<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: این روزها&#8230;</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/2010/07/diary-3/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Tue, 15 May 2012 12:15:45 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
	<item>
		<title>با: معصومه</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3256</link>
		<dc:creator>معصومه</dc:creator>
		<pubDate>Mon, 09 Aug 2010 12:13:15 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3256</guid>
		<description>سلام لاله جان
ما هفته پیش رسیدیم تورنتو و میخوام تا مدرسه بچه ها شروع نشده جاهای دیدنی
رو بریم دیروز با راهنمایی از مسافرتهای تو رفتیم african lion safari که خیلی
بچه ها کیف کردند.فردا هم اگه هوا خوب باشه میریم wild water kingdom .
فقط حیف که سرما زود میاد و فرصتی نیست که خیلی از جاها رو بریم.
میخواستم بدونم این کمیپینگ هایی که میرید رو میشه یه روزه رفت و برگشت یا نه
ممنون میشم راهنمایی کنی 
خوب و خوش باشی


&lt;blockquote&gt;سلام معصومه جان. خیلی خوش اومدید 
خوشحالم که خوشتون اومده
آره عزیزم &lt;a href=&quot;http://www.ontarioparks.com/english/sixm.html&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این یکی از کمپینگ های نزدیک&lt;/a&gt; هست که من برای رفتن روزانه و پیک نیک می پسندم. کنار دریاچه ست. محیطش خیلی خوشکله، محل بازی برای بچه ها داره، کنو هم اجاره میدن. ورودی روزانه اش هم 14 دلار هست برای هر ماشین. 
&lt;a href=&quot;http://www.marineland.ca/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;مرینلد&lt;/a&gt; هم کمپینگ داره. یه پارک آبی هست نزدیگ نایاگرا فالز که انواع شو دلفینها و شیر دریایی و بازیهای آبی داره. 
اون جای اولی که گفتم تو مسیر همون گردش های پاییزی هست که قبلا تو &lt;a href=&quot;http://barani.ca/2009/10/autumn-trip/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این پست&lt;/a&gt; نوشتم. ما معمولا اواسط اکتبر میریم تو اون مسیر و رنگها فوق العاده هستند.
&lt;a href=&quot;http://www.highfallswaterpark.ca/index.html&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این هم&lt;/a&gt; هست که کنار همون آبشاری هست که عکسش رو تو &lt;a href=&quot;http://barani.ca/2009/10/autumn-trip/&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;پست گردش پاییزی&lt;/a&gt; گذاشتم.  هم نزدیکه و هم بچه ها حتما خیلی خوششون میاد. محیط زیبایی هم برای عکاسی داره. 
خوش بگذره 
&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله جان<br />
ما هفته پیش رسیدیم تورنتو و میخوام تا مدرسه بچه ها شروع نشده جاهای دیدنی<br />
رو بریم دیروز با راهنمایی از مسافرتهای تو رفتیم african lion safari که خیلی<br />
بچه ها کیف کردند.فردا هم اگه هوا خوب باشه میریم wild water kingdom .<br />
فقط حیف که سرما زود میاد و فرصتی نیست که خیلی از جاها رو بریم.<br />
میخواستم بدونم این کمیپینگ هایی که میرید رو میشه یه روزه رفت و برگشت یا نه<br />
ممنون میشم راهنمایی کنی<br />
خوب و خوش باشی</p>
<blockquote><p>سلام معصومه جان. خیلی خوش اومدید<br />
خوشحالم که خوشتون اومده<br />
آره عزیزم <a href="http://www.ontarioparks.com/english/sixm.html" rel="nofollow">این یکی از کمپینگ های نزدیک</a> هست که من برای رفتن روزانه و پیک نیک می پسندم. کنار دریاچه ست. محیطش خیلی خوشکله، محل بازی برای بچه ها داره، کنو هم اجاره میدن. ورودی روزانه اش هم 14 دلار هست برای هر ماشین.<br />
<a href="http://www.marineland.ca/" rel="nofollow">مرینلد</a> هم کمپینگ داره. یه پارک آبی هست نزدیگ نایاگرا فالز که انواع شو دلفینها و شیر دریایی و بازیهای آبی داره.<br />
اون جای اولی که گفتم تو مسیر همون گردش های پاییزی هست که قبلا تو <a href="http://barani.ca/2009/10/autumn-trip/" rel="nofollow">این پست</a> نوشتم. ما معمولا اواسط اکتبر میریم تو اون مسیر و رنگها فوق العاده هستند.<br />
<a href="http://www.highfallswaterpark.ca/index.html" rel="nofollow">این هم</a> هست که کنار همون آبشاری هست که عکسش رو تو <a href="http://barani.ca/2009/10/autumn-trip/" rel="nofollow">پست گردش پاییزی</a> گذاشتم.  هم نزدیکه و هم بچه ها حتما خیلی خوششون میاد. محیط زیبایی هم برای عکاسی داره.<br />
خوش بگذره
</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: بنفشه خاتون</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3238</link>
		<dc:creator>بنفشه خاتون</dc:creator>
		<pubDate>Tue, 03 Aug 2010 11:49:38 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3238</guid>
		<description>لاله جان نمی دونی چقدر توی این روزهای پرفشار و استرس خوندن وبلاگ تو من رو خوشحال و امیدوار میکنه .خدا رو شکر که با وبلاگ تو آشنا شدم. امیدوارم که همه روزهای زندگیتون پر از شادی وبر نامه ریزی برای شادی های بیشتر باشه.


&lt;blockquote&gt;ممنونم بنفشه جون، ممنون از تو که با وجود همه استرس و فشار اینروزها باز هم به من محبت داری و به اینجا سر میزنی. امیدوارم همیشه و همه جا شاد و سلامت و پیروز باشی عزیزم.&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>لاله جان نمی دونی چقدر توی این روزهای پرفشار و استرس خوندن وبلاگ تو من رو خوشحال و امیدوار میکنه .خدا رو شکر که با وبلاگ تو آشنا شدم. امیدوارم که همه روزهای زندگیتون پر از شادی وبر نامه ریزی برای شادی های بیشتر باشه.</p>
<blockquote><p>ممنونم بنفشه جون، ممنون از تو که با وجود همه استرس و فشار اینروزها باز هم به من محبت داری و به اینجا سر میزنی. امیدوارم همیشه و همه جا شاد و سلامت و پیروز باشی عزیزم.</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یک دوست</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3236</link>
		<dc:creator>یک دوست</dc:creator>
		<pubDate>Fri, 30 Jul 2010 04:09:18 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3236</guid>
		<description>سلام لاله جان. خوبین خانوم؟ من یک سوال داشتم ازتون، ببخشید که بی ربط هست به مطلبتون. یک بار شما راجع به رژیم دکتر کرمانی نوشته بودین و این که به تازگی با این روش ۷ کیلو کم کرده بودین، میخواستم اگه واستون امکان داره لطف کنین این دستورش رو به من هم بدین، یک دنیا ممنون پیشاپیش.


&lt;blockquote&gt;سلام
ممنونم دوست عزیز
&lt;a href=&quot;http://www.kermany.com/ShowNews.asp?Id=122&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;این آدرس سایت&lt;/a&gt; دکتر کرمانی هست که همه موارد و جزئیات رو توضیح دادن
موفق باشید&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام لاله جان. خوبین خانوم؟ من یک سوال داشتم ازتون، ببخشید که بی ربط هست به مطلبتون. یک بار شما راجع به رژیم دکتر کرمانی نوشته بودین و این که به تازگی با این روش ۷ کیلو کم کرده بودین، میخواستم اگه واستون امکان داره لطف کنین این دستورش رو به من هم بدین، یک دنیا ممنون پیشاپیش.</p>
<blockquote><p>سلام<br />
ممنونم دوست عزیز<br />
<a href="http://www.kermany.com/ShowNews.asp?Id=122" rel="nofollow">این آدرس سایت</a> دکتر کرمانی هست که همه موارد و جزئیات رو توضیح دادن<br />
موفق باشید</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جلیله</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3235</link>
		<dc:creator>جلیله</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 20:17:03 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3235</guid>
		<description>چه کار جالبی. اصلا به فکر خودمون نرسید. من هم فکر میکنم با اینکار دیگه اصلا کاری به کار ما نداشته باشن و حسابی مشغول بشن. جالبیش اینه که نمیدونم یا من خیلی کم تجربه یا بیتجربه ام یا تو ایران این نوع رفتارها و استقلال دادن به بچه ها کمتره، نمیدونم ولی به هر حال من ندیدم.ممنون


&lt;blockquote&gt;آره، به نظر من هم نوع رفتار پدر و مادرهای ایرانی کاملا متفاوته. البته خوب من که اصلا تجربه ندارم و دوستم هم بچه ش الان 15 سالشه و به قول خودش شاید رفتار پدر و مادرهای جدید کمی تغییر کرده باشه اما به نظر من نه! اصلا تغییر نکرده، همونقدر حساس هستن و با وسواس میخوان همه کارهای بچه ها رو خودشون انجام بدن. و اینقدر وقت صرف بچه هاشون میکنن که یه جاهایی میبُرن و کم میارن. چون واقعا میبینی یه مدت کلا خودشون رو فراموش میکنن. 
روز آخر که ما اونجا بودیم یه خانواده چهار نفره (یه پدر و مادر با دو تا بچه کوچولو حدودا 3 و 4 ساله) سوار کنو بودن بعد نزدیک ساحل که رسیدن یهو نمیدونم چی شد که کنو چپ شد، انگار پدره مخصوصا اینکار رو کرد، عمقش کم بود، مثلا تا زانو. بعد بلافاصله پدر پرید تو دریاچه و با سطل، هی آب ریخت رو سر بچه ها و همه شون غش غش میخندیدن. بعد من و دوستم گفتیم ببین حالا اگه ایرانی بودن اول مامانه جیغ و ویغ که وای بچه هام و ... هی به شوهرش احتمالا غر و غر که حواست کجاست و چیکار میکنی و  چرا چپ کردیم و... بچه ها هم حتما گریه و زاری راه مینداختن. اما اینا از همین اتفاق هم کلی لذت بردن و خندیدن. به نظرم گاهی وقتها نه اینکه همیشه ایجوری باشه اما خوب بعضی وقتها، پدر و مادرها با حساسیتها و مهربونی هاشون فرصت لذت بردن از کودکی رو از بچه هاشون میگیرن.  &lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چه کار جالبی. اصلا به فکر خودمون نرسید. من هم فکر میکنم با اینکار دیگه اصلا کاری به کار ما نداشته باشن و حسابی مشغول بشن. جالبیش اینه که نمیدونم یا من خیلی کم تجربه یا بیتجربه ام یا تو ایران این نوع رفتارها و استقلال دادن به بچه ها کمتره، نمیدونم ولی به هر حال من ندیدم.ممنون</p>
<blockquote><p>آره، به نظر من هم نوع رفتار پدر و مادرهای ایرانی کاملا متفاوته. البته خوب من که اصلا تجربه ندارم و دوستم هم بچه ش الان 15 سالشه و به قول خودش شاید رفتار پدر و مادرهای جدید کمی تغییر کرده باشه اما به نظر من نه! اصلا تغییر نکرده، همونقدر حساس هستن و با وسواس میخوان همه کارهای بچه ها رو خودشون انجام بدن. و اینقدر وقت صرف بچه هاشون میکنن که یه جاهایی میبُرن و کم میارن. چون واقعا میبینی یه مدت کلا خودشون رو فراموش میکنن.<br />
روز آخر که ما اونجا بودیم یه خانواده چهار نفره (یه پدر و مادر با دو تا بچه کوچولو حدودا 3 و 4 ساله) سوار کنو بودن بعد نزدیک ساحل که رسیدن یهو نمیدونم چی شد که کنو چپ شد، انگار پدره مخصوصا اینکار رو کرد، عمقش کم بود، مثلا تا زانو. بعد بلافاصله پدر پرید تو دریاچه و با سطل، هی آب ریخت رو سر بچه ها و همه شون غش غش میخندیدن. بعد من و دوستم گفتیم ببین حالا اگه ایرانی بودن اول مامانه جیغ و ویغ که وای بچه هام و &#8230; هی به شوهرش احتمالا غر و غر که حواست کجاست و چیکار میکنی و  چرا چپ کردیم و&#8230; بچه ها هم حتما گریه و زاری راه مینداختن. اما اینا از همین اتفاق هم کلی لذت بردن و خندیدن. به نظرم گاهی وقتها نه اینکه همیشه ایجوری باشه اما خوب بعضی وقتها، پدر و مادرها با حساسیتها و مهربونی هاشون فرصت لذت بردن از کودکی رو از بچه هاشون میگیرن.  </p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: جلیله</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3234</link>
		<dc:creator>جلیله</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 14:06:27 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3234</guid>
		<description>چقدر زیبا. لاله جون من یکی هم از اون دسته عاشقای کمپینگم!
یه بار که پسرم 3 سالش بود جاده چالوس تو یه جای دنج و بسیار زیبا بساط چادر به پا کردیم ولی اونقدر این بچه بازیگوش من اذیتمون کرد که بار و بندیل و جمع کردیم و زود برگشتیم. جالبه موقع جمع کردن چادر هم کاری کرد که یکی از میله های چادر شکست و چادر خوشگلمون عملا به فنا رفت!!!!
خلاصه که الان عاقل تر شده و اگه خدا خواست و ما هم کانادایی شدیم خیلی دوست دارم این تفریحات باحالو تجربه کنیم.
شما هم موفق باشین و از مسافرتهاتون لذت ببرین


&lt;blockquote&gt;ممنون عزیزم، شما هم همینطور
به امید خبرهای خوب برای شما، امیدوارم که به زودیِ زود بتونید بیایید و بالاخره از این همه استرس فرم و مدیکال و ویزا به آرامش برسید :)
جلیله جان این سری آخر که رفته بودیم کمپینگ، من و دوستم دیدیم خانواده هایی که با بچه کوچولو اومده بودن همشون یه چادر کوچولو هم بغل چادر خودشون داشتن. شاید برای اینکه هم بچه ها حس استقلال بیشتری داشته باشن و هم اینکه فکر میکنم بیشتر با وسایل خودشون سرگرم هستن. یه جورایی براشون حکم اسباب بازی داره، کلا از هر وسیله ای مثلا چوب ماهیگیری یه دونه کوچولو و بچه گونه ش هم داشتن. هرچند بچه ها کلا دوست دارن از وسایل بزرگترا استفاده کنن :) 
&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر زیبا. لاله جون من یکی هم از اون دسته عاشقای کمپینگم!<br />
یه بار که پسرم 3 سالش بود جاده چالوس تو یه جای دنج و بسیار زیبا بساط چادر به پا کردیم ولی اونقدر این بچه بازیگوش من اذیتمون کرد که بار و بندیل و جمع کردیم و زود برگشتیم. جالبه موقع جمع کردن چادر هم کاری کرد که یکی از میله های چادر شکست و چادر خوشگلمون عملا به فنا رفت!!!!<br />
خلاصه که الان عاقل تر شده و اگه خدا خواست و ما هم کانادایی شدیم خیلی دوست دارم این تفریحات باحالو تجربه کنیم.<br />
شما هم موفق باشین و از مسافرتهاتون لذت ببرین</p>
<blockquote><p>ممنون عزیزم، شما هم همینطور<br />
به امید خبرهای خوب برای شما، امیدوارم که به زودیِ زود بتونید بیایید و بالاخره از این همه استرس فرم و مدیکال و ویزا به آرامش برسید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /><br />
جلیله جان این سری آخر که رفته بودیم کمپینگ، من و دوستم دیدیم خانواده هایی که با بچه کوچولو اومده بودن همشون یه چادر کوچولو هم بغل چادر خودشون داشتن. شاید برای اینکه هم بچه ها حس استقلال بیشتری داشته باشن و هم اینکه فکر میکنم بیشتر با وسایل خودشون سرگرم هستن. یه جورایی براشون حکم اسباب بازی داره، کلا از هر وسیله ای مثلا چوب ماهیگیری یه دونه کوچولو و بچه گونه ش هم داشتن. هرچند بچه ها کلا دوست دارن از وسایل بزرگترا استفاده کنن <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />
</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: ستاره</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3233</link>
		<dc:creator>ستاره</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 07:33:55 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3233</guid>
		<description>چقدر خوبه که شماها شاد و خوشحالین و من هی اشتیاق بیشتری برا زودتر اومدن پیدا می کنم.از اونهایی که رفتن و شاد و مثبت می نویسن.


&lt;blockquote&gt;ممنونم ستاره جان.
شاد باشید&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چقدر خوبه که شماها شاد و خوشحالین و من هی اشتیاق بیشتری برا زودتر اومدن پیدا می کنم.از اونهایی که رفتن و شاد و مثبت می نویسن.</p>
<blockquote><p>ممنونم ستاره جان.<br />
شاد باشید</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: masumeh</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3232</link>
		<dc:creator>masumeh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 04:57:44 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3232</guid>
		<description>che mosaferathaye jalebi
man hafteye dige toronto hastem 
mishe ba bache 6 sale onjaha raft ya sakhte?  mamnoon misham rahnamai koni
kari dari man ta 1 Aug tehranam khosh hal misham anjam bedam
khosh bashi


&lt;blockquote&gt;سلام معصومه جان، به سلامتی، امیدوارم که سفر خوبی در پیش داشته باشید و در پروسه مهاجرت به کانادا موفق باشید و به همه آرزوهای خوبتون برسید.
این نوع مسافرت ها سختی و آسونیش به خود شما بستگی داره. تو کمپینگها بیشتر آدمها به خاطر بچه هاشون میان چون واقعا بچه ها لذت میبرن. من دیدم کسانی رو که با چند تا بچه از یکساله تا شش - هفت ساله میان کمپینگ. اما کلا در مورد کمپینگ، گفته میشه آدمها دو گروه هستن، یا عاشق کمپینگ یا متنفر از اون. یعنی متوسط براش وجود نداره. بستگی داره خودتون جزء کدوم دسته باشید. بهتره اگه تجربه کمپینگ ندارید اول از کمپینگ های سرویس دار که هم برق دارن و هم حمام و رخت شویی و ... شروع کنید. کمپینگهایی که خیلی به شهر محل اقامتتون نزدیک هستند که اگه شب دیدید اقامت براتون مشکله بتونید راحت برگردید. همینطور میتونید اول کلبه جنگلی اجاره کنید. اکثرشون هم کنار دریاچه یا رودخونه هستن. همه امکانات رو هم در اختیار دارید. 

&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>che mosaferathaye jalebi<br />
man hafteye dige toronto hastem<br />
mishe ba bache 6 sale onjaha raft ya sakhte?  mamnoon misham rahnamai koni<br />
kari dari man ta 1 Aug tehranam khosh hal misham anjam bedam<br />
khosh bashi</p>
<blockquote><p>سلام معصومه جان، به سلامتی، امیدوارم که سفر خوبی در پیش داشته باشید و در پروسه مهاجرت به کانادا موفق باشید و به همه آرزوهای خوبتون برسید.<br />
این نوع مسافرت ها سختی و آسونیش به خود شما بستگی داره. تو کمپینگها بیشتر آدمها به خاطر بچه هاشون میان چون واقعا بچه ها لذت میبرن. من دیدم کسانی رو که با چند تا بچه از یکساله تا شش &#8211; هفت ساله میان کمپینگ. اما کلا در مورد کمپینگ، گفته میشه آدمها دو گروه هستن، یا عاشق کمپینگ یا متنفر از اون. یعنی متوسط براش وجود نداره. بستگی داره خودتون جزء کدوم دسته باشید. بهتره اگه تجربه کمپینگ ندارید اول از کمپینگ های سرویس دار که هم برق دارن و هم حمام و رخت شویی و &#8230; شروع کنید. کمپینگهایی که خیلی به شهر محل اقامتتون نزدیک هستند که اگه شب دیدید اقامت براتون مشکله بتونید راحت برگردید. همینطور میتونید اول کلبه جنگلی اجاره کنید. اکثرشون هم کنار دریاچه یا رودخونه هستن. همه امکانات رو هم در اختیار دارید. </p>
</blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: یادداشت های یک بیگانه</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/diary-3/comment-page-1/#comment-3231</link>
		<dc:creator>یادداشت های یک بیگانه</dc:creator>
		<pubDate>Wed, 28 Jul 2010 22:43:53 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3652#comment-3231</guid>
		<description>همیشه به کمپینگ :)


&lt;blockquote&gt;;) مرسی خانومی&lt;/blockquote&gt;

</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه به کمپینگ <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<blockquote><p> <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' />  مرسی خانومی</p></blockquote>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

