تقریبا برنامه مسافرت هفت تا ده روزمون مشخص شده. شاید بشه گفت 50 درصد
یعنی از جانب من صد در صد شده اما هنوز همسرم نظرش رو نگفته. یه جورایی تلویحا نظر مثبتش رو گفته اما احساس کردم خیلی هم مثبت نبود، فکر میکنم فقط نخواست رو حرف من حرفی زده باشه! به هر حال صبر میکنم ببینم واقعا دوست داره به این سفر بیاد یا نه. جاهای زیادی هست که هر دو دوست داریم بریم، اگه اینجا رو دوست نداشت، میریم یه جای دیگه که هر دو دوست داشته باشیم، اینجا رو میذاریم برای یه وقتی که همسرم هم به اونجا علاقمند بشه.
اما این سفر، سفر به کجاست که همسرم شک داره بریم! یا حداقل من شک دارم که همسرم میخواد بریم یا نه؟ خوب باید حدس بزنید
حقیقتش سال گذشته ملانی، دوستی که اینجا از طریق مرکز ارتباطات فرهنگی باهاش آشنا شدیم و قبلا معرفی شده خدمتتون، یه دختر خانوم 33 ساله ست و هم سن من و همسرم (اتفاقا فقط دو روز با همسرم اختلاف سن داره) این دختر خانوم پر انرژی و مهربون دبیر هنره و علاقمند به مطالعه در مورد فرهنگهای مختلف و ماجراجویی و عکاسی و … من و همسرم هم که عاشق سفرهای هیجان انگیز و فرهنگی و هنر و عکاسی و … ملانی تابستونا که تعطیلات مدرسه است رو میره به سفر و ماجراجویی به کشورهای دیگه، سال پیش شش هفته رفت به یک کشوری که شما باید حدس بزنید کجاست. امسال از اونجاییکه به قول خودش اتفاقاتی در زندگی آدم میافته که یک جور نشانه ست و باید بهشون توجه کرد، یک پیشنهاد کاری رو برای مدت هفت ماه تو یکی از روستاهای این کشور دریافت کرده. پیشنهاد تدریس زبان انگلیسی و فکر میکنه سرنوشت و نشانه هایی دوباره اون رو به اون سرزمین فرا میخونن، یه کشور اسپانیایی زبان، زیر خط استوا. ادامه مطلب…








