بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Category: دکوراسیون

با چرخه رنگ همه ما آشنا هستیم. اما شاید به صورت خیلی محدود از اون استفاده کنیم. یعنی عموما اینطوری رفتار میکنیم که از چرخه رنگ بالا یک قاچ رو برمیداریم و از همون یک قاچ با طیفهای مختلف روشن تا تیره چیدمان خونه رو انجام میدیم یا رنگ لباسهامون رو انتخاب میکنیم. یعنی همیشه از هارمونی تیره و روشن از یک رنگ استفاده میکنیم. مثلا مانتوی قهوه ای با کفش شیری و روسری شکولاتی با خطهای مورب شیری و کیف چرم شیری. این ترکیب رنگ فوق العاده زیباست. اما دقت کردید چقدر تکراریه و شاید اولین چیزی که به ذهن همه میرسه بعد خریدن یک مانتوی قهوه ای انتخاب همین رنگهاست برای ست کردن بقیه وسایل. گاهی وقتها کمی جسارت تو انتخاب و ترکیب رنگها و تنوع دادن به اون خیلی خوبه. ترکیب رنگ اول رو که مثال زدم خیلی سنگین و با وقار و ملایمه. حالا فکر کنید همین مانتوی قهوه ای رو با با کیف و کفش همرنگ و باز هم قهوه ای بپوشید. یک روسری باز هم قهوه ای با اسلیمی های سبز فیروزه ای و یک گردنبند رشته ای و بلندِ سنگ فیروزه (باز هم سبز فیروزه ای) همون مانتوی قبلی رو میشه برای یک قرار ملاقات دوستانه و محیطی به غیر از کار استفاده کرد. مطمئنن هیچ کس در نگاه اول وقتی یک مانتوی قهوه ای رو برمیداره به فکر ست کردن اون با سبز فیروزه ای یا همون سبز اقیانوسی نمیافته. در صورتی که ما تو فرهنگمون هم این ترکیب رنگ رو داریم با اون غریبه نیستیم. اونهایی که تذهیب کار کردند یا با تذهیب آشنا باشند میدونن که قرار گرفتن قهوه ای کنار سبز فیروزه ای چه ترکیب زیبا و شیکی میشه. ادامه مطلب…

آخر این هفته که لانگ ویکنده میریم کمپینگ. من و همسری عاشق کمپینگیم و اینقدر این روزها ذوق زده ایم که خدا میدونه. سالی دو بار کمپینگ میریم. و این دومین و آخرین کمپینگ امسال خواهد بود و باید نهایت استفاده رو ببریم :) البته ما همیشه از کمپینگ رفتن هامون تا اونجا که بتونیم لذت میبریم.

کمپینگ یعنی بوی جنگل ِخیس و بارون خورده، یعنی شب ها کنار آتیش نشستن و آسمون رو تماشا کردن. یعنی قدم زدن تو جنگل و پارو زدن رو دریاچه های زیبا. یعنی صبح زود بیدار شدن و آتیش روشن کردن و برای صبحونه املت درست کردن. یعنی چای دودی خوردن و ماهیگیری و آبتنی کردن تو دریاچه و تماشای غروب وقتی تو ساحل دریاچه خسته اما پر از انرژی لم دادی. یعنی خوردن سیب زمینی تنوری وقتی دیگه جا نداری برای خوردن. خلاصه که کمپینگ برای من و همسری یعنی خود زندگی. ادامه مطلب…

تو تعطیلات آخر هفته تصمیم گرفتیم زیر آلاچیق توی حیاط یه Deck درست کنیم، خلاصه طی تحقیقات و جستجوهایی که انجام دادیم متوجه شدیم که فروشگاه Lowe’s بخشی داره که مشخصات و اندازه Deck مورد نظر شما رو میگیره و در نهایت اونچه که مد نظر شماست طراحی میشه و به صورت یک پروژه تحویل شما داده میشه. ادامه مطلب…

وقتی بیرون از خونه، همه جا پوشیده از برفِ و سرما و درختا همه خوابن و تو چشمات نه گلی میبینه و نه سبزه ای، خودت میتونی بهار رو به خونه ات بیاری و دلت پر بشه از شادی و حس خوبی که هر روز با دیدن گلهای بهاری که همه وجودت رو در بر میگیره.

حیفم اومد عکس گلدونی که تمام خونه رو پر از حس و شور و حال بهاری کرده اینجا نذارم.

بهاری باشید ادامه مطلب…

بالاخره کار رنگ آمیزی و دکوراسیون خونه ما بعد از 3 ماه داره تموم میشه. الان فقط اتاق خودمون مونده که اگه همه چیز به خوبی پیش بره نهایتا تا دو هفته دیگه اون هم تکمیل میشه. علت تاخیرش هم بر میگرده به اختلاف سلیقه من و همسری.  در واقع همسری این مسائل رو کاملا میسپره به من و میگه هر چی تو بگی، اما وقتی من نظرم رو میگم مخالفت میکنه یا یه تیکه ای به انتخاب من میپرونه که باعث میشه من تا عمر دارم دیگه  هیچ حرفی ازش نزنم. این ماجرا چند بار تکرار میشه تا بالاخره یکی از رنگهای پیشنهادی من به تایید همسر محترم برسه. البته خوب در این صورت این تصمیم نهایی رنگ دلخواه هر دوی ما هست. یک از پیشنهادای من رنگ قرمز مایل به آلبالویی بود برای دیوارها و با پرده های فیروزه ای و تزینات مینا های فیروزه ای و کاشی های تذهیب کاری شده با رنگ های سفید و فیروزه ای بود. که همسری اصلا به به این تزئینات توجهی نکرد و فقط اعتراض کرد که رنگ قرمز دیوار ها، آدم رو یاد مسابقه گاوبازی میندازه و یهو شب از خواب پا میشیم و وحشت میکنیم و … ادامه مطلب…