<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید &#187; کار و کاریابی</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/category/placement/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Feb 2012 16:45:32 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>روزهای سختی که بر ما گذشت</title>
		<link>http://barani.ca/2010/08/i-remember-those-days/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/08/i-remember-those-days/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 24 Aug 2010 18:44:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقامت در کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3740</guid>
		<description><![CDATA[ما اواخر سال 2007 وارد کانادا شدیم. همزمان با شروع رکود اقتصادی و بیکاری وحشتناک و وضعیت نابسامان اقتصادی که گریبان کانادا رو مثل سایر کشورهای دنیا گرفته بود. اواخر 2007 و کل سال 2008 و تا اواسط 2009 (اوایل تابستان 2009) برای همه سخت بود. خیلی خیلی سخت. خیلی ها بیکار شدند و خیلی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ما اواخر سال 2007 وارد کانادا شدیم. همزمان با شروع رکود اقتصادی و بیکاری وحشتناک و وضعیت نابسامان اقتصادی که گریبان کانادا رو مثل سایر کشورهای دنیا گرفته بود.</p>
<p style="text-align: justify;">اواخر 2007 و کل سال 2008 و تا اواسط 2009 (اوایل تابستان 2009) برای همه سخت بود. خیلی خیلی سخت. خیلی ها بیکار شدند و خیلی ها هم که مهاجر و تازه وارد بودند در جستجوی کار شرایط سختی رو سپری کردند. شرایط به گونه ای بود که مهاجران باید با افرادی رقابت میکردند که سالها اینجا سابقه کار داشتند و حالا کارشون رو در شرایط بد اقتصادی از دست داده بودند. قضاوت با شما که در این مدت تا اوایل تابستان 2009 که رفته رفته شرایط اقتصادی  شروع کرد به خارج شدن از رکود و عبور از بحران و رفتن به سوی بهبود. حتی هنوز هم نمیتونن بگن اوضاع اقتصادی کاملا خوب شده و بحران رو کاملا پشت سر گذاشتیم، اما هر چه هست از زمان ورود ما و سال اول و دوم زندگی ما در کانادا بهتر شده(خیلی بهتر شده)</p>
<p style="text-align: justify;">اون دسته از دوستانی که اواخر سال 2007 و 2008 وارد کانادا شدند و اینجا رو میخونن یا دوستانی که به هر حال اون دوران رو اینجا بودن و شرایط وحشتناک بیکاری رو رکود اقتصادی رو از نزدیک لمس کردند حتما با من هم عقیده هستند که استرس ناشی از بیکاری و بیکار شدن و پیدا نکرد کار همه رو تحت تاثیر قرار داده بود.</p>
<p style="text-align: justify;">همونطور که قبلا هم در پستی نوشتم برای روشن شدن این موضوع که ما راحت کار پیدا نکردیم و خیلی سختی کشیدیم تا بتونیم کار مرتبط با تخصص خود رو پیدا کنیم باز هم مینویسم. هم برای دوستانی که به تازگی مهمان این خونه شدند و هم دوستانی که شاید با خوندن نوشته های من تصور کنند وضعیت در هنگام ورود ما بهتر از زمان حال بوده و همه چیز برق آسا و خیلی راحت انجام شده.<span id="more-3740"></span></p>
<p style="text-align: justify;">26 سپتامبر 2007 وارد مونتریال شدیم. دوستی رو در مونتریال داشتیم که چهار سال از ورودش به مونتریال و کانادا میگذشت. هنوز بیکار بود و دو سالی هم میشد که دانشجوی دانشگاه مک گیل بود. بعد از مدتی که کلاس زبان رفته بود و دنبال کار رفته بود مثل همه مونتریالی ها عقیده پیدا کرده بود که اینجا برای کار پیدا کردن باید همینجا درس خونده باشی و به ماها که مدرک کانادایی نداریم کار نمیدن و بعد از یکی دو سال هم میرن دانشگاه، رفته بود دانشگاه. حالا درسش داشت تموم میشد و کم کم به این نتیجه رسیده بود که چهار سال از عمرش رو هدر داده باید همون دو سال پیش کوچ میکرد تورنتو!!(دوستداران مونتریال، گارد نگیرید لطفا! این نظر دوست ماست که مونتریال رو از تخم چشماش بیشتر دوست داشت و خیلی خیلی هم تعصب داشت روش. نظر من نیست)</p>
<p style="text-align: justify;">سه روزی رو پیش این دوستمون بودیم و بعد اومدیم تورنتو. از قبل تصمیم داشتیم بیاییم تورنتو. 1 اکتبر تورنتو بودیم. فردای روزی که رسیدیم از مدیر مهامانسرایی که درش ساکن بودیم پرسیدیم که برای رفتن به محل YMCA کجا باید اتوبوس سوار بشیم. تعجب کرده بود که از کجا این مرکز رو میشناسیم و تعجبش بیشتر از این بود که تازه شب قبل رسیدیم و حالا اولین جایی که آدرسش رو میخوایم این مرکز هست. رفتیم YMCA و تمام دوره های مربوط به کاریابی و رزومه نویسی رو ثبت نام کردیم و برای تعیین سطح کلاسهای زبان اسم نوشتیم. از اونجا رفتیم یه مرکز دیگه به اسم <a href="http://www.ayce.on.ca/contact">AYCE</a> و اونجا هم کلاسهای رایگان ویژه تازه واردین داشت. همه اونها رو هم ثبت نام کردیم. یادمه فردای همون روز کلاسها شروع میشدند. صبح ها میرفتیم کلاس و بین کلاسها رزومه رو مینوشتیم و میدادیم مشاورمون تصحیح میکرد. برای هر آگهی استخدام رزومه جداگونه مینوشتیم. بعد از کلاس هم میومدیم و بین راه تا برسیم مهمانسرا میرفتم و به کاندو ها و آپارتمانها برای اجاره سر میزدیم. کارت هفتگی مترو نخریده بودیم. بلیط میخریدیم و برای اینکه صرفه جویی کنیم بیشتر مسیر رو پیاده میرفتیم. مسیرهای خیلی طولانی رو. اون روزها خیلی خسته میشدیم. اما انرژیمون رو از دست نمیدادیم.بعد میومدیم مهمانسرا و شروع میکردیم به فرستادن رزومه ها. کلاسها رو دوتا دوتا میرفتیم. هم YMCA و هم AYCE. همسرم رزومه میفرستاد و چند تایی مصاحبه هم رفت. من هنوز رزومه نمیفرستادم. منتظر بودم تا دوره <a href="http://www.yorkdale.net/web/main/registration.htm">یورک دل</a> شروع بشه. کلاسهای زبان هم شروع شد و از ساعت پنج بعد از ظهر تا نه شب هم میرفتیم کلاس زبان.</p>
<p style="text-align: justify;">هر دو رفتیم <a href="http://www.yorkdale.net/web/main/coop.htm">Yorkdale</a> ثبت نام کردیم و برای ثبت نام تو <a href="http://www.careerbridge.ca/" target="_blank">کریر بریج</a> و ارزیابی مدارک اقدام کردیم. برای دوره یورک دل 65 دلار دادیم که سه ماه بریم مجانی تو شرکتی تو زمینه تخصص خودمون کار کنیم. برای اینکه وارد بازار کار تخصصی خودمون بشیم حاضر بودیم هر مقدار که ممکنه هزینه کنیم. یک نوامبر امتحان یورک دل بود (امتحان زبان و مصاحبه تخصصی) همون روز پول رو هم دادیم. کلاسها 16 نوامبر شروع میشد. یک هفته قبل از شروع کلاسها، همسرم تونست تو یکی از شرکتهایی که برای مصاحبه رفته بود قبول بشه. شاید با خودتون بگید چه راحت. راحت نبود. باز هم هزینه کردیم.</p>
<p style="text-align: justify;">قیمتش سواد و سابقه و تحصیلات همسرم و تجربه مدیریتیش بود که توی رزومه اش تا حد سابقه یک تازه کار پایین آورده بود. قیمتش سابقه 10 ساله همسرم بود که توی رزومه نوشته بود 3 سال. درست مثل اینکه از یک دانشجوی دکترای ریاضی بخواهید جواب حاصل جمع 2+2 رو بگه. همسر من نه توی رزومه و نه توی مصاحبه اشاره ای به سطح سواد و توانایی های هاش و تجربه اش نکرده بود. چون آگهی استخدام برای یک برنامه نویس سطح جونیور و تازه کار بود. خودش رو تا سطح یک تازه کار آورد پایین. یک مدیر نرم افزاری که چندین برنامه نویس حرفه ای زیر دستش کار میکردن اومد و در حد یک برنامه نویس تازه کار و کم سابقه شروع به کار کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">همین دیروز به من گفت در عرض یک ماه تونسته خودش رو نشون بده و بعد از یک ماه مدیرمون (مدیر آی تی قبلی) متوجه توانایی هاش شده و از اون به بعد وقتی برنامه ها و کارهای ابتدایی رو به همسرم میداده میگفته میدونم این کارها برای تو خیلی سطحش پایینه و حوصله ات رو سر میبره اما ممنونم که با حوصله انجام میدی. کم کم که به توانایی های همسرم اعتماد میکنه بخشی از کارهای خودش رو میده که همسرم به عنوان کمک انجام بده. تا اینکه دیگه اعتمادش خیلی بیشتر و بیشتر میشه و بعد از مدتی تو خیلی از کارها با همسرم مشورت میکنه و نظرش رو میخواد و کم کم مسولیت یکی از سیستمهای مهم شرکت رو به همسرم میده. اما تا قبل از اون حدود هفت ماه همسرم کارش، کار یک برنامه نویس سطح پایین و تازه فارغ التحصیل بود، تست کردن برنامه و تغییرات جزیی وبسایت و برنامه هایی که برنامه نویسای دیگه قبلا نوشته بودنن. و تو این مدت رفتارش و تواضعش هم اصلا نشون نمیداد که این شخص زمانی مدیر یک گروه نرم افزاری قوی بوده اما تلاشش و توانایی هاش برای مدیر آی تی قابل تشخیص بود و از چشمش دور نموند. دیروز بهش گفتم کمتر کسی ممکنه کار تو رو انجام بده. گفت، آدم باید از یه جایی شروع کنه، قبول کنه نقطه شروع اینجا ممکنه خیلی پایینتر از موقعیت قبلیش باشه اما اگه لیاقتش رو داشته باشه اینجا زود پیشرفت میکنه و به حقش میرسه. بهش گفتم اما قبول کردن این موضوع خیلی سخته. هر کسی این موضوع رو قبول نمیکنه. اونهم از همون بدو ورود. شاید وقتی که مدتی بیکاری بهش فشار آورد به فکر همچین کاری بیافته اما موقعی که داغه و تازه اومده نه! اما تو اینکار رو کردی. چون به خودت اطمینان داشتی. سختی هاش رو با صبر و حوصله پشت سر گذاشتی. اونهم تو اون شرایط بد اقتصادی و بیکاری. تازه هر روز نگران رکود اقتصادی و ترس از اخراج شدن و بیکار شدن هم بودی. اما نذاشتی هیچ کدوم تو رو خسته کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">اما وضعیت من تو اون روزها و اون ماه ها چطور بود. دوره یورک دل شروع شد و بعد از دو ماه گذروندن کلاس های رزومه نویسی(این دفعه سوم بود که کلاسهای رزومه نویسی میرفتم) و کلاسهای مربوط به شناخت قوانین کار و حقوق کارفرما و کارگر شروع کردم به رفتن به مصاحبه به شرکتهایی که نیروهای داوطلب رو میگرفتند. اولین شرکتی که رفتم از کارم خوششون اومد و قرار شد بعد از تعطیلات ژانویه برم سر کار. یه شرکت نرم افزاری بود با 6 -7 نفر پرسنل. کارشون منحصرا برنامه نویسی بود. از خونه ما تا محل کارم 2 ساعت راه بود. 5 بار باید اتوبوس و مترو سوار میشدم. از آخرین ایستگاه تا محل کارم 200-300 متر رو باید پیاده میرفتم. تو سرمای اینجا 200-300 متر خیلی خیلی زیاده. شرکت رو به ورشکستگی بود و فشار روی نیروها خیلی زیاد بود. روزهای سختی بود. چهار ساعت از روز رو توی اتوبوس و مترو و دویدن بین ایستگاه ها برای رسیدن به اتوبوس بعدی میگذروندم. نامزد ملانی میگفت اینطوری که تو میری سر کار وقتی رسیدی شرکت باید یک ساعت بخوابی تا انرژیت برگرده. مهم نبود. همه اون سختی ها رو به امید روزهای بهتر تحمل میکردم. همسرم هم یکساعت توی راه بود تا برسه. تنها شانسش این بود که ایستگاه اتوبوس جلوی در خونه رو سوار مشد اما 500 متری شرکت پیاده میشد. توی راه میگفت میتونه بخوابه اما یه رادیو کوچولو خریده بود و تا برسه رادیو گوش میکرد تا زبانش قوی بشه. 500 متر هم پیاده میرفت تا برسه در شرکت. زمستون اونسال که اتفاقا تو 50 سال گذشته اش رکورد میزد برای ما خیلی خیلی سخت تر بود. نمیدونم چرا همیشه باد خلاف جهت حرکت ما بود. بادهای اینجا معروفه. یک قدم پیش میرفتیم و ده قدم با باد برمیگشتیم سر جای اول. من همزمان رزومه هم میفرستادم و میرفتم برای مصاحبه. تو مصاحبه یکی از شرکتها پذیرفته شدم و وقتی مدیر شرکتی که توش کار میکردم متوجه شد قول داد که بعد از پایان دوره داوطلبانه من رو استخدام میکنه و پنج هزار دلار در سال بیشتر از این شرکت به من حقوق میده. متاسفانه شرایط بد اقتصادی باعث شد اون شرکت ورشکست بشه و من رو هم بعد از پایان دوره داوطلبانه استخدام نکردند و یک ماه بعد از پایان دوره من، رو به تعطیلی رفت. و من دوباره افتادم دنبال کار اقدام از طریق کریر بریج.  صبح زود بیدار میشدم مینشستم پای کامپیوتر و رزومه میفرستادم و میرفتم مصاحبه. دو ماهی رو همینطور گذروندم. از طریق کریر بریج هم توی رویال بانک کار خیلی خوبی رو پیدا کرده بودم. توی تخصص خودم اما بخش تحلیل و طراحی سیستمها. کاری که خیلی دوستش داشتم. منتظر جوابشون بودم. همون روزها شرکتی که همسرم کار میکرد هم آگهی استخدام برنامه نویس دادند و من هم رزومه ام رو فرستادم. یک هفته بعد رفتم برای مصاحبه، مصاحبه خوبی بود. استرس خیلی کمی داشتم.  بدون استرس همه سوالات رو جواب دادم. و یک هفته بعد هم جواب دادن که قبول شدم. اما نظر شرکت نسبت به استخدام زوج مثبت نبود(خیلی ها لطف کردند و اینجا با گوشه و کنایه سعی کردند بگن که من با پارتی بازی اومدم تو این شرکت اما من هیچ وقت جوابشون رو ندادم). رئیس شرکت معتقد بودند که اگه یک زوج رو استخدام کنند، ممکنه زمانی هر دو با هم تصمیم بگیرن که از شرکت برن و این به ضرر شرکت هست. اما مدیر آی تی شرکت از لحاظ فنی از کارم خوشش اومده بود. رئیس شرکت روزی که من قبول شده بودم به همسرم گفته بود، من فقط نگران کار شرکت هستم و اینکه یک موقع هر دوی شما با هم برید. شما آزادید که هر موقع که خواستید برید اما قبول کن که از دست دادن دو نیرو همزمان برای شرکت هزینه داره و دلیل مخالفت من با استخدام همسرت فقط همینه.</p>
<p style="text-align: justify;">روزی که من اومدم مدیرمون برای امتحان، یه قسمت از یک سیستم رو داد که انجام بدم و خدا رو شکر از همون اول با توجه به تجربه ای که از همسرم داشت باعث شد به من هم اعتماد کنه و کارهایی رو به من داد که من از همون روز اول ورودم از کارم لذت بردم و البته به خوبی هم انجام دادم. دو هفته بعد، روزی که اولین حقوقم رو گرفتم(اینجا دو هفته یکبار حقوق میگیریم)  از رویال بانک تماس گرفتند و ایمیل زدند که برای همون کار تحلیل و طراحی سیستم ها میتونم برم. خیلی دو دل بودم و نشستم حساب کتاب کردم ولی آخرش به دلیل اینکه رفت و آمد با همسرم برام راحت تر بود و هزینه رفت و آمد اینطوری کمتر میشد پاسخ منفی دادم(البته شرطشون این هم بود که تا به حال تو اون تخصص حقوق نگرفته باشم که مهم نبود چون میتونستم بگم حقوقی که دیروز گرفتم در مورد کار تخصصی من نبوده). درسته که گاهی وقتها پشیمون میشم از تصمیمی که گرفتم اما در کل ناراضی هم نیستم به این فکر میکنم که اینطوری خیلی از لحاظ مالی پس انداز کردیم چون فقط یکبار هزینه ماشین و بنزین و کلا رفت و آمد رو پرداخت میکنیم. این رو هم باز گفتم برای اینکه اگه بعضی از دوستان خواستند باز هم لطف کنند و کنایه بزنند بدونند که اگه من تو این شرکت استخدام نمیشدم میرفتم رویال بانک و چه بسا وضعیتم خیلی بهتر از الان هم میشد.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی برمیگردم و به عقب نگاه میکنم میبینم روزهای خیلی خیلی سختی رو گذروندیم. فرق ما با بقیه این بود که از فردادی روزی که اومدیم رفتیم تو دل مشکلات و چشممون فرصت دیدن ذرق و برق اینجا رو به دست نیاورد. تنها چیزی که از روزهای اول یادمه دویدن توی ایستگاه ها و از این موسسه به اون موسسه و از این کلاس به اون کلاس رفتن بود و صحبتهای مایوس کننده در مورد بیکاری و رکود اقتصادی و انرژی منفی که از اطراف میرسید. آسون نبود، خیلی سخت بود. اما سختی هاش رو به جون خریدیم. شاید خیلی ها بگن ما شانس آوردیم و راحت رفتیم سر کار و &#8230; اما با خوندن این متن حتما متوجه شدید که اصلا راحت نبود و خیلی سخت بود و علاوه بر اون شاید اگر که من رفته بودم رویال بانک وضعیتم خیلی بهتر از حالا بود. یا اگه همسرم اینجا نمیومد، از طریق کریر بریج میرفت یه شرکت یا یه موسسه بزرگتر مثل بانک یا وزارتخونه یا &#8230; اونجا کار میکرد و پیشرفت میکرد. کسی نمیتونه بگه چی راحته و چی آسون. برای ما خیلی سخت بود. الان هم نمیتونیم بگیم موفق شدیم و بهتر از این نمیشه. شاید اگه من روی حرف مدیر قبلی حساب نمیکردم که منتظر بمونم استخدامم کنند و بعد خبر ورشکستگی شرکت رو به جای استخدام بگیرم، میرفتم توی اون شرکت استخدام میشدم وضعیتم خیلی بهتر از حالا بود. شاید اگه شرکتی که توش کار میکردم ورشکست نمیشد وضعیتم از الان بهتر بود. شاید هم نه. به هر حال اینرو همیشه توجه داشته باشیم اگه دیدیم الان کسی به نظر ما موفق هست نگیم اون زمان که اومدن وضعیت بهتر از الان و بود و چنین و چنان و شانس داشتن و پارتی داشتن و &#8230; قضاوت کردن و مقایسه کردن خوبه من نمیگم اصلا قضاوت نکنیم. اما خواهش میکنم در مورد چیزی که اطلاع نداریم قضاوت نکنیم. زمان ورود ما وضعیت واقعا بحرانی بود و شرایط اقتصادی وحشتناک بود و بیکاری بیداد میکرد. من و همسرم شرایط سختی رو گذروندیم اما نا امید نشدیم. شاید بعضی از دوستان با دیدن شرایط فعلی ما تصور کنند که ما شانس آوردیم، وضعیت و شرایط عالی بود و همه چیز مهیا بود. اینطور نیست، دلیلی نداره وقتی یک نفر موفق میشه ما بگیم از اول راه موفقیت سر راهش قرار گرفته و هیچ راه دیگه ای نبوده. اینکه بگیم فلانی موفقه چون شانس آورده و فرصت خوبی جلوش قرار گرفت و &#8230; درست نیست. برای موفقیت افراد ِموفق تنها یک راه وجود نداره که اگه شانس بیارن دقیقا همون راه جلوی پاشون بیاد موفق میشن وگرنه بیچاره میشن. آدمهایی که برای رسیدن به موفقیت تلاش میکنن راه های رسیدن به موفقیت رو هم پیدا میکنند. یکی و دوتا هم نیست. خیلیه. به اندازه آدمهای روی زمین <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/08/i-remember-those-days/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>42</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک اتفاق، یک تغییر</title>
		<link>http://barani.ca/2010/08/now-its-changed/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/08/now-its-changed/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 18 Aug 2010 16:15:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3710</guid>
		<description><![CDATA[چند روز پیش اتفاقی تو موقعیت شغلی همسرم افتاد که در واقع تغییر دیگه ای در زندگی بعد از مهاجرت ماست. تصمیم نداشتم که اینجا در مورد این اتفاق بنویسم. اما چون بخشی از اهداف من از وبلاگ نویسی، اطلاع رسانی و نوشتن خاطرات مهاجرت ماست، فکر میکنم باید این قسمت رو هم نوشت، چرا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">چند روز پیش اتفاقی تو موقعیت شغلی همسرم افتاد که در واقع تغییر دیگه ای در زندگی بعد از مهاجرت ماست. تصمیم نداشتم که اینجا در مورد این اتفاق بنویسم. اما چون بخشی از اهداف من از وبلاگ نویسی، اطلاع رسانی و نوشتن خاطرات مهاجرت ماست، فکر میکنم باید این قسمت رو هم نوشت، چرا که بخشی از خاطرات ما در مهاجرت به کاناداست.<span id="more-3710"></span></p>
<p style="text-align: justify;">همسرم مدیر دپارتمان آی تی شرکت شد. البته به نظر خود من که سالهاست همسرم رو به عنوان یک همکلاسی و یک همکار میشناسم و از توانایی هاش مطلع هستم، لیاقتش رو داشت. اما به هر حال  وقتی  سه سال پیش به کانادا مهاجرت کردیم به عنوان یک برنامه نویس تو این شرکت استخدام شد و با اینکه سالها سابقه مدیریت نرم افزار رو تو ایران داشت اما با چند سطح پایین تر از مدیریت شروع به کار کارد، با توجه به برنامه ریزی که از اول داشتیم و هدف ما در درجه اول ورود به بازار کار تخصصی بود و تلاش برای پیشرفت، خوشبختانه تلاشهای همسرم از دید مدیر عامل شرکت پنهان نبود و با وجود حضور نیروهای قدیمی تر در بخش آی تی، همسرم رو به عنوان مدیر این بخش از شرکت انتخاب کردند. الان خیلی خیلی خوشحالم و براش آرزوی موفقیت میکنم. میدونم که مسوولیتش بیشتر شده و به خصوص ماه های اول نیاز داره تلاش بیشتری داشته باشه تا هم نظمی به کارها بده و هم نشون بده که مدیر عامل شرکت انتخاب درستی داشه، این مسئله تا حدود زیادی وقتهای آزاد و اوقات فراغت ما رو تحت تاثیر قرار میده اما من مطمئنم که از عهده این مسوولیت به خوبی برمیاد. دوست دارم با هرچه در توانم هست کمکش کنم برای همین بخشی از کارهای باقیمونده رو که جزء لیست کاری بقیه برنامه نویسها بود به من سپرد تا سریعتر کارها انجام بشه و من هم دارم با جدیت و با دقت روش کار میکنم تا سریع انجام بشه.</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه که من الان خانومِ مدیر هستم :دی و کلی خارجی زیر دست همسری کار میکنن. چقدر من از این مدل جمله ها که فلانی کلی خارجی زیر دستش کار میکنن متنفرم، انگار برای هوش و لیاقت و پشتکار ایرانی خیلی عجیبه که پیشرفت کنه تا بشه مدیر و یه عده خارجی زیر دستش کار کنن. من با نژاد پرستی و تحقیر قومیت ها و ملیتهای دیگه صد در صد مخالفم اما مطمئنم راهش بیگانه پرستی و تحقیر ایرانی ها هم نیست، گذشته و تاریخ و فرهنگ ایران برام خیلی خیلی مهمه به خصوص وقتی میخوام به همکار چینی که با دهن پر تو صورتم حرف میزدنه و صورتم رو پر از تف میکنه و میگه من شنیدم تو ایران دخترا اجازه تحصیل ندارن، جواب بدم. وقتی که میگم نه اشتباه شنیدی میگه نه مطمئنم همه کشورهای عربی مثل هم هستن. بعد براش باید توضیح بدم که من عرب نیستم و ایران کشور مستقلیه و فرهنگ خودش رو داره. بعد بگه چه فرهنگی؟ به اندازه چین که قدمت ندارید که فرهنگ داشته باشید، بعد ازش سوال کنی کی گفته همچین چیزی رو؟ جواب بشنوی دوستش که ایرانیه و از ایرانی ها متنفره بهش گفته ایران یه کشور بی فرهنگه با یه مردم بی تربیت و بی هویت <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' />  بعد تو بغض کنی از این همه بی معرفتی و با خودت بگی راست گفته خودش نمونه زنده بی شعوری و بی فرهنگیه که مردم کشورش رو جلوی دیگران تحقیر کرده. بلافاصله انگار فکرت رو خونده باشه میگه: خودش هم آدم بدی بود. بعد یه همکار چینی دیگه که صحبتهاتون رو شنیده میاد وسط بحث و برای هموطنش از تاریخ و فرهنگ ایران میگه و عکسهای تخت جمشید رو بهش نشون میده و میگه ببین اینا هم کشورشون خیلی قدمت داره، مثل چین. سال نو ایرانی همزمان با فرا رسیدن بهاره و هزاران سال قدمت داره و تو که هنوز قلبت درد میکشه ازش سوال میکنی، &#8220;لانا&#8221; تو این چیزا رو از کجا بلدی و میگه مدیر عامل شرکت همسرم یه ایرانیه، یه جنتلمن واقعی، عروسیشون هم ما رو دعوت کردن و رفتیم و با کلی ایرانی  آشنا شدیم. خونشون هم زیاد رفتیم، خیلی آدمهای خوبین، خوب من هم برای همین به فرهنگ و تاریخ ایران علاقه پیدا کردم و تحقیق کردم. بعد بهت بگه میدونی چیه! درسته که حکومت ها روی رفتارهای اجتماعی آدمها تاثر میذارن، عادت هاشون رو تغییر میدن و عادت های جدیدی ایجاد میکنن که بعضیهاشون بعضی وقتها خیلی بد و زشته اما اصالت رو نمیتونن از بین ببرن، اصالت ایرانی نیکِ و پاک. قلبت دوباره آروم میگیره و لبخند میشینه روی لبهات، تصمیم میگیری به ایرانی های بد کاری نداشته باشی و سعی کنی با رفتار و کردارت، خودت، یک ایرانی خوب باشی تا فردا روزی اگه همکار خارجیت یه جایی با یه ایرانی تازه وارد برخورد کرد بهش بگه من یه همکار ایرانی داشتم که آدم خیلی خوبی بود، شما ایرانی ها آدمهای با فرهنگی هستید. انصافا فکر نمیکنید اینطوری بهتر باشه.</p>
<p style="text-align: justify;">دوست ندارم که دیگران رو با به رخ کشیدن فرهنگ و تاریخ چند هزار ساله ایران بکوبم و تحقیر کنم اصلا همچین رفتاری رو قبول ندارم، اما هرجا احساس کنم داره به فرهنگ و هویت ایران و ایرانی توهین میشه، واکنش نشون میدم. هرجا به من بگن بی هویت، هویت چند هزار سالمون رو به رخشون میکشم. نگید اهمیتی نداره، برای کسی که به شما میگه بی هویت، هویت پونصد ساله هم خیلی حرفِ چه برسه به بالای هزار. اینجا یه سکه پیدا میکنن مال صد سال پیش میذارنش تو موزه اون وقت ما تا چیزی بیشتر دو هزار سال قدمت نداشته باشه بهش نگاه هم نمیکنیم. تازه بعضی هامون همین رو هم دارن از خودشون جدا میکنن. اصلا برای چی موزه ها به وجود اومدن چون تاریخ و قدمت اهمیت داره. فقط باید یاد بگیریم چطور ازش درس بگیریم و درست و بجا بهش رجوع کنیم، نه اینکه از بین ببریم و انکارش کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">نمیدونم چرا یه دفعه اینا رو گفتم، بی ربط بود اما ته دلم مونده بود و چنگ میزد. باید میریختم بیرون. جدی نگیرید.</p>
<p style="text-align: justify;">چهار روز مسافرت بودیم و دوشنبه برگشتیم، دوست داشتم آخرین پست مربوط به سفرنامه Bruce Peninsula رو بنویسم و بعد نوشتن سفرنامه بعدی رو شروع کنم. در اولین فرصت میام و مینویسم.</p>
<p style="text-align: justify;">فعلا چند تا عکس ار دوست جدیدی که تو کمپینگ آخری پیدا کردیم میذارم تا شما هم با اون آشنا بشید. فوق العاده شیطون و با نمک بود <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9447.jpg" rel="lightbox[3710]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3721" title="DSC_9447" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9447.jpg" alt="" width="373" height="353" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9563.jpg" rel="lightbox[3710]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3722" title="DSC_9563" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9563.jpg" alt="" width="371" height="313" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9577.jpg" rel="lightbox[3710]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3723" title="DSC_9577" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9577.jpg" alt="" width="428" height="268" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9581.jpg" rel="lightbox[3710]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3724" title="DSC_9581" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/08/DSC_9581.jpg" alt="" width="370" height="349" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/08/now-its-changed/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>34</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پلی به سوی آینده</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 18:46:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2067</guid>
		<description><![CDATA[امروز میخوام یه روش کاریابی دیگه رو معرفی کنم. فکر میکنم تا حالا دو روش کاریابی رو معرفی کرده باشم. یکی کارهای داوطلبانه از طریق دوره های Co-Op بود و دیگری نمایشگاه های کار. اما قبل از توضیح روش جدید، لازم دیدم که یک مقایسه کلی بین این روشها داشته باشیم تا هم یه دید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز میخوام یه روش کاریابی دیگه رو معرفی کنم. فکر میکنم تا حالا دو روش کاریابی رو معرفی کرده باشم. یکی کارهای داوطلبانه از طریق دوره های Co-Op بود و دیگری نمایشگاه های کار. اما قبل از توضیح روش جدید، لازم دیدم که یک مقایسه کلی بین این روشها داشته باشیم تا هم یه دید کلی برای شما ایجاد بشه و هم اینکه بهتر براتون قابل لمس باشه و بشه بهتر تصمیم گیری کرد. دوره های Co-Op از این جهت که نیروی متخصص با توجه به سابقه کاری خودش به طور داوطلب در یک شرکت استخدام میشه و در واقع از این طریق سابقه کار کانادایی رو میخره نیازی به داشتن تجربه کار کانادایی نداره و اساسا برای اون دسته از افراد متخصصی هست که برای داشتن سابقه کار کانادایی از این طریق میخوان وارد بازار کار کانادا بشن. اما در نمایشگاه های کار اینطور نیست و همه میتونن شرکت کنند.<span id="more-2067"></span> یعنی ویژه مهاجران و ویژه افراد بدون سابقه کار کانادایی نیستند که البته این به این مفهوم نیست که کسی بدون سابقه کار کانادایی نتونه تو این نمایشگاه ها کار پیدا کنه، خود من دوستانی رو داشتم  که تو همون روزهای اول ورودشون به این نمایشگاه ها مراجعه کردن و در تخصص خودشون و کار مورد علاقشون هم استخدام شدند. اما در دوره های Co-Op شرکت ها شما رو به عنوان یه نیروی متخصص بدون تجربه در محیط های کانادایی استخدام میکنند و از این نداشتن سابقه کار هم مطلعند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2068" title="8_1_employees_151852_0" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/8_1_employees_151852_0.jpg" alt="8_1_employees_151852_0" width="216" height="216" /></p>
<p>نمایشگاه های کار برای همه مفید هست حتی برای کسانی که سالها تو کانادا کار کردن . اما روش سوم که امروز معرفی می کنم با هر دوی اینها متفاوت هست. این روش چیزی بین Co-Op و کار و استخدام واقعی هست. به این دلیل شبیه به Co-Op هست که برنامه ای هست برای جذب نیروهای متخصص مهاجر، اتفاقا یکی از شروط استخدام از این روش نداشتن سابقه دریافت حقوق در ارتباط با تخصص شما در کاناداست. یعنی کسانی مجاز به استفاده از این برنامه هستند که تا به حال در کانادا در زمینه تخصصی خودشون کار نکردند و یا اگر کار کردن حقوقی دریافت نکرده باشن. در ضمن نباید از تاریخ  ورود اونها به کانادا بیش از سه سال گذشته باشه. این برنامه کمی خرج داره البته کمی بیشتر از روش Co-Op. برای دوره Co-Op حدودا 60 دلار هزینه امتحان و ثبت نام دوره باید پرداخت بشه. اما برای این روش شما نیاز به معادل سازی مدرک تحصیلی خودتون دارید. که بسته به موسسه ای که برای این معادل سازی مراجعه میکنید هزینه ها هم متفاوت هست. بین 100 تا 300 دلار. موسسه ای که برای معادل سازی مراجعه میکنید باید تو لیست اونها وجود داشته باشه. به سایت موسسات مراجعه میکنید و هزینه ها رو چک کنید. یکی از دوستان که اخیرا اومده و من بهش گفتم که از طریق این برنامه برای کار اقدام کنه میگفت انجمن ایرانیان به صورت رایگان این معادل سازی رو انجام میده. من اطلاع دقیقی راجع به این مسئله ندارم که آیا جایی که انجمن، معادل سازی رو انجام میده جزء لیست هست یا نه. میتونید از خودشون سوال کنید.  اما مهمترین تفاوت بین این روش و Co-Op پرداخت وجهی است معادل 2200 دلار در ماه از طرف شرکت و به عنوان حقوق هست.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2069    aligncenter" title="career" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/career.jpg" alt="career" width="320" height="320" /></p>
<p>یعنی بر خلاف Co-Op که شما اصلا دریافتی نداشتید اینجا هر ماه 2200 دلار هم دریافت میکنید. و باز هم کار در تخصص خود شماست. اکثرا شرکتهای بزرگ و معتبری هستند. دوره ها 4 ماه هست و در صورت تمایل دو طرف تا 12 ماه قابل تمدید هست . البته برای یکی از دوستان خود من پیش اومد که بعد از 2 ماه استخدام شد. و حقوقش هم با توجه به عرف بازار و متوسط اون رشته تعیین شد. اما شرکت اگه بخواد میتونه از فرصت و موقعیتی که بهش داده شده این برنامه رو تا 12 ماه تمدید کنه. چون این 2200 دلار رو در واقع اون شرکت پرداخت نمیکنه، بلکه اون هم این کمک رو دریافت میکنه تا به شما این مبلغ رو پرداخت کنه و فرصتی به مدت 12 ماه داره تا از این روش نیروهای متخصص رو به کار بگیره. خود من هم از این برنامه استفاده کردم و جایی که قرار شد برای کار برم پست برنامه نویس و طراح سیستم های بانکی تو رویال بانک بود. هم شغل خیلی خوبی بود و هم اینکه جای خیلی معتبری بود. اما جواب نهایی رو زمانی به من دادن که دو هفته از استخدام من تو شرکت فعلی میگذشت و من هم با توجه به اینکه با همسرم همکار بودیم و با هم رفت و آمد میکردیم و از این بابت در هزینه رفت و آمد صرفه جویی میشد، نرفتم. البته خیلی با اکراه گفتم که نمیام و همیشه از این میترسم که روزی پشیمون بشم که چرا نرفتم. امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشم.</p>
<p>در کل شرکتهای خیلی معتبر و خوبی بودن. اکثر غولهای نرم افزاری که من اینجا اسمشون رو شنیدم و بانکها و شرکتهایی خودروسازی و شرکتهای هواپیماسازی مثل<a href="http://www.bombardier.com/" target="_blank"> Bombardier</a> از طریق این برنامه نیروهای متخصص رو به کار میگیرن.<br />
اسم این موسسه که این برنامه رو برگزار میکنه  <a href="http://www.careerbridge.ca" target="_blank">Career Bridge</a> هست و اون برنامه هم  <span style="color: #000000;"><a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">FOR INTERNATIONALLY QUALIFIED PROFESSIONALS</a> هست که میتونید راجع بهش <a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">اینجا</a> مطالعه کنید همه توضیحات رو با دقت بخونید، همه چیز رو کامل توضیح داده. اما به طور کلی و مختصر بخواهم مراحل کار رو توضیح بدم باید بگم که شما از طریق وب سایت CareerBridge تو <a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">این صفحه</a> ثبت نام میکنید که بعد از چند روز با شما تماس میگیرن و مشاور شما، زمانی رو تعیین میکنه تا با شما مصاحبه اولیه که در حد آشنایی و چک کردن مدارک هست رو انجام بده و همینطور به شما کمک میکنه تا رزومه خودتون رو آماده کنید. بعد از مصاحبه به شما یوزر و رمز عبور میدن که از اون طریق میتونید لیست شرکتهایی که از طریق این برنامه، نیرو میخوان رو ببینید. بعد از طریق همون سایت براشون رزومه میفرستید و بقیه مراحل مصاحبه بطور معمول انجام میشه و در نهایت شما رو تحت اون برنامه برای یک دوره  استخدام میکنن و دوره ها هم از چهار تا دوازده ماه هست.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #339966;">سبز باشید <strong>V</strong></span></span><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2071" title="career_home" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/career_home.gif" alt="career_home" width="350" height="267" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمایشگاه کار</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/job-fair/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/10/job-fair/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 16:53:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2055</guid>
		<description><![CDATA[یکی از راه های کاریابی و استخدام تو کانادا که متاسفانه تا حالا در موردش، صحبت نکردم و خیلی مفید هست، Job Fair ها هستند. که اگه بخوام ساده تر بگم یه جورایی شبیه به نمایشگاه ها و مثل نمایشگاه کتاب هست. با این تفاوت که شرکت کنندگان و غرفه داران این نمایشگاه شرکتها و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از راه های کاریابی و استخدام تو کانادا که متاسفانه تا حالا در موردش، صحبت نکردم و خیلی مفید هست، Job Fair ها هستند. که اگه بخوام ساده تر بگم یه جورایی شبیه به نمایشگاه ها و مثل نمایشگاه کتاب هست. با این تفاوت که شرکت کنندگان و غرفه داران این نمایشگاه شرکتها و موسساتی هستند که به دنبال نیروی کار و استخدام افراد هستند. در سال چندین بار این نمایشگاه های کار برگزار میشن. معمولا ورودی ندارن و برای مراجعه کنندگان رایگان هستند اما گاهی اوقات هم ورودی حدودا 3 تا 10 دلار دارند. گاهی وقتها این نمایشگاه ها عمومی هستند. یعنی همه نوع شرکت و در همه زمینه ها و تخصص ها در او شرکت دارن. اما بعضی از این نمایشگاه ها هم تخصصی هستند. و فقط شرکتهایی در زمینه تخصص خاصی شرکت میکنند. معمولا در زمینه  IT تعداد نمایشگاه های کار تخصصی زیاد برگزار میشه.<span id="more-2055"></span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2061" title="job_fair_lg" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/job_fair_lg1.gif" alt="job_fair_lg" width="420" height="280" /></p>
<p>اساس کار این نمایشگاه ها بر پایه معرفی کارفرما ها و موسسات هست و در واقع ایجاد زمینه و فرصتی برای آشنایی و ملاقات افراد جویای کار (یا افرادی که به فکر تغییر محل کار خود هستند) با شرکت ها و موسسات هست. به هر شرکتی غرفه ای داده میشه و اون شرکت ضمن معرفی زمینه کار و فعالیت هایی که انجام میده از این فرصت استفاده میکنه تا با نیروهای متخصص در اون زمینه آشنا بشه. برای شرکت در این نمایشگاه ها بهتر هست تعدای رزومه آماده و پرینت شده همراه خودتون داشته باشید. تا در صورتی که تمایل به همکاری با یکی از این شرکتها رو داشتید بتونید رزومه خودتون رو به اونها بدید. خیلی وقتها اگه از شما و تجربه شما خوششن بیاد همون جا با شما مصاحبه میکنن. معمولا شرکتهای بزرگ و معتبری تو این نمایشگاه ها شرکت میکنند. بهتره همیشه تو اینترنت جستجو کنید تا این نمایشگاه رو از دست ندید. البته معمولا توی مترو و روزنامه ها و این طرف و اون طرف پوستر ها و آگهی هاشون رو میبینید. اما یکی از این نمایشگاه ها حدودا 10 روز پیش برگزار شد که من امروز با خبر شدم. اینجا<a href="http://www.thenationaljobfair.com/visitors/list.php" target="_blank"> لیست شرکت کننده ها</a> رو میتونید ببینید. البته یه نمایشگاه دیگه هم هست که  22 اکتبر برگزار میشه و میتونید<a href="http://www.nappcanada.com/" target="_blank"> اینجا اطلاعات لازم</a> رو در این مورد بخونید. یه نمایشگاه دیگه هم هست که 26 اکتبر برگزار میشه و<a href="http://www.nastrategyinstitute.com/english/Toronto.htm" target="_blank"> اونهم اینجا اطلاعاتش</a> رو نوشته. حتما به این نمایشگاه ها مراجعه کنید و شانس خودتون رو امتحان کنید.</p>
<p>برای آشنایی با رزومه و رزومه نویسی هم به این سایتها مراجعه کنید.</p>
<p><a href="http://resume.monster.ca/" target="_blank">Monster.ca &#8211; Resume Center</a></p>
<p><a href="http://aneliteresume.com/" target="_blank">Elite Resumes</a></p>
<p><a href="http://www.freeresumesamples.org/" target="_blank">Free Sample Resume</a></p>
<p>همینطور سایر نمایشگاه های کار رو میتونید<a href="http://www.thetorontoemploymentdirectory.com/jobfairsandevents.html" target="_blank"> اینجا </a>ببینید. تاریخ و مکان همه و همینطور شرکت کننده ها رو میتونید مطالعه کنید.</p>
<p><span style="color: #339966;">سبز باشید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/10/job-fair/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه نویس</title>
		<link>http://barani.ca/2009/09/software-developer/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/09/software-developer/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 17:43:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2020</guid>
		<description><![CDATA[تو این پست سوال خانوم نیلوفر رو جواب میدم که رشته تحصیلیشون کامپیوتر هست و در راه مهاجرت به کانادا هستند. و در مورد رشته کامپیوتر و نیاز بازار کار اینجا پرسیده بودند و اینکه بهتر هست رو چه قسمتهایی کار کنند. خدمت این دوست عزیزم و دوستای دیگه ای که احیانا همچین سوالی دارن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2026" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/Computer_Crash_Cartoon.png" alt="Computer_Crash_Cartoon" width="305" height="266" /></p>
<p>تو این پست سوال خانوم نیلوفر رو جواب میدم که رشته تحصیلیشون کامپیوتر هست و در راه مهاجرت به کانادا هستند. و در مورد رشته کامپیوتر و نیاز بازار کار اینجا پرسیده بودند و اینکه بهتر هست رو چه قسمتهایی کار کنند. خدمت این دوست عزیزم و دوستای دیگه ای که احیانا همچین سوالی دارن باید عرض کنم که همونطور که همه ما میدونیم رشته کامپیوتر و کلا IT خیلی وسیع هست و تو این سالهای اخیر خودش به رشته های خیلی جزئی تر تبدیل شده. زمانی رشته کامپیوتر زیر مجموعه رشته برق و در واقع یکی از گرایشهای رشته برق بود. زمانی که من دانشجو بودم رشته کامپیوتر رشته مستقلی بود با دو گرایش نرم افزار و سخت افزار. عمده کار نرم افزاری ها برنامه نویسی بود و سخت افزاری هم به دلیل اینکه صنعت سخت افزاری (حداقل در اون زمان) پیشرفته ای تو کشورمون نداشتیم یا متخصص شبکه های کامپیوتری بودند و یا اینکه به دلیل بازار کار برنامه نویسی به سمت برنامه نویسی گرایش پیدا میکردند. امروزه البته میبینیم که رشته کامپیوتر گرایشهایی زیادی داره و هر کدوم هم بازار کار خودشون رو دارن.<span id="more-2020"></span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2029" title="300px-Java_logo.svg" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/300px-Java_logo.svg-163x300.png" alt="300px-Java_logo.svg" width="130" height="240" /></p>
<p>اطلاعاتی رو که من اینجا در این زمینه میگم تنها در مورد بازار کار برنامه نویسی هست و اطلاعات رو با توجه به امروز یعنی بیست و هشت سپتامبر سال 2009 عرض میکنم. چون صنعت کامپیوتر روز به روز در حال تغییر و پیشرفت هست و همینطور هم نرم افزار ها و زبان های برنامه نویسی مرتبا در حال تغییر هستند. یه مهندس کامپیوتر که شغلش برنامه نویسی و پیاده سازی سیستمهاست همیشه باید نیاز بازار کار و همینطور تغییرات زبانهای برنامه نویسی و تکنولوژی های جدید رو دنبال کنه تا بتونه متخصص موفقی باشه. مطمئنا همه تخصص ها به همین صورت هستند اما سرعت تحلیل رفتن دانش یه برنامه نویس خیلی خیلی زیاد هست. امروزه بیشتر Application ها به صورت web-based هستند. بنابر این زبانهای برنامه نویسی که قابلیت نوشتن اینطور Application ها رو داشته باشند تو بازار کار دارای موقعیتهای بیشتری هستند. زبانهای برنامه نویسی از جمله Net , Java , PHP. , &#8230;دونستن تکنولوژی Ajax هم اینروزها لازمه. (دونستنش، شانس شما رو خیلی خیلی بالا میبره).</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2027" title="DeveloperCauldron" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/DeveloperCauldron.png" alt="DeveloperCauldron" width="248" height="235" /></p>
<p>همه این زبانهای برنامه نویسی برای نوشتن interface برنامه ها به کار میروند و همونطور که همه شما اطلاع دارید، داده ها توسط یک بانک اطلاعات ذخیره میشه.مثل:</p>
<p>Sql Server, My Sql, Oracle , &#8230;  اینجا از My Sql به دلیل اینکه مجانی هست و برای نصب و استفاده نیازی به خرید لایسنس نداره بیشتر استفاده میشه. اما در هرصورت همچنان داشتن دانش کار با Sql Server  وOracle خیلی خیلی مفید هست؛ ممکنه شرکتهای بزرگ از این نرم افزارها استفاده کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2028" title="mysql-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/mysql-logo.gif" alt="mysql-logo" width="200" height="146" /></p>
<p>این یک نکته کلی بود که به نظرم لازم بود راجع به بازار کار تخصصی خودم تو کانادا بگم و حتما همه عزیزانی که تو ایران تو این زمینه مشغول کار هستند متوجه شدند که از لحاظ بازار کار در زمینه برنامه نویسی کامپیوتر با ایران تفاوتی نداره. تنها تفاوتش میتونم بگم این هست که تو زمینه هایی که نیازی به خرید لایسنس برای کار نیست (نرم افزارهای open-source)، موقعیت کار برنامه نویسی بیشتر هست. مثل PHP که یاد گرفتنش به شما کمک میکنه زمینه کار بیشتری رو داشته باشید.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2030 aligncenter" title="php-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/php-logo.jpg" alt="php-logo" width="169" height="141" /></p>
<p>خوشبختانه متخصصین برنامه نویسی و کلا IT نیازی به آموزشهای اضافی و گذروندن دوره های ویژه و عضویت در انجمن خاصی ندارن. همه چیز بستگی به توانایی خود شخص در برنامه نویسی و به روز بودن برنامه نویس داره. البته داشتن مدارکی مثل MCSD,MCSE و سایر مدارک مرتبط با کامپیوتر وIT میتونه یه امتیاز محسوب بشه و رزومه شما رو قوی تر میکنه.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2031 aligncenter" title="Linux-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/Linux-logo.jpg" alt="Linux-logo" width="169" height="202" /></p>
<p>بهترین کار مطالعه و جستجو تو سایتهای کاریابی کاناداست، به این صورت که آگهی های کار رو که شرکتها تو این سایتها قرار میدن رو مطالعه کنید خود به خود متوجه خواهید شد که بازار کار در چه زمینه ای دارای موقعیت های  کاری  بیشتری هست. تو همون زمینه خودتون رو تقویت کنید. و همیشه سعی کنید خودتون رو یه برنامه نویس و یه متخصص فعال با دانش به روز شده، نگه دارید. حتما موفق خواهید شد.</p>
<p>این پست رو سعی کردم خیلی کلی بگم  و در واقع پاسخ سوالاتی بود تا حالا خیلی از دوستان از من پرسیده بودن که تو چه زمینه ای بهتره کار کنند تا بتونن بهتر جذب بازار کار کانادا بشن. حتما در آینده پست های با جزئیات بیشتر راجع به کار و شغل های مرتبط با مهندسی کامپیوتر خواهم نوشت. ضمن اینکه تو همین پست هم از دوستانی که در زمینه IT در کانادا فعالیت دارن خواهش میکنم اگه نکته ای به ذهنشون میرسه حتما تو کامنت ها بهش اشاره کنند.</p>
<p><span style="color: #339966;">سبز باشید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/09/software-developer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار، هزینه، دخل و خرج؟</title>
		<link>http://barani.ca/2009/02/job1/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/02/job1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 17:04:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=671</guid>
		<description><![CDATA[مدتی بود که میخواستم راجع به این موضوع بنویسم اما موقعیتش پیش نمیومد.چندین بار هم دوستان کامنت گذاشته بودن و راجع به هزینه های اینجا و کلا دخل و خرج پرسیده بودند. گاهی وقتها هم دوستانی سوال کرده بودن که اصلا مهاجرت به کانادا کار درستی هست یا نه؟چند تایی هم از دوستهای خودم از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی بود که میخواستم راجع به این موضوع بنویسم اما موقعیتش پیش نمیومد.چندین بار هم دوستان کامنت گذاشته بودن و راجع به هزینه های اینجا و کلا دخل و خرج پرسیده بودند.<br />
گاهی وقتها هم دوستانی سوال کرده بودن که اصلا مهاجرت به کانادا کار درستی هست یا نه؟چند تایی هم از دوستهای خودم از طریق ایمیل راجع به این موضوع سوال میکنند و اینکه کار پیدا کردن راحته یا نه؟راجع به وضع اقتصادی و &#8230;.<br />
تصمیم گرفتم تو چند پست جواب همه این سوالات رو بدم.هر چند پیشاپیش می گم  این مسائلی که میگم نظر شخصی من هست و  ممکنه خیلی ها این رو قبول نداشته باشن.(پس من دارم نظر شخصی خودم رو اینجا می نویسم) ضمن اینکه از دوستانی که اینجا رو میخونن و کانادا زندگی میکنند خواهش میکنم نظر خودشون رو بگن تا توی همین پست بنویسم.نظرات مختلف میتونه کمک بیشتری برای دوستان باشه.البته حواسمون باشه که نظرمون رو جوری نگیم که یا الکی امیدوار بشن یا بر عکس فاتحه روحیه شون خونده بشه.اگه نظرمون رو میگیم مثلا خوب نیست ، بگیم چرا فکر میکنیم خوب نیست و هم کاملا شرایطمون رو و هم اینکه چه مسیری رو رفتیم.<span id="more-671"></span><br />
اول از همه یه توضیحی بدم که همه عزیزانی که خاطرات مهاجرت من رو خوندن ممکنه اینطوری خونده باشن که :ما اومدیم تورنتو خونه گرفتیم و غیژژژژژ رفتیم سر کار.البته غیژژژژژژ بود ولی من شرایط خودمون رو نگفتم.اول اینکه ما (من و همسرم) توی ایران سابقه کاری خوبی رو داشتیم.از لحاظ فنی هم همیشه سعی کرده بودیم خودمون رو به روز نگه داریم و با توجه به بازار کار و نیاز مارکت کانادا کار کنیم.همسرم چند سالی سابقه کار مدیریت نرم افزار و پروژه های نرم افزاری داشت.خود من هم همیشه سعی کرده بودم به جای اینکه به فکر راحتی کار باشم و اینکه صبح برم سرکاری که وقت آزادم زیاد باشه و بتونم تا ساعت 10 صبحانه بخورم و بعد ناهار و بعد هم میوه و &#8230; واقعیت رو قبول کنم که روزی قرار هست برم جایی کار کنم که بابت کار مفید به من پول میدن.بنابر این همیشه تو شرکتهایی کار کرده بودم که به یه نیروی متخصص و پول ساز نیاز داشتن و همیشه هم با دنیا از لحاظ فنی پیش میرفتند.(سابقه مثلا 10 سال در یکی از سازمانهای بزرگ دولتی کار کرده ام که حقوق و مزایای بالایی دارد!!!! نداشتم.توجه داشته باشید اینجا هیچ موقع از شما سوال نمیکنن حقوق و مزایای جای قبلی که کار میکردید چقدر بود.تخصص شما و اینکه چقدر میتونید برای شرکت مفید باشید مهمه) گاهی وقتها هم توی شرکتهایی که کار میکردم مسولیتهایی داشتم و 2 و 3 نفر زیر دستم کار میکردن.البته نه به اون معنی که مدیر باشم.اما اگه بخوام به عنوان سابقه مدیریت ازش صحبت کنیم، آره میتونم از این سابقه استفاده کنم ولی اینجا تا حالا توی رزومه هام این رو ننوشتم.2 سالی هم تو یه سازمان دولتی مشاور نرم افزار بودم و خوب همتون میدونید که تو هر تخصصی کسی که قراره مشاوره بده در چه سطحی باید باشه.اینها رو برای تعریف از خودم نمیگم.اگه قصدم تعریف بود، خودم میتونستم توی پستهای خاطرات مفصل ازش بنویسم.اما چون خیلی ها سوال کردن و خیلی ها هم راهنمایی کردن که نوشته های من ممکنه باعث بشه دوستان فکر کنن اینجا کار پیدا کردن خیلی راحته و اگه بیان و نتونن زود کار پیدا کنن ممکنه افسرده بشن دارم میگم.<br />
همسر من بعد از چند سال سابقه کار مدیریت نرم افزار و برنامه نویسی و مشاوره&#8230; یک و نیم سال توی یه شرکت آمریکایی کار میکرد.که اون شرکت به هیچ عنوان نه فیزیکی نه معنوی و &#8230; توی ایران نبود حتی مشتری های شرکت!! فقط چند نفری برنامه نویس بودند که توی ایران کار میکردن و از طریق اینترنت با شرکت که توی آمریکا بود ارتباط داشتند.هر روز گزارشات کاری رو به انگلیسی برای شرکت میفرستادند هفته ای یک بار هم که جلسات شرکت بود با وب کم و &#8230; اینها از ایران تو جلسه شرکت میکردن.پس محیط کاملا آمریکایی بود و سابقه کار همسرم از یه شرکت آمریکایی صادر شد.و حتی رییسشون تاکید کرده بود اگه جایی شماره تلفن خواستن تلفن همون شرکت رو توی آمریکا بده.البته قرار بود که همسرم تا زمانی که اینجا کار پیدا نکرده  برای همون شرکت کار کنه.پس از این جهت کمی آرامش خاطر هم داشتیم و همینطور اعتماد به نفس.پس علاوه بر اینکه همسرم سابقه فنی خوبی داشت و از لحاظ تخصصی و فنی در سطح خیلی بالایی بود سابقه کاری هم از یه شرکت آمریکایی داشت که این خیلی مهمه.یه چیزی رو توجه داشته باشید که اینجا به خاطر اینکه همسایه آمریکاست سابقه کار توی آمریکا خیلی به درد میخوره.چون سیستم کاری هر دو خیلی خیلی نزدیک به هم هست.اینجا بعضی از شرکت ها نگران این هستند که نیرویی که استخدام میکنن با محیط کار کانادا آشنا نباشه(هر چند به نظر من هیچ تفاوتی نداره ولی کارفرما این نگرانی رو داره)این نگرانی شامل تمام نیروی کار خارجی حتی کشور های اروپایی میشه.<br />
چیزی که خیلی مهم بود، این سابقه کار تنها باعث آرامش خاطر و اعتماد به نفس بود نه باعث غرور بی خودی.اینکه مثلا من سالها مدیر بودم حالا بیام اینجا برم زیر دست یکی دیگه کار کنم و &#8230;این رو یادتون باشه که اینجا از شما انتظار دارن متخصص باشید نه مدیر.<br />
با وجود سوابق کاری و اینکه به نظر خودمون رزومه نوشتن رو خوب بلد بودیم با این حال همون روزهای اول ورودمون تو کلاسهای رزومه نویسی ثبت نام کردیم و فهمیدیم تا حالا هیچی از فرمت رزومه کانادایی نمیدونستیم.(خیلی ها رو دیدم با اینکه این کلاسها رایگان هست ولی نمیرن و میگن ما که خودمون بلدیم برای اونایی هست که نمیدونن!!!!!)<br />
این مسئله برای ما خیلی اهمیت داشت که وارد مارکت کانادایی بشیم توی تخصص خودمون، نه توی سطحی که توی ایران بودیم(مثلا از روز اول فقط بریم دنبال کار مدیریتی و مشاوره) با خودمون رو راست بودیم که انگلیسی زبان دوم ماست که خوب هم صحبت نمیکنیم و نمیتونیم تا رسیدیم کانادا بریم توی شرکتی که همه انگلیسی صحبت میکنن مدیر بشیم یا مشاور.اگه کارتون درست باشه و واقعا لیاقت داشته باشد اینجا خیلی سریعتر از ایران به جایگاهی که استحقاقش رو دارید میرسید.فقط کافیه با خودتون رو راست باشید.<br />
با تمام این حرفها هر دو خودمون رو برای یه کار تخصصی بدون حقوق به صورت داوطلبانه آماده کرده بودیم.برای این کار حتی 65 دلار هم هر کدوم پرداخت کردیم و توی موسسه ای اسم نوشتیم که امتحان میگرفت و شما رو برای مصاحبه به شرکتهایی معرفی میکرد و اونجا در تخصص خودتون کار میکردید ولی حقوق نمیگرفتید بهش میگن Co-op البته همسرم خیلی قبل از شروع این دوره و همون روزههای اول تو یه شرکت استخدام شد و رفت سر کار.اما من 5 ماه این دوره رو توی سرما و برف و کولاک و طوفان با اتوبوس و مترو، روزی 2 ساعت رفت و 2 ساعت برگشت رفتم سر کار(هر بار هم 15 دقیقه پیاده روی داشتم) (2 ماه دوره های مربوط به قوانین کار و محیط کار بود و 3 ماه کا توی شرکت نرم افزاری) بدون حقوق.میتونستم این 5 ماه رو توی خونه بشینم و دنبال کار باشم ولی رفتم اونجا اونجا هم میشد همزمان دنبال کار بود مثل اینکه تو خونه بشینید.اما من هم تنبلی خودم و هم اعتماد به رئیس شرکت که هر موقع من یه مصاحبه ای میرفتم سعی میکرد من رو با وعده های دروغش منصرف کنه اونجا موندم تا 3 ماه تمام شد و دوره من هم به آخر رسید و همزمان شرکت یا ورشکست شد یا دروغ میگفتن به هر حال من رو استخدام نکردن.چون هیچکس بدش نمی آد یه نیروی متخصص مفت داشته باشه.شما اگه اینطوری رفتید جایی سر کار به محض اینکه موقعیت خوبی پیش اومد به وعده های رییس شرکت یک اپسیلون هم دل نبندید.هر چند سابقه و تجربه اونجا باعث شد که خیلی سریع و بلافاصله یه کار خوب پیدا کنم و به هر حال ارزشش رو داشت.<br />
این جوری استخدام شدن و کار پیدا کردن ما غیژژژژژژ بود.<br />
یه نکته دیگه اینکه بازار کار &#8220;آی تی&#8221; هم خوبه همیشه.<br />
اینا رو گفتم که اگه نکته ای برای کسی سوال بود رفع شده باشه.<br />
پست بعدی رو میخوام راجع به هزینه ها و دخل و خرج اینجا بگم.<br />
باز هم از دوستانی که اینجا زندگی می کنن خواهش میکنم اگه تجربه ای راجع به کار پیدا کردن اینجا دارن حتما این تجربه رو در اختیار دوستان هم قرار بدن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/02/job1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

