شنا کنان و با آرامش، به زیبایی از کنار صخره ها میگذشت. دخترک رو از بالای صخره ها دنبال کردیم و از  اونجا ساحل پلکانی دریاچه رو دیدیم که Indian Head Cove نام داشت. همه در کنار ساحل و روی پلکان طبیعی دریاچه نشسته بودند یا روی صخره ها دراز کشیده و از آفتاب دلچسب یک ظهر تابستانی لذت میبردند. همه و همه برای تکمیل تصویر یک رویا کافی بودند و ما تا این ساحل، تنها به اندازه پایین رفتن از یک صخره فاصله داشتیم.

دوستم و همسرش تصمیم گرفتند که به کمپ برگردند و نهار رو آماده کنند و من و همسرم و پسر دوستم کناره دریاچه رو طی کنیم و اگه موفق شدیم غار رو پیدا کرده و مسیر و شناسایی کنیم و بعد از کناره شمالی Marr Lake به کمپ برگردیم و فردا همه با هم به این ساحل بیاییم تا هم آبتنی کنیم و هم اینکه وقت بیشتری رو برای گشت و گذار در طبیعت بکر و وحشی این منطقه بذاریم.

جز دخترک، کسی جرات آب تنی در آب فوق العاده سرد دریاچه رو نداشت اما همچنان گروهی در حال شیرجه زدن از روی صخره بودند. آب دریاچه با پیشروی روی صخره ها و فرسایش بستر آهکی دریاچه، استخری طبیعی رو ساخته بود با آبی زلال و و بسیار سرد، با اینحال سرمای بیش از حد آب هم چیزی از هیجان و ذوق آبتنی در آب دریاچه رو کم نمیکرد و همه مطمئن بودیم فردا برمیگردیم و آبتنی میکنیم.

دوباره به بالای صخره ها برگشتیم و به سمت شمال راهمون رو ادامه دادیم. این قسمت از مسیر پوشیده از تخته سنگ های بزرگ بود و که به نسبت مسیر قبل کمی مشکل تر بود. پستی و بلندی ها بیشتری داشت و سطح تخته سنگها در اثر فرسایش در بعضی نقاط کمی لغزنده شده بود و دقت بیشتری در هنگام راهپیمایی لازم بود.

بعد از چند دقیقه راهمپمایی از یکی از صخره های مسیر بالا رفتیم تا اینکه بلاخره یکی از غارها رو پیدا کردیم. برای ورود به غار باید از دیواره سنگی غار به پایین میرفتیم. دیواره های سنگی غار و لا به لای تخته سنگها پر بود از درختهای کاجی که بسار زیبا و به صورت طبیعی بن سای و مینیاتوری شده بودند. انتهای غار به شکل تراسی با طاق سنگی به دریاچه منتهی میشد که میشد در ایوان سنگی غار نشست و منظره زیبای دریاچه رو تماشا کرد.

بعد از تماشای غار و گرفتن چند عکس دوباره مسیر رو به سمت شمال پیش گرفتیم. راه همچنان پوشیده از صخره و تخته سنگهای بزرگ بود. در همون مسیر عدی ای رو دیدیم که در تلاش برای بالا رفتن از صخره بلندی هستند و ما هم به دنبال اون گروه رفتیم بالای صخره. همون صخره ای که دایو شیرجه بود. بالای صخره که رسیدیم درک کردم که چرا بعضی ها از شیرجه زدن پشیمون میشدند. ارتفاع در عین زیبایی برای پشیمان شدن به اندازه کافی وحشت آور بود.

منظره ساحل و استخر طبیعی دریاچه از بالای صخره دیدنی تر بود و پانارومای زیبایی داشت.

عجله داشتیم و باید زود تر به کمپ برمیگشتیم. بنابراین با عجله نقاط و مسیر رو شناسایی میکردیم تا فردا بتونیم بهتر از وقتمون استفاده کنیم. به راهمون به سمت شمال ادامه دادیم. کمی جلوتر از بالای صخره ها غار اصلی و معروف مسیر رو پیدا کردیم. مسیر ورودی به غار مشکل تر بود اما ظاهرا فضای درونی غار اونقدرها زیبا بود که ارزش ریسک کردن و پایین رفتن و بعد بالا آمدن رو داشته باشه. غار The Grotto نام داشت. (Grotto همون معنی غار رو داره.) میدونستم داخل این غار تونلی پر از آب متصل به دریاچه وجود داره که از طریق این تونل غواصها یا اونهایی که میتونن خوب زیر آبی شنا کنن به سمت در یاچه شنا میکنن.

برای پایین رفتن خیلی وسوسه شدیم اما عجله داشتیم و وقت خیلی کم بود و باید سریع بر میگشتیم. ضمن اینکه روز بعد حتما برمیگشتیم و با فرصت کامل و خیلی آسوده همه نقاط رو میدیدیم پس تصمیم گرفتیم از همون بالا چند تایی عکس بگیریم و راهمون رو ادامه بدیم.

صخره های بالای غار رو که رد کردیم به ساحل دیگه ای رسیدیم که پوشیده از قلوه سنگهای ریز و درشتی بود که از لا به لای این قلوه سنگها رودخونه ای خودش رو به دریاچه میرسوند. روی یکی از تخته سنگها نشستیم و کمی استراحت کردیم. همسری و پسر دوستم شروع کردن به پرتاب سنگ روی سطح دریاچه. سنگها روی سطح آب مینشستند و دوباره بلند میشدند و اینقدر این نشست و برخاست ادامه داشت تا بالاخره غوطه ور میشند توی دریاچه.  بستر دریاچه هم پوشیده از قلوه سنگ بود. از لا به لای سنگها رودخانه‌ای خودش رو به دریاچه میرسوند

از اونجا به بعد باید مسیر و به سمت غرب عوض میکردیم تا از کناره Marr Lake دوباره به Georgian Trail میرسیدیم و از اونجا میرفتیم به Cyprus Lake و میرسیدیم به کمپ.

به Marr Lake رسیدیم چند دقیقه ای هم اونجا نشستیم به تماشای دریاچه کوچکی که سراسر سکوت و بود آرامش و زیبایی. باز بستر قلوه سنگی و آب زلال و پرتاب سنگ درون دریاچه.

مسیر حاشیه شمالی دریاچه Marr که به سمت غرب میرفت رو پیش گرفتیم. راه پر از سنگهای ریز و درشت بود و پر از پستی و بلندی هایی که باعث میشد دائما مسیر رو با راحتی مسیر رفت مقایسه کنیم.

کم کم راه جنگلی شد و از میان درختان راه رو که دیگه از سنگهای ریز و درشتش خبری نبود طی میکردیم. در راه دو سه تا مار خوش خط و خال هم دیدیم که بی خیال از وسط تریل میخزیدند زیر بوته ها تو شلوغی جنگل گم میشدند. اینها هم از جاذبه های جنگل و کمپینگ هست که اگر از مار میترسید بدونید که دیدن مار توی تریل ها و جنگلها طبیعیه :)
اونروز بعد از رسیدن به کمپ و خوردن نهار یک ساعتی رو تقریبا توی چادر بیهوش شدیم و بعد از ساعتی که بیدار شدیم انگار تمام خستگی ها رو تو خواب جا گذاشته بودم، کتری رو روی آتیش گذاشتم و کم کم بقیه هم بیدار شدند، همسری هندونه رو قاچ کرد و نشستیم دور هم گفتیم و خوردیم و خندیدیم و عکسهایی که گرفته بودیم رو نگاه کردیم.

بعد از ظهر همه با هم رفتیم به مرکز شهر Tobermory تا هم شهر رو ببینیم و هم اگه خریدی لازم بود انجام بدیم. از کمپ ما تا مرکز شهر تنها 15 کیلومتر فاصله بود. شهر کوچولویی بود با یک اسکله که کشتی های تفریحی و مسافربری اونجا لنگر انداخته بودند. روبروی اسکله پر از Pub ها و رستوران بود و یکی دوتا سوپرمارکت. رفتیم چند تا استیک تازه خریدیم برای شام و بعد هم بستنی خوردیم و فروشگاه ها رو نگاهی انداختیم و دوباره برگشتیم به طرف کمپ، اما بین راه کنار دریاچه Cameron توقف کوتاهی داشتیم تا آقایون برای اجاره یک قایق موتوری شرایط رو بپرسن و همونجا قرار فردا به اینصورت برنامه ریزی شد که صبح آقایون برن قایق رو تحویل بگیرن و تا ظهر، برن قایق سواری و  ماهیگیری و بعد از نهار همگی با هم بریم سمت صخره ها برای شنا کردن و رفتن به درون غار.

شب رو مثل همیشه بعد از خوردن شام کنار آتیش نشستیم و تو تاریکی مطلق و سکوت وحشی و زیبای جنگل ،آسمون پر ستاره رو نگاه کردیم. تفریح هر شب ما به جای گشت و گذار در اینترنت و تماشای تلوزیون و اخبار، بیدار نشستن تا دیر وقت کنار آتیش و خوردن سیب زمینی های پخته شده زیر خاکستر بود. اون شب هم مثل شب قبل سیب زمینها رو توی آلومینیوم میپیچیدیم و توی آتیش می انداختیم و بعد از پخته شدن با کره و نمک میخوردیم. گرسنه نبودیم اما خوردن سیب زمینی کباب شده تو آتیش لذتی داشت که نمیشد ازش صرف نظر کرد. فردا روز زیبایی بود. غار رو پیدا کرده بودیم و هیجان دیدن درون غار و تونل پر از آب همه رو ذوق زده و بی تاب کرده بود….

ادامه دارد ….