* بدنم به شدت سوخته، با آفتاب. سهل انگاری خودم بود. هفته پیش یه مسافرت 3 روزه رفتیم کنار دریاچه تو منطقه Muskoka و بدون استفاده از لوسین ضد آفتاب از صبح تا شب رو مشغول کنو سواری و جت اسکی و آب بازی بودم، هوا هم به طرز غافلگیر کننده ای گرم و خواستنی بود، بدنم به شدت درد میکرد و من فکر کردم از خستگیه، غافل از اینکه این درد، ربطی به درد عضله نداشت و درد ناشی از سوختگی سطحی پوست بود. انتظار هوای به این گرمی و آفتابی رو نداشتم، نمیدونم چرا به ذهنم هم نرسید که باید ضد آفتاب استفاده کنم. انگار که استفاده از ضد آفتاب در ذهن من تعریفی بر حسب زمان داره نه بر حسب شرایط. چند روز اول خودم رو بستم به ژل ترمیمی سوختگی آلو ورا، دردش کاملا رفع شد اما بعد از اون دیگه بی خیال شدم.
خلاصه که اینروزها به منظور درمان، تو این هوای گرم(البته خدا رو شکر که امروز هوا بهتره)، من سر تا پا پوشیده در انظار ظاهر میشم، البته یک علت دیگه هم اینکه سوختگی ها حالا خشک شدند، پوسته پوسته هم شدن. شده ام شبیه به دو رگه هایی که بدنشون قارچ زده و بخشهایی از بدنشون در اثر قارچ سفید شده، اگه لباس های سر تا پا پوشیده نپوشم حس میکنم همه نگاهم میکنند و احتمالا فکر میکنند به بیماری پوستی دچار شده ام. همون بهتر که تعجب کنند از مدل لباس پوشیدنم. تازه از فردا دستکش نخی هم دست میکنم.
* تو بوشهر و شیراز یه سیب ترش هایی هست که هرسال همراه با گوجه سبز میاد و تقریبا تا اواخر خرداد هم هست. اولش که میاد اندازه گوجه سبزه و آخراش اندازه سیب گلاب های کوچولو. خیلی خیلی ترش و خوشمزه ست. تمام خاطرات بچگی من تو فصل بهار و تابستون پر از سیب ترشه و دراز کشیدن پای تلوزیون، زیر کولر گازی و کارتون دیدن در حال خوردن سیب ترش با نمک. اوایل فصل سیب ترشها رو ورقه ورقه میکردیم و نمک میزدیم و میذاشتیمشون تو آفتاب یه روزی بمونن تا کمی خشک بشن شبیه به قیصی(قیسی؟). طعمش بی نظیر میشد. گاهی وقتها هم که سیب ترشها حسابی بزرگ شده بودن (همون اندازه سیب گلابهای کوچولو) اونا رو با دست آبلمبو میکردیم و میذاشتیم یکی دو ساعتی تو افتاب بمونن بعد با نمک میخوردیم. همین الان هم که دارم اینها رو مینویسم دهنم آب افتاد. از شیراز به با بالا دیگه این سیب ترش ها پیدا نمیشه یا حداقل من ندیدم. تقریبا ده یازده سالی میشه که سیب ترش نخوردم، هر سال این موقع یعنی از اواخر فروردین تا خرداد عجیب هر روز و هر شب یاد سیب ترش میافتم و فقط با نشخوار کردن خاطراتم دلم رو خوش میکنم و یادش رو مزه مزه میکنم. اگه این روزها اون طرفایید و سیب ترش خوردید، یادی هم از من بکنید
چند تا عکس از مسافرت و فعالیتهای فوق برنامه
جایی که ما بودیم یک ریزورت بود با ساحل اختصاصی که استفاده از تمامی وسایل و امکانات از جمله کنو، قایقهای پدال قو، کایاک ، زمین تنیس، بسکتبال، استخر، جکوزی و… رایگان بود اما بابت وسایل موتوری مثل جت اسکی هزینه اضافه پرداخت میکردیم که هزینه ش بابت نیم ساعت 60 دلار + مالیات بود و یک ساعت هم 90 دلار + مالیات. جای بسیار زیبایی بود و لحظات فوق العاده زیبا و پر از آرامشی رو اونجا داشتیم. باید پست های اختصاصی راجع به مسافرتهای چند ماه اخیر بنویسم ،عکسهای بیشتری رو اونجا میذارم





Comments