ولنتاین امسال رو تو بیمارستان بودیم. برای دور هفتم شیمی درمانی. سی تی اسکن نشون داد که تومور باز هم کوچکتر شده،البته دکتر اونروز اصلا حوصله نداشت و خیلی توضیح نداد فقط گفت الان حدودا ده سانت شده.

بعد از ظهر هم وقتی همسری خواب بود رفتم و یه شاخه گل و یه ساعت مچی براش هدیه گرفتم. جعبه ساعت مثل قوطی شکلات بود و من هم الکی اولش بهش گفتم که فقط گل و شکلات گرفتم و بعد که جعبه رو باز کرد کلی سوپرایز شد و از همون لحظه تا الان هزار و شونصد تا ایراد از ساعتی که براش خریدم گرفته. از دیشب تا حالا هم هر ساعت چک میکنه ببینه عقب یا جلو نرفته باشه ساعتش. آخه دیگه عیبی نمونده که روش بذاره!!!

مثلا من کلی سلیقه به خرج دادم رنگ rose gold انتخاب کردم، بعد در اومده میگه رنگش یه جوریه! آدم احساس میکنه زود خراب میشه. بعد هم گفت کلا رنگش یه جوریه که خیلی نمیشه پوشیدش. وسطاش هم میگفت بد نیستا اما خوب هوم!!!  بعد هم میگه چرا صدا نمیده؟ یعنی فک من رو زمین موند از این سوالش. گفتم بدبخت کارخونه ای که کلی کار کرده اینو بی صدا تولید کنه. شب هم وقتی خواست بخوابه تا چراغ رو خاموش کردم گفت به! شب رنگ هم که نداره!!!!! دیگه هیچی نگم بهتره چون همتون الان میزنین زیر گریه. این عکس ساعتیه که براش خریدم :)

این هم عکس گل و هدیه و دست من تو آسانسور بیمارستان :)