<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید &#187; کمپینگ</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/category/vacation/camping/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 20:26:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>کمپینگ در Bruce Peninsula و Tobermory &#8211; قسمت سوم</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part3/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 14:23:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Peninsula]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Trail]]></category>
		<category><![CDATA[Cyprus Lake]]></category>
		<category><![CDATA[Tobermory]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3576</guid>
		<description><![CDATA[شنا کنان و با آرامش، به زیبایی از کنار صخره ها میگذشت. دخترک رو از بالای صخره ها دنبال کردیم و از  اونجا ساحل پلکانی دریاچه رو دیدیم که Indian Head Cove نام داشت. همه در کنار ساحل و روی پلکان طبیعی دریاچه نشسته بودند یا روی صخره ها دراز کشیده و از آفتاب دلچسب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شنا کنان و با آرامش، به زیبایی از کنار صخره ها میگذشت. دخترک رو از بالای صخره ها دنبال کردیم و از  اونجا ساحل پلکانی دریاچه رو دیدیم که Indian Head Cove نام داشت. همه در کنار ساحل و روی پلکان طبیعی دریاچه نشسته بودند یا روی صخره ها دراز کشیده و از آفتاب دلچسب یک ظهر تابستانی لذت میبردند. همه و همه برای تکمیل تصویر یک رویا کافی بودند و ما تا این ساحل، تنها به اندازه پایین رفتن از یک صخره فاصله داشتیم.<span id="more-3576"></span></p>
<p style="text-align: justify;">دوستم و همسرش تصمیم گرفتند که به کمپ برگردند و نهار رو آماده کنند و من و همسرم و پسر دوستم کناره دریاچه رو طی کنیم و اگه موفق شدیم غار رو پیدا کرده و مسیر و شناسایی کنیم و بعد از کناره شمالی Marr Lake به کمپ برگردیم و فردا همه با هم به این ساحل بیاییم تا هم آبتنی کنیم و هم اینکه وقت بیشتری رو برای گشت و گذار در طبیعت بکر و وحشی این منطقه بذاریم.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9365.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3575" title="DSC_9365" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9365.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">جز دخترک، کسی جرات آب تنی در آب فوق العاده سرد دریاچه رو نداشت اما همچنان گروهی در حال شیرجه زدن از روی صخره بودند. آب دریاچه با پیشروی روی صخره ها و فرسایش بستر آهکی دریاچه، استخری طبیعی رو ساخته بود با آبی زلال و و بسیار سرد، با اینحال سرمای بیش از حد آب هم چیزی از هیجان و ذوق آبتنی در آب دریاچه رو کم نمیکرد و همه مطمئن بودیم فردا برمیگردیم و آبتنی میکنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">دوباره به بالای صخره ها برگشتیم و به سمت شمال راهمون رو ادامه دادیم. این قسمت از مسیر پوشیده از تخته سنگ های بزرگ بود و که به نسبت مسیر قبل کمی مشکل تر بود. پستی و بلندی ها بیشتری داشت و سطح تخته سنگها در اثر فرسایش در بعضی نقاط کمی لغزنده شده بود و دقت بیشتری در هنگام <img style="vertical-align:text-bottom" src="/wp-content/uploads/cache/ade06957c091a4b39f1affb92a227ffd.png"/> لازم بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1699.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3593" title="IMG_1699" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1699.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از چند دقیقه راهمپمایی از یکی از صخره های مسیر بالا رفتیم تا اینکه بلاخره یکی از غارها رو پیدا کردیم. برای ورود به غار باید از دیواره سنگی غار به پایین میرفتیم. دیواره های سنگی غار و لا به لای تخته سنگها پر بود از درختهای کاجی که بسار زیبا و به صورت طبیعی <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bonsai" target="_blank">بن سای</a> و مینیاتوری شده بودند. انتهای غار به شکل تراسی با طاق سنگی به دریاچه منتهی میشد که میشد در ایوان سنگی غار نشست و منظره زیبای دریاچه رو تماشا کرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9372.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3578" title="DSC_9372" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9372.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از تماشای غار و گرفتن چند عکس دوباره مسیر رو به سمت شمال پیش گرفتیم. راه همچنان پوشیده از صخره و تخته سنگهای بزرگ بود. در همون مسیر عدی ای رو دیدیم که در تلاش برای بالا رفتن از صخره بلندی هستند و ما هم به دنبال اون گروه رفتیم بالای صخره. همون صخره ای که دایو شیرجه بود. بالای صخره که رسیدیم درک کردم که چرا بعضی ها از شیرجه زدن پشیمون میشدند. ارتفاع در عین زیبایی برای پشیمان شدن به اندازه کافی وحشت آور بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1818.jpg" rel="lightbox[3576]"></a><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1675.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3592" title="IMG_1675" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1675.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: right;">منظره ساحل و استخر طبیعی دریاچه از بالای صخره دیدنی تر بود و پانارومای زیبایی داشت.</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">عجله داشتیم و باید زود تر به کمپ برمیگشتیم. بنابراین با عجله نقاط و مسیر رو شناسایی میکردیم تا فردا بتونیم بهتر از وقتمون استفاده کنیم. به راهمون به سمت شمال ادامه دادیم. کمی جلوتر از بالای صخره ها غار اصلی و معروف مسیر رو پیدا کردیم. مسیر ورودی به غار مشکل تر بود اما ظاهرا فضای درونی غار اونقدرها زیبا بود که ارزش ریسک کردن و پایین رفتن و بعد بالا آمدن رو داشته باشه. غار The Grotto نام داشت. (Grotto همون معنی غار رو داره.) میدونستم داخل این غار تونلی پر از آب متصل به دریاچه وجود داره که از طریق این تونل غواصها یا اونهایی که میتونن خوب زیر آبی شنا کنن به سمت در یاچه شنا میکنن.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1695.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3582" title="IMG_1695" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1695.jpg" alt="" width="369" height="491" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">برای پایین رفتن خیلی وسوسه شدیم اما عجله داشتیم و وقت خیلی کم بود و باید سریع بر میگشتیم. ضمن اینکه روز بعد حتما برمیگشتیم و با فرصت کامل و خیلی آسوده همه نقاط رو میدیدیم پس تصمیم گرفتیم از همون بالا چند تایی عکس بگیریم و راهمون رو ادامه بدیم.</p>
<p style="text-align: justify;">صخره های بالای غار رو که رد کردیم به ساحل دیگه ای رسیدیم که پوشیده از قلوه سنگهای ریز و درشتی بود که از لا به لای این قلوه سنگها رودخونه ای خودش رو به دریاچه میرسوند. روی یکی از تخته سنگها نشستیم و کمی استراحت کردیم. همسری و پسر دوستم شروع کردن به پرتاب سنگ روی سطح دریاچه. سنگها روی سطح آب مینشستند و دوباره بلند میشدند و اینقدر این نشست و برخاست ادامه داشت تا بالاخره غوطه ور میشند توی دریاچه.  بستر دریاچه هم پوشیده از قلوه سنگ بود. از لا به لای سنگها رودخانه‌ای خودش رو به دریاچه میرسوند</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/5325175.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3586" title="5325175" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/5325175.jpg" alt="" width="314" height="480" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_17061.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3596" title="IMG_1706" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_17061.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">از اونجا به بعد باید مسیر و به سمت غرب عوض میکردیم تا از کناره Marr Lake دوباره به Georgian Trail میرسیدیم و از اونجا میرفتیم به Cyprus Lake و میرسیدیم به کمپ.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/3912837337_35b5337956.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3587" title="3912837337_35b5337956" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/3912837337_35b5337956.jpg" alt="" width="500" height="333" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">به Marr Lake رسیدیم چند دقیقه ای هم اونجا نشستیم به تماشای دریاچه کوچکی که سراسر سکوت و بود آرامش و زیبایی. باز بستر قلوه سنگی و آب زلال و پرتاب سنگ درون دریاچه.</p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/2726315103_46f2fd5162.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3588" title="2726315103_46f2fd5162" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/2726315103_46f2fd5162.jpg" alt="" width="500" height="292" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">مسیر حاشیه شمالی دریاچه Marr که به سمت غرب میرفت رو پیش گرفتیم. راه پر از سنگهای ریز و درشت بود و پر از پستی و بلندی هایی که باعث میشد دائما مسیر رو با راحتی مسیر رفت مقایسه کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9383-1.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3594" title="DSC_9383-1" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9383-1.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a> کم کم راه جنگلی شد و از میان درختان راه رو که دیگه از سنگهای ریز و درشتش خبری نبود طی میکردیم. در راه دو سه تا مار خوش خط و خال هم دیدیم که بی خیال از وسط تریل میخزیدند زیر بوته ها تو شلوغی جنگل گم میشدند. اینها هم از جاذبه های جنگل و کمپینگ هست که اگر از مار میترسید بدونید که دیدن مار توی تریل ها و جنگلها طبیعیه <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> <a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1706.jpg" rel="lightbox[3576]"><br />
</a>اونروز بعد از رسیدن به کمپ و خوردن نهار یک ساعتی رو تقریبا توی چادر بیهوش شدیم و بعد از ساعتی که بیدار شدیم انگار تمام خستگی ها رو تو خواب جا گذاشته بودم، کتری رو روی آتیش گذاشتم و کم کم بقیه هم بیدار شدند، همسری هندونه رو قاچ کرد و نشستیم دور هم گفتیم و خوردیم و خندیدیم و عکسهایی که گرفته بودیم رو نگاه کردیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_17151.jpg" rel="lightbox[3576]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3607" title="IMG_1715" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_17151.jpg" alt="" width="491" height="210" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از ظهر همه با هم رفتیم به مرکز شهر Tobermory تا هم شهر رو ببینیم و هم اگه خریدی لازم بود انجام بدیم. از کمپ ما تا مرکز شهر تنها 15 کیلومتر فاصله بود. شهر کوچولویی بود با یک اسکله که کشتی های تفریحی و مسافربری اونجا لنگر انداخته بودند. روبروی اسکله پر از Pub ها و رستوران بود و یکی دوتا سوپرمارکت. رفتیم چند تا استیک تازه خریدیم برای شام و بعد هم بستنی خوردیم و فروشگاه ها رو نگاهی انداختیم و دوباره برگشتیم به طرف کمپ، اما بین راه کنار دریاچه Cameron توقف کوتاهی داشتیم تا آقایون برای اجاره یک قایق موتوری شرایط رو بپرسن و همونجا قرار فردا به اینصورت برنامه ریزی شد که صبح آقایون برن قایق رو تحویل بگیرن و تا ظهر، برن قایق سواری و  ماهیگیری و بعد از نهار همگی با هم بریم سمت صخره ها برای شنا کردن و رفتن به درون غار.</p>
<p style="text-align: justify;">شب رو مثل همیشه بعد از خوردن شام کنار آتیش نشستیم و تو تاریکی مطلق و سکوت وحشی و زیبای جنگل ،آسمون پر ستاره رو نگاه کردیم. تفریح هر شب ما به جای گشت و گذار در اینترنت و تماشای تلوزیون و اخبار، بیدار نشستن تا دیر وقت کنار آتیش و خوردن سیب زمینی های پخته شده زیر خاکستر بود. اون شب هم مثل شب قبل سیب زمینها رو توی آلومینیوم میپیچیدیم و توی آتیش می انداختیم و بعد از پخته شدن با کره و نمک میخوردیم. گرسنه نبودیم اما خوردن سیب زمینی کباب شده تو آتیش لذتی داشت که نمیشد ازش صرف نظر کرد. فردا روز زیبایی بود. غار رو پیدا کرده بودیم و هیجان دیدن درون غار و تونل پر از آب همه رو ذوق زده و بی تاب کرده بود&#8230;.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">ادامه دارد &#8230;.</p>
<h3><a onmousedown="return clk(this.href,'','','','2','','0CB0QFjAB')" href="http://www.ontarioguide.com/gbd/news/grotto/default.html"><em><em><br />
</em></em></a></h3>
<p style="text-align: right;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کمپینگ در Bruce Peninsula و Tobermory &#8211; قسمت دوم</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part2/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part2/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 09 Jul 2010 18:44:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Peninsula]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Trail]]></category>
		<category><![CDATA[Tobermory]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3535</guid>
		<description><![CDATA[محو تماشای آب زلال و صخره هایی بودیم که در اثر فرسایش شبیه به پلکان از ساحل به اعماق دریاچه چیده شده بودند. صخره هایی پر از حفره هایی که در سکوت قصه سالهای دور و اصالتشون رو به رخ میکشدند.و گلهای زیبای وحشی لا به لای تخته سنگهای سخت و عظیم ساحل خودنمایی میکردند.




روی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">محو تماشای آب زلال و صخره هایی بودیم که در اثر فرسایش شبیه به پلکان از ساحل به اعماق دریاچه چیده شده بودند. صخره هایی پر از حفره هایی که در سکوت قصه سالهای دور و اصالتشون رو به رخ میکشدند.و گلهای زیبای وحشی لا به لای تخته سنگهای سخت و عظیم ساحل خودنمایی میکردند.<span id="more-3535"></span></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9318.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3548" title="DSC_9318" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9318.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1647.jpg" rel="lightbox[3535]"><br />
</a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1651.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3543" title="IMG_1651" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1651.jpg" alt="" width="491" height="411" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">روی صخره ها نشستم و به زلال آب و دورترها چشم دوخته و سعی میکردم با هر نفسی که فرو میبردم باور کنم این همه زیبایی رو و باور کنم که رویا نیست. کف پاهام رو در آب فرو کردم و از ته دل خندیدم. سرمای آب بیش از حد انتظارم بود. شاید خنده ام از نقشه هایی بود که برای شنا کردن در دریاچه و شیرجه زدن کشیده بودم. نیم ساعتی رو اونجا وقت گذروندیم. یکی از صخره ها بالا میرفت دیگری در حال عکاسی بود و یکی هم در سکوت خیره به پرنده‌ای که تن به آرامش آب سپرده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1667.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3545" title="IMG_1667" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1667.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">در تحقیقاتی که قبل از رفتن انجام داده بودم غاری رو دیده بودم در کنار صخره هایی بسار بلند که مردم روی صخره ها در ارتفاع بسیار زیادی دراز کشیده بودند و صورتشون رو بیرون از صخره رو به دریاچه قرار میدادند و از اونجا دریاچه رو نگاه میکردند. با دوربین کمی اطرف رو نگاه کردم. اثری از غار و صخره هایی به اون بلندی ندیدم. همسرم نقشه رو نگاه کرد و نقاطی روی نقشه بود که نشون میداد کجا ها نقاط دیدنی هستند و کجا ها برای عکاسی باید رفت. یکی از نقاط پشت صخره ای بود که سمت چپ ما قرار داشت. صخره متوسطی بود، نه کوتاه و نه بلند. قایقی هم کنار صخره با چهار سر نشین ثابت مانده بود. با قلابهایی که برای ماهیگیری به آب انداخته بودند. کناره های صخره کاملا در آب قرار داشت و باید از بالای صخره میرفتیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1648.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3546" title="IMG_1648" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1648.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">بلند شدیم و از صخره های بالای سرمان بالا رفتیم. به بالای صخره سمت چپ که رسیدیم چیز تازه ای ندیدیم، همون منظره اما اینبار از ارتفاعی بلند تر. از روی صخره کمی به عقب برگشتیم و راه باریکی رو در میان انبوه درختان دیدیم. راه باریک و نا هموار بود. من جلو تر از همه حرکت میکردم دوستم چند قدمی پشت سر من بود و همسران و پسر دوستم همچنان بالای صخره بودند. با دوستم صحبت میکردیم، قرار شد برگردیم به کمپ و فردا صبح خیلی زود بیاییم و تا بعد از ظهر همین جا باشیم و در حاشیه دریاچه بگردیم. یکی از تخته سنگها شیب تندی داشت. تنه درختی رو گرفتم و خودم رو بالا کشیدم. دوستم تنه درخت دیگری رو گرفت و همزان با این منظره رو به رو شدیم و بعد سکوت و جادوی طبیعت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1673.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3537" title="IMG_1673" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1673.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">یکی دو دقیقه با بهت و شگفتی و در سکوت صخره ها رو نگاه میکردیم. بعد کم کم فضای اطراف رو درک کردم و یادم افتاد بقیه رو هم صدا کنم تا همه با هم تصویر دیگری رو از بهشت تماشا کنیم. تصویری که در ضمن زیبایی سحر آمیزش عظمتی وحشت انگیز رو به همراه داشت.</p>
<p style="text-align: justify;">گرسنگی و تشنگی رو فراموش کردیم و باز همه با هم خندیدیم و گفتیم هر لحظه این بهشت زیباتر و دلنشین تر میشه. از صخره ای به صخره دیگه میرفتیم. از دور صخره بلندی دیده میشد که گروهی از بلندای پر غرورش به آب زلال دریاچه اش شیرجه میزدند و دیگران با شادی و هیاهو تشویق میکردند. گاهی وقتها هم بعضیها اماده شیرجه میشدند و تمرکزی میکردند و در آخرین لحظات پشیمان میشدند و از روی صخره پایین میرفتند.<a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1777.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3538" title="IMG_1777" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1777.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ما هم ایستادیم و شروع کردیم به تشویق. کمی جلوتر رفتیم، رفتیم بالای اون صخره ای که توصیفش رو قبلا کردم. همون صخره ای میشه خوابید و از بالا دیاچه رو تماشا کرد و حتما هیجان و ترسش قابل درکِ. دخترکی روی بستر صاف و تخت صخره دراز کشیده بود و در سکوت به اعماق زلال دریاچه خیره شده بود.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1678.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3547" title="IMG_1678" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1678.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">ده دقیقه ای اونجا نشستیم عکس گرفتیم و بعد رفتیم روی صخره بعدی. از اونجا دخترکی رو دیدیم که شنا کنان دریاچه رو از کنار صخره ها طی میکرد و حتما از آبتنی در آب فوق العاده سرد اما زلال دریاچه لذت میبرد.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1685.jpg" rel="lightbox[3535]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3540" title="IMG_1685" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1685.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: right;">اما هنوز اثری از غار نبود،</p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #008000;">ادامه دارد&#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کمپینگ در Bruce Peninsula و Tobermory &#8211; قسمت اول</title>
		<link>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part1/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part1/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Jul 2010 15:34:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Peninsula]]></category>
		<category><![CDATA[Bruce Trail]]></category>
		<category><![CDATA[Cyprus Lake]]></category>
		<category><![CDATA[Tobermory]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3509</guid>
		<description><![CDATA[خاطرات مربوط به این سفر و کمپینگ رو در چند پست خواهم نوشت. نظر همه شما دوستان و خوانندگان خاموش برای من مهمه تا بتونم سفرنامه ها رو بهتر و احیانا قابل استفاده بنویسم. 
قرار بود روز پنجشنبه صبح حرکت کنیم،  روز چهاشنبه یک مقدار از خریدهای باقیمونده رو انجام دادیم و شب تا دیر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="color: #339966;">خاطرات مربوط به این سفر و کمپینگ رو در چند پست خواهم نوشت. نظر همه شما دوستان و خوانندگان خاموش برای من مهمه تا بتونم سفرنامه ها رو بهتر و احیانا قابل استفاده بنویسم. </span></p>
<p style="text-align: justify;">قرار بود روز پنجشنبه صبح حرکت کنیم،  روز چهاشنبه یک مقدار از خریدهای باقیمونده رو انجام دادیم و شب تا دیر وقت بیدار بودیم و وسایل رو آماده میکردیم. کلی هم با همسری میخندیدیم به انبوه وسایلی که آماده کرده بودیم. اینجا خیلی ها به صورت Back Packed به کمپینگ میرن، یعنی ماشینشون رو پارک میکنن و کوله پشتی رو برمیدارن و اینقدر میرن و میرن تا یه جای مناسب رو تو جنگل چادر بزنن. یعنی کل زندگیشون رو تو یه کوله پشتی جا میدن. ما لباسهامون فقط دو تا ساک بزرگ شده بود، دو تا یخچال خیلی بزرگ  پر از غذا و میوه. تنقلات هم که دیگه جای خود داره.<span id="more-3509"></span></p>
<p style="text-align: justify;">آب و هوای منطقه رو چک کرده بودیم و میدونستیم تمام چهار روز، هوا کاملا آفتابیه. دمای هوا هم از 20 درجه شروع میشد و روز آخر به 26 درجه میرسید. تا اونجا حدودا 4 ساعت راه بود. ساعت نه و نیم صبح راه افتادیم. نهار جوجه کباب داشتیم که قرار شد بین راه یک ساعت مانده به مقصد کنار آبشار معروفی  به نام <a href="http://www.gowaterfalling.com/waterfalls/sauble.shtml" target="_blank">Subble Falls</a> توقف کنیم و جوجه ها رو کباب کنیم  و بعد از کمی استراحت دوباره راه بیافتیم به طرف کمپ.</p>
<p style="text-align: justify;">ساعت حدودا 12 و نیم رسیدیم به کنار آبشار. روی نیمکتی مشرف به آبشار نشستیم و همسران، آتیش رو برای کباب آماده کردن. من و دوستم رفتیم کنار رودخانه و آبشار، کمی قدم زدیم و عکس گرفتیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1623.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3524" title="IMG_1623" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1623.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">آبشار به صورت پلکانی و با ارتفاع خیلی کمی در مسیر رودخانه قرار داشت و مردم در هر یک از طبقات این آبشار مشغول آبتنی بودند. بعد از پیاده روی، میز رو آماده کردیم و در همین فاصله چای هم دم کشید که با شیرینی نارگیلی و کِرنبری خشک خوردیم. هوا عالی بود. خنک بود اما واقعا میچسبید. تا روز قبلش هوا خیلی خنک و کمی سرد اما از اون روز قرار بود هر روز گرم تر بشه. زغال ها آماده بودند و جوجه ها رو به سیخ زدیم و همسران مشغول پختن کباب شدن. طبق معمول این وظیفه همسران هست که کباب پیکنیک رو آماده کنند و مثل همیشه خوشمزه ترین کباب ها رو از دست پخت همسران خوردیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1610.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3513" title="IMG_1610" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1610.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">بعد از نهار کمی گپ زدیم و وسایل رو جمع کردیم و روی نیمکت آماده گذاشتیم تا بعد از پیاده روی کنار رودخونه و آبشار (اینبار به همراه همسران)، اونها رو تو ماشین بذاریم و دوباره راه بیافتیم به سمت مقصد نهایی که قرار بود سه شب رو اونجا چادر بزنیم. راهی تا مقصد نبود. حدود یک ساعت. ساعت حدودا 4 و نیم بعد از ظهر به Bruce Peninsula رسیدیم.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/map.bmp" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3521" title="map" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/map.bmp" alt="" width="446" height="304" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">کمپ ما در کنار دریاچه Cyprus قرار داشت. کمپ رو ماه آوریل رزرو کرده بودیم و تنها لازم بود یکبار هم هنگام ورود رجیستر کنیم تا هم برگه عبور ماشینها رو بگیریم و هم مجوز کمپ رو. برای سه شب و چهار روز، هزینه اقامت در کمپینگ  85 دلار شده بود. 6 نفر مجاز به اقامت در یک کمپ هستند و سه چادر میشه بر پا کرد و یک ماشین رو هم میشه در کمپ سایت کنار چادر پارک کرد. بابت ماشین دوم هر شب 11 دلار پرداخت کردیم. تا ساعت 5 مشغول نصب چادر ها بودیم. البته من و دوستم راهنمایی ها رو کردیم و دستورات رو هم صادر کردیم و بعد با هم رفتیم کنار دریاچه. آب دریاچه زلال و خنک بود. سرد نبود فقط کمی خنک بود.</p>
<p><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_0529.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3520" title="IMG_0529" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_0529.jpg" alt="" width="332" height="500" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">قرار شد فردا صبح از طریق Trail پیاده بریم سمت صخره ها و اون دریاچه زلالی که عکسهاش رو قبلا دیده بودیم. هنوز باور نمیکردیم منظره ها به اون زیبایی عکسها باشن. میگفتیم عکسها اغراق آمیز به نظر میاد. بیصبرانه منتظر بودیم زودتر بریم و ببینیم.</p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: justify;">برگشتیم به کمپ، کار برپایی چادرها تموم شده بود و آتیش رو روشن کردیم. وقت رجیستر کردن دو کیسه چوب هم خریدیم. چوب ها رو باید همونجا خریداری میکردیم. آوردن چوب از بیرون کمپ برای جلوگیری از ورود حشرات و موریانه ممنوع بود. دوباره رفتیم کنار دریاچه، تا دریاچه چند قدم بیشتر راه نبود. این کمپ حمام و برق و روشنایی نداره. زندگی رو کاملا به صورت بکر تجربه میکنید. تنها سرویسی که وجود داره توالت و دستشویی و شیر های آب خوردن هست. تا ساعت نه شب هوا روشن بود و بعد کم کم تاریک میشد. عدم وجود چراغ و روشنایی و انبوه درختان باعث میشد جنگل کاملا تاریک بشه و شبها آسمون صاف و پر از ستاره رو با لذت تماشا کنی.</p>
<p style="text-align: justify;">صبح خیلی زود با روشن شدن هوا و آواز پرنده ها از خواب بیدار شدیم و بعد از شستن دست و صورت دوباره آتیش رو روشن کردیم تا صبحانه رو آماده کنیم. برای صبحانه هر اونچه رو که هوس کردیم گذاشتیم روی نیمکت چوبی سایت. ا<img style="vertical-align:text-bottom" src="/wp-content/uploads/cache/b6d63808e5f308628fc43d566fbffba9.png"/> هم درست کردیم و با لیموی تازه و نون تافتون گذاشتیم بغل پنیر لیقوان و گردوی تازه و چای تازه دم. خیلی وقت بود صبحانه رو اینجوری با اشتها نخورده بودم.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از خوردن صبحانه آماده رفتن به <a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bruce_Trail" target="_blank">Bruce Trail</a> شدیم.<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Bruce_Trail" target="_blank">Bruce Trail </a>مسیری پیاده روی در طبیعت هست که از Tobermory تا Niagara falls امتداد داره و طولش حدود 800 کیلومتر هست. زیباترین بخش این مسیر در Bruce Peninsula  قرار داشت که از کمپ ما با 45 دقیقه پیاده روی در جنگل از سه مسیر میشد به اون بهشت رسید. یکی از شرق دریاچه Horse shoe، یکی از غرب دریاچه و یکی هم از غرب دریاچه Marr. مسیر غربی دریاچه Marr کمی مشکل بود و بیشتر صخره و سنگ در مسیر داره.</p>
<p style="text-align: justify;">ما مسیر Georgian bay trail رو برای رفتن انتخاب کردیم یعنی مسیر غربی دریاچه Horse shoe. در قسمتی از مسیر درختانی دیده میشدند که در بستر سنگی کنار دریاچه راهی برای ریشه ها نیافته بودند و ریشه روی زمین گسترده شده بودند منظره فوق العاده زیبایی بود. من رو یاد کارتونهای دوران کودکی انداخت. از همونهایی که درختان این چنینی شبها تبدیل میشدند به هیولا.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9251.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3514" title="DSC_9251" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9251.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9251.jpg" rel="lightbox[3509]"></a><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9250.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3516" title="DSC_9250" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_9250.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">از جنگل درختان هیولا که رد شدیم رسیدیم به جایی که دریاچه Cyprus  و Horse shoe به هم متصل میشدند. در نقطه اتصال این دو دریاچه، به دلیل اختلاف سطح این دو دریاچه آبشار کوچکی به وجود اومده که دقایقی ایستادیم و از منظره زیبایش لذت بردیم. باد شدیدی در این نقطه می وزید که همیشه این وزش و پیچش باد وجود داشت.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1633.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3515" title="IMG_1633" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/IMG_1633.jpg" alt="" width="491" height="369" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">آبشار رو که رد کردیم دوباره از میان انبوه درختان جنگلی مسیر رو ادامه دادیم. رسیدیم به دو راهی که از اونجا میشد انتخاب کرد بقیه مسیر رو از حاشیه دریاچه Marr ادامه داد. همون مسیر قبلی رو ادامه دادیم. یعنی Georgian bay trail و بعد از حدود 40 دقیقه از میان انبوه درختان ناگهان با این منظره مواجه شدیم. لحظه اول حس آدمی رو داشتم که ناگهان از خواب پریده. یا شاید حس آدمی که مدتی رو از دالان تنگ و تاریکی گذشته و ناگهان دری رو جلوی خودش دیده و با باز کردن اون در، منظره ای از نور و روشنایی و زیبایی رو پیش روی خود دیده.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_93551.jpg" rel="lightbox[3509]"><img class="aligncenter size-full wp-image-3512" title="DSC_9355" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/07/DSC_93551.jpg" alt="" width="491" height="330" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">مدتی رو در سکوت و آرامش این بهشت به استراحت نشستیم. تا از زیبایی خیره کننده ش لذت ببریم و سکوتش رو با تمام وجود بلعیدم و پاها رو به سردی بی حس کننده اش سپردم. باید بعد از استراحت در مسیر بهشتی Bruce Trail به کاوش و پیاده روی ادامه میدادیم. و این نقطۀ شروع بهشت بود&#8230;.</p>
<p style="text-align: right;">ادامه دارد&#8230;..</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/07/bruce-peninsula-camping-part1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز دوم : راک لِیک</title>
		<link>http://barani.ca/2008/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%84%d9%90%db%8c%da%a9/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%84%d9%90%db%8c%da%a9/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 22:55:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp/?p=53</guid>
		<description><![CDATA[Opeongo lake

ساعت حدودا 1 بعد از ظهر بود که رسیدیم &#8220;راک لِیک&#8221;.رفتيم سايتمون رو ديدم .150 متر بيشتر نبود .خيلي از جاي قبلیمون کوچولوتر بود.يه نگاهي به درياچه انداختيم و بعدش رفتيم به طرف درياچه  &#8220;اوپن گو &#8221; که 15 کيلومتر با  راک ليک فاصله داشت.درياچه فوق العاده زيبايي بود.يه کانو اجاره کرديم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><a href="http://2.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNvqUoTMQI/AAAAAAAAASQ/p6T0KaFIVo4/s1600-h/IMG_1178.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234149964817576194" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNvqUoTMQI/AAAAAAAAASQ/p6T0KaFIVo4/s400/IMG_1178.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">Opeongo lake</span></div>
<div style="text-align: right;" dir="rtl">
<div style="text-align: justify;">ساعت حدودا 1 بعد از ظهر بود که رسیدیم &#8220;راک لِیک&#8221;.رفتيم سايتمون رو ديدم .150 متر بيشتر نبود .خيلي از جاي قبلیمون کوچولوتر بود.يه نگاهي به درياچه انداختيم و بعدش رفتيم به طرف درياچه  &#8220;اوپن گو &#8221; که 15 کيلومتر با  راک ليک فاصله داشت.درياچه فوق العاده زيبايي بود.يه کانو اجاره کرديم و شروع کرديم به پارو زدم .اولش خيلي ترسيده بودم و هي میگفتم برگردیم.همسرم از يه نفر پرسيد کجا خوبه براي ماهي گيري؟ طرف آدرسي رو که داد از اونجا ديده نميشد.هي ميگفت از اينجا پارو بزنید مستقيم بريد بعد بپيچيد سمت راست بعد همينطور  بريد يه جزيره رو رد ميکنيد بعد ميرسيد به يه جايي که مسير باريک تر ميشه اونجا آب عميق تره و ماهي هم زيادتر هست.همسرم گفت چقدر فاصله هست؟گفت حدودا يک ساعت.ساعت 3 بعد از ظهر بود و ما بايد کانو رو ساعت 7:30 دقيقه پس ميداديم.يه ربع که پارو زديم دوباره گفتم وايييييي خيلی دور شديم، ديگه برگرديم.که همسرم گفت اِه!! هنوز که نرسيديم به اونجايي که آقاهه گفت ماهي زیاد داره.گفتم مگه مي خواي بريم اونجا؟گفت آره خوب پس چی؟چيزي نيست که، ببين داري راحت پارو ميزني.کلي هم وقت داريم.دیدم خوب راست میگه. به این قشنگی پارو میزنم.ترس نداره که.خلاصه اينکه با هر پارو زدني تجربه ام بيشتر ميشد و ترسم کمتر.تو راه کلي ها رو ديديم که وساليشون رو ريخته بودن تو کانو و داشتن ميرفتن به طرف سايتشون.يعني سايت اونها وسط درياچه بود و براي رسيدن بهش بايد با کانو ميرفتن.رفتيم و يه جايي ايستاديم و پياده شديم که ماهي بگيريم.تا همسرم قلاب رو انداخت گفت اَه گير کرد به سنگ. گفتم نه ماهيه.گفت نه خيلي محکمه.گفتم آخه سنگ که قلاب رو نميکشه اين چوب پنبه قلاب داره ميره زير آب.اين ماهيه.تا اومد قلاب رو بکشه ماهي و طعمه با هم رفته بودن.دوباره اومد طعمه زد به قلاب که بارون گرفت.منم شروع کردم به گريه که واي الان طوفان ميشه.ما ميميريم.غرق میشیم.هي گفتم برگرديم.ديدي طوفان شد؟!!همسرم ميگفت : آخه ما که وسط دريا نيستيم . الان هم که جلیقه نجات تنمونه و تو خشکي ايستاديم برای چی آخه غرق بشیم؟اونم تو این نم نم بارون.ببين همه دارن پارو زنان ميرن.يه نگاه به درياچه انداختم .سطح درياچه به طرز خيلي زيبايي حدود 20 سانتيمتر به خاطر بارون مه گرفته بود ولي من اينقدر الکي گريه ميکردم که اون لحظه اصلا به نظرم زيبا نیومد.دوباره شروع کردم به گریه و گفتم.نه! ببين همه جا رو مه گرفته چطوري برگرديم؟ما گم ميشيم.طفلک همسرم تعجب کرده بود از حرفهاي من.نميدونست ديگه چي بگه.بعد خودم يه لحظه فکر کردم که آخه براي چي داري روز به اين قشنگي رو با لوس بازي زهرمار ميکني.خوب هوا به اين خوبي. آسمون هم صاف بود و فقط يه تيکه ابر خاکسيتري بود که باعث بارون شده بود و داشت رد ميشد.اينه که یهو به همسرم گفتم ببين اينا دارن ميرن .هوا رو هم نگاه کن ،اونور ابرها آسمون آبيه.بيا ما هم بريم.همسرم گفت.مطمئني نميترسي ؟ اگه بخوای ميتونيم اينجا بمونيم اينا هم که اينجا هستن آتيش دارن اگه سردت شد ميريم کنار آتيش.گفتم نه بابا نمي ترسم .بريم.دوباره کانو رو انداختيم تو آب و پارو زديم.ديگه اصلا نميترسيدم و سعي ميکردم فقط از طبيعت لذت ببرم.يه جايي تو مسير هم صداي آبشار شنيده ميشد و رفتيم نزديک ديديم درست از يه صخره کنار درياچه داره آب ميريزه تو درياچه.واقعا ديدني بود.ساعت 6:30 رسيديم اسکله.تا اون موقع هم هر ده دقيقه يکبار ساعت پرسيده بودم.به همسرم گفتم بريم از اونور اسکله.1 ساعتي هم اونجا پارو بزنيم وقتي اومديم با ماشين از کنارش رد شديم.از اون بالا ديدم پر از نيلوفر بود.بريم من يکم عکاسي کنم.همسرم ميخنديد و ميگفت تو تا همين يک ثانيه پيش کلي گريه و زاري مي کردي که برگرديم حالا شنگول شدي و ميخواي از اون ور دریاچه هم بری.خلاصه که اونروز کانو سواري خيلي خوش گذشت.توي راه برگشتن ديديم مردم ايستادن کنار جاده و دارن يه موس(یه جور گوزن که میشه گفت سمبل کانادا هم محسوب میشه) رو اونور مرداب نگاه ميکردن و ازش عکس ميگرفتن.ساعت حدود 7 شب بود که رسیدیم کمپ راک لیک.</div>
<p><a href="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNzsdoM11I/AAAAAAAAATI/Y3-EceIm224/s1600-h/IMG_1256.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234154399639328594" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNzsdoM11I/AAAAAAAAATI/Y3-EceIm224/s400/IMG_1256.JPG" border="0" alt="" /></a></p>
<div style="text-align: center;"><a href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNwXY-d70I/AAAAAAAAASY/MCa33SSUKS4/s1600-h/IMG_1199.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234150739078410050" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNwXY-d70I/AAAAAAAAASY/MCa33SSUKS4/s400/IMG_1199.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">دریاچه اوپن گو که 3 ساعتی اونجا پارو زدیم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
<p><a href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNwxNV-8eI/AAAAAAAAASg/CVN7Mu6L12M/s1600-h/IMG_1200.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234151182632415714" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNwxNV-8eI/AAAAAAAAASg/CVN7Mu6L12M/s400/IMG_1200.JPG" border="0" alt="" /></a>Opeongo Lake</p>
<p><a href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNw_8JTbvI/AAAAAAAAASo/3fyKKbyEPD8/s1600-h/IMG_1257.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(&lt;/p&gt; &lt;p&gt;e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234151435713867506" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNw_8JTbvI/AAAAAAAAASo/3fyKKbyEPD8/s400/IMG_1257.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">اینم آدمهایی که با کانو میرفتن به طرف سایتشون</span></p>
<p><a href="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNxt8ooiOI/AAAAAAAAASw/eziuKmJStM0/s1600-h/IMG_1226.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234152226119256290" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNxt8ooiOI/AAAAAAAAASw/eziuKmJStM0/s400/IMG_1226.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">اینم چندتا آدم باحال که وسط دریاچه چادر زدن .ببینید تاب رو کجا بستن.</span> <span style="font-weight: bold;">باور میکنید اگه بگم دو تا آقای حدودا 70 ساله بودن.</span><br />
اون علامن نارنجی رنگ هم نشون دهنده اینه که اینجا یه سایته.</p>
<p><a href="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNyktj_5yI/AAAAAAAAAS4/xqs2ekk6Elo/s1600-h/IMG_1246.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234153166966089506" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNyktj_5yI/AAAAAAAAAS4/xqs2ekk6Elo/s400/IMG_1246.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">ماهیگیری چند ثانیه قبل از بارون <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
<p><a href="http://2.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNzCAGsCTI/AAAAAAAAATA/DcXDM-D_oPI/s1600-h/IMG_1264.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234153670159632690" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://2.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNzCAGsCTI/AAAAAAAAATA/DcXDM-D_oPI/s400/IMG_1264.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">اسکله اوپن گو</span></p>
<p><a href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNz9TktUGI/AAAAAAAAATQ/yWSVmqZyJR4/s1600-h/IMG_1299.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234154688998101090" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKNz9TktUGI/AAAAAAAAATQ/yWSVmqZyJR4/s400/IMG_1299.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">اینم اسکله راک لیک</span></p>
<p><a href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKN09nXYSUI/AAAAAAAAATY/gaaNsYOxvqY/s1600-h/IMG_1206.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234155793822533954" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKN09nXYSUI/AAAAAAAAATY/gaaNsYOxvqY/s400/IMG_1206.JPG" border="0" alt="" /></a><span style="font-weight: bold;">اینم اونجایی که گفتم صدای آبشار شنیدیم</span><br />
نمیدونم خوب میشه دید یا نه؟ (توی کادر قرمز رنگ)</p>
<p><a href="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKN2RpKBXAI/AAAAAAAAATg/NWbLYGJxidQ/s1600-h/IMG_1300.JPG" onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" rel="lightbox[33]"><img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5234157237412387842" style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKN2RpKBXAI/AAAAAAAAATg/NWbLYGJxidQ/s400/IMG_1300.JPG" border="0" alt="" /></a></div>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/08/%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%b1%d8%a7%da%a9-%d9%84%d9%90%db%8c%da%a9/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کمپینگ نامه،روز اول(دریاچه دو رودخانه)</title>
		<link>http://barani.ca/2008/08/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86%da%af-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/08/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86%da%af-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 13 Aug 2008 01:31:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp/?p=52</guid>
		<description><![CDATA[دریاچه دو رودخانه


شنبه ساعت 9:30 صبح راه افتاديم.از تورنتو 290 کيلومتر راه بود.هوا باروني بود و تمام مدت بارون مي باريد.100 کيلومتر به مقصد مونده بود که ديديم راه رو بستن و به همه ماشين ها ميگن که از اتوبان خارج بشن.ما هم مثل بقيه از اتوبان خارج شديم و وارد فرعي شديم. جي. پي.اس [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJDvAvf_lI/AAAAAAAAARo/QAhMnymjuSg/s1600-h/IMG_1168.JPG" rel="lightbox[32]"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJDvAvf_lI/AAAAAAAAARo/QAhMnymjuSg/s400/IMG_1168.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5233820191890079314" border="0" /></a><br /><span style="font-weight: bold;">دریاچه دو رودخانه</span></div>
<div style="text-align: center;"></div>
<div style="text-align: center;"><span style="text-decoration: underline;"><span style="font-weight: bold;"></span></span></div>
<p>شنبه ساعت 9:30 صبح راه افتاديم.از تورنتو 290 کيلومتر راه بود.هوا باروني بود و تمام مدت بارون مي باريد.100 کيلومتر به مقصد مونده بود که ديديم راه رو بستن و به همه ماشين ها ميگن که از اتوبان خارج بشن.ما هم مثل بقيه از اتوبان خارج شديم و وارد فرعي شديم. جي. پي.اس مدام پيغام ميداد که از مسير خارج شديد و از اولين دور برگردون برگرديد.منم هر چي تلاش ميکردم بيخيال مسير قبلي نميشد و هي اصرار داشت از همون مسير بريم.چندين بار تلاش کردم که مسير جديدي رو پيدا کنم ولي همه حدودا 300 کيلومتر بودن.دوباره سعي کردم و اينبار از اول همه اطلاعات مقصد رو وارد کردم.بالاخره کوتاهترين مسير رو پيدا کردم.که از نظر فاصله با مسير قبلي حدودا 5 کيلومتر اختلاف داشت.خلاصه اينکه به جي .پي.اس اعتماد کرديم و به مسير ادامه داديم.اتفاقا مسير جديد چون جاده اي بود که از روستاها و شهرهاي کوچيک مي گذشت و اتوبان نبود مسير فوق العاده زيبايي بود و ما هم به موقع و طبق برنامه رسيديم.ساعت 1:45 دقيقه رسيديم آلگون کويين .سايتي رو که رزرو کرده بوديم تو آلگون کويين و کنار درياچه دو رودخانه بود.سايت ما حدودا 400 متر مربع مساحت داشت و اين مساحتي بود که تنها به ما اختصاص داشت و نسبتا بزرگ بود.تا درياچه حدودا 50 متر فاصله داشت و از همونجا به خوبي ميشد درياچه رو ديد.من و همسرم شروع کرديم به چادر زدن.طوريکه درب ورودي پشت به درياچه و پنجره بزرگي که در طول چادر وجود داشت رو به درياچه قرار ميگرفت.توي هر سايت هم يه ميز بزرگ چوبي قرار داشت با يه منقل بزرگ که روي زمين نصب شده بود.بعد از اينکه چادر رو نصب کرديم رفتيم که براي درست کردن آتيش چوب بخريم.تا ساعت 2 بعد از ظهر ميشد از همون کمپ درياچه دو رودخانه چوب خريد ولي بعد از اون بايد ميرفتيم به کمپ نيو لِيک که 3 کيلومتر با کمپِ ما فاصله داشت.دو بسته چوب کوچيک و بزرگ خريديم.که جمعا شد 11 دلار.برگشتيم و شروع کرديم آتيش درست کردن.من سيب زميني هاي کوچولو رو توي فويل پيچيدم و انداختم تو آتيش و  دو تا هات داگ هم زديم به سيخ و کباب کرديم  .بعدش هم من نخود رو با قلم و گوشت گوسفند  رو ریختم تو قابلمه و  گذاشتم رو آتيش و خودمون رفتيم کنار درياچه نشستيم  و کمی قدم زديم.وقتي برگشتيم نخودها خوب پخته بودن و مثل کله پاچه شده بود.حسابي هم بوي دود آتيش چوب گرفته بودن. سيب زميني ها رو از تو آتيش در آورديم و خورديم.شب دوباره بارون گرفت و سرد شد و ما زير بارون کنار آتيش نشستيم و خوراک نخود و پاچه  داغ خورديم که تو اون سرما حسابي چسپيد.<br />شب به خاطر ابر و بارون، جنگل تاريک تاريک بود.رفتيم زير چادر و خيزيديم تو کيسه خوابهامون .کم کم بارون بند اومد و شب رو راحت خوابيديم.نزديکهاي صبح بود که دوباره بارون گرفت .از صداي باروني که به سقف چادر ميخورد بيدار شدم.هر لحظه بارون شديد تر ميشد.هوا که داشت روشن ميشد در چادر رو باز کردم و بيرون رو نگاه کردم.ديدم بارون ريز ريز داره مياد و ميشه رفت بيرون.کاپشنم رو برداشتم و همسرم رو صدا کردم.ديدم هنوز خوابه.تنهاي رفتم  و کنار درياچه ايستادم ،هوا کم کم روشن شد.قسمتهايي از آسمون آبی میون ابرهای تیره ديده ميشد و هوا داشت آفتابي ميشد.از اونجا به چادرمون نگاه کردم .هوا اينقدر قشنگ بود که هوس کردم برم پیاده روی.برگشتم و چاي درست کردم و بعد از صبحانه با همسر رفتيم پیاده روی تو جنگلی که روی تپه روبروی دریاچه بود.ابتدای جنگل دفترچه راهنمایی وجود داشت که مسیر جنگل رو مشخص کرده بود.یه دونه برداشتیم و راه افتادیم.سکوت و آرامش جنگل فوق العاده بود.پرتو آفتاب که از لاي درختها رد ميشد منظره بي نظيري رو ساخته بود کم کم رسیدیم به ارتفاعی که از اونجا میشد عمق جنگل رو حس کرد و رودخونه ای که فقط میشد صداش رو شنید. .حدود 2 کیلومتر راه رفتیم و ساعت حدودا 10 صبح بود که برگشتيم.کم کم وسايل رو جمع کرديم که بريم راک لِيک،  همون درياچه اي که قرار بود اونشب رو کنارش چادر بزنيم قبل از رفتن دوباره آتيش روشن کرديم و نهار جوجه کباب خورديم و بعد راه افتادیم به سمت راک ليک که 10 ، 15 کيلومتر تا اونجا فاصله داشت.</p>
<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJH-q4aJ8I/AAAAAAAAASI/9wUuTlNLYAA/s1600-h/IMG_1187.JPG" rel="lightbox[32]"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJH-q4aJ8I/AAAAAAAAASI/9wUuTlNLYAA/s400/IMG_1187.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5233824858946283458" border="0" /></a>opeongo lake</p>
<p></div>
<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJEFR82FEI/AAAAAAAAARw/Yk9rER3U2cE/s1600-h/IMG_1108.JPG" rel="lightbox[32]"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://4.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJEFR82FEI/AAAAAAAAARw/Yk9rER3U2cE/s400/IMG_1108.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5233820574466577474" border="0" /></a><span style="font-weight: bold;"> دریاچه دو رودخانه</span></p>
<p><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJEYxk1IwI/AAAAAAAAAR4/GHYpA0US-u4/s1600-h/IMG_1142.JPG" rel="lightbox[32]"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://1.bp.blogspot.com/_vtLE5b</p>
<p>vPm1E/SKJEYxk1IwI/AAAAAAAAAR4/GHYpA0US-u4/s400/IMG_1142.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5233820909373301506" border="0" /></a><span style="font-weight: bold;">جنگل(ریشه درختها چیزی شبیه به پله رو ساخته بودن)</span></p>
</div>
<div style="text-align: center;"><a onblur="try {parent.deselectBloggerImageGracefully();} catch(e) {}" href="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJEu7mXSrI/AAAAAAAAASA/mSbuydxBrdA/s1600-h/IMG_1159.JPG" rel="lightbox[32]"><img style="margin: 0px auto 10px; display: block; text-align: center; cursor: pointer;" src="http://3.bp.blogspot.com/_vtLE5bvPm1E/SKJEu7mXSrI/AAAAAAAAASA/mSbuydxBrdA/s400/IMG_1159.JPG" alt="" id="BLOGGER_PHOTO_ID_5233821290021210802" border="0" /></a><span style="font-weight: bold;">جنگل و ارتفاع</span></p>
</div>
<div style="text-align: center;">
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/08/%da%a9%d9%85%d9%be%db%8c%d9%86%da%af-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87%d8%8c%d8%b1%d9%88%d8%b2-%d8%a7%d9%88%d9%84%d8%af%d8%b1%db%8c%d8%a7%da%86%d9%87-%d8%af%d9%88-%d8%b1%d9%88%d8%af%d8%ae%d8%a7%d9%86%d9%87/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>و اما ماهیگیری</title>
		<link>http://barani.ca/2008/08/%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/08/%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Aug 2008 18:36:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp/?p=51</guid>
		<description><![CDATA[لوازم ماهیگیری تکمیل شد.مجوز هم گرفتیم.مجوز رو میتونید از همون فروشگاهی که دیروز آدرسش رو گفته بودم و همینطور کانادین تایر تهیه کنید.مجوز روزانه مبلغش 10 دلار و مجوز سالیانه هم یکی 19 دلار و یکی 29 دلار.با مجوز 19 دلاری شما فقط تو مناطق حفاظت شده مقادیر محدودی رو از هر نوع ماهی میتونید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div style="text-align: justify;">لوازم ماهیگیری تکمیل شد.مجوز هم گرفتیم.مجوز رو میتونید از همون فروشگاهی که دیروز آدرسش رو گفته بودم و همینطور کانادین تایر تهیه کنید.مجوز روزانه مبلغش 10 دلار و مجوز سالیانه هم یکی 19 دلار و یکی 29 دلار.با مجوز 19 دلاری شما فقط تو مناطق حفاظت شده مقادیر محدودی رو از هر نوع ماهی میتونید بگیرید.ضمنا کلمه یکساله سر کاریه برای اینکه شما هر زمان که مجوز رو بگیرید تا پایان همون سال اعتبار داره نه تا یک سال بعدش.<br />تا اینجا حدودا 200 دلار مخارج تهیه لوازم ماهیگری  و مجوز ماهیگیری شده .هنوز سبد مخصوص جهت جمع آوری ماهی های بیشماری رو که قراره بگیریم رو نخریدیم.البته مجوز به نام همسرم صادر شده یعنی من حق دست زدن به چوب ماهیگیری رو ندارم.هوم.فقط میتونم موقع ماهیگیری همسرم رو تشویق کنم.هوم.البته نمیدونم برای اینم مجوز لازمه یا نه.<br />اجاره یک کانو هم برای دو نفر 30 دلار (روزانه)<br />چوب هم برای آتیش درست کردن هر بسته 12 دلار میشه.شاید 4 بسته حدودا لازم باشه.<br />ابنم پیشبینی هوای منطقه تو روزهایی که ما اونجاییم:</div>
<dl style="text-align: left;">
<dt style="font-weight: bold;"><span style="font-size:100%;">Saturday</span></dt>
<dd><span style="font-size:100%;">Cloudy with sunny periods. A few showers beginning late in the morning and ending in the evening. Risk of a thunderstorm. High 21</span></dd>
<dd class="dd2"><span style="font-size:100%;"><br /></span></dd>
<dt style="font-weight: bold;"><span style="font-size:100%;">Sunday</span></dt>
<dd><span style="font-size:100%;">Showers. Low 13. High 18</span></dd>
<dd class="dd2"><span style="font-size:100%;"><br /></span></dd>
<dt style="font-weight: bold;"><span style="font-size:100%;">Monday</span></dt>
<dd><span style="font-size:100%;">Cloudy with 40 percent chance of showers. Low 12. High 23</span></dd>
</dl>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/08/%d9%88-%d8%a7%d9%85%d8%a7-%d9%85%d8%a7%d9%87%db%8c%da%af%db%8c%d8%b1%db%8c/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Camping</title>
		<link>http://barani.ca/2008/08/camping/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/08/camping/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 07 Aug 2008 14:43:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کمپینگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://localhost/wp/?p=50</guid>
		<description><![CDATA[داریم میریم کمپینگ.3 روزه میریم.روز دوشنبه رو مرخصی گرفتیم.قراره بریم تو یه جنگل بغل دریاچه چادر بزنیم.دو شب اونجاییم و هر شب هم قراره یه جا چادر بزنیم.فعلا هم در حال خرید تجهیزات برای کمپینگ هستیم.چون اولین باره که داریم میریم کمپینگ در نتیجه هیچ چیزی نداریم.تا حالا یه چیزهایی از جمله چادر،تشک بادی ، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div dir="rtl" style="text-align: justify;">داریم میریم کمپینگ.3 روزه میریم.روز دوشنبه رو مرخصی گرفتیم.قراره بریم تو یه جنگل بغل دریاچه چادر بزنیم.دو شب اونجاییم و هر شب هم قراره یه جا چادر بزنیم.فعلا هم در حال خرید تجهیزات برای کمپینگ هستیم.چون اولین باره که داریم میریم کمپینگ در نتیجه هیچ چیزی نداریم.تا حالا یه چیزهایی از جمله چادر،تشک بادی ، کیسه خواب ، صندلی و چوب ماهی گیری و &#8230;خریدیم.یه چک لیست مخصوص کمپینگ برداشتیم از کانادین تایر و طبق اون لیست داریم خریدامون رو انجام میدیم.البته این لیست رو میتونید از رو اینترنت هم پیدا کنید.چوب برای آتیش درست کردن هم باید بخریم.البته از همون منطقه باید بخریم .از بیرون کسی اجازه نداره با خودش چوب ببره چون ممکن چوبها حشره یا آفتی داشته باشن که برای درختهای جنگل خطر داشته باشه.روز اول و دوم به ترتیب 30% و60% احتمال بارندگی وجود داره.در حال حاضر هم مشغول تحقیق در مورد ماهیهای اون منطقه هستیم.فعلا طعمه و قلاب نخریدیم تا تحقیقاتمون کامل بشه.<br />برای اطلاعات بیشتر در مورد کمپینگ های اونتاریو و مشخصات و &#8230; میتونید به این<a href="http://www.ontarioparks.com/english/index.html"> سایت</a> مراجعه کنید.و برای خرید هم می تونید به این <a href="http://www.basspro.com/">فروشگاه</a> برید.<br />هزینه هر شب اقامت تو منطقه هم برای دو نفر حدوا 50$ شده که برای 2 شب میشه به عبارتی 100 دلار.البته 12 دلار هزینه از هر شب مربوط به رزرویشن هستش که ما چون طی دو مرحله رزرو کردیم دوبار این 12 دلار رو پرداختیم چون اول قرار بود یه شب بمونیم.بعد که رزرو کردیم تصمیم گرفتیم دو شب بمونیم.البته این فقط مجوز اقامت هست و همه تجهیزات رو باید با خودتون ببرید.</p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/08/camping/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
