*دیشب فیلم میلیونر زاغه نشین رو دیدیم. فیلم خوبی بود اما با تمام تلاشی که کرده بودن باز هم یه کوچولو هندی بود. یکیش اون صحنه ای که دو تا پسر کوچولو از قطار پرتاب شدن کنار جاده بعد از چند تا قِل خوردن یه 5 سالی بزرگتر شدن. یکی دیگه هم اینکه به نظر من نیازی نبود حالا پسره حتما هم 20 میلیون روپیه رو ببره هم به دختره برسه، برای اینکه خودش هم هدفش رو از شرکت تو مسابقه پیدا کردن دختر مورد علاقه اش عنوان میکنه.
*من به خاطر رنگ پوستم که گندمیِ و سبزه هستم بیشتر رنگهای روشن می پوشم ضمن اینکه از پوشیدن رنگهای تیره هم احساس خفگیِ شدیدی میکنم.بعد به همون دلیل رنگ پوستم تقریبا همه لباسهام پایه رنگهای گرم دارن. درد سرتون نمیدم دیگه همه لباس هام شدن صورتی یا سرخوابی. پلیور صورتیِ یقه گرد، پلیور صورتیِ یقه هفت، تاپ سرخوابی، … خلاصه که اینقدر من همش تو این رنگ لباس خریدم همه لباسهام شده شبیه هم. دست خودم هم نیست یعنی میرم خرید ناخود آگاه میرم سمت لباسهای صورتی. حتی راکت تنیس صورتی اسکیت هم دوست داشتم صورتی باشه ولی فقط بچه گونه هاش صورتی بود مجبور شدم سفید بخرم.(اینا دیگه البته ربطی به رنگ پوستم نداره ولی عادت کردم دیگه) تا اینکه دو هفته پیش طی یک اقدام جانانه تصمیم گرفتم از رنگ صورتی بیام بیرون و رفتیم یه عالمه پولیور های آبی و سبز و زرد کمرنگ و سفید و … خریدم. برای اینکه راضی به پوشیدنشون بشم هم کلی بَدلی جات برای سِت کردن با لباسهای جدید خریدم. اصلا تو هر فروشگاهی که میرفتم سعی میکردم فکر کنم رنگهای صورتی و قرمز … جیز ن. خلاصه که اونروز به خیر گذشت و هیچ صورتی و قرمز جاتی نخریدم. اما در آخرین لحظات برای خالی نبودن عریضه نا پرهیزی کردم(یعنی اصلا دست خودم نبود) یه بارونی کوتاه قرمز جیییییغ خریدم. وگرنه از وجدان درد میمردم.
*امروز یک هوای ملسی شده که نگو. 7 درجه بالای صفر و Wind chill هم 7 درجه است. این یعنی عالی. اینقدر که نتونستم امروز رو از شرکت نرم بیرون. رفتیم با همسری تیم هورتونز یه قهوه گرفتیم و کمی هم غیبت برو بچز شرکت کردیم دلمون باز شد. سوژه هاش هم از همون لحظه اول خروج پیدا شد خدا رو شکر.
*من نمیدونم چرا بعضیها بیخودی دوست دارن موها شون رو بلند کنن. یعنی من هرچی تلاش میکنم دلیلی برای این کارشون پیدا نمیکنم. مو باید یه قشنگی داشته باشه برای بلند کردن. یا رنگش یا جنسش یا حالتش باید یه حرفی برای گفتن داشته باشه بالاخره. نمونه اش من نمیدونم این همکار ما(یه دختر چاینیز ) چرا موهاش رو بلند کرده! یعنی شما یه دُمب موش مشکی و چرب و دراز رو در نظر بگیرید که فرق وسط هم باشه، به سر هم چسبیده باشه.
*تو شرکت ما تقریبا همه آقایون کراوات میزنن. یا حداقل یه خورده رسمی لباس میپوشن.طبق قانون شرکت هم فقط جمعه ها میتونید جین بپوشید. البته این قانون شامل بچه های آی تی نمیشه. چون اصولا بچه های آی تی خود مختارَن(در تمام دنیا و استثنا هم نداریم). یعنی حتی ممکنه برای پوز زنی هم که شده جمعه ها که همه جین میپوشن، بچه های آی تی با کُت و شلوار و کراوات بیان. (به خدا اتفاق افتاده).