اصلا هم به بطالت نگذراندیم، خیلی هم مفید گذراندیم. البته هیچ کار فرهنگی انجام ندادیم و جشنواره شب سپید هم نرفتیم. روز شنبه که به نقاشی دیوارهای اتاق پذیرایی گذشت. نتیجه خیلی عالی بود. همون رنگی شد که میخواستیم. فعلا اتاق نشیمن و پذیرایی تکمیل شده. البته یه گوشه از پذیرایی که کنار پنجره هست و قراره که شوکولاتی رنگ بشه مونده. قراره اونجا بشینیم و کتاب بخونیم. این رنگ، خیلی مهمه ها اگه شوکولاتی نباشه نمیشه کتاب خوند. اگه بچه های خوبی باشیم، این هفته تموم میشه. روز یکشنبه هم باغچه جلوی خونه رو درست کردیم. همون هفته اول که اومدیم تو این خونه من یه طرح به شکل بته جقه جلوی خونه پیاده کردم و بعد هم با کمک همسری چمن های اون تکه رو در آوردیم و خاکش رو هم عوض کردیم. یه درخت کاج پایین بته کاشتیم و یه دسته گل داوودی جیگری رنگ هم پشت اون. دورش رو هم سنگ چین کردیم. روز یکشنبه هم دور این بته جقه رو گلهای لاله کاشتیم که البته پیازش رو توی خاک گذاشتیم تا ایشالله بهار که شد یه بته جقه از گلهای لاله داشته بایم. احتمالا توی این بته جقه رو هم (فضاهای باقیمونده) از گل نرگس پر کنیم. هنوز تصمیم نگرفتیم. ولی باید همین روزها تصمیم بگیریم.
صبح روز یکشنبه با مامان و همسری رفتیم به یه جنگل نزدیک خونمون. بی اندازه زیبا بود و حیوونهاش هم که خوب طبق معمول سنجاب و خرگوش و … و صدای پرنده ها و صدای رود خونه و از اون سکوت های بی نظیر که خاص جنگله. یعنی صدایی به جز صدای حیات وحش نبود. من به این سکوت میگم سکوت وحشی. عاشق سکوت وحشی ام. دوربین هم برده بودیم. عین این عکاسهای حرفه ای دو دوربینه هم رفته بودیم. اما دوربین همسری که کلی حرفه ایه و تا حالا نزدیک 3 میلیون تومن هم خرج بدنه و لنز و … کرده، باطری نداشت. دوربین بدون باطری به چه دردی میخوره؟ حالا چه 100 تومن باشه چه بیست میلیون. دوربین فسقلی من هم که رمش پر شده بود. خیلی وقت بود عکسهاش رو خالی نکرده بودم. تقریبا از سه چهار ماه پیش. خلاصه که همسری یه چند تا عکس گرفت و بعد از اینکه باطری دوربینش تموم شد رَم دوربینش رو داد به من، دوربین من هم که اصلا نه نورش تنظیم بود و نه رنگش. من هم که خدای دقت در عکاسی هستم، یعنی من شدیدا با این عکاسی کردن روی اعصاب همسری هستم. محاله عکسهای من رو ببینه و حرص نخوره که چرا قبل از عکس گرفتن تنظیمات دوربین رو چک نمیکنم. عکسایی گرفتم که اگه جنگل زبون داشت میگفت ترا به جون هر کی دوست داری این عکس های منو پاک کن و به کسی هم نشون نده. عکسهاش رو میذارم اما بدونید که خود جنگل بی نهایت زیبا تر از این عکسها بود. جای همگی خالی. قرار شد هر هفته بریم اونجا پیاده روی.
دیدین به بطالت نگذروندیم
راستی بالای این جنگل یه مجموعه ورزشی هست که استخرش کاملا مشرف به این جنگل هست و از اونجا منظره فوق العاده زیبایی دیده میشه. قرار شد صبح ها قبل از اینکه بریم سر کار اول بریم استخر. تو خونه قبلی دقیقا یه استخر بود توی مجمتع ما که به همیشن شکل رو به جنگل بود. تو یک سالی که اونجا بودیم فکر کنم نهایت 5 بار رفتیم.
خبر مهم : خوب حالا عکسها رو کجا بریم ببینیم؟ من و همسری یه وبلاگ دیگه مخصوص عکسهامون ساختیم به اسم رنگین کمان، از این به بعد ما دیدنیهای بارونی رو تو اون وبلاگ با شما دوستان خوب قسمت میکنیم. فعلا فقط عکسهای جنگل رو آپلود کردم. عکسها فاقد هرگونه ارزش حرفه ای و اصول عکاسی هستند و تنها هدف ما همونطور که گفتم به اشتراک گذاشتن دیدنیهایمان با شما عزیزان هست به همین خاطر راهنمایی ها و نظرات شما دوستان خیلی برای ما مفید و ارزشمند خواهد بود و امیدوارم در آینده عکسهای بهتری رو بتونیم بگیریم.
سبز باشید V
Comments