بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Category: کمپینگ

آخر این هفته که لانگ ویکنده میریم کمپینگ. من و همسری عاشق کمپینگیم و اینقدر این روزها ذوق زده ایم که خدا میدونه. سالی دو بار کمپینگ میریم. و این دومین و آخرین کمپینگ امسال خواهد بود و باید نهایت استفاده رو ببریم :) البته ما همیشه از کمپینگ رفتن هامون تا اونجا که بتونیم لذت میبریم.

کمپینگ یعنی بوی جنگل ِخیس و بارون خورده، یعنی شب ها کنار آتیش نشستن و آسمون رو تماشا کردن. یعنی قدم زدن تو جنگل و پارو زدن رو دریاچه های زیبا. یعنی صبح زود بیدار شدن و آتیش روشن کردن و برای صبحونه املت درست کردن. یعنی چای دودی خوردن و ماهیگیری و آبتنی کردن تو دریاچه و تماشای غروب وقتی تو ساحل دریاچه خسته اما پر از انرژی لم دادی. یعنی خوردن سیب زمینی تنوری وقتی دیگه جا نداری برای خوردن. خلاصه که کمپینگ برای من و همسری یعنی خود زندگی. ادامه مطلب…

تو قسمتهای قبل تا اونجا گفتم که من و همسرم موفق شدیم تو آب بسیار سرد دریاچه شنا کنیم و بعد از شنا کردن به لطف آرامش و خلسه ای که از سرمای آب به دست آورده بودیم روی صخره ها استراحت کردیم و تلاش دیگران رو برای پریدن تو آب یا شنا کردن تماشا میکردیم.

ساعت نزدیک به چهار بعد از ظهر بود که دوستانمون از راه رسیدن. من و همسری به محض دیدن دوستان شروع کردیم با هیجان از پریدن تو آب و شنا کردن صحبت کردن و تشویق دوستان برای شیرجه زدن و شنا کردن تو آب سرد دریاچه. اول از همه همسر دوستم تصمیم گرفت تا آبتنی کردن تو دریاچه آب سرد رو تجربه کنه و دوباره همه دوربین به دست منتظر بودیم تا شجاعت دوستمون رو به ثبت برسونیم. من هم همچنان توصیه میکردم، به هیچ چیز فکر نکن فقط یک… دو… سه… که دوستمون همون لحظه پرید توی آب و همگی جیغ کشان ابراز خوشحالی کردیم. واقعا به امتحانش میارزید و این روزها گاهی وقتها که با همسری یادی از اونروزها میکنیم، میگیم ای کاش بیشتر شنا کرده بودیم و دلمون تنگ میشه برای دریاچه و سرمای غیر قابل تصورش :) ادامه مطلب…

صبح زود از خواب بیدار شدیم و شروع کردیم به آماده کردن یه صبحانه دیگه و آماده شدن برای گذروندن یک روز زیبا و پرماجرای دیگه. کتری روی آتیش میجوشید و من مشغول درست کردن چای شدم. چای رو دم کردم و با همسری منتظر نشستیم تا دوستامون از خواب بیدار بشن. همسری و همسر دوستم و پسرشون قرار بود برن ماهیگیری و من دوستم تصمیم داشتیم تا ظهر که از ماهیگیری برمی گردند کمی همون دور و بر قدم بزنیم و به دیدن فروشگاهی بریم که صنایع دستی سرخپوست ها رو میفروخت و بعد از نهار هم همگی با هم بریم به طرف صخره ها برای آبتنی. ادامه مطلب…

شنا کنان و با آرامش، به زیبایی از کنار صخره ها میگذشت. دخترک رو از بالای صخره ها دنبال کردیم و از  اونجا ساحل پلکانی دریاچه رو دیدیم که Indian Head Cove نام داشت. همه در کنار ساحل و روی پلکان طبیعی دریاچه نشسته بودند یا روی صخره ها دراز کشیده و از آفتاب دلچسب یک ظهر تابستانی لذت میبردند. همه و همه برای تکمیل تصویر یک رویا کافی بودند و ما تا این ساحل، تنها به اندازه پایین رفتن از یک صخره فاصله داشتیم. ادامه مطلب…

محو تماشای آب زلال و صخره هایی بودیم که در اثر فرسایش شبیه به پلکان از ساحل به اعماق دریاچه چیده شده بودند. صخره هایی پر از حفره هایی که در سکوت قصه سالهای دور و اصالتشون رو به رخ میکشدند.و گلهای زیبای وحشی لا به لای تخته سنگهای سخت و عظیم ساحل خودنمایی میکردند. ادامه مطلب…

خاطرات مربوط به این سفر و کمپینگ رو در چند پست خواهم نوشت. نظر همه شما دوستان و خوانندگان خاموش برای من مهمه تا بتونم سفرنامه ها رو بهتر و احیانا قابل استفاده بنویسم.

قرار بود روز پنجشنبه صبح حرکت کنیم،  روز چهاشنبه یک مقدار از خریدهای باقیمونده رو انجام دادیم و شب تا دیر وقت بیدار بودیم و وسایل رو آماده میکردیم. کلی هم با همسری میخندیدیم به انبوه وسایلی که آماده کرده بودیم. اینجا خیلی ها به صورت Back Packed به کمپینگ میرن، یعنی ماشینشون رو پارک میکنن و کوله پشتی رو برمیدارن و اینقدر میرن و میرن تا یه جای مناسب رو تو جنگل چادر بزنن. یعنی کل زندگیشون رو تو یه کوله پشتی جا میدن. ما لباسهامون فقط دو تا ساک بزرگ شده بود، دو تا یخچال خیلی بزرگ  پر از غذا و میوه. تنقلات هم که دیگه جای خود داره. ادامه مطلب…

Opeongo lake
ساعت حدودا 1 بعد از ظهر بود که رسیدیم “راک لِیک”.رفتيم سايتمون رو ديدم .150 متر بيشتر نبود .خيلي از جاي قبلیمون کوچولوتر بود.يه نگاهي به درياچه انداختيم و بعدش رفتيم به طرف درياچه “اوپن گو ” که 15 کيلومتر با راک ليک فاصله داشت.درياچه فوق العاده زيبايي بود.يه کانو اجاره کرديم و شروع کرديم به پارو زدم .اولش خيلي ترسيده بودم و هي میگفتم برگردیم.همسرم از يه نفر پرسيد کجا خوبه براي ماهي گيري؟ طرف آدرسي رو که داد از اونجا ديده نميشد.هي ميگفت از اينجا پارو بزنید مستقيم بريد بعد بپيچيد سمت راست بعد همينطور بريد يه جزيره رو رد ميکنيد بعد ميرسيد به يه جايي که مسير باريک تر ميشه اونجا آب عميق تره و ماهي هم زيادتر هست.همسرم گفت چقدر فاصله هست؟گفت حدودا يک ساعت.ساعت 3 بعد از ظهر بود و ما بايد کانو رو ساعت 7:30 دقيقه پس ميداديم.يه ربع که پارو زديم دوباره گفتم وايييييي خيلی دور شديم، ديگه برگرديم.که همسرم گفت اِه!! هنوز که نرسيديم به اونجايي که آقاهه گفت ماهي زیاد داره.گفتم مگه مي خواي بريم اونجا؟گفت آره خوب پس چی؟چيزي نيست که، ببين داري راحت پارو ميزني.کلي هم وقت داريم.دیدم خوب راست میگه. به این قشنگی پارو میزنم.ترس نداره که.خلاصه اينکه با هر پارو زدني تجربه ام بيشتر ميشد و ترسم کمتر.تو راه کلي ها رو ديديم که وساليشون رو ريخته بودن تو کانو و داشتن ميرفتن به طرف سايتشون.يعني سايت اونها وسط درياچه بود و براي رسيدن بهش بايد با کانو ميرفتن.رفتيم و يه جايي ايستاديم و پياده شديم که ماهي بگيريم.تا همسرم قلاب رو انداخت گفت اَه گير کرد به سنگ. گفتم نه ماهيه.گفت نه خيلي محکمه.گفتم آخه سنگ که قلاب رو نميکشه اين چوب پنبه قلاب داره ميره زير آب.اين ماهيه.تا اومد قلاب رو بکشه ماهي و طعمه با هم رفته بودن.دوباره اومد طعمه زد به قلاب که بارون گرفت.منم شروع کردم به گريه که واي الان طوفان ميشه.ما ميميريم.غرق میشیم.هي گفتم برگرديم.ديدي طوفان شد؟!!همسرم ميگفت : آخه ما که وسط دريا نيستيم . الان هم که جلیقه نجات تنمونه و تو خشکي ايستاديم برای چی آخه غرق بشیم؟اونم تو این نم نم بارون.ببين همه دارن پارو زنان ميرن.يه نگاه به درياچه انداختم .سطح درياچه به طرز خيلي زيبايي حدود 20 سانتيمتر به خاطر بارون مه گرفته بود ولي من اينقدر الکي گريه ميکردم که اون لحظه اصلا به نظرم زيبا نیومد.دوباره شروع کردم به گریه و گفتم.نه! ببين همه جا رو مه گرفته چطوري برگرديم؟ما گم ميشيم.طفلک همسرم تعجب کرده بود از حرفهاي من.نميدونست ديگه چي بگه.بعد خودم يه لحظه فکر کردم که آخه براي چي داري روز به اين قشنگي رو با لوس بازي زهرمار ميکني.خوب هوا به اين خوبي. آسمون هم صاف بود و فقط يه تيکه ابر خاکسيتري بود که باعث بارون شده بود و داشت رد ميشد.اينه که یهو به همسرم گفتم ببين اينا دارن ميرن .هوا رو هم نگاه کن ،اونور ابرها آسمون آبيه.بيا ما هم بريم.همسرم گفت.مطمئني نميترسي ؟ اگه بخوای ميتونيم اينجا بمونيم اينا هم که اينجا هستن آتيش دارن اگه سردت شد ميريم کنار آتيش.گفتم نه بابا نمي ترسم .بريم.دوباره کانو رو انداختيم تو آب و پارو زديم.ديگه اصلا نميترسيدم و سعي ميکردم فقط از طبيعت لذت ببرم.يه جايي تو مسير هم صداي آبشار شنيده ميشد و رفتيم نزديک ديديم درست از يه صخره کنار درياچه داره آب ميريزه تو درياچه.واقعا ديدني بود.ساعت 6:30 رسيديم اسکله.تا اون موقع هم هر ده دقيقه يکبار ساعت پرسيده بودم.به همسرم گفتم بريم از اونور اسکله.1 ساعتي هم اونجا پارو بزنيم وقتي اومديم با ماشين از کنارش رد شديم.از اون بالا ديدم پر از نيلوفر بود.بريم من يکم عکاسي کنم.همسرم ميخنديد و ميگفت تو تا همين يک ثانيه پيش کلي گريه و زاري مي کردي که برگرديم حالا شنگول شدي و ميخواي از اون ور دریاچه هم بری.خلاصه که اونروز کانو سواري خيلي خوش گذشت.توي راه برگشتن ديديم مردم ايستادن کنار جاده و دارن يه موس(یه جور گوزن که میشه گفت سمبل کانادا هم محسوب میشه) رو اونور مرداب نگاه ميکردن و ازش عکس ميگرفتن.ساعت حدود 7 شب بود که رسیدیم کمپ راک لیک.

دریاچه اوپن گو که 3 ساعتی اونجا پارو زدیم :)

Opeongo Lake

اینم آدمهایی که با کانو میرفتن به طرف سایتشون

اینم چندتا آدم باحال که وسط دریاچه چادر زدن .ببینید تاب رو کجا بستن. باور میکنید اگه بگم دو تا آقای حدودا 70 ساله بودن.
اون علامن نارنجی رنگ هم نشون دهنده اینه که اینجا یه سایته.

ماهیگیری چند ثانیه قبل از بارون :)

اسکله اوپن گو

اینم اسکله راک لیک

اینم اونجایی که گفتم صدای آبشار شنیدیم
نمیدونم خوب میشه دید یا نه؟ (توی کادر قرمز رنگ)


دریاچه دو رودخانه

شنبه ساعت 9:30 صبح راه افتاديم.از تورنتو 290 کيلومتر راه بود.هوا باروني بود و تمام مدت بارون مي باريد.100 کيلومتر به مقصد مونده بود که ديديم راه رو بستن و به همه ماشين ها ميگن که از اتوبان خارج بشن.ما هم مثل بقيه از اتوبان خارج شديم و وارد فرعي شديم. جي. پي.اس مدام پيغام ميداد که از مسير خارج شديد و از اولين دور برگردون برگرديد.منم هر چي تلاش ميکردم بيخيال مسير قبلي نميشد و هي اصرار داشت از همون مسير بريم.چندين بار تلاش کردم که مسير جديدي رو پيدا کنم ولي همه حدودا 300 کيلومتر بودن.دوباره سعي کردم و اينبار از اول همه اطلاعات مقصد رو وارد کردم.بالاخره کوتاهترين مسير رو پيدا کردم.که از نظر فاصله با مسير قبلي حدودا 5 کيلومتر اختلاف داشت.خلاصه اينکه به جي .پي.اس اعتماد کرديم و به مسير ادامه داديم.اتفاقا مسير جديد چون جاده اي بود که از روستاها و شهرهاي کوچيک مي گذشت و اتوبان نبود مسير فوق العاده زيبايي بود و ما هم به موقع و طبق برنامه رسيديم.ساعت 1:45 دقيقه رسيديم آلگون کويين .سايتي رو که رزرو کرده بوديم تو آلگون کويين و کنار درياچه دو رودخانه بود.سايت ما حدودا 400 متر مربع مساحت داشت و اين مساحتي بود که تنها به ما اختصاص داشت و نسبتا بزرگ بود.تا درياچه حدودا 50 متر فاصله داشت و از همونجا به خوبي ميشد درياچه رو ديد.من و همسرم شروع کرديم به چادر زدن.طوريکه درب ورودي پشت به درياچه و پنجره بزرگي که در طول چادر وجود داشت رو به درياچه قرار ميگرفت.توي هر سايت هم يه ميز بزرگ چوبي قرار داشت با يه منقل بزرگ که روي زمين نصب شده بود.بعد از اينکه چادر رو نصب کرديم رفتيم که براي درست کردن آتيش چوب بخريم.تا ساعت 2 بعد از ظهر ميشد از همون کمپ درياچه دو رودخانه چوب خريد ولي بعد از اون بايد ميرفتيم به کمپ نيو لِيک که 3 کيلومتر با کمپِ ما فاصله داشت.دو بسته چوب کوچيک و بزرگ خريديم.که جمعا شد 11 دلار.برگشتيم و شروع کرديم آتيش درست کردن.من سيب زميني هاي کوچولو رو توي فويل پيچيدم و انداختم تو آتيش و دو تا هات داگ هم زديم به سيخ و کباب کرديم .بعدش هم من نخود رو با قلم و گوشت گوسفند رو ریختم تو قابلمه و گذاشتم رو آتيش و خودمون رفتيم کنار درياچه نشستيم و کمی قدم زديم.وقتي برگشتيم نخودها خوب پخته بودن و مثل کله پاچه شده بود.حسابي هم بوي دود آتيش چوب گرفته بودن. سيب زميني ها رو از تو آتيش در آورديم و خورديم.شب دوباره بارون گرفت و سرد شد و ما زير بارون کنار آتيش نشستيم و خوراک نخود و پاچه داغ خورديم که تو اون سرما حسابي چسپيد.
شب به خاطر ابر و بارون، جنگل تاريک تاريک بود.رفتيم زير چادر و خيزيديم تو کيسه خوابهامون .کم کم بارون بند اومد و شب رو راحت خوابيديم.نزديکهاي صبح بود که دوباره بارون گرفت .از صداي باروني که به سقف چادر ميخورد بيدار شدم.هر لحظه بارون شديد تر ميشد.هوا که داشت روشن ميشد در چادر رو باز کردم و بيرون رو نگاه کردم.ديدم بارون ريز ريز داره مياد و ميشه رفت بيرون.کاپشنم رو برداشتم و همسرم رو صدا کردم.ديدم هنوز خوابه.تنهاي رفتم و کنار درياچه ايستادم ،هوا کم کم روشن شد.قسمتهايي از آسمون آبی میون ابرهای تیره ديده ميشد و هوا داشت آفتابي ميشد.از اونجا به چادرمون نگاه کردم .هوا اينقدر قشنگ بود که هوس کردم برم پیاده روی.برگشتم و چاي درست کردم و بعد از صبحانه با همسر رفتيم پیاده روی تو جنگلی که روی تپه روبروی دریاچه بود.ابتدای جنگل دفترچه راهنمایی وجود داشت که مسیر جنگل رو مشخص کرده بود.یه دونه برداشتیم و راه افتادیم.سکوت و آرامش جنگل فوق العاده بود.پرتو آفتاب که از لاي درختها رد ميشد منظره بي نظيري رو ساخته بود کم کم رسیدیم به ارتفاعی که از اونجا میشد عمق جنگل رو حس کرد و رودخونه ای که فقط میشد صداش رو شنید. .حدود 2 کیلومتر راه رفتیم و ساعت حدودا 10 صبح بود که برگشتيم.کم کم وسايل رو جمع کرديم که بريم راک لِيک، همون درياچه اي که قرار بود اونشب رو کنارش چادر بزنيم قبل از رفتن دوباره آتيش روشن کرديم و نهار جوجه کباب خورديم و بعد راه افتادیم به سمت راک ليک که 10 ، 15 کيلومتر تا اونجا فاصله داشت.

opeongo lake

دریاچه دو رودخانه

جنگل(ریشه درختها چیزی شبیه به پله رو ساخته بودن)

جنگل و ارتفاع

لوازم ماهیگیری تکمیل شد.مجوز هم گرفتیم.مجوز رو میتونید از همون فروشگاهی که دیروز آدرسش رو گفته بودم و همینطور کانادین تایر تهیه کنید.مجوز روزانه مبلغش 10 دلار و مجوز سالیانه هم یکی 19 دلار و یکی 29 دلار.با مجوز 19 دلاری شما فقط تو مناطق حفاظت شده مقادیر محدودی رو از هر نوع ماهی میتونید بگیرید.ضمنا کلمه یکساله سر کاریه برای اینکه شما هر زمان که مجوز رو بگیرید تا پایان همون سال اعتبار داره نه تا یک سال بعدش.
تا اینجا حدودا 200 دلار مخارج تهیه لوازم ماهیگری و مجوز ماهیگیری شده .هنوز سبد مخصوص جهت جمع آوری ماهی های بیشماری رو که قراره بگیریم رو نخریدیم.البته مجوز به نام همسرم صادر شده یعنی من حق دست زدن به چوب ماهیگیری رو ندارم.هوم.فقط میتونم موقع ماهیگیری همسرم رو تشویق کنم.هوم.البته نمیدونم برای اینم مجوز لازمه یا نه.
اجاره یک کانو هم برای دو نفر 30 دلار (روزانه)
چوب هم برای آتیش درست کردن هر بسته 12 دلار میشه.شاید 4 بسته حدودا لازم باشه.
ابنم پیشبینی هوای منطقه تو روزهایی که ما اونجاییم:
Saturday
Cloudy with sunny periods. A few showers beginning late in the morning and ending in the evening. Risk of a thunderstorm. High 21

Sunday
Showers. Low 13. High 18

Monday
Cloudy with 40 percent chance of showers. Low 12. High 23
داریم میریم کمپینگ.3 روزه میریم.روز دوشنبه رو مرخصی گرفتیم.قراره بریم تو یه جنگل بغل دریاچه چادر بزنیم.دو شب اونجاییم و هر شب هم قراره یه جا چادر بزنیم.فعلا هم در حال خرید تجهیزات برای کمپینگ هستیم.چون اولین باره که داریم میریم کمپینگ در نتیجه هیچ چیزی نداریم.تا حالا یه چیزهایی از جمله چادر،تشک بادی ، کیسه خواب ، صندلی و چوب ماهی گیری و …خریدیم.یه چک لیست مخصوص کمپینگ برداشتیم از کانادین تایر و طبق اون لیست داریم خریدامون رو انجام میدیم.البته این لیست رو میتونید از رو اینترنت هم پیدا کنید.چوب برای آتیش درست کردن هم باید بخریم.البته از همون منطقه باید بخریم .از بیرون کسی اجازه نداره با خودش چوب ببره چون ممکن چوبها حشره یا آفتی داشته باشن که برای درختهای جنگل خطر داشته باشه.روز اول و دوم به ترتیب 30% و60% احتمال بارندگی وجود داره.در حال حاضر هم مشغول تحقیق در مورد ماهیهای اون منطقه هستیم.فعلا طعمه و قلاب نخریدیم تا تحقیقاتمون کامل بشه.
برای اطلاعات بیشتر در مورد کمپینگ های اونتاریو و مشخصات و … میتونید به این سایت مراجعه کنید.و برای خرید هم می تونید به این فروشگاه برید.
هزینه هر شب اقامت تو منطقه هم برای دو نفر حدوا 50$ شده که برای 2 شب میشه به عبارتی 100 دلار.البته 12 دلار هزینه از هر شب مربوط به رزرویشن هستش که ما چون طی دو مرحله رزرو کردیم دوبار این 12 دلار رو پرداختیم چون اول قرار بود یه شب بمونیم.بعد که رزرو کردیم تصمیم گرفتیم دو شب بمونیم.البته این فقط مجوز اقامت هست و همه تجهیزات رو باید با خودتون ببرید.