هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که یه صبح زیبای زمستونی از خواب بیدار شی و ببینی یه صبح زیبای آفتابی داره بهت لبخند میزنه. باید بلند شی و بری پرده ها رو کنار بزنی تا آفتاب رو مهمون خونه کنی. بعد هم مثل بچه ها ذوق کنی و بگی: چقدر آفتاب خوبه. هوس میکنی خورش بادمجون درست کنی. با مخلوط گوشت گوسفندی و قلم گوساله تو قابلمه مسی. همون مخلوطی که فرمولش رو از خودت درآوردی تا خورش ها همون طعمی رو داشته باشند که دوست داری. همون طعم و بویی که بهش میگی طعم خورش دهاتی. دلت یه خورش دهاتی میخواد. دوست داری گوشتها رو بریزی تو قابلمه مسی و بهش اجازه بدی آروم آروم بپزه و روغن بندازه. دوست داری بادمجونها رو دونه دونه نمک بزنی و بعد سر حوصله تو روغن سرخ کنی. بر خلاف عادت همیشگی که اول میذاری تو ماکروفر و بعد به چشم به هم زدنی همه رو سرخ میکنی. دوست داری همه چی با حوصله انجام بشه. گوشت رو بذاری بپزه بعد بری خونه رو جارو کنی و گرد گیری کنی. چای دم کنی و به همراه همسری و مامان بشینی تو آفتاب روبروی تراس چوبی آشپزخونه کیک و چای بخوری. کتاب بخونی. به غذا سر بزنی. گلدون نعنا رو تمیز کنی و ساقه های خشک شده رو بیرون بریزی. و بعد یه بطری دوغ دست ساز رو بذاری تو برف ها تا برای نهار خنک بشه. تا همراه خورش دهاتی و برنج زعفرونی و ته دیگ طلایی سر میز بذاری و موقع خوردن به این فکر کنی که: هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که یه صبح زیبای زمستونی از خواب بیدار شی و ببینی یه صبح زیبای آفتابی داره بهت لبخند میزنه …