خانوم مانای عزیز لطف کردند و نظر من رو در مقایسه بین کانادا و ایران خواستند تا یه “نتیجه گیری کلی” بتونیم داشته باشیم. به نظر من نمیشه یه “نتیجه گیری کلی” داشت. همونطور که نمیتونیم در مورد ازدواج و زندگی مشترک یک جواب مشخص بدیم و نتیجه گیری کلی داشته باشیم که آیا تشکیل زندگی مشترک خوبه یا بد؟! برای بعضی ها میتونه خوب باشه برای بعضی ها هم نه. بستگی به شرایط و موقعیت های مختلف پاسخ ها هم متفاوت هست.
از طرفی برای مقایسه هر کسی به پارامتر های مختلف از نظر اهمیت یک وزنی رو اختصاص میده، هر پارامتر برای اشخاص مختلف درجه اهمیت متفاوتی رو داره. مثلا یک نفر میگه برای من آزادی اجتماعی یا سیاسی وزن بیشتری نسبت به خدمات درمانی داره. اما ممکنه برای شخص دیگه ارتباط با بستگان از همه پارامترهای دیگه مهم تر باشه. پس مقایسه کردن با پارامتر های یکسان و آمارهای یکسان میتونه با توجه وزنهای مختلف از سوی مقایسه کنندگان نتایج کاملا متفاوتی رو داشته باشه.
اما نظر خود من نسبت به پارامتر های اعلام شده:
خدمات درمانی: به صورت عمومی کانادا از سایر کشورها جلوتر هست. برای کلیه افراد مقیم کشور کانادا خدمات درمانی رایگان هست. داروها آزاد ولی گرون هستند. البته اگه بیمه کار داشته باشی اون بیمه بسته به نوع قرار داد هزینه ای دارو تا 95 درصد پوشش میده. بعضی موارد 100 درصد و بعضی ها کمتر. دندونپزشکی هم به همین صورت. اما شما به راحتی نمیتونید به پزشک متخصص مراجعه کنید و پروسه معرفی به پزشک متخصص هم نسبتا طولانی هست. همسایه ما یک پوشش بیمه ای داره که آمریکا رو هم پوشش میده و میگه برای انجام خدمات درمانی خیلی وقتها میره آمریکا و هزینه اش رو میده و به قول خودش ارزش داره. گاهی اوقات آدم نمیتونه منتظر بمونه تا پروسه معرفی به متخصص انجام بشه و عجله داره. اما خوب هم هزینه داره و هم درد سر از یه شهر به یه شهر دیگه مسافرت کردن و … اینها نظر همسایه ماست (نمیدونم اهمیتی در قضیه داره یا نه اما ایتالیایی هستن) از نظر خود من خب من در ایران بیمه تکمیلی داشتم که صد در صد هزینه ها رو در هر بیمارستانی پرداخت میکرد و همینطور دندانپزشی و دارو رو هم صد در صد پرداخت میکرد. پس شخصا بخوام نظرم رو بگم در این مورد ایران برای من بهتر بود. راحت تر به پزشک مراجعه میکردم تو بهترین بیمارستانها میتونستم بهترین سرویسها رو رایگان دریافت کنم.
از طرفی حس مسولیت پذیری که گفته میشه در کانادا نسبت به ایران در بین پزشکان بیشتر هست مثالهایی دارم که میتونه خلاف این موضوع رو اثبات کنه اما رسیدگی و تنبیه و جریمه بی مسولیتی ها هم بیش تر از ایران هست. حداقل اطلاع رسانی اینکه فلان بیمارستان یا فلان دکتر در این مورد کوتاهی کرده باعث میشه مردم رو آگاه تر و نسبت به همچین مسائلی دقیق کنه. مثلا چند سال پیش برای این خانم تشخیص سرطان سینه میدن و بعد از اینکه عمل میکنند و شیمی درمانی و … متوجه میشن که تشخیص اشتباه بوده و خانوم اصلا مبتلا به سرطان سینه نبودن. این خانوم به دلیل تشخیص نادرست پزشک متخصص، از پزشکشون شکایت کردند و میگن علاوه بر اینکه باعث نقص عضو من شدن ضربات زیادی رو تو این مدت بابت این بیماری به من وارد شده و روی زندگی شخصی و کاری من تاثیرات جبران ناپذیری گذاشته. مثالهایی از این قبیل زیاد هست. به هر حال آدمهای سهل انگار و خطاکار همیشه همه جا هستند. نمیشه بعد از برخورد با یک مورد گفت اینجا صد در صد بهتر یا بدتر هست. هنوز نمیتونم بگم کدوم بهتره. فقط میتونم بگم خودم شخصا سیستم درمانی اینجا رو دوست ندارم.
بازار کار: برای رشته تخصصی من، طبق تجربه ام در اینجا بازار کار کانادا اگه بهتر از ایران نباشه حداقل مساویه. وارد شدن به بازار کار اینجا برای تازه واردین کمی مشکل هست، اما غیر ممکن نیست. انواع راه های وارد شدن به بازار کار اینجا رو قبلا تو پستهای دسته بندی شده در گروه کار و کاریابی نوشتم. اگه مطالعه کرده باشید متوجه خواهید شد که کمی به حوصله و زمان نیاز داره. از طرفی هم باید خوب تحقیق کرد که برای هر رشته و تخصصی در کدوم منطقه باید اقامت داشت. مثلا برای گروه های تخصصی برق و مکانیک و پتروشیمی و رشته هایی از این دست استان آلبرتا دارای موقعیت های شغلی بیشتری هست. (به دلیل منابع نقتی و شرکتهای نفتی در اون منطقه)
آب و هوا: هوای تمیز و خیلی خیلی سرد رو به هوای آلوده ترجیح میدم.
هزینه های زندگی: اگه منظور از هزینه های زندگی دخل و خرج باشه میتونم بگم اگه شاغل باشید، دخل و خرج ارتباطشون منطقیه. اما اگه از پس اندازتون خرج کنید و پس اندازتون هم از ایران باشه خوب طبیعیه که هزینه ها قابل توجه هست.
آزادی: بییییییییییییییییییییییییییییییییب. متاسفانه یه طرف قضیه اصلا همچین موجودیتی درش تعریف نشده و Null هست و قابلیت مقایسه نداره و دستگاه کلا از کار افتاد کرد.
اینجا اما آزادی در حدی که برای دیگران مزاحمت ایجاد نکنه وجود داره.
آموزش: نمیتونم نظر قطعی خودم رو بگم اما تو کالج تو رشته دکوراسیون متوجه شدم ایرانی ها از بقیه جلوتر هستند و درک بهتری دارند. تو رشته های دیگه هم از دوستان شنیدم که وضعیت به همین صورت هست. مطمئن نیستم که این به دلیل باهوش تر بودن ما ایرانی هاست، به دلیل تربیتمون باشه که دوست داریم همیشه تو همه چیز اول باشیم یا به دلیل بهتر بودن آموزش و پرورش و شیوه های اون باشه که ما تو ایران داشتیم.
تحصیل توی دانشگاه ها و کالجها رایگان نیست. بسته به رشته و دانشگاه هزینه ها متفاوت هست. میتونید وام تحصیلی بگیرید اما وام تحصیلی هزینه تحصیل و زندگی در حد دانشجویی رو جواب میده. نمیدونم خوبه یا بد. اونهایی که به دنبال تحصیل هستند معمولا انتظار یک زندگی متوسط به بالا رو ندارند. زندگی در حد دانشجویی قابل اداره ست.
ارتباط با وابستگان: اگه آدمهای وابسته ای باشید خوب طبیعتا راه دور و رفت و آمدی که آسون نیست میتونه سخت باشه.
پارامترهای اضافه شده از سوی خودم:
استرس : زمانی که ایران بودم در هفته دوبار دچار حمله میگرن شدید میشدم که خیلی وقتها مجبور بودم به کلینیک برم و با تزریق مسکن و سرم حالم بهتر میشد. علت حملات میگرنی من استرس و آلودگی هوا بود. اینجا از وقتی اومدیم میگرن من کاملا برطرف شده.
آرامش : تو این سه سال آرامشی رو که همیشه دنبالش بودم رو به دست آوردم. البته آرامش با بی خیالی فرق میکنه. من بی خیال نبودم و نیستم. برای آرامش تلاش میکنم. اینجا با تلاش آرمش رو به دست آوردم اما تو ایران نه! همیشه نگران بودم. همیشه ناراحت بودم از تبعیضاتی که وجود داشت.
امنیت شغلی: اگه کارتون خوب باشه زود پیشرفت میکنید. بد باشه، شوخی با کسی ندارن. تو شرکتهای دولتی اینجا اما وضعیت مثل شرکتهای دولتی ایرانه. سرعت فسیل شدن هم درشون یکیه.
ممکنه شما از طریق دوستی یا فامیل یا هموطن برای کار به جایی معرفی بشید اما هیچ کدوم از اینها تضمینی برای موندن در اون کار نیست. تنها تضمین کار خود شما و مفید بودن شماست.
سطح فرهنگی: در مورد تورنتو با وجود مولتی کالچرال بودن محیط و از طرفی مقصد درصد زیادی از مهاجران تازه وارد، نمیشه گفت هیچ گونه بی ادبی و بی فرهنگی دیده نمیشه. از طرفی خیلی از کشورها فرهنگشون طوری هست که بعضی از کارهای چندش آور مثل بیرون دادن باد گلو و معده و فین کردن با صدای بلند رو عیب نمیدونن. همین الان که مشغول نوشتن این پست هستم همکار چشم بادومی من مشغول بیرون دادن باد گلو هست. و نه یک بار و دو بار و اتفاقی، بلکه دائم در حال این کار هست. هر روز از صبح تا بعد از ظهر. بعد وقتی که عطسه میکنه بلند میگه معذرت میخوام. بعد به اینها میگن خودشون رو با سرعت با فرهنگ کانادایی وفق دادن چون موقع عطسه کردن عذر خواهی میکنن. تو شرکت قبلی که بودم همکارم عادت داشت آب که میخورد توی دهانش اول اون رو غرغره میکرد و بعد قورتش میداد. اما سطح فرهنگ عمومی بالاتر هست و مردم هم سعی میکنن ظاهرا اونرو رعایت کنند. خوش برخورد هستند و با احترام با هم برخورد میکنند. همه جا حق با مشتری هست. اگه تو یه فروشگاه بین قفسه ها یک ساعت هم دوست داشتید میتونید بایستید و با خیال راحت جنس مورد علاقتون رو انتخاب کنید. کارمند فروشگاه هم اگه با قفسه ها کار داشته باشه مثلا بخواد قفسه رو مرتب کنه یا جنس جدید بچینه حق نداره به شما بگه عجله کنید یا برید کنار من کار دارم. وظیفه داره اینقدر صبر کنه تا شما با رضایت کارتون رو انجام بدید. خیلی به ندرت میشنوید توی خیابون بوق بزنن.
رضایت کلی: در نهایت میتونم بگم به نظر من اگه شما شغل تخصصی خودتون رو داشته باشید از زندگی در کانادا راضی خواهید بود و از زندگیتون لذت میبرید اما چند نفر از خواننده های این وبلاگ میتونن بگن که تنها شرط رضایت از زندگی در ایران داشتن شغل تخصصی هست؟ کاریکاتور مانا کاملا گویاست. اکثر مهاجران ایرانی به خصوص تحصیل کرده ها به گونه ای با پای خودشون دارن از وطنشون اخراج میشن.

Comments