بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Category: مسافرت ها
Opeongo lake
ساعت حدودا 1 بعد از ظهر بود که رسیدیم “راک لِیک”.رفتيم سايتمون رو ديدم .150 متر بيشتر نبود .خيلي از جاي قبلیمون کوچولوتر بود.يه نگاهي به درياچه انداختيم و بعدش رفتيم به طرف درياچه “اوپن گو ” که 15 کيلومتر با راک ليک فاصله داشت.درياچه فوق العاده زيبايي بود.يه کانو اجاره کرديم و شروع کرديم به پارو زدم .اولش خيلي ترسيده بودم و هي میگفتم برگردیم.همسرم از يه نفر پرسيد کجا خوبه براي ماهي گيري؟ طرف آدرسي رو که داد از اونجا ديده نميشد.هي ميگفت از اينجا پارو بزنید مستقيم بريد بعد بپيچيد سمت راست بعد همينطور بريد يه جزيره رو رد ميکنيد بعد ميرسيد به يه جايي که مسير باريک تر ميشه اونجا آب عميق تره و ماهي هم زيادتر هست.همسرم گفت چقدر فاصله هست؟گفت حدودا يک ساعت.ساعت 3 بعد از ظهر بود و ما بايد کانو رو ساعت 7:30 دقيقه پس ميداديم.يه ربع که پارو زديم دوباره گفتم وايييييي خيلی دور شديم، ديگه برگرديم.که همسرم گفت اِه!! هنوز که نرسيديم به اونجايي که آقاهه گفت ماهي زیاد داره.گفتم مگه مي خواي بريم اونجا؟گفت آره خوب پس چی؟چيزي نيست که، ببين داري راحت پارو ميزني.کلي هم وقت داريم.دیدم خوب راست میگه. به این قشنگی پارو میزنم.ترس نداره که.خلاصه اينکه با هر پارو زدني تجربه ام بيشتر ميشد و ترسم کمتر.تو راه کلي ها رو ديديم که وساليشون رو ريخته بودن تو کانو و داشتن ميرفتن به طرف سايتشون.يعني سايت اونها وسط درياچه بود و براي رسيدن بهش بايد با کانو ميرفتن.رفتيم و يه جايي ايستاديم و پياده شديم که ماهي بگيريم.تا همسرم قلاب رو انداخت گفت اَه گير کرد به سنگ. گفتم نه ماهيه.گفت نه خيلي محکمه.گفتم آخه سنگ که قلاب رو نميکشه اين چوب پنبه قلاب داره ميره زير آب.اين ماهيه.تا اومد قلاب رو بکشه ماهي و طعمه با هم رفته بودن.دوباره اومد طعمه زد به قلاب که بارون گرفت.منم شروع کردم به گريه که واي الان طوفان ميشه.ما ميميريم.غرق میشیم.هي گفتم برگرديم.ديدي طوفان شد؟!!همسرم ميگفت : آخه ما که وسط دريا نيستيم . الان هم که جلیقه نجات تنمونه و تو خشکي ايستاديم برای چی آخه غرق بشیم؟اونم تو این نم نم بارون.ببين همه دارن پارو زنان ميرن.يه نگاه به درياچه انداختم .سطح درياچه به طرز خيلي زيبايي حدود 20 سانتيمتر به خاطر بارون مه گرفته بود ولي من اينقدر الکي گريه ميکردم که اون لحظه اصلا به نظرم زيبا نیومد.دوباره شروع کردم به گریه و گفتم.نه! ببين همه جا رو مه گرفته چطوري برگرديم؟ما گم ميشيم.طفلک همسرم تعجب کرده بود از حرفهاي من.نميدونست ديگه چي بگه.بعد خودم يه لحظه فکر کردم که آخه براي چي داري روز به اين قشنگي رو با لوس بازي زهرمار ميکني.خوب هوا به اين خوبي. آسمون هم صاف بود و فقط يه تيکه ابر خاکسيتري بود که باعث بارون شده بود و داشت رد ميشد.اينه که یهو به همسرم گفتم ببين اينا دارن ميرن .هوا رو هم نگاه کن ،اونور ابرها آسمون آبيه.بيا ما هم بريم.همسرم گفت.مطمئني نميترسي ؟ اگه بخوای ميتونيم اينجا بمونيم اينا هم که اينجا هستن آتيش دارن اگه سردت شد ميريم کنار آتيش.گفتم نه بابا نمي ترسم .بريم.دوباره کانو رو انداختيم تو آب و پارو زديم.ديگه اصلا نميترسيدم و سعي ميکردم فقط از طبيعت لذت ببرم.يه جايي تو مسير هم صداي آبشار شنيده ميشد و رفتيم نزديک ديديم درست از يه صخره کنار درياچه داره آب ميريزه تو درياچه.واقعا ديدني بود.ساعت 6:30 رسيديم اسکله.تا اون موقع هم هر ده دقيقه يکبار ساعت پرسيده بودم.به همسرم گفتم بريم از اونور اسکله.1 ساعتي هم اونجا پارو بزنيم وقتي اومديم با ماشين از کنارش رد شديم.از اون بالا ديدم پر از نيلوفر بود.بريم من يکم عکاسي کنم.همسرم ميخنديد و ميگفت تو تا همين يک ثانيه پيش کلي گريه و زاري مي کردي که برگرديم حالا شنگول شدي و ميخواي از اون ور دریاچه هم بری.خلاصه که اونروز کانو سواري خيلي خوش گذشت.توي راه برگشتن ديديم مردم ايستادن کنار جاده و دارن يه موس(یه جور گوزن که میشه گفت سمبل کانادا هم محسوب میشه) رو اونور مرداب نگاه ميکردن و ازش عکس ميگرفتن.ساعت حدود 7 شب بود که رسیدیم کمپ راک لیک.

دریاچه اوپن گو که 3 ساعتی اونجا پارو زدیم :)

Opeongo Lake

اینم آدمهایی که با کانو میرفتن به طرف سایتشون

اینم چندتا آدم باحال که وسط دریاچه چادر زدن .ببینید تاب رو کجا بستن. باور میکنید اگه بگم دو تا آقای حدودا 70 ساله بودن.
اون علامن نارنجی رنگ هم نشون دهنده اینه که اینجا یه سایته.

ماهیگیری چند ثانیه قبل از بارون :)

اسکله اوپن گو

اینم اسکله راک لیک

اینم اونجایی که گفتم صدای آبشار شنیدیم
نمیدونم خوب میشه دید یا نه؟ (توی کادر قرمز رنگ)


دریاچه دو رودخانه

شنبه ساعت 9:30 صبح راه افتاديم.از تورنتو 290 کيلومتر راه بود.هوا باروني بود و تمام مدت بارون مي باريد.100 کيلومتر به مقصد مونده بود که ديديم راه رو بستن و به همه ماشين ها ميگن که از اتوبان خارج بشن.ما هم مثل بقيه از اتوبان خارج شديم و وارد فرعي شديم. جي. پي.اس مدام پيغام ميداد که از مسير خارج شديد و از اولين دور برگردون برگرديد.منم هر چي تلاش ميکردم بيخيال مسير قبلي نميشد و هي اصرار داشت از همون مسير بريم.چندين بار تلاش کردم که مسير جديدي رو پيدا کنم ولي همه حدودا 300 کيلومتر بودن.دوباره سعي کردم و اينبار از اول همه اطلاعات مقصد رو وارد کردم.بالاخره کوتاهترين مسير رو پيدا کردم.که از نظر فاصله با مسير قبلي حدودا 5 کيلومتر اختلاف داشت.خلاصه اينکه به جي .پي.اس اعتماد کرديم و به مسير ادامه داديم.اتفاقا مسير جديد چون جاده اي بود که از روستاها و شهرهاي کوچيک مي گذشت و اتوبان نبود مسير فوق العاده زيبايي بود و ما هم به موقع و طبق برنامه رسيديم.ساعت 1:45 دقيقه رسيديم آلگون کويين .سايتي رو که رزرو کرده بوديم تو آلگون کويين و کنار درياچه دو رودخانه بود.سايت ما حدودا 400 متر مربع مساحت داشت و اين مساحتي بود که تنها به ما اختصاص داشت و نسبتا بزرگ بود.تا درياچه حدودا 50 متر فاصله داشت و از همونجا به خوبي ميشد درياچه رو ديد.من و همسرم شروع کرديم به چادر زدن.طوريکه درب ورودي پشت به درياچه و پنجره بزرگي که در طول چادر وجود داشت رو به درياچه قرار ميگرفت.توي هر سايت هم يه ميز بزرگ چوبي قرار داشت با يه منقل بزرگ که روي زمين نصب شده بود.بعد از اينکه چادر رو نصب کرديم رفتيم که براي درست کردن آتيش چوب بخريم.تا ساعت 2 بعد از ظهر ميشد از همون کمپ درياچه دو رودخانه چوب خريد ولي بعد از اون بايد ميرفتيم به کمپ نيو لِيک که 3 کيلومتر با کمپِ ما فاصله داشت.دو بسته چوب کوچيک و بزرگ خريديم.که جمعا شد 11 دلار.برگشتيم و شروع کرديم آتيش درست کردن.من سيب زميني هاي کوچولو رو توي فويل پيچيدم و انداختم تو آتيش و دو تا هات داگ هم زديم به سيخ و کباب کرديم .بعدش هم من نخود رو با قلم و گوشت گوسفند رو ریختم تو قابلمه و گذاشتم رو آتيش و خودمون رفتيم کنار درياچه نشستيم و کمی قدم زديم.وقتي برگشتيم نخودها خوب پخته بودن و مثل کله پاچه شده بود.حسابي هم بوي دود آتيش چوب گرفته بودن. سيب زميني ها رو از تو آتيش در آورديم و خورديم.شب دوباره بارون گرفت و سرد شد و ما زير بارون کنار آتيش نشستيم و خوراک نخود و پاچه داغ خورديم که تو اون سرما حسابي چسپيد.
شب به خاطر ابر و بارون، جنگل تاريک تاريک بود.رفتيم زير چادر و خيزيديم تو کيسه خوابهامون .کم کم بارون بند اومد و شب رو راحت خوابيديم.نزديکهاي صبح بود که دوباره بارون گرفت .از صداي باروني که به سقف چادر ميخورد بيدار شدم.هر لحظه بارون شديد تر ميشد.هوا که داشت روشن ميشد در چادر رو باز کردم و بيرون رو نگاه کردم.ديدم بارون ريز ريز داره مياد و ميشه رفت بيرون.کاپشنم رو برداشتم و همسرم رو صدا کردم.ديدم هنوز خوابه.تنهاي رفتم و کنار درياچه ايستادم ،هوا کم کم روشن شد.قسمتهايي از آسمون آبی میون ابرهای تیره ديده ميشد و هوا داشت آفتابي ميشد.از اونجا به چادرمون نگاه کردم .هوا اينقدر قشنگ بود که هوس کردم برم پیاده روی.برگشتم و چاي درست کردم و بعد از صبحانه با همسر رفتيم پیاده روی تو جنگلی که روی تپه روبروی دریاچه بود.ابتدای جنگل دفترچه راهنمایی وجود داشت که مسیر جنگل رو مشخص کرده بود.یه دونه برداشتیم و راه افتادیم.سکوت و آرامش جنگل فوق العاده بود.پرتو آفتاب که از لاي درختها رد ميشد منظره بي نظيري رو ساخته بود کم کم رسیدیم به ارتفاعی که از اونجا میشد عمق جنگل رو حس کرد و رودخونه ای که فقط میشد صداش رو شنید. .حدود 2 کیلومتر راه رفتیم و ساعت حدودا 10 صبح بود که برگشتيم.کم کم وسايل رو جمع کرديم که بريم راک لِيک، همون درياچه اي که قرار بود اونشب رو کنارش چادر بزنيم قبل از رفتن دوباره آتيش روشن کرديم و نهار جوجه کباب خورديم و بعد راه افتادیم به سمت راک ليک که 10 ، 15 کيلومتر تا اونجا فاصله داشت.

opeongo lake

دریاچه دو رودخانه

جنگل(ریشه درختها چیزی شبیه به پله رو ساخته بودن)

جنگل و ارتفاع

لوازم ماهیگیری تکمیل شد.مجوز هم گرفتیم.مجوز رو میتونید از همون فروشگاهی که دیروز آدرسش رو گفته بودم و همینطور کانادین تایر تهیه کنید.مجوز روزانه مبلغش 10 دلار و مجوز سالیانه هم یکی 19 دلار و یکی 29 دلار.با مجوز 19 دلاری شما فقط تو مناطق حفاظت شده مقادیر محدودی رو از هر نوع ماهی میتونید بگیرید.ضمنا کلمه یکساله سر کاریه برای اینکه شما هر زمان که مجوز رو بگیرید تا پایان همون سال اعتبار داره نه تا یک سال بعدش.
تا اینجا حدودا 200 دلار مخارج تهیه لوازم ماهیگری و مجوز ماهیگیری شده .هنوز سبد مخصوص جهت جمع آوری ماهی های بیشماری رو که قراره بگیریم رو نخریدیم.البته مجوز به نام همسرم صادر شده یعنی من حق دست زدن به چوب ماهیگیری رو ندارم.هوم.فقط میتونم موقع ماهیگیری همسرم رو تشویق کنم.هوم.البته نمیدونم برای اینم مجوز لازمه یا نه.
اجاره یک کانو هم برای دو نفر 30 دلار (روزانه)
چوب هم برای آتیش درست کردن هر بسته 12 دلار میشه.شاید 4 بسته حدودا لازم باشه.
ابنم پیشبینی هوای منطقه تو روزهایی که ما اونجاییم:
Saturday
Cloudy with sunny periods. A few showers beginning late in the morning and ending in the evening. Risk of a thunderstorm. High 21

Sunday
Showers. Low 13. High 18

Monday
Cloudy with 40 percent chance of showers. Low 12. High 23
داریم میریم کمپینگ.3 روزه میریم.روز دوشنبه رو مرخصی گرفتیم.قراره بریم تو یه جنگل بغل دریاچه چادر بزنیم.دو شب اونجاییم و هر شب هم قراره یه جا چادر بزنیم.فعلا هم در حال خرید تجهیزات برای کمپینگ هستیم.چون اولین باره که داریم میریم کمپینگ در نتیجه هیچ چیزی نداریم.تا حالا یه چیزهایی از جمله چادر،تشک بادی ، کیسه خواب ، صندلی و چوب ماهی گیری و …خریدیم.یه چک لیست مخصوص کمپینگ برداشتیم از کانادین تایر و طبق اون لیست داریم خریدامون رو انجام میدیم.البته این لیست رو میتونید از رو اینترنت هم پیدا کنید.چوب برای آتیش درست کردن هم باید بخریم.البته از همون منطقه باید بخریم .از بیرون کسی اجازه نداره با خودش چوب ببره چون ممکن چوبها حشره یا آفتی داشته باشن که برای درختهای جنگل خطر داشته باشه.روز اول و دوم به ترتیب 30% و60% احتمال بارندگی وجود داره.در حال حاضر هم مشغول تحقیق در مورد ماهیهای اون منطقه هستیم.فعلا طعمه و قلاب نخریدیم تا تحقیقاتمون کامل بشه.
برای اطلاعات بیشتر در مورد کمپینگ های اونتاریو و مشخصات و … میتونید به این سایت مراجعه کنید.و برای خرید هم می تونید به این فروشگاه برید.
هزینه هر شب اقامت تو منطقه هم برای دو نفر حدوا 50$ شده که برای 2 شب میشه به عبارتی 100 دلار.البته 12 دلار هزینه از هر شب مربوط به رزرویشن هستش که ما چون طی دو مرحله رزرو کردیم دوبار این 12 دلار رو پرداختیم چون اول قرار بود یه شب بمونیم.بعد که رزرو کردیم تصمیم گرفتیم دو شب بمونیم.البته این فقط مجوز اقامت هست و همه تجهیزات رو باید با خودتون ببرید.


بعد از اینکه از پیدا کردن هتل و متل و کمپینگ و … نا امید شدیم تصمیم گرفتیم که این سه روز تعطیلی رو همین اطراف تورنتو بگردیم و جاهایی بریم که تا بحال نرفتیم.بعد از کمی جستجو تو اینترنت چند جایی رو انتخاب کردیم و برنامه ریزی کردیم که هر روز یه جایی بریم.یکی از جاهایی که تا حالا نرفته بودیم اَفریکَن لایُن سافاری بود که دیروز رفتیم و واقعا یه روز زیبا وسراسر هیجان و البته خاطره انگیز رو ساخت.یه منطقه حفاظت شده حدودا 100 کیلومتری تورنتو که شما میتونید با پرداخت 32 دلار به ازای هر نفر(با مالیات این قیمت میشه) با وسیله شخصی خودتون وارد این منطقه بشید و از وسط حیوانات مختلفی که به صورت گروهی زندگی میکنند عبور کنید.هیجان انگیز به این خاطر که شما درست از وسط شیرها و پلنگ ها و میمون ها و … رد میشید.میمونها میان رو ماشینتون می شینن و شیرها میان درست کنار پنجره ماشینتون .زرافه ها سرشون رو پایین میارن و پنجره ماشینتون رو لیس میزنن.دیدن یه گله آهوی خالدار و دسته گوزنهایی که دارن از یه آبگیر رد میشن.کرگدنهایی که پر زور و پرقدرت میخوان از وسط ماشینها رد بشن و خودشون رو به آبگیر اونور شما برسونن.اصلا نمی تونم اونهمه زیبایی رو وصف کنم.چون حسی که تو اون لحظه با دیدن اونهمه زیبایی به آدم دست میده به هیچ طریقی قابل توصیف نیست.برای عبور از منطقه میشد اتوبوسهای مخصوص اونجا رو سوار شد.موقع ورود هم به شما اخطار میکنن که احتمال آسیب رسیدن به ماشینتون وجود داره.ولی ما این ریسک رو پذیرفتیم و با ماشین خودمون رفتیم.چون اینجوری آزاد بودیم هر جا هرقدر خواستیم بایستیم و یه جاهایی همسرم سقف ماشین رو کنار میزد و من می ایستادم و عکس میگرفتم.(خدا رو شکر هم که برای هیچ کسی اتفاقی نیافتاد .البته به قول همسرم میگه خوب اخطار میدن که بدونی و خودت انتخاب کنی )ولی اتوبوسهاش پنجره ندارن و شما مجبورید همش از پشت شیشه عکس بگیرید.البته یه جاهایی مثلا موقع عبور ازوسط شیرها خوب دل شیر می خواد از سقف ماشین بری بیرون ولی خوب یه جاهاییش شیشه رو می کشیدیم پایین ولی بیشتر عکسهامون تو قلمرو شیرها از پشت شیشه بود.خلاصه اینکه اینقدر دیروز بهمون خوش گذشت و هیجان انگیز بود که اگه مسافرت رفته بودیم هم اینقدر ذوق نمی کردیم.
عکسهای این پست رو دیروز گرفتیم.نمی دونم عکسها تا چه حد میتونن گویا باشن.امیدوارم خوشتون بیاد.

من خودم عاشق این عکس شدم .به نظرم بهترین تصویر یه خونواده از زرافه هاست

این هم تو قلمرو شیر ها گرفتیم.این شیر بعد از اینکه کمی کنار پنجره ماشین جلویی ایستاد یهو برگشت و با دهان باز به طرف ما اومد.

اینجا من و همسرم هر دو مشغول عکاسی بودیم.همسرم شیشه ماشین رو داده بود پایین و داشت عکس میگرفت که این گور خر سریع خودش رو به ما رسوند.همسرم خودش میگه حسابی ترسیده بودم و عوض عکس گرفتن فقط سریع شیشه رو دادم بالا ولی من این عکس رو تونستم بگیرم.

از این عکس هم خیلی خوشم میاد.اینو همسرم گرفته.کاملا میشه اقتدار شیرها رو دید ولی تو باغ وحش ها اگه دقت کرده باشید شیرها نای راه رفتن هم ندارن.شاید هم چون تا حدودی تو باغ وحش کمی از حالت وحشی دراومده باشن.ولی اینجا شما میتونید شیر واقعی رو ببینید. وحشیِ وحشی.

اینم یه میمون شیطون ببینید چطوری راحت رو آینه ماشین نشسته.


حدود یک ماه بعد از اینکه به تورنتو اومدیم درست روزی که شبش قرار بود به خونه جدیدمون اسباب کشی کنیم با یه دختر خانوم خوب و با شخصیتی آشنا شدیم به اسم ملانی.دقیقا هم سن و سال هستیم.نامزدش کََوین هم همینطور.
ملانی معلم هنر تو یکی از دبیرستانهای تورنتو و کَوین هم دانشجوی فوق لیسانس معماری دانشکاه تورنتو.حالا کوین یک ماهی میشه که برای کار روی پروژه ای تو ژنوا که ساختن یه موزه هست، رفته ایتالیا و ملانی هم حدود یک ماهه دیگه میره و درست همون روز ما اسباب کشی داریم به خونه جدیدمون.دوستی با این زوج جوون واقعا برای من و همسرم خوب بود چرا که چیزای زیادی در مورد کانادا و فرهنگ مردم اینجا یاد گرفتیم.خوب همه اینها تو مدت کوتاهی اتفاق افتاد وگرنه طبیعی هستش که هر کسی یه مدت طولانی اینجا زندگی کنه خود بخود چیزای زیادی رو در مورد مردم اینجا و فرهنگشون یاد میگیره. البته اونها هم چیزای زیادی در مورد ما ایرانیها یاد گرفتن.یه بار هم با هم رفتیم شهرشون واترلو که نزدیک تورنتو هست.با هم رفتیم خونه ملانی اینا .پدر مادر خیلی مهربونی داره و کلی خونگرم و مهمون نواز.پدرش با آنچنان ذوقی کادوی عروسیشون رو که یه ظرف برنجی قلم زنی کار اصفهان بود به ما نشون میداد که برام باور کردنی نبود.از یکی از شاگرداش برامون گفت که ایرانیه و بعد از 25 سال اومده پیشش و الان دیگه مرد بزرگی شده و روانپزشکه و کتابی رو نوشته که امضا کرده بود و بهش هدیه کرده بود.اون روز ما رو به یه بازار روز بردن که برای من واقعا جالب بود.مردمی بودن که بهشون میگفتن آمیش و تو روستایی نزدیک واترلو زندگی میکردن . پیروان فرقه آمیش همچنان به سبک نیاکانشون بدون برق و تلفن و کاملا به صورت ابتدایی زندگی میکنن.حتی برای رفت و آمد از درشکه و اسب و گاری استفاده میکنن.خیلی دوست داشتم ازشون عکس بگیرم اما احساس کردم اگه اینکار رو بکنم شاید ناراحت بشن.برای همین به خاطر احترام به عقیدشون اصلا عکس نگرفتم.فقط از دوتا مجسمه عروسک کوچولو عکس گرفتم که مثل خودشون بود.بقیه عکسها رو از تو اینترنت پیدا کردم.
آدمهای آروم ، فعال و پر کاری هستند که بقول کوین هر جا پا میزارن ، اونجا رو آباد میکنن و هیچ توقعی هم ندارن.مخالف جنگ هستن و به هیچ عنوان عضو ارتش نمیشن.آمیش های کانادا از آمیش های آمریکا هستن که بخاطر جنگ ستیزی آمریکا سالها پیش گروهی از اونا (بیش از صد سال پیش) به کانادا کوچ کردن .البته گروه های مختلف و طبقه بندی مختلف دارن .بعضیهاشون ملانی میگفت که تو شهر ها زندگی میکنن و حتی ملانی یه همکلاسی داشت که میگفت مثل آدمهای معمولی زندگی میکنن و حتی رانندگی هم میکرد.اما خوب اوون دهکده ای که اونجا بود مردمش براین عقیده هستن که هیچ گونه امکاناتی رو نباید استفاده کنن.تمام محصولاتشون طبیعی و تازه و دست ساز بود.من که خیلی برام جالب بود و کلی لذت بردم.

پ.ن البته فکر نکنید که مثل ابیانه باشه ، اینا پیروان یه فرقه هستن.یعنی عقیده و طرز فکرشون اینطوریه.هر جای دنیا که باشن اینطوری زندگی میکنن.ولی ابیانه یه روستای تاریخیه اما مردمش همه جور امکانات مدرنی رو دارن و استفاده میکنن .