<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: دیو را بکش</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/2009/10/say-no/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 13:07:32 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: sama</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2324</link>
		<dc:creator>sama</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 09:05:58 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2324</guid>
		<description>سلام خوبین
میدونم چی میگین. به نظر من این موضوع از چند چیز سرچشمه می گیره (البته این چیزایی که من بهشون رسیدم). حضور در محیط کاری پراسترس مثل خیلی از ادارات در ایران که یه بخش 10تا نیرو داره ولی فقط یه نفر کار مفید انجام میده و همیشه فقط از همون یه نفر توقع دارن که کارها خوب انجام بشه. عدم برنامه ریزی برای پروژه ها یا کارهایی که باید انجام بشه مثلا در حین انجام یه کاری هستی؛ یه کار دیگه با اولویت برات میارن که اصلا تا حالا هیچ خبری ازش نبوده ولی باید 2 روزه انجام بشه. عدم هماهنگی نیروها یا بخش های مختلف یک مجموعه، عدم تقسیم کار و انجام کار گروهی. عدم وجود افراد مسئولیت پذیر در پست هایی مثل مدیریت، افرادی که با فشار  بی منطق روی نیروهاشون می خواهند خودشون رو مطرح کنن ولی در این موفقیت هیچ سهمی ندارن و اصلا فشار و زحمتی که برای انجام اون کار به افراد اومده درک نمیکنن.
اینه که در هر مجموعه ای وقتی یه نفر هست که متخصص و مسئولیت پذیره تمام کار اون مجموعه را باید انجام بده .برای همین این افراد به خاطر فشار زیاد و در مدت زیاد مثل 10سال خودشون را با این شرایط وفق میدهند و این افراد معمولا فشار اصلی کار رو به خودشون وارد میکنن. مثلا میدونی کسانی که باهاشون کار میکنی نمیتونن اون قسمت کار رو اونجور که باید انجام بدن برای همین ترجیح میدی خودت اون کارو انجام بدی و این یکی از همین فشارهاست . چون هرکسی یه ظرفیتی داره و وقتی ظرفیته پر میشه اون فرد از یه بخش دیگه از وجودش مایه میذاره، اینه که بعد از 10سال این عادت روی اون شخص میمونه چون یه طوری تمام وجودش رو با اون شرایط ترکیب کرده. اون فرد همیشه کارهاشو خوب انجام میده و همه ازش راضی هستند ولی به چه قیمتی منظورم اینه که خودش چی میشه!!
یه مسئله دیگه هم هست که فکر میکنم کمی هم ژنتیکی باشه دقیقا مثل شما تا یه کاری که بهتون میگن انجام ندهید خیالتون راحت نمیشه. من هم تا حدودی اینطوری هستم مثلا برای یه کاری هم که برای خودم انجام میدم اون فشار رو به خودم میارم انگار همیشه همه چیز باید تو لیست من check خورده باشه بعضی وقت ها حتی این checkهارو هم چک میکنم!!!
ولی یه کاری میشه کرد. من کارها رو اولویت بندی میکنم مثلا یه Priority Range از 1 تا 10 دارم که کارهامو بر اون اساس اولویت میدم اینجوری انرژی و زمانم رو تقسیم میکنم. البته این مسئله در محیط کار ی کاملا دست من نیست ولی خوب نسبت به قبل فشار کمتری به خودم میارم یا سعی میکنم برای افراد یا مدیران مشخص کنم که من چه حجمی از کار را انجام میدهم این کار رو بیشتر فقط برای این که به خودم بفهمونم که تمام کا ربه عهده من نیست انجام میدم . البته که استثنا زیاده. 
ولی برای شما خیلی خوشحالم که اون جا هستید و محیط هم میتونه بهتون کمک کنه که ترک کنین!!!
فکر کنید که خیلی کارهای زیادی هست که برای انجامشون دنیا به کمک شما نیاز داره همیشه یه قسمتی از وجودتون را برای انجام اون کارها پس انداز کنین. شاید این جمله شعاری باشه ولی IT works. 
Take care


&lt;blockquote&gt;سلام عزیزم
ممنونم سما جون از توضیحات دقیق و کاملت. واقعا لذت بردم از اینکه خوب درک کرده بودی و به نکاتی اشاره کرده بودی که انگار من رو از نزدیک دیدی و کاملا میشناسی. دقیقا من به این استرس عادت کردم. از جایی شروع شد که من 7 سال پیش تو یه شرکت خصوصی مشغول به کار شدم که طرف قرارداد چندین وزارت خونه و سازمان دولتی بود. من هم مسوول 3 تا سیستم بودم که تو چند تا از این وزارت خونه ها و سازمانها پیاده سازی و راه اندازی شده بود و همزمان مثل این بود که من مسولیت 30 سیستم رو بر عهده داشتم. بقیه داستان رو که خودت اینقدر دقیق و زیبا گفتی که دیگه لازم نیست من چیزی بگم. اما نتیجه همون شد که من به این استرس عادت کردم و هنوز هم مثل یه توهم همراهمه.
خیلی خیلی ممنونم عزیزم. 
موفق باشی و شاد و سلامت.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام خوبین<br />
میدونم چی میگین. به نظر من این موضوع از چند چیز سرچشمه می گیره (البته این چیزایی که من بهشون رسیدم). حضور در محیط کاری پراسترس مثل خیلی از ادارات در ایران که یه بخش 10تا نیرو داره ولی فقط یه نفر کار مفید انجام میده و همیشه فقط از همون یه نفر توقع دارن که کارها خوب انجام بشه. عدم برنامه ریزی برای پروژه ها یا کارهایی که باید انجام بشه مثلا در حین انجام یه کاری هستی؛ یه کار دیگه با اولویت برات میارن که اصلا تا حالا هیچ خبری ازش نبوده ولی باید 2 روزه انجام بشه. عدم هماهنگی نیروها یا بخش های مختلف یک مجموعه، عدم تقسیم کار و انجام کار گروهی. عدم وجود افراد مسئولیت پذیر در پست هایی مثل مدیریت، افرادی که با فشار  بی منطق روی نیروهاشون می خواهند خودشون رو مطرح کنن ولی در این موفقیت هیچ سهمی ندارن و اصلا فشار و زحمتی که برای انجام اون کار به افراد اومده درک نمیکنن.<br />
اینه که در هر مجموعه ای وقتی یه نفر هست که متخصص و مسئولیت پذیره تمام کار اون مجموعه را باید انجام بده .برای همین این افراد به خاطر فشار زیاد و در مدت زیاد مثل 10سال خودشون را با این شرایط وفق میدهند و این افراد معمولا فشار اصلی کار رو به خودشون وارد میکنن. مثلا میدونی کسانی که باهاشون کار میکنی نمیتونن اون قسمت کار رو اونجور که باید انجام بدن برای همین ترجیح میدی خودت اون کارو انجام بدی و این یکی از همین فشارهاست . چون هرکسی یه ظرفیتی داره و وقتی ظرفیته پر میشه اون فرد از یه بخش دیگه از وجودش مایه میذاره، اینه که بعد از 10سال این عادت روی اون شخص میمونه چون یه طوری تمام وجودش رو با اون شرایط ترکیب کرده. اون فرد همیشه کارهاشو خوب انجام میده و همه ازش راضی هستند ولی به چه قیمتی منظورم اینه که خودش چی میشه!!<br />
یه مسئله دیگه هم هست که فکر میکنم کمی هم ژنتیکی باشه دقیقا مثل شما تا یه کاری که بهتون میگن انجام ندهید خیالتون راحت نمیشه. من هم تا حدودی اینطوری هستم مثلا برای یه کاری هم که برای خودم انجام میدم اون فشار رو به خودم میارم انگار همیشه همه چیز باید تو لیست من check خورده باشه بعضی وقت ها حتی این checkهارو هم چک میکنم!!!<br />
ولی یه کاری میشه کرد. من کارها رو اولویت بندی میکنم مثلا یه Priority Range از 1 تا 10 دارم که کارهامو بر اون اساس اولویت میدم اینجوری انرژی و زمانم رو تقسیم میکنم. البته این مسئله در محیط کار ی کاملا دست من نیست ولی خوب نسبت به قبل فشار کمتری به خودم میارم یا سعی میکنم برای افراد یا مدیران مشخص کنم که من چه حجمی از کار را انجام میدهم این کار رو بیشتر فقط برای این که به خودم بفهمونم که تمام کا ربه عهده من نیست انجام میدم . البته که استثنا زیاده.<br />
ولی برای شما خیلی خوشحالم که اون جا هستید و محیط هم میتونه بهتون کمک کنه که ترک کنین!!!<br />
فکر کنید که خیلی کارهای زیادی هست که برای انجامشون دنیا به کمک شما نیاز داره همیشه یه قسمتی از وجودتون را برای انجام اون کارها پس انداز کنین. شاید این جمله شعاری باشه ولی IT works.<br />
Take care</p>
<blockquote><p>سلام عزیزم<br />
ممنونم سما جون از توضیحات دقیق و کاملت. واقعا لذت بردم از اینکه خوب درک کرده بودی و به نکاتی اشاره کرده بودی که انگار من رو از نزدیک دیدی و کاملا میشناسی. دقیقا من به این استرس عادت کردم. از جایی شروع شد که من 7 سال پیش تو یه شرکت خصوصی مشغول به کار شدم که طرف قرارداد چندین وزارت خونه و سازمان دولتی بود. من هم مسوول 3 تا سیستم بودم که تو چند تا از این وزارت خونه ها و سازمانها پیاده سازی و راه اندازی شده بود و همزمان مثل این بود که من مسولیت 30 سیستم رو بر عهده داشتم. بقیه داستان رو که خودت اینقدر دقیق و زیبا گفتی که دیگه لازم نیست من چیزی بگم. اما نتیجه همون شد که من به این استرس عادت کردم و هنوز هم مثل یه توهم همراهمه.<br />
خیلی خیلی ممنونم عزیزم.<br />
موفق باشی و شاد و سلامت.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ‌Zahra</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2296</link>
		<dc:creator>‌Zahra</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 12:05:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2296</guid>
		<description>دقيقا درك مي كنم. مي دوني به نظر من اين ريشه در ژن ما دخترا داره انقدر كه توي ايران به خاطر مسائلي كه هست دوست داريم ثابت كنيم برتر هستيم كه اين خصيصه باهمون مي مونه. حالا نه اينكه حتما اين باشه ها ولي براي من اولاي كارم اين بود.
قربانت


&lt;blockquote&gt;سلام زهرا جان.
درسته اولای کار به هر حال آدم یه جورایی تحت نظر هست و سعی میکنه خیلی انرژی بذاره تا بتونه خودش رو ثابت کنه، اما من ده سال هست که کار میکنم و تو این شرکت هم الان یک سال و نیمه که از کارم میگذره و همه دیگه من رو میشناسن و خدا رو شکر راضی هستن، اما این استرس دست از سرم بر نمیداره :(
موفق باشی عزیزم :)&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>دقيقا درك مي كنم. مي دوني به نظر من اين ريشه در ژن ما دخترا داره انقدر كه توي ايران به خاطر مسائلي كه هست دوست داريم ثابت كنيم برتر هستيم كه اين خصيصه باهمون مي مونه. حالا نه اينكه حتما اين باشه ها ولي براي من اولاي كارم اين بود.<br />
قربانت</p>
<blockquote><p>سلام زهرا جان.<br />
درسته اولای کار به هر حال آدم یه جورایی تحت نظر هست و سعی میکنه خیلی انرژی بذاره تا بتونه خودش رو ثابت کنه، اما من ده سال هست که کار میکنم و تو این شرکت هم الان یک سال و نیمه که از کارم میگذره و همه دیگه من رو میشناسن و خدا رو شکر راضی هستن، اما این استرس دست از سرم بر نمیداره <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' /><br />
موفق باشی عزیزم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: فرشته</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2295</link>
		<dc:creator>فرشته</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 06:34:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2295</guid>
		<description>هميشه از زير كارهايي كه دوست ندارم انجام بدم در ميرم ولي آخرش ... آش كشك خاله است !!!!


&lt;blockquote&gt;نمیدونم، مشکل من به از زیر کار در رفتن نداره. یعنی هیچ وقت از زیر کار در نرفتم، چه عاشقش باشم و چه ازش متنفر باشم. همیشه هر کاری به من بسپرن از همون لحظه اول تمام انرژیم رو میذارم که انجامش بدم. مشکلم هم همینه. اما خیلی زود دچار استرس میشم که مبادا کار انجام نشه و بقیه تو کارشون بمونن.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هميشه از زير كارهايي كه دوست ندارم انجام بدم در ميرم ولي آخرش &#8230; آش كشك خاله است !!!!</p>
<blockquote><p>نمیدونم، مشکل من به از زیر کار در رفتن نداره. یعنی هیچ وقت از زیر کار در نرفتم، چه عاشقش باشم و چه ازش متنفر باشم. همیشه هر کاری به من بسپرن از همون لحظه اول تمام انرژیم رو میذارم که انجامش بدم. مشکلم هم همینه. اما خیلی زود دچار استرس میشم که مبادا کار انجام نشه و بقیه تو کارشون بمونن.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حمیدم</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2294</link>
		<dc:creator>حمیدم</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 04:57:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2294</guid>
		<description>سلام لاله عزیز، دقت و جدیت در کار از خصایص اشخاصیه که با صداقت تمام و وجدان بیدار کاری همیشه سعی میکنن وظایفی رو که بهشون محول شده با دفت تمام و در اسرع وقت انجام بدن و این در مقایسه با کسانی که با احساس مسئولیت بمراتب کمتری کار میکنن خیلی خصلت خوبیه اما اینکه تا چه حد توام با استرس باشه شدت و حدتش در آدمها متفاوته و به خیلی از مسائل پیچیده روانشناختی برمیگرده. فقط در مجموع باید بگم هر کارفرمایی آرزوشه که کارمنداش از حیث مسئولیت پذیری خصوصیت شمارو داشته باشن پس زیاد خودتونو مذمت نکنید. ایام به کام.


&lt;blockquote&gt;سلام
ممنونم، امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله عزیز، دقت و جدیت در کار از خصایص اشخاصیه که با صداقت تمام و وجدان بیدار کاری همیشه سعی میکنن وظایفی رو که بهشون محول شده با دفت تمام و در اسرع وقت انجام بدن و این در مقایسه با کسانی که با احساس مسئولیت بمراتب کمتری کار میکنن خیلی خصلت خوبیه اما اینکه تا چه حد توام با استرس باشه شدت و حدتش در آدمها متفاوته و به خیلی از مسائل پیچیده روانشناختی برمیگرده. فقط در مجموع باید بگم هر کارفرمایی آرزوشه که کارمنداش از حیث مسئولیت پذیری خصوصیت شمارو داشته باشن پس زیاد خودتونو مذمت نکنید. ایام به کام.</p>
<blockquote><p>سلام<br />
ممنونم، امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: amir</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2293</link>
		<dc:creator>amir</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 19:22:47 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2293</guid>
		<description>سلام
قبلا هم لطف کردید به سئوالم جواب دادید.
گفته بودم که تهران برنامه نویسی می کنم، اکثرا با php.
چند تا پست راجع به مشاغل نوشته بودید، میشه بدونم شما و همسرتون با چه زبان یا چه platform  کار می کنید.
تحت web هرچی باشه باهاتون مسابقه می دم، دو به یک، قبوله : )


&lt;blockquote&gt;سلام 
تو &lt;a href=&quot;http://barani.ca/2009/09/software-developer/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این پست&lt;/a&gt; راجع به برنامه نویسیی توضیح دادم. 
موفق باشید.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام<br />
قبلا هم لطف کردید به سئوالم جواب دادید.<br />
گفته بودم که تهران برنامه نویسی می کنم، اکثرا با php.<br />
چند تا پست راجع به مشاغل نوشته بودید، میشه بدونم شما و همسرتون با چه زبان یا چه platform  کار می کنید.<br />
تحت web هرچی باشه باهاتون مسابقه می دم، دو به یک، قبوله : )</p>
<blockquote><p>سلام<br />
تو <a href="http://barani.ca/2009/09/software-developer/" rel="nofollow">این پست</a> راجع به برنامه نویسیی توضیح دادم.<br />
موفق باشید.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: اسماعیل</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2292</link>
		<dc:creator>اسماعیل</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 06:38:10 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2292</guid>
		<description>سلام ، خوبی
بابا احساس مسئولیت همراه با نون اضافه !!
خوش باشی .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام ، خوبی<br />
بابا احساس مسئولیت همراه با نون اضافه !!<br />
خوش باشی .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: عسلی</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2290</link>
		<dc:creator>عسلی</dc:creator>
		<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 04:48:36 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2290</guid>
		<description>منم مثل تو ام لاله جون همیشه از ترس اینکه کسی چیزی بهم بگه و تا دو هفته دل درد بگیرم مجبورم برای انجام کارام همه وقت و انرژیمو بذارم و تو این جور مواقع هم تنها جناب همسر هستن که بیشتر از همه اذیت میشن ):


&lt;blockquote&gt;درسته خیلی بده که استرس رو به دیگران منتقل بشه.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>منم مثل تو ام لاله جون همیشه از ترس اینکه کسی چیزی بهم بگه و تا دو هفته دل درد بگیرم مجبورم برای انجام کارام همه وقت و انرژیمو بذارم و تو این جور مواقع هم تنها جناب همسر هستن که بیشتر از همه اذیت میشن ):</p>
<blockquote><p>درسته خیلی بده که استرس رو به دیگران منتقل بشه.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: استوانه</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2289</link>
		<dc:creator>استوانه</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 08:52:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2289</guid>
		<description>این خصوصیت شما دقیقا همان مشکلی است که خانومی بنده دارد. خیلی وحشتناکه. خیلی از وقتا من کارش رو انجام میدم اما اینقدر بهم استرس وارد میکنه که منم مسترس میشم. ترک کن این اخلاقت رو خواهر ترک کن.


&lt;blockquote&gt;آره میدونم خیلی وحشتناکه، ولی باور کنید دست خود آدم نیست. یعنی در مورد خود من تو اون لحظه به قدری استرس دارم که دیگه حتی متوجه نیستم که دچار استرس شدم. ولی دارم تلاش میکنم که کم کم این مشکل رو حل کنم.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>این خصوصیت شما دقیقا همان مشکلی است که خانومی بنده دارد. خیلی وحشتناکه. خیلی از وقتا من کارش رو انجام میدم اما اینقدر بهم استرس وارد میکنه که منم مسترس میشم. ترک کن این اخلاقت رو خواهر ترک کن.</p>
<blockquote><p>آره میدونم خیلی وحشتناکه، ولی باور کنید دست خود آدم نیست. یعنی در مورد خود من تو اون لحظه به قدری استرس دارم که دیگه حتی متوجه نیستم که دچار استرس شدم. ولی دارم تلاش میکنم که کم کم این مشکل رو حل کنم.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: نگاهی نو</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2288</link>
		<dc:creator>نگاهی نو</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Oct 2009 03:58:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2288</guid>
		<description>عکس گل فوق العاده زیباست


&lt;blockquote&gt;:) ممنونم&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عکس گل فوق العاده زیباست</p>
<blockquote><p> <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  ممنونم</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جالینوس</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/say-no/comment-page-1/#comment-2287</link>
		<dc:creator>جالینوس</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Oct 2009 13:48:34 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2232#comment-2287</guid>
		<description>سلام لاله جان

از دل من گفتی . منم اینطوریم یعنی خدا نکنه کار بخواد بمونه تمام خانواده درگیر کار من میشن .نه مهمونی میچسبه نه از تعطیلات لذت میبرم باید اگه تا صبح هم شده بشینم کارو تموم کنم. دوست روانپزشک من میگه اینم نوعی ابسشنه نمیدونم ولی ما خودمون خیلی عذاب میکشیم.


&lt;blockquote&gt;سلام
من این روزها خیلی فکر کردم به این مسئله و به این نتیجه رسیدم که استرس من از زمانی شروع شد که تو یه محیط استرس زا و تحت فشار کار میکردم، یه جورایی از اون به بعد این استرس تو وجود من مونده و با تغییر محیط و آروم شدن محیط اطرافم باز هم خود به خود اون محیط برام تداعی میشه و دچار استرس میشم. و واقعا عذاب میکشم و اطرافینم رو هم عذاب میدم.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله جان</p>
<p>از دل من گفتی . منم اینطوریم یعنی خدا نکنه کار بخواد بمونه تمام خانواده درگیر کار من میشن .نه مهمونی میچسبه نه از تعطیلات لذت میبرم باید اگه تا صبح هم شده بشینم کارو تموم کنم. دوست روانپزشک من میگه اینم نوعی ابسشنه نمیدونم ولی ما خودمون خیلی عذاب میکشیم.</p>
<blockquote><p>سلام<br />
من این روزها خیلی فکر کردم به این مسئله و به این نتیجه رسیدم که استرس من از زمانی شروع شد که تو یه محیط استرس زا و تحت فشار کار میکردم، یه جورایی از اون به بعد این استرس تو وجود من مونده و با تغییر محیط و آروم شدن محیط اطرافم باز هم خود به خود اون محیط برام تداعی میشه و دچار استرس میشم. و واقعا عذاب میکشم و اطرافینم رو هم عذاب میدم.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

