* دیروز باد شدیدی می وزید و امروز هوا خیلی خنکه، بخوام از جنبه غُرغُر آمیز به قضیه نگاه کنم باید بگم یکم سرده. چند تا ساقه از رز ها رو که هفته پیش هرس کرده بودم و گذاشته بودم تو لیوان آب، جوونه زدن و امروز میخوام بکارمشون توی گلدون، خانوم همسایه بهم گفت که انتهای ساقه رو کمی پودر مخصوص تسریع ریشه بزنم و بعد بذارمش توی خاک. گفت اثر میکنه و تو هر فصلی از سال میتونی تعداد بوته های رزها رو بیشتر کنی. بعد میبینی که چقدر سبز انگشتی شدی
* دیشب برای نهار امروز ته چین مرغ درست کردم، با همون روش من در آوردی خودم. برنج رو آبکش نمیکنم، با آب مرغ و بقیه مخلفات ته چین یعنی مخلوط تخم مرغ و ماست و زعفرون و کره و دارچین و مرغ ریش ریش شده دمپخت میکنم، بی اندازه لذیذ و خوشمزه میشه
* برنجهای باسماتی که اینجا میخریم رو با یه کوچولو برنج دودی مخلوط می کنم تا عطر برنج دودی، برنج رو عطر و طعم برنج واقعی بده. آخه برنجهای اینجا خوش قد و بالا هستن اما خوش طعم و خوش عطر؟! نمیشه گفت نیستن اما عطر و طعم برنج ایرانی که تو ایران میخریدیم و میخوردیم رو ندارن. برنجهای اینجا حتی اونهایی که بسته بندی ایرانی دارن باز هم اون برنجهایی که تو ایران می خریدیم نمیشه. خلاصه که برنج دودی رو از آجیل فروشی تواضع میخرم و با برنج معمولی مخلوط میکنم، اونروز توی سوپر مارکت ایرانی چشمم خورد به یه کیسه که روش نوشته بود برنج دودی باسماتی، هی داشتم نگاه میکردم، یهو فروشنده گفت برنج دودیه، گفتم میدونم آخه برنج پاکستانیه، مگه باسماتی هم دودی داره. گفت نه برنج پاکستانیه اما تو آلمان دودی شده و بسته بندی شده. بسته باز شده نداشت، یه کیسه یک کیلویی خریدم که تست کنم، آوردم خونه میبینم بوی زغال میده، میگم الکی نیست که، نمیشه برنج پاکستانی رو تو آلمان دودی کرد و بعد آورد تو کانادا به ایرانی ها فروخت. هر چیزی اصول خودش رو داره، حالا درسته من کمی سخت گیر و تا قسمتی در این موارد وسواس دارم اما خداییش این یکی اصلا هیچ رقمه جایگزین نداره. خدا این آجیل تواضع رو برای ما نگه داره و خدا رو شکر که الان یه شعبه بزرگ و درست و حسابی هم تو ولایت ریچمند هیل داره تا ما هم همیشه سوهان ترد و تازه قم و آلوچه جنگلی و … داشته باشیم
* هر چند وقت یک بار گیر میدم به یه کار خاص. به طور تناوبی البته، الان دوباره گیر دادم به طراحی ناخون، انواع طرح های جدید رو تو اینترنت پیدا میکنم و رو ناخن هام پیاده میکنم، یه سری لوازم مخصوص و قلمهای مخصوص هم دیدم که تو e-bay سفارش دادم بیاد
هر روز با یه مدل لاک و طراحی میام سر کار، تو ایران داشت یادم میرفت که من هم زن هستم، کم کم داره یادم میاد. یادم بودا یکبار شمردم 35 تا لاک داشتم اما هیچوقت نمیشد استفاده کنم، کجا آخه؟! شرکتمون خصوصی بود اما پروژه برای وزارت خونه ها و سازمانهای تابعه داشت از اون هایی که هر روز باید میرفتم ماموریت، اوخ اوخ یه بار رفتم دادگستریِ کل ماموریت، دم در گفتن مانتو شما تنگ بید، نبید اما خوب مسوول ِگیر باید یه گیری بده دیگه، من هم گفتم تنگ نیست، کوتاه شاید اما تنگ نه، نیست. بعد گفت هم تنگه هم کوتاه، اینطوری که نمیشه بری تو، به زور راهم دادن. بعد فکر کن لاک هم میزدم همون جا یه حکم میگرفتم احتمالا. البته نا گفته نمونه توی ایران خیلی از دوستام خیلی خانومانه میگشتن و میپوشیدن اما خوب موقعیت شغلی و کاری من بهم این اجازه رو نمیداد، اون اواخر هم که اونجا بودم یادمه به علت ایجاد خطر برای اجتماع و در جهت تامین امنیت، لاک زدن جیز شناخته شده بود. الان هم که بلا به دور برنزه بودن هم تو ایران جرم شناخته شده و جریمه اش هم 25000 تومنه، من که به صورت خدا دادی برنزه هستم احتمالا بایستی خونه نشین میشدم.
پینوشت: برگه جریمه بابت لاک ناخن!!!!



Comments