همیشه عاشق عکاسی بودم. اما متاسفانه تا امروز نتونستم درست و حسابی دنبال این علاقه ام برم. از بچگی دوربین خیلی خوب و حرفه ای تو خونه داشتیم و فکر کنید تو پنج سالگی با دوربین نیکون SLR(البته اون زمان دوربین ها آنالوگ بودن) و لنز درست و حسابی که روش بود عکاسی میکردم. از پدرم یاد گرفته بودم که تو نور روز و نرمال دیافراگم رو روی 5.6 بذارم و شبها که با فلاش عکس میگیرم روی 8. بعدها سواد دار که شدم از روی جدولِ فلاش، اندازه دیافراگم رو طبق فاصله سوژه و دوربین تنظیم میکردم. تنها سواد من از عکاسی همین بود. از پنج سالگی تا امروز که 34 ساله هستم.فقط دیافراگم 5.6 و 8 رو بلد بودم.
چند وقتی هست که شدیدا دنبال این هستم که برم کالج و یک دوره عکاسی از اولِ اول بردارم و ادامه بدم و خلاصه درست و حسابی عکاسی رو یاد بگیرم. بعد ترسیدم بشه مثل دوره دکوراسیون که رفتم و ولش کردم. بعد تو اینترنت افتادم دنبال پیدا کردن منابع و کتابهای خودآموز عکاسی. تا اینکه دیروز همسری که سالها پیش تو دوره دبیرستان یه دوره مربوط به عکاسی دیده و سواد عکاسیش خیلی خوبه، گفت خودم همه تکنیکها رو یادت میدم. بعد اگه دوست داشتی کارگاه های موضوعی عکاسی رو بردار و برو.
من خودم در حال حاضر یه دونه کنون SX100 IS دارم که معمولا همیشه همراهم هست و کلی باش عکسهای دل بخواهی میگیرم. عکسهای دل بخواهی یعنی عکسهای غیر هنری و فاقد هر گونه تکنیک حرفه ای. همسری هم نیکون D80 داره که یادش به خیر سال 2006 وقتی هنوز ایران بودیم رفتیم فروشگاهی که مثلا مسوولیت نمایندگی نیکون رو داشت اسم نوشتیم که به محض ورودش به بازار بتونیم بخریم، خیلی مسخره بود که اون زمان امکان خرید آنلاین وجود نداشت. توی لیست فروشگاه، یادم نمیاد نفر چندم بودیم اما گفتن سری دوم هستید. نمیدونم چی شد که یه نفر تو سری اول کنسل کرده بود یا که چی که یه روز تماس گرفتن که سری اول امروز میاد و یه دونه از سری اول اضافه هست، تا بعد از ظهر میتونید بیایید بگیرید یا اینکه سر نوبت خودتون ده روز دیگه سری دوم رو میاریم بیایید بگیرید. ما هم که کلی ذوق داشتیم، سریع پریدیم و دوربین نازنینمون رو گرفتیم. الان دو سالی میشه که همسری میخواد یه دونه جدیدترش رو بگیره اما من هربار پشیمونش کردم و البته هی ورژن های جدید ترش هم اومده. اما هربار گفتم تا زمانی که من عکاسی یاد نگرفتم دوربین جدیدی نمیگیریم.
دیروز بعد از اینکه از سر کار رفتیم خونه دوربینش رو آورد و شروع کرد یاد دادن دکمه ها و منو های دوربین. دیدم هووووو حالا حالا ها با این دوربین سرگرم میشم. قبلا با دوربینش زیاد عکس گرفتم. اما از دکمه هاش فقط دکمه روشن خاموش و دکمه عکس گرفتن و نمایش عکسش رو بلد بودم. عکسهای پست قبلی رو خودم با دوربین همسری گرفتم اما زمانی که هیچی ازش بلد نبودم. دیروز کلی چیزای جدید ازش یاد گرفتم و سعی میکنم عکسهای خوبی بگیرم. البته استادم هم مثل خودم اعصاب مصابِ درستی برای درس دادن نداره. وسط حرفاش نباید سوال کنم. کَله م رو هم باید به موقع تکون بدم که یعنی فهمیدم، چشمام رو هم به موقع گرد کنم یعنی عجب نکته خفنی مرسی.
اما باطریش حالش خوب نیست، دو تا باطری داره و هر دو تا هم داغونن. یکیش دو سال پیش تو سرمای زمستون آبشار نیاگارا مرحوم شد و دومی هم نمیدونم چرا چهل پنجاه تا عکس که میگیره یهو مرحوم میشه. دیروز وسط آموزش و درست در اوج هیجان و عطش من برای تمرین و بکار بردن چیزایی که یادگرفتن یهو باطری بیچاره فوت شد. امروز شاید بریم براش باطری بگیریم. اولین باره دارم با امکانات موجود میسازم و یاد میگیرم. فکر کنم بزرگ شدم. اگه مثل قدیما بودم اول میرفتم آخرین مدل دوربین رو میگرفتم و کلی خرج میکردم و سر یه هفته هم بی خیال همه چی میشدم. اما الان واقعا دوست دارم اول حسابی یاد بگیرم و تازه بعد هم همسری بره برای خودش یه دوربین جدید بخره و من همین دوربین فعلیش رو بردارم
خلاصه که از امروز ذوق و شوقی دارم وصف ناشدنی
Comments