با اجتماع سرو کار داشت کار میکردم.دروغ نگم حتی همین الان هم گاهی وقتها هوس میکنم روزهای تعطیل مثلا برم تو کافی فروشی های تیم هورتونز حتی اگه شده مجانی کار کنم حداقل یکم حرف بزنم با ملت.

moneyhappiness

من پارسال که اومده بودم تو موسسه ای که میرفتم برای Co-op با یه آقای ایرانی آشنا شدم که حسابدار بود.2 سال بود که کانادا زندگی میکرد و هنوز کار پیدا نکرده بود و تازه بعد از 2 سال Co-op آشنا شده بود و اومده بود اونجا(خیلی ها با این موسسه ها آشنا نیستند).بهش گفتم از کانادا خوشتون می آد؟راضی هستید از اینجا بودن؟جوابم رو اینطوری داد که: راستش رو بخواید من تو ایران حسابدار یه شرکت خیلی بزرگ بودم و درآمدم هم خوب بود.ولی زبانم اصلا خوب نبود.اوایل که اینجا اومده بودیم از زندگی کردن تو کانادا زیاد راضی نبودیم و به زور تو یه تیم هورتونز کار گیرآورده بودم.با ماهی 1000 دلار.ولی بعد که با خودم صادقانه فکر کردم دیدم من اصلا نمیتونم صحبت کنم.تحصیلاتم هم هرچی باشه چون زبان نمیدونم با یه آدم بی سواد که خوندن و نوشتن بلد نیست هیچ فرقی نمیکنم تازه حتی نمیتونم صحبت کنم هرچی هم باهام حرف میزنن نمیفهمم چی میگن.درست مثل یه آدم کر و لال و بی سواد میمونم که ایران زندگی کنم.یه همچین آدمی چه انتظاری باید داشته باشه؟ضمنا این آقا تو ایران دانشگاه هم درس میداد.خودش میگفت وقتی اینطوری فکر کردم دیدم درصد زیادی این عدم موفقیت به خود من برمیگرده.تو این دو سال هم برای یه ایرانی حسابدار بودم و هیچ انگلیسی صحبت نکردم.به هر حال با تمام این احوال یه آپارتمان اجاره کردیم و یه ماشین  7-8 سال کار کرده هم خریدیم.وقتی دارم مقایسه میکنم، خودم رو با یه حسابدار با سابقه تو ایران مقایسه نمیکنم بلکه با یه آدم بی سواد و کر و لال مقایسه می کنم.

خدا رو شکر که تو همون دوره تو یه شرکت خیلی معتبر کار پیدا کرد و رفت سر کار.اما خودش معتقد بود اگه مشکل زبان نداشت و از همون اول که اومده بود رفته بود کلاس زبان و با برنامه ریزی پیش رفته بود در عرض یکسال میتونست به جایگاهی که لیاقتش داشت برسه.

250px-banknotes

من آدمی هستم که خیلی اعتماد به نفس دارم.اما این معنیش این نیست که بگم خودم رو دست بالا میگیرم.خودتون رو نه دست بالا بگیرید نه دست پایین.خود واقعی و توانایی هاتون رو بشناسید.ببینید چه کمبودهایی رو دارید.کجاها ضعف دارید.حداقل یکسال رو که گفتم زمان بذارید برای کار پیدا کردن.این یکسال رو که میگم از همون روز اول شروع کنید، با برنامه.کلاس و کار والنتیر و …

یکسال معنیش این نیست که تو خونه بشینید تا یکسال بشه بعد کار خودش خود به خود میاد.نه یکسال و شش ماه و دو ماه و …چیزی اثبات شده و فرمول نیست.میوه هم نیست که بگن اینقدر طول میکشه تا برسه.زمانی هست که شما به خودتون فرصت میدید تا با محیط از هر لحاظ، متناسب بشید.حالا اگه مثل ما تو همون اوایل همه چیز جفت و جور شد که چه بهتر اگر هم نه شما برنامه ریزیتون همین بوده پس دلیلی نداره سرخورده بشید و دپرس.هرکه طاووس خواهد …

1281953512_35e53c9cba_o

این یکسال رو خود ما خیلی روش فکر کرده بودیم و کاملا آمادگیش رو از قبل داشتیم.درصد خیلی زیادی از موفقیتمون هم همین بود که میدونستیم چه مشکلاتی پیش رو خواهیم داشت.به جای فرار از مشکلات با آمادگی قبلی سعی میکردیم راه حلی براشون پیدا کنیم نه اینکه جا بخوریم و کم بیاریم.

سعی کنید خوب مزه مزه کنید.مثل یه فنجون قهوه تلخ.تلخیش هم میتونه خوشمزه باشه.اولش شاید طعمش به نظرتون بد باشه اما اگه قبول کنید قهوه باید تلخ باشه میتونید از نوشیدنش لذت ببرید.سعی نکنید یه باره کل لیوان رو سر بکشید.آروم آروم.هر بار که کمی میخورید چیزهایی تازه تری رو حس میکنید.

وای خیلی زیاد شد. هنوز تموم نشده حرفام. بقیه اش رو تو پست بعدی مینویسم.