دو روزه که پست سرهم برف میباره. از اون برفهای خشک که نمیشه باهاش گوله برف درست کرد. باد هم خیلی شدیدِ. هرچی برفها رو جمع میکنیم و کنار میزنیم حتی اگه برف هم نباره، باد میاد و برفهای روی هم انباشته شده رو پخش میکنه و دوباره همه جا سفید میشه.
دو تا عکس پایین، هر دو منظره یک پنجره رو نشون میدن. یکی تو پاییز و دیگری اوایل زمستون. بی صبرانه منتظر بهار هستم تا دوباره همه جا سبز بشه، سبزِ سبز، تا لاله ها و نرگس هایی رو که کاشتیم سر از دل خاک بیرون بیارن و دوباره این پنجره قابی بشه برای سبزی و طراوت و شادابی، میدونم برای رسیدن به بهار سرسبز و با طراوت باید زمستون سرد و سخت رو پشت سر گذاشت. میدونم سبز یعنی استقامت تا بهار پس صبر میکنم و دعا میکنم که این زمستون سخت به زودی به پایان برسه و بهار از راه برسه، امیدوارم به زودی خونمون سبز بشه و پر از آرامش.
پی نوشت: میدونم این پست خیلی درهم و برهم شد، فکر و روح من هم مثل خیلی های دیگه، اینروزها درهم و برهمه.


Comments