سلام،

دوستم! الان حدود چهارماه از رسیدن ما به سیاره مان گذشته، به زمان شما نمیدانم چقدر؟ دو سال و یا شاید بیست سال!

ما خیلی وقتها در سیاره مان در باره ماجراهایمان در زمین و تو صحبت نموده و یادت میکنیم و همگی در این مورد با یکدیگر توافق داریم که ماموریت زمین شگفت انگیزترین و با حال ترین ماموریت عمرمان بود و مزه غذاهایتان هنوز زیر دندانمان هست.

اما روزهای بدی نیز بودند. روزهایی که توی ترافیک گیر میکردیم و هوا کثیف بود و دلگیر و آدم عصبی و غمگین و بد میشد. و میدیدیم که همه مردم خوشحال و خوشبخت نیستند و بعضی وقتها بدجنس و بد اخلاق میشوند و مریضی هست و غصه هست و نا امیدی هست. و بی ادبی هست و زشتی و کثیفی و بدسلیقه گی و دو رویی هست و مادر همه اینها یعنی بی فرهنگی هست و اینجور موقع ها به سرمان میزد که ماموریت را بیخیال شده و به خانه هایمان برگشته و اعلام نماییم که به این سیاره و گوشه پرت کهکشان امیدی نست و موشک را ول نمایید وسط نصف النهارش که بترکد و برود پی کارش و بعد تو بودی که باعث میشدی بدانیم اوضاع به همان خرابی ها که فکر میکنیم نیست و انسانیت و خوبی هنوز توی زمین پیدا میشود و ما زمین را به خاطر آدمهای خوبش بخشیدیم و نگه داشتیم زیرا مطمئنم روزی میرسد که زمین به تو و امثال تو برسد و خوبی و زیبایی جای زشتی را بگیرد و امیدواریم که آنروز خیلی دور نباشد.

بخش پایانی از قسمت آخر سریال مسافران.

حالا یکبار دیگه متن بالا رو از زبان یک مهاجر بعد از دو سال و خطاب به دوستان و هموطنان خوب و سبز مقیم ایران بخوانید.

سلام،

هموطن سبزم،

الان حدود 2 سال از رسیدن ما به کانادا میگذرد. نمیدانم با آن همه سختی ها و دشواری ها و دلهره هایی که تو در کشور عزیزمان با آنها مواجهی چقدر میشود. شاید ده سال، شاید هم بیشتر.

ما خیلی وقتها در کشور جدیدی که به آن مهاجرت کرده ایم درباره ماجراهایمان و زندگی مان در ایران و در مورد تو صحبت نموده و یادت میکنیم و همگی در این مورد با یکدیگر توافق داریم که زندگی ما در آنجا خیلی شگفت انگیز و با حال بود. مزه غذا ها و دربند و درکه ها و مسافرت های شمال و مهمانی های یواشکی پر از دلهره و ترس هنوز زیر دندانمان هست.

اما روزهای بدی نیز بودند. روزهایی که توی ترافیک گیر میکردیم و هوا کثیف بود و دلگیر و آدم عصبی و غمگین و بدحال میشد. روزهایی که نگران آینده و گرانی و تورم بودیم و میدیدیم که همه مردم خوشحال و خوشبخت نیستند و بعضی وقتها بدجنس و بد اخلاق میشوند و مریضی هست و غصه هست و نا امیدی هست. و بی ادبی و زشتی و کثیفی و بد سلیقه گی و دو رویی و دروغ و پارتی بازی و حق کشی و توهین و تحقیر هست و مادر همه اینها بی فرهنگی هست.

از تو چه پنهان اینجور موقع ها به سرمان میزد که کلا بی خیال وطن شویم و بگوییم به این دیار و مردمش امیدی نیست. برویم و دیگر پشت سرمان را هم نگاه نکنیم. ما که میتوانیم، میرویم و بگوییم گور پدر آنهایی که میمانند. و بعد تو بودی که باعث میشدی بدانیم اوضاع به این خرابی ها که فکر میکنیم نیست و انسانیت و خوبی هنوز توی ایران پیدا میشود و ما وطن را به خاطر تو و همه آدمهای خوبش دوست داریم و دغدغه و بهروزیش را داریم زیرا مطمئنیم روزی میرسد که وطن واقعا وطن شود و به تو و امثال تو برسد و خوبی و زیبایی جای زشتی و پلیدی را بگیرد و میدانیم که آنروز دور نیست و بسیار نزدیک است. من به وجود تو و همه آدمهای خوب سرزمینم افتخار میکنم و میدانم شما به زودی وطن زیبایمان را پس میگرید و بعد همه جای وطن پر میشود از خوبی و زیبایی.