* انگلیسی حرف زدن من داستانیه برای خودش. دیروز میخوام از همکارم بپرسم که وقتی میرید مسافرت گربه تون رو چیکار میکنید؟ (آخه پیشول چند بار رفتیم مسافرت تو خونه تنها گذاشتیمش، وقتی برگشتیم تا دو روز قهر بود با ما) بعد به همکارم میگم : شما گربه دارید دیگه درسته؟ فرض کنید شما میرید مسافرت، همه با هم میرید خوب؟، هیچ کس خونه نیست، گربه رو هم با خودتون نمیبرید. خوب بعد چیکار میکنید؟ بیچاره همکارم با دهن باز و چشمای گرد شده یه چند ثانیه نگاهم کرد. فکر کرد معما طرح کردم براش. آخه من هرکاری کردم به ذهنم نرسید تو یه جمله منظورم رو بگم و این به علت ضعف زبانِ.(واخ واخ همین الان ضعف رو نوشتم زعف بعد میگم چه شکل مسخره ای داره ها دست خطم چه بد شده!!!! فکر کن! دست خط!؟؟؟؟!!! اصلا حواسم نیست این کاپیوتر بید و این دست خط من نبید، این سوات من بید که مرحوم شده بید. یه دو دقیقه طول کشید فهمیدم مشکل املاییه)
* دیروز زمان وقوع زلزله من و همسرم بیرون از شرکت بودیم، رفته بودیم هوا خوری و قهوه خوری. وقتی برگشتیم یکی از همکارا پرسید شما هم خیلی لرزیدید؟ من فکر کردم منظورش اینه که بیرون هوا سرد بود؟ گفتم نه هوا خیلی گرم بود بعد یکی دیگه از همکارا گفت نه زلزله رو میگه
))) کلی همه در مورد زلزله صحبت میکردن و به فامیل و دوستان زنگ میزدن که وای زلزله رو دیدین؟ خونه شما هم خیلی لرزید و …. نمیدونم مردم اینجا چرا بابت همه چی اینقدر ذوق میکنن، ایقدر از زلزله دیروز خوشحالن که خدا میدونه، به خر تیتاپ میدادی اینقدر کیف نمیکرد. توی راه هم رادیو همش در مورد زلزله حرف میزد و با مردم مصاحبه میکرد و صحبتهای مردم هم جالب بود. اکثرا هم ذوق زده بودن. با یه خانومی تو خیابون مصاحبه میکردن (تو تلوزیون) میگفت: وای، شگفت انگیزه، فکرش رو بکنید یک اتفاقی در جایی افتاده و شما صدها کیلومتر اون طرف تر اون رو حس میکنید. وای فوق العاده ست.
*
هم همین جور فیلم میفرستادن از لحظه وقوع زلزله و تلوزیون هم میگفت فیلم هاتون رو حتما برای ما بفرستید تا پخش کنیم. آدم اینقدر ندید بدید ندیدم والله. حالا من توی راه به همسرم میگم احتمالا داون تاون بیشتر زلزله رو حس کردن این روزها هم که همش استرس تامین امنیت اجلاس G20 رو دارن لابد فکر کردن بمبی چیزی بوده. بعد دیدم خیلی ها همین طور فکر کرده بودن.
* همکارم میگه من دیدم همه بلند شدن و دارن از هم میپرسن که زلزله بود یا که چی! بعد من اومدم از شما بپرسم که وای دیدین زلزله رو که دیدم نیستید تو کیوبتون، آخه شما دوتا اینقدر ساکتید همیشه که بود و نبودتون فرقی نداره! واقعا من الان بی اندازه احساس مفید بودن و معجزه حضور بودن دارم. فکر کن بیان بهت بگن بود و نبودت تو شرکت فرقی نداره. میگم آخه من برنامه نویسم چه سر و صدایی میتونم موقع کار کردن از خودم در بیارم. میخوای آواز بخونم؟ یا هر ساعت مثل گنجیشکِ تو ساعت، اعلام حضور کنم براتون؟
Comments