<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: پراکنده های یه روز معمولی</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/2010/06/diary-2/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Fri, 03 Feb 2012 13:07:32 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: mastane</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3060</link>
		<dc:creator>mastane</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 20:58:54 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3060</guid>
		<description>ببخشید لاله جون اون کامنت را نگذارچقدر گیج شدما


&lt;blockquote&gt;نه عزیزم چه اشکالی داره. شاید به خاطر نگارش من بوده که شما متوجه نشدید، به هر حال بهتره باشه که اگه دوستان دیگه هم متوجه مقصودم نشدند این توضیح رو بخونن :)&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ببخشید لاله جون اون کامنت را نگذارچقدر گیج شدما</p>
<blockquote><p>نه عزیزم چه اشکالی داره. شاید به خاطر نگارش من بوده که شما متوجه نشدید، به هر حال بهتره باشه که اگه دوستان دیگه هم متوجه مقصودم نشدند این توضیح رو بخونن <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: حميدم</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3052</link>
		<dc:creator>حميدم</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 28 Jun 2010 03:56:23 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3052</guid>
		<description>لاله عزيز ببخشيد بابت اينكه نتونستم مرتب بهتون سربزنم اين روزا سزگرم جمع و جور كردن باروبنديل هستيم و ماه آخر بودنمون در ايرانه و حسابي گرفتاريم.ظاهرا زلزله داره به پيشواز ما مياد خدا به خيربگذرونه.


&lt;blockquote&gt;سلام حمید جان، ممنونم، شما همیشه به من محبت دارید و ممنون بابت حضورتون. 
میدونم روزهای پر مشغله و سختیه، اما میگذره و همه اینها یه روز خاطره میشن، امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لاله عزيز ببخشيد بابت اينكه نتونستم مرتب بهتون سربزنم اين روزا سزگرم جمع و جور كردن باروبنديل هستيم و ماه آخر بودنمون در ايرانه و حسابي گرفتاريم.ظاهرا زلزله داره به پيشواز ما مياد خدا به خيربگذرونه.</p>
<blockquote><p>سلام حمید جان، ممنونم، شما همیشه به من محبت دارید و ممنون بابت حضورتون.<br />
میدونم روزهای پر مشغله و سختیه، اما میگذره و همه اینها یه روز خاطره میشن، امیدوارم همیشه موفق و سلامت باشید.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: لاله</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3048</link>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 19:14:17 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3048</guid>
		<description>من هم لاله هستم و کامپیوتر خوندم و برنامه نویسی می کنم و صرف کنجکاوی اسمی به شما سرزدم و خوشحالم از اینکه یک لاله ی برنامه نویس دیگه هم روی همین دنیایی که من زندگی می کنم زندگی می کنه


&lt;blockquote&gt;سلام لاله جان خوشحالم از آشناییت.
برای خودم هم خیلی جالب بود کامنت شما. موفق باشی عزیزم :)&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>من هم لاله هستم و کامپیوتر خوندم و برنامه نویسی می کنم و صرف کنجکاوی اسمی به شما سرزدم و خوشحالم از اینکه یک لاله ی برنامه نویس دیگه هم روی همین دنیایی که من زندگی می کنم زندگی می کنه</p>
<blockquote><p>سلام لاله جان خوشحالم از آشناییت.<br />
برای خودم هم خیلی جالب بود کامنت شما. موفق باشی عزیزم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مرضیه</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3046</link>
		<dc:creator>مرضیه</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 14:29:41 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3046</guid>
		<description>سلام لاله جون
کی برگشتی؟وای نمی دونی چقدر خوشحال شدم دیدم برگشتی و مطلب جدید گذاشتی
یه چیزی بگم مسخره ام نمیکنی؟
you are my hero!
من و همسرم تازه اول اول راهیم.مثل شما کامپیوتر خوندیم و آرزومون اومدن به کانادا و زندگی تو آرامشه.واسه این میگم اول راهیم که نه هنوز سابقه کار درست و حسابی داریم و نه پول کافی.
ولی می آییم. می خوام مثل تو زندگی کنم.


&lt;blockquote&gt;سلام مرضیه جان، شما محبت دارید به من عزیزم، اما من میترسم از اینکه الگوی کسی باشم و دوست دارم دوستای خوبم برای رسیدن به اهدافشون با شناختی که از خودشون و تواناییهاشون دارن تلاش کنن. مطمئنن با شناختی که شما از خودتون دارید و پتانسیلهایی از خودتون سراغ دارید میتونید به همه اهدافتون برسید، به اونچه که لیاقتش رو دارید، بهتر و بیشتر از من و خیلی های دیگه. باز هم ممنونم از لطفتون و براتون آرزوی موفقیت دارم.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله جون<br />
کی برگشتی؟وای نمی دونی چقدر خوشحال شدم دیدم برگشتی و مطلب جدید گذاشتی<br />
یه چیزی بگم مسخره ام نمیکنی؟<br />
you are my hero!<br />
من و همسرم تازه اول اول راهیم.مثل شما کامپیوتر خوندیم و آرزومون اومدن به کانادا و زندگی تو آرامشه.واسه این میگم اول راهیم که نه هنوز سابقه کار درست و حسابی داریم و نه پول کافی.<br />
ولی می آییم. می خوام مثل تو زندگی کنم.</p>
<blockquote><p>سلام مرضیه جان، شما محبت دارید به من عزیزم، اما من میترسم از اینکه الگوی کسی باشم و دوست دارم دوستای خوبم برای رسیدن به اهدافشون با شناختی که از خودشون و تواناییهاشون دارن تلاش کنن. مطمئنن با شناختی که شما از خودتون دارید و پتانسیلهایی از خودتون سراغ دارید میتونید به همه اهدافتون برسید، به اونچه که لیاقتش رو دارید، بهتر و بیشتر از من و خیلی های دیگه. باز هم ممنونم از لطفتون و براتون آرزوی موفقیت دارم.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: masoumeh</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3045</link>
		<dc:creator>masoumeh</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 13:22:42 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3045</guid>
		<description>mifahmam chi migi.inja baroon oomad va baadesh rainbow.avale sobhi to madrese koochik o bozorg az ham miporsidan ke rainbow ro didi ya na?...koli ham zogh marg mishodan.hala kojayi hastan?..aksaran english hastan va to ye keshvare barooni


&lt;blockquote&gt;:)))))  خوشم میاد ازشون بابت هر اتفاقی از هر نوعی که باشه ذوق مرگ میکنن خودشون رو. &lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>mifahmam chi migi.inja baroon oomad va baadesh rainbow.avale sobhi to madrese koochik o bozorg az ham miporsidan ke rainbow ro didi ya na?&#8230;koli ham zogh marg mishodan.hala kojayi hastan?..aksaran english hastan va to ye keshvare barooni</p>
<blockquote><p> <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> ))))  خوشم میاد ازشون بابت هر اتفاقی از هر نوعی که باشه ذوق مرگ میکنن خودشون رو. </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: maryam</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3044</link>
		<dc:creator>maryam</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 03:49:49 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3044</guid>
		<description>سلام لاله جون.
خدا رو شکر که خبری نبود. تو ایران حدود 1ماه پیش شایعه شده بود که اخر اردیبهشت می خواد زلزله بیاد . دایم SMS میومد که زیارت عاشورا بخونید و یا چون ما امام حسین رو فراموش کردیم زلزله میاد. راستش ما اول فقط می خندیدیم تا اینکه فهمیدیم که یکی از مقامات خواب دیده که زلزله قراره در فلان تاریخ بیاد که خوب موضوع خنده دار تر هم شد . ولی خوب من چون بچه کوچیک دارم یه کم ترسیدم و فقط از خدا خواستم که اگر زلزله اومد هممون باهم بمیریم ..خلاصه احساسات مادرانه و اینها....
تا اینکه یک SMS برای همسرم اومد از هلال احمر که اگه زلزله اومد حرکت نکنید و...  حالا دیگه ما راستی ترسیده بودیم. بعضی ها هم می گفتند مثل زلزله بم فراره خودشون ازمایش اتمی بکنند و بگذارن پای زلزله . خلاصه جمعه موعود آمد و خواب جناب (  ) راست در نیومد. احتمالا شب گوجه سبز و گیلاس رو با هم خورده بوده...
حالا مردم کانادا دلشون بسوزه که از این دولتها ندارن که براشون خواب ببینه و تازه  بلافاصله یه بیمارستان صحرایی بزرگ هم براشون توی بیابونهای قم بزنه. تا بعد از زلزله بدادشون برسه.


&lt;blockquote&gt;سلام عزیزم
آره اون شایعه رو شنیدم و با اینکه خیلی مسخره و خنده دار بود اما خوب به قول شما باز هم آدم نگران میشه، به خصوص که مملکت الان دست یه سری اجنه افتاده که بدشون نمیاد اینجور ماجرا جویی ها رو انجام بدن. امیدوارم به زودی مردم از شر این موجودات نجات پیدا کنن
&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله جون.<br />
خدا رو شکر که خبری نبود. تو ایران حدود 1ماه پیش شایعه شده بود که اخر اردیبهشت می خواد زلزله بیاد . دایم SMS میومد که زیارت عاشورا بخونید و یا چون ما امام حسین رو فراموش کردیم زلزله میاد. راستش ما اول فقط می خندیدیم تا اینکه فهمیدیم که یکی از مقامات خواب دیده که زلزله قراره در فلان تاریخ بیاد که خوب موضوع خنده دار تر هم شد . ولی خوب من چون بچه کوچیک دارم یه کم ترسیدم و فقط از خدا خواستم که اگر زلزله اومد هممون باهم بمیریم ..خلاصه احساسات مادرانه و اینها&#8230;.<br />
تا اینکه یک SMS برای همسرم اومد از هلال احمر که اگه زلزله اومد حرکت نکنید و&#8230;  حالا دیگه ما راستی ترسیده بودیم. بعضی ها هم می گفتند مثل زلزله بم فراره خودشون ازمایش اتمی بکنند و بگذارن پای زلزله . خلاصه جمعه موعود آمد و خواب جناب (  ) راست در نیومد. احتمالا شب گوجه سبز و گیلاس رو با هم خورده بوده&#8230;<br />
حالا مردم کانادا دلشون بسوزه که از این دولتها ندارن که براشون خواب ببینه و تازه  بلافاصله یه بیمارستان صحرایی بزرگ هم براشون توی بیابونهای قم بزنه. تا بعد از زلزله بدادشون برسه.</p>
<blockquote><p>سلام عزیزم<br />
آره اون شایعه رو شنیدم و با اینکه خیلی مسخره و خنده دار بود اما خوب به قول شما باز هم آدم نگران میشه، به خصوص که مملکت الان دست یه سری اجنه افتاده که بدشون نمیاد اینجور ماجرا جویی ها رو انجام بدن. امیدوارم به زودی مردم از شر این موجودات نجات پیدا کنن
</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: مریم</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3043</link>
		<dc:creator>مریم</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 25 Jun 2010 03:06:20 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3043</guid>
		<description>کلا این پستت خیلی با مزه بود. در مورد انگلیسی حرف زدن.. من دو ماهی است که کلاسهام تموم شده و تو خونه ام یعنی ارتباطم با عالم و آدم قطع شده.انگیسیم هم افت کرده بدجوری. کالج که می رفتم علاوه بر کلاسها که خودش برای من کلاس زبان بود یه دوستی داشتم به اسم دونا که یه ریز حرف می زد و این برای من عالی بود. حالا دونا رفته شهرشون تا سپتامبر و من هم تو خونه. ایران هم که می خوام برم هیچی برگردم همین دو تا کلمه هم یادم رفته..


&lt;blockquote&gt;خیلی خوبه که آدم یه دوست اینطوری داشته باشه و موقعیت حرف زدن داشته باشه. متاسفانه کار من طوریه که با آدمیزاد ارتباط ندارم اگر هم ارتباط داشته باشم همش اصطلاحات تخصصی رد و بدل میشه. 
خیالت راحت باشه، دیگه یادت نمیره چون مدت طولانی حرف زدی مثل رانندگیه اگه بلافاصله بعد از اینکه یاد گرفتی بذاری کنار یادت میره اما یه مدت که رانندگی کردی و حسابی راه افتادی دیگه یادت نمیره ;)&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>کلا این پستت خیلی با مزه بود. در مورد انگلیسی حرف زدن.. من دو ماهی است که کلاسهام تموم شده و تو خونه ام یعنی ارتباطم با عالم و آدم قطع شده.انگیسیم هم افت کرده بدجوری. کالج که می رفتم علاوه بر کلاسها که خودش برای من کلاس زبان بود یه دوستی داشتم به اسم دونا که یه ریز حرف می زد و این برای من عالی بود. حالا دونا رفته شهرشون تا سپتامبر و من هم تو خونه. ایران هم که می خوام برم هیچی برگردم همین دو تا کلمه هم یادم رفته..</p>
<blockquote><p>خیلی خوبه که آدم یه دوست اینطوری داشته باشه و موقعیت حرف زدن داشته باشه. متاسفانه کار من طوریه که با آدمیزاد ارتباط ندارم اگر هم ارتباط داشته باشم همش اصطلاحات تخصصی رد و بدل میشه.<br />
خیالت راحت باشه، دیگه یادت نمیره چون مدت طولانی حرف زدی مثل رانندگیه اگه بلافاصله بعد از اینکه یاد گرفتی بذاری کنار یادت میره اما یه مدت که رانندگی کردی و حسابی راه افتادی دیگه یادت نمیره <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: RS232</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3042</link>
		<dc:creator>RS232</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 19:05:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3042</guid>
		<description>ای بابا! پس توی کانادا هم زلزله اومده؟ خوب چرا حجاب را رعایت نمی کنید که زلزله نیاد؟ :)


&lt;blockquote&gt;آره، من که نبودم تو شرکت اما میگن خیلی تکون هاش شدید بوده، ظاهرا آمار گناه ها آمپر چسبونده که حتی کانادا هم زلزله اومد :)&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>ای بابا! پس توی کانادا هم زلزله اومده؟ خوب چرا حجاب را رعایت نمی کنید که زلزله نیاد؟ <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<blockquote><p>آره، من که نبودم تو شرکت اما میگن خیلی تکون هاش شدید بوده، ظاهرا آمار گناه ها آمپر چسبونده که حتی کانادا هم زلزله اومد <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: علی</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/diary-2/comment-page-1/#comment-3041</link>
		<dc:creator>علی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 24 Jun 2010 17:54:19 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3460#comment-3041</guid>
		<description>خوب مثلا میتونید موقع برنامه نویسی به زبان کامپیوتر آواز بخونید.!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خوب مثلا میتونید موقع برنامه نویسی به زبان کامپیوتر آواز بخونید.!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

