بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Category: مسافرت ها

تقریبا برنامه مسافرت هفت تا ده روزمون مشخص شده. شاید بشه گفت 50 درصد :) یعنی از جانب من صد در صد شده اما هنوز همسرم نظرش رو نگفته. یه جورایی تلویحا نظر مثبتش رو گفته اما احساس کردم خیلی هم مثبت نبود، فکر میکنم فقط نخواست رو حرف من حرفی زده باشه! به هر حال صبر میکنم ببینم واقعا دوست داره به این سفر بیاد یا نه. جاهای زیادی هست که هر دو دوست داریم بریم، اگه اینجا رو دوست نداشت، میریم یه جای دیگه که هر دو دوست داشته باشیم، اینجا رو میذاریم برای یه وقتی که همسرم هم به اونجا علاقمند بشه.

اما این سفر، سفر به کجاست که همسرم شک داره بریم! یا حداقل من شک دارم که همسرم میخواد بریم یا نه؟  خوب باید حدس بزنید :)

حقیقتش سال گذشته ملانی، دوستی که اینجا از طریق مرکز ارتباطات فرهنگی باهاش آشنا شدیم و قبلا معرفی شده خدمتتون، یه دختر خانوم 33 ساله ست و هم سن من و همسرم (اتفاقا فقط دو روز با همسرم اختلاف سن داره) این دختر خانوم پر انرژی و مهربون دبیر هنره و علاقمند به مطالعه در مورد فرهنگهای مختلف و ماجراجویی و عکاسی و … من و همسرم هم که عاشق سفرهای هیجان انگیز و فرهنگی و هنر و عکاسی و … ملانی تابستونا که تعطیلات مدرسه است رو میره به سفر و ماجراجویی به کشورهای دیگه، سال پیش شش هفته رفت به یک کشوری که شما باید حدس بزنید کجاست. امسال از اونجاییکه به قول خودش اتفاقاتی در زندگی آدم میافته که یک جور نشانه ست و باید بهشون توجه کرد، یک پیشنهاد کاری رو برای مدت هفت ماه تو یکی از روستاهای این کشور دریافت کرده. پیشنهاد  تدریس زبان انگلیسی و فکر میکنه سرنوشت و نشانه هایی دوباره اون رو به اون سرزمین فرا میخونن، یه کشور اسپانیایی زبان، زیر خط استوا. ادامه مطلب…

* بدنم به شدت سوخته، با آفتاب. سهل انگاری خودم بود. هفته پیش یه مسافرت 3 روزه رفتیم کنار دریاچه تو منطقه Muskoka و بدون استفاده از لوسین ضد آفتاب از صبح تا شب رو مشغول کنو سواری و جت اسکی و آب بازی بودم، هوا هم به طرز غافلگیر کننده ای گرم و خواستنی بود، بدنم به شدت درد میکرد و من فکر کردم از خستگیه، غافل از اینکه این درد، ربطی به درد عضله نداشت و درد ناشی از سوختگی سطحی پوست بود. انتظار هوای به این گرمی و آفتابی رو نداشتم، نمیدونم چرا به ذهنم هم نرسید که باید ضد آفتاب استفاده کنم. انگار که استفاده از ضد آفتاب در ذهن من تعریفی بر حسب زمان داره نه بر حسب شرایط. چند روز اول خودم رو بستم به ژل ترمیمی سوختگی آلو ورا، دردش کاملا رفع شد اما بعد از اون دیگه بی خیال شدم. ادامه مطلب…

زمستان امسال تا اینجا که نشونی از زمستان نداشته. اما ظاهرا پیش بینی شده آخر این هفته، هوا سرد بشه و امیدوارم که ابرها هم حسابی ببارند و همه جا رو سپید پوش کنند. بارون چند روز گذشته تقریبا همه برفها رو آب کرد و شست و برد. روز دوشنبه هوای بهاری و بارانی دلچسبی بود. با همسری پیاده رفتیم تیم هورتونز و بعد از خوردن قهوه قدم زنان زیر باران برگشتیم شرکت قدم زدن زیر باران تو فصل زمستان و اون هم کانادا واقعا لذت بخشه. اما با وجود این کمی ته دلم بخاطر هوای امسال نگران بودم و هستم. هوای این روزها و زمستان امسال با اینکه مطبوع و دلچسب هست اما غیر عادیه. امیدوارم ادامه این زمستان بی برف و سرما تابستانی گرم و خشک و بی حاصل نباشه.

تفریحات زمستانی اینجا مثل خیلی از جاهای سرد و برفگیر دنیا، اسکی هست و سورتمه سواری و … امسال خیلی از پیستهای اسکی مجبور شدند با کامیون برف ببرن توی پیستها تا پیستها رو برای اسکی آماده کنند. بی برفی امسال و همزمانی با المپیک زمستانی ونکوور مسوولین رو نگران کرده و به دنبال راه چاره ای برای جبران کمبود بارش و تهیه برف و آماده سازی پیستها برای المپیک هستند. با همه اینها نمیشه از تفریحات و فعالیت های زمستونی نگفت و بهش فکر نکرد.  امروز تو این پست میخوام چند جایی که فکر میکنم دیدن و رفتنشون تو زمستون جالب و دیدنی باشه رو معرفی کنم. ادامه مطلب…

پکیج مسافرت ما شامل استفاده از تمامی امکانات موجود در ریزورت از جمله وسایل و تجهیزات ورزشهای ساحلی و دریایی بود.البته غیر موتوری.برای سایر بازیهای دریایی که موتوری بودن باید به صورت جداگانه وجهی رو پرداخت میکردیم.

یکی از این بازیها قایق موزی بود.یه قایق بادی شبیه به موز که با طناب به یه قایق موتوری متصل بود.قایقی که تو ساحل هتل ما بود 4 نفره بود و هزینه هم برای هر نفر 8 دلار کانادا میشد.

من و همسری کنار ساحل میدیدیم که همه دو نفره و چهار نفره سوار میشن و به صخره که نزدیک میشد همه پرت میشن تو آب و دوباره سوار میشن و بعد دیگه از صخره که رد میشدن ما اونا رو نمیدیدیم تا دوباره بر می گشتن و به جای اینکه مثل آدم باید نزدیک صاحل پیاده بشن در آخرین لحظات دوباره پرت میشدن تو دریا و تا ساحل رو شنا کنان میان.

ما همه ورزشهای آبی از جمله قایق بادبانی و پدالی و … سوار شده بودیم و اون روز اولین روزی بود که این قایق موزی اومده بود تو ریزورت ما.وسوسه شدیم ما هم بریم. ادامه مطلب…

سلام دوستای خوبم

من برگشتم.دلم برای خونه واقعی و مجازی و شما دوستای خوبم خیلی تنگ شده بود.

مسافرت هم خوب بود و خوش گذشت.

رفته بودیم Varadero ،البته ما تو یک ریزورت ادامه مطلب…

کمی استراحت میکنید.

همسری کارتون مورد علاقه اش رو نگاه میکنه و تو در جستجوی شباهتی هستی بین پسرک شیطونی که از ته دل به کارتونی میخنده که شاید برای چندمین بار داره میبینه و همسری که تا چند دقیقه پیش همه حواسش پی این بود که تو روی برف ها لیز نخوری و شال گردنت رو از جلوی دماغت باز نکنی.

دو لیوان آب جوش و دو پاکت نئوسترین آماده میکنی.لباسها رو توی کمد آویزون میکنی تا کمی خشک بشن.

نئوسترین ها رو که میخورید احساس میکنید هیچ ویروسی نمیتونه باعث سرماخوردگی شما بشه.و آرزو میکنید که بدن شما هم به اندازه قوه تخیلتون قوی باشه.

دوباره آماده میشید که برید بیرون.شدت بارش برف بیشتر و بیشتر شده.از پنجره بیرون رو تماشا میکنید.همه جا رو مه گرفته.یه لبخند بی اختیار روی لبهاتون میشینه . از اینکه نتونستید پنجره ای با ویوی کامل به هر دو آبشار داشته باشید ناراحت نیستید.فعلا تو این هوا همین یکی هم قابل رویت نیست.

کف پاهات به شدت درد مینه و وقتی داری پوتین پاشنه 10 سانتی رو میپوشی از خودت سوال میکنی که صبح موقع اومدن فکر کردی داری می ری عروسی؟

همسری می پرسه کجا بریم و تو جواب میدی Niagara-On-The Lake و میخندی!

ولی میترسی از طوفان.با خودت میگی کاش هوا رو دوباره چک کرده بودم.اما صبح که خبری نبود از طوفان.

ماشین جلوی هتل آماده ست.راه می افتید به سمت دهکده کوچولویی که یه بار تابستون رفته بودید و حالا میرید که برای بار دوم تجربه اش کنید.جی پی اس سرعتتون رو که محاسبه میکنه نشون میده که نیم ساعت دیگه به مقصد میرسید.یکم زیاد به نظر میاد .اما چاره ای نیست. با این برف. تند تر از این خطرناکِ.

وارد جاده که میشید فقط شمایید و برف و تاریکی.با خودتون فکر میکنید.شاید طوفانی در راهه و فقط شما ازش بی خبرید.

جی پی اس رو که نگاه میکنید میبینید فقط 15 دقیقه دیگه راه در پیش دارید.کم کم از دور چراغهاش رو میبینید.از کنار یکی دو رستوران رد میشید.جای خاصی رو در نظر ندارید.

یه کافه ایرلندی رو انتخاب میکنید. ادامه مطلب…

دو روز رفتیم نایاگرا.

همه چیز عالی بود.هوا اما خیلی سرد بود.توی شهر نه!اما کنار آبشار خیلی.

تقریبا هر چیزی که نزدیکش بود تبدیل شده بود به یه مجسمه یخی.چند تا ماشین کوچولوی برف روب مرتب اونجا رو تمیز میکردن و نمک پاشی میکردن تا مسافرها بتونن نزدیک تر برن و قندیل های یخ رو از نزدیک تماشا کنن و عکس بگیرن.

دستها اما بی حس شده بودن.قطرات ریزی که تو فضای اطراف آبشار پراکنده بودند روی لباس شما تبدیل به یک لایه نازک یخ میشدند و اگر عکاسی کردن یا تماشای منظره زیبا کمی بیشتر طول میکشید شما هم شبیه به یک مجسمه یخی میشدید.

وارد فضای سرپوشده و گرم کنار آبشار که میشید ادامه مطلب…

سلام

من دو روز نبودم.رفته بودیم مسافرت.جای همه دوستان عزیز خالی بود.خیلی بهم خوش گذشت.ممنون که بهم سرزدید و با عرض معذرت از اینکه جواب دوستان رو ندادم.به زودی بر میگردم و جواب همه رو تو یه پست جدید میدم.

این هم چند تا عکس که این دو روز گرفتم.

خوش باشید :) ادامه مطلب…

عنوان این پست رو گذاشتم سفر تابستونی چون تصمیم داریم تو زمستون هم بریم :) 4

بعد یادم افتاد که در باره سفر تابستونی چیزی ننوشتم و عکس هاش هم همینطور10.گفتم اول عکسهای سفر قبلی رو بذارم تا بعد که زمستون رفتیم و عکس گرفتم بتونید تفاوت بین زمستون و تابستون این آبشار غول پیکر رو هم ببینید.ما یه روزه رفتیم.صبح زود رفتیم و شب تا رسیدیم خونه 12 شب بود.وقتی رسیدیم هم مهمون از شهرستان برام رسید(همون مونتریال) 191.البته از اینجا حدودا یک ساعت و نیم راهه ولی ما تا شب موندیم چون اونجا هرشب ساعت 8:30 مراسم نور افشانی دارن و آبشار رو با نور افکن های بزرگ نور پردازی میکنن که دیدنیه.در ضمن همه این عکسها با دوربین فنقلی خودم گرفته شده به غیر از اون عکس مربوط به نور پردازی که جناب همسر افتخار دادن و نقش عکاس خانواده رو بازی کردن.که در اینجا از همکاری ایشون تشکر میکنیم3.

نایاگرا فالز اسم یه شهر کوچولوِ که چون توریست زیاد داره پر از کازینو و کلاب و هتل و رستوران های جور و واجورِ38.

شهر مرزی بین کانادا و کشور دوست و همسایه آمریکا هم هست.با یه پل این دو تا کشور تو این نقطه به هم وصل شدن.رودخونه ای که این آبشار بهش میریزه یه مرز مشترک بین آمریکا و کاناداست.آبشار اصلی که بزرگتر و زیباتر و اصلا اصلی ترین آبشار نایاگرا ست که همون آبشار معروفه به شکل نعل اسب هست و متعلق به کاناداست.کشتی هایی اونجا هست که بهشون فِری  گفته میشه که میتونید سوار شید و با این کشتی ها برید نزدیک آبشار .خیلی خیلی نزدیک ،برای اینکه خیس نشید هم یه روپوشهای پلاستیکی رو بتون میدن که البته باز هم خیس میشید :) نزدیک آبشار که میرسید از شدت فشار آب به سختی میتونید چشماتون رو باز کنید بهتره عینک ترجیحا عینک شنا 16 همراهتون داشته باشید.البته توریست های آمریکایی هم تا این قسمت می ان ولی قسمت آمریکایی آبشار اینقدر بیریختِ که کسی جز خودشون نمیره.1519

یه تونل هم کندن با آسانسور میرید سر تونل و این تونل شما رو میبره درست پشت آبشار یعنی پشت دیوار آبی که آبشار درست کرده.این تونل اونقدر ها جالب نیست 14 دلار هم باید بدید.

بعد از ظهر رفتیم به دهکده کوچولو و گوگولی که نزدیک نایاگرا فالز هست به اسم “نایاگرا آن دِ لیک” (Niagara on the lake) این دهکده پر از باغ های انگورِ و همینطور کارخونه های شراب سازی که اصطلاحا بهشون واینری میکن.تور هایی هم هست که علاقه مند باشید میتونید مراحل ساخت شراب رو از نزدیک ببینید.16

قسمت مرکزی دهکده پر از رستورانهای خوشکل و فروشگاه های کوچولو که خیلی هاشون انواع ترشی و مربا بستنی های خوشمزه و … میفروشن38.جای فوق الاده زیبا و آرومی هست.اگه تصمیم دارید به مسافرت دو سه روزه تو یه جای زیبا و رمانتیک برید حتما راجع به این دهکده فکر کنید.5

غروب دوباره برگشتیم نایاگرا تا نورافشانی رو ببینیم.تا ساعت 10 اونجا بودیم و بعد برگشتیم سمت تورنتو.ولی اینجوری 28

عکسها رو در ادامه مطلب مشاهده نمایید.

ادامه مطلب…

روز دوشنبه تعطیل رسمی بود و فرصتی دست داد که از سه روز تعطیلی استفاده کنیم و به یه مسافرت کوتاه بریم.رفتیم مونترال و کبک سیتی.مونترال که همونطور که از عنوان این پست متوجه شدید افتضاحی بود برای خودش.کثیف،ترافیک،خیابونهای تنگ و پر از چاله چوله خونه های دلگیر و …من پارسال هم وقتی اومدیم کانادا 3 روز مونترال بودم ولی خوب تو اون سه روز فقط پارک رفتیم و محله ای که بودیم محله خیلی خوبی بود و نمیشد تصویر کلی شهر و خیابونهاش و … دید.خلاصه خدا رو شکر کردیم که اونجا زندگی نمی کنیم.اینه که وقتی رسیدیم تورنتو از خوشحالی کم مونده بود گریه کنم.اصلا یه احساس آرامش و امنیتی کردم وقتی وارد تورنتو شدم.البته از حق نگذریم کلیسای نوتردام مونترال واقعا دیدنیه.

کبک سیتی اما بی نظیر بود.زیبا و قدیمی و کوچولو.شبیه قصه بود.خونه هاش از شدت زیبایی انگار مصنوعی بودن.کلی خوش گذشت بهمون.جای همه دوستان خالی.

عکسهای زیر هم دست پخت این چند روز بود.سوغاتی دوستان دنیای مجازی :)

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال

نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)

مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)