سه یا چهار سال پیش کودک هنرمند درون من(من خیلی کودک درون دارم) هی از من خواست که شروع به یادگیری یه هنر جدیدی کنم.

معرق رو دوست داشتم تا اینکه یه روز یه گالری معرق که کارهاش متفاوت با نمونه هایی بود که تا اون موقع دیده بودم توجه ام رو جلب کرد.

در نگاه اول متوجه نمیشدی که تابلوها معرق هستند و بیشتر شبیه به نقاشی بودند.از نزدیک که نگاه میکردید میدید تماما از چوب ساخته شده ولی به قدری ظریف و هنرمندانه قطعات چوب کنار هم چیده شده بودند و هنرمند به اندازه ای در انتخاب چوب مناسب دقت و وسواس به خرج داده بود که شما به هیچ وجهی از فاصله چند متری تصور نمیکردید که تابلو کاملا از چوب ساخته شده .

وارد گالری که شدیم با استاد صحبت کردیم.خیلی خوش رو و تا حدی هم شوخ و شیطون به نظرم بود.کمی با هم صحبت کردیم و در مورد نحوه آموزش و … من سوالاتی رو ازش پرسیدم.خیلی از کارش خوشم اومده بود.چون تا اون موقع همچین چیزی رو ندیده بودم.

چند ماه بعد تصمیم جدی رو برای یادگیری گرفتم و ثبت نام کردم.استاد با اینکه گاهی وقتها شوخی میکرد از طرفی هم اگه اشتباهی میکردی مشخص بود که رفتی رو اعصابش.عاشق کارش بود.استاد دانشگاه بود تو رشته صنایع دستی و با تلاش و ابتکار خودش روش نوینی رو به عنوان تفکیک رنگ در معرق ایجاد کرده بود و این سبک رو هم به نام خودش ثبت کرده بود.بابت همین تلاش و سبکی که ایجاد کرده بود و لیاقتی که داشت درجه دکترای افتخاری رو کسب کرده بود.خیلی چیزها رو ازش یاد گرفتم.سادگی و صداقت و عشق به کار و انسانیت و … اینها دلایلی بود که باعث شد من این هنر رو با جدیت ادامه بدم.با اینکه من قبلا کارهای هنری زیادی رو انجام داده بودم مثل نقاشی، مینیاتور و … اما هیچ کدوم رو ادامه ندادم با وجود علاقه زیادی که داشتم.

سعی میکردم قبل از اینکه یه قسمت از کار رو که می خواست برام توضیح بده، از انتخاب چوب گرفته تا شکل قطعه ای که باید بریده بشه رو حدس بزنم و بعد با چیزی که استاد می گفت مقایسه کنم.سومین تابلویی که شروع کردم یه طالبی بود روی یه ترمه که تمامش از عناب بود.عناب چوب فوق العاده سخت و سفتی هست.برای قسمت ترمه که روی هم چین خورده بود باید تکه های عناب باریکی رو میبریدم و باز توی اونها رو با اره مویی نقاطی رو خالی میکردم.خیلی انگشتام رو سر این کار بریدم. 7 گونه مختلف عناب رو از روشن تا تیره کنار هم چیده بودم و هر بار استاد یکی رو میگفت.

img_0036

این تابلو رو از روی یکی از آثار رنگ و روغن استاد منوچهر ملک شاهی درست کردم

سعی کردم برای بهتر فهمیدن یه کار کوچیکتر رو از همون تابلو تو خونه دست بگیرم به عنوان چک نویس، و تفاوتی رو که تو پیش بینی خودم و اونچه که استاد گفته رو اونجا پیاده کنم.بعد از یه مدت متوجه همه چیز شدم.متوجه حرفهای استاد که میگفت این چوب رو اینجا انتخاب کن و اینطوری ببر و وقتی توضیح میداد من گاهی، قانع نمیشدم.گاهی وقتها تجربه یه چیزی رو به آدم یاد میده که هیچ فرمولی برای درک و توضیحش وجود نداره.

روند کار ما اینطوری بود که از زمانی که کار تفکیک رنگ رو شروع میکردیم، یه تابلو ساده رو که طرح یه در قدیمی بود تو یه دیوار کاه گلی بعد یه طبیعت بیجان مثل گل یا میوه بعد پرنده، بعد از پرنده چهره و بعد از اون هم حیوون و در آخر هم کارهای مثل نقاشی ها اورینتال .از اینجا به بعد رو استاد میگفت باید خودتون عکاسی کنید و سعی کنید کارها اوریجینال درست کنید که منحصر به خودتون باشه.

dsc_39981

.

بعضیها بودن که 5 یا 6 سال بود با استاد کار میکردن ولی کارهاشون خیلی معمولی بود.یعنی حیوون کار کرده بودن ولی یه چیزی یا یه حسی توی تابلو کم بود.اونایی که پنج، شش سال بود کار میکردن به قول استاد سرهنگ و تیمسار شده بودن ولی اونایی کارشون خوب بود و به قول بچه ها از 10 متری چوبی رو که به نظر تو آشغال میاد رو انتخاب میکردن و بعد آنچنان هنرمندانه جای مناسبی ازش استفاده میکردن به قول استاد مارمولک بودن.اون موقع ها ما 2 تا مارمولک داشتیم.سالهای سال بود که شاگرد استاد بودند.که هر دو برای خودشون استاد بودن ولی همچنان شاگرد استاد بودند و ازش یاد میگرفتن.

هر تابلویی رو که شروع میکردم اینقدر با وسواس کار میکردم و چوبها رو با دقت انتخاب میکردم که خودم باورم نمیشد من همون دختر بازیگوش و عجولی هستم که هیچوقت کاری رو تا آخر انجام ندادم.

تابلوی پرنده رو که شروع کردم دو تا گنجشک داشت.با یه عالمه درخت و شاخه های مختلف و برگ.یکی از گنجشک ها رو با راهنمایی استاد انجام دادم.گنجشک دوم رو خودم به تنهایی کار کردم .وقتی استاد گنجشک دومی رو دید گفت آفرین خوب شده.همین یه جمله برای من یه دنیا ارزش داشت.

اون تابلو حدودا 2 سال طول کشید.سعی میکردم وقتی میرم بیرون درختها و پوستشون رو لمس کنم اینقدر بهشون نگاه میکردم تا بتونم چوب ها رو درست و متناسب انتخاب کنم.

birds

وقتی یادم میاد زمانیکه رو این تابلو کار میکردم همش با گنجشک هاش حرف میزدم، خنده ام میگیره

تابلوی حیوون یه گرگ بود که هنوز پاهاش تموم نشده و نیمه کاره کنار اتاق مونده.اول گوشهاش رو دست کردم.خودم تنهایی. و تو خونه بدون کمک استاد.خیلی جرات به خرج داده بودم.تو دلم میگفتم عیبی نداره تابلوی خودته.فوقش خراب میشه.استاد دعوات میکنه یکی دیگه شروع میکنی.استاد که کارم رو دید دوباره گفت آفرین.خیلی خوب شده.این یکی خیلی خیلی مزه داد.

اون روز تیغ اره نداشتم و یه بسته لازم داشتم.استاد سوییچ ماشینش رو بهم داد که از تو ماشینش بردارم.وقتی برگشتم دوستم که کنار من نشسته بود گفت :لاله تو که رفتی من داشتم تابلوت رو نگاه میکردم به استاد گفتم گوشهای گرگ قشنگ شده ها.استاد برگشته گفته که آره  مارمولکیه اینم.

من از مارمولک متنفرم.یعنی عکسش هم حالم رو بهم میزنه.ولی وقتی اینو شنیدم از ته دل و از خوشحالی میخواستم  جیغ بکشم.(البته این درجه فقط از جانب استاد حق گفتنش بود)

img_0034_1

قسمتهایی که تو محدوده قرمز رنگ میبینید هنوز کار نشده

همسری گاهی وقتها که به تابلوهام نگاه میکنه یه دفعه میگه آدم باورش نمیشه.خیلی عالی کردی.من اما هیچوقت تعریفش رو جدی نمیگیرم با خودم میگه سوسکه داره به بچش میگه قربون دست و پای بلوریت.

تا اینکه یک ماه پیش مهمون داشتیم و مهمونامون تابلوی گنجشک ها رو که از فاصله 4 متری رو دیوار دیدن از من پرسیدن این نقاشی کار خودته؟میدونستن که من یه زمانی نقاشی میکردم.یه حس خوبی همراه با یه بغز توی گلو بهم دست داد.خوشحال بودم که کارم اونقدر خوب بوده که اونا تصور کردن نقاشیه.براشون توضیح دادم که همش چوبه ولی باور نمیکردن تا اینکه از نزدیک رفتن و دیدن.

چند روزیه جای برش های تیغ اره روی انگشتام و گرگ نا تموم گوشه اتاق من رو وسوسه کرده تا دوباره شروع کنم.شاید یه روزی یه گالری اجاره کردم و این کار رو همراه با آموزش شروع کردم.اما میدونم که الان امکانش رو ندارم.امیدوارم یه روزی بتونم این گرگ رو تموم کنم

پینوشت:این تابلوها تماما از چوب ساخته شده و رنگها کاملا طبیعی و رنگ واقعی چوبهایی هست که استفاده شده.