<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید &#187; کار و هزینه های زندگی</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/category/working-living-in-canada/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Thu, 10 May 2012 14:52:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.2.1</generator>
		<item>
		<title>بهشتِ جهنمی</title>
		<link>http://barani.ca/2010/06/heven-or-hell/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/06/heven-or-hell/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 30 Jun 2010 16:52:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[اقامت در کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=3469</guid>
		<description><![CDATA[اگه مسافر یا مهاجر کانادا هستید لطفا این پست (با عرض پوزش طولانی) رو مطالعه کنید. راستش دلم میگیره وقتی میبینم دوستانی رو که برای اومدن به کانادا سالها تلاش کردن و وقتی که میان اینجا شوکه میشن و دلسرد و عصبانی و بی روحیه، یا میمونن و در خستگی و افسردگی روزگار سپری میکنن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>اگه مسافر یا مهاجر کانادا هستید لطفا این پست (با عرض پوزش طولانی) رو مطالعه کنید.</strong></p>
<p style="text-align: justify;">راستش دلم میگیره وقتی میبینم دوستانی رو که برای اومدن به کانادا سالها تلاش کردن و وقتی که میان اینجا شوکه میشن و دلسرد و عصبانی و بی روحیه، یا میمونن و در خستگی و افسردگی روزگار سپری میکنن یا اینکه برمی گردن ایران. ته هر دوتاش یه جور شکست و افسوس هست. افسوس به خاطر روزهایی که برای رسیدن به بهشتی که حالا براشون حکم جهنم داره از دست دادن. سالها رویای بهشت رو داشتن و حالا شب و روزشون شده کابوس جهنمی به اسم کانادا که واقعیه. نمیدونم واقعا از کانادا چه تصوری داشتن و چه انتظاری از مهاجرت داشتن. نمیدونم کی گفته کانادا بهشته یا ایران جهنم. نمیدونم اگه ایران جهنم باشه آیا باز هم میتونیم بگیم کانادا بهشته یا انتظار یک زندگی راحت و حاضر و آماده رو داشته باشیم؟ به نظر من، حداقل با شناختی که تا حالا از دور و برم داشتم کانادا میتونه به همون اندازه که پتانسیل بهشت بودن رو داشته باشه قابلیت جهنم بودن رو هم داشته باشه. حتی شاید استعداد جهنم بودنش گاهی وقتها بیشتر هم باشه. من برداشت و نظر خودم رو دوست دارم در این مورد با شما در میون بذارم اگه دوستانی که اینجا زندگی میکنن و نکته ای در این مورد به نظرشون میرسه حتما مطرح کنن مطمئنن کمک زیادی به دوستان تازه وارد یا منتظر خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">برای من میتونه بهشت باشه، چرا که من اینجا بیکاری و بی پولی نکشیدم، و بچه ای هم ندارم که نگران مدرسه و ثبت نام و تنها بودنش تو خونه یا تربیتش باشم. میدونستم که دارم مهاجرت میکنم، میدونستم که دولت کانادا هیچ ضمانت کاری یا تضمینی بابت دادن اعتبار یا دادن مسکن نداره. میدونستم داشتن اقامت کانادا یعنی فقط مجوز اقامت در خاک کانادا و مجوز داشتن شغل. میدونستم معنی این ویزا و اقامت یعنی اینکه از این به بعد فقط خودم هستم و خودم و از هیچ کسی نمیتونم انتظار کمکی داشته باشم. میدونستم مشکلات زیادی پیش رو هست و از قبل از ورود همه احتمالات رو در نظر گرفته بودم. اما برای دوستی که با بچه میاد اینجا و تصور میکنه از همون لحظه ورود، دولت کمک هزینه مهد کودک رو متقبل میشه و بعد از ورود متوجه میشه مهدکودک از همون اول کمک هزینه ای نداره(در مورد تورنتو) و باید هر ماه 800 تا 1200 دلار هزینه مهد کودک بده تا بتونه کار کنه یا دنبال کار باشه اینجا با مشکلات زیادی مواجه خواهد شد. مگر اینکه پیش از ورود به این مسئله فکر کنه و این مبلغ رو هم به عنوان بخشی از هزینه های رسیدن به اهدافش درنظر بگیره.</p>
<p style="text-align: justify;">تصور کنید دورانی رو که بیکار هستید(حتی اگه این مدت بسیار کوتاه باشه)، پس اندازتون با سرعت غیر قابل باور کمتر و کمتر میشه، هزینه ها بالاست، اگه بچه داشته باشید، برای اینکه دنبال کار یا کلاس یا دوره آموزشی باشید باید جایی رو برای نگه داری بچه درنظر داشته باشید.  نمیدونید بچه رو چیکار کنید! اگه بذارید مهد باید کلی پول مهد بدید، اگه هم نذارید نمیتونید برید دنبال کار؟ اینجا فامیل و دوست و آشنایی ندارید و اگر هم داشته باشید هرکسی کار و گرفتاری خودش رو داره و نمیتونید جز همفکری توقع دیگه ای ازش داشته باشید.  میافتید تو یه سیکل باطل که همینطور دور خودتون میچرخید. اگه قبل از اومدن این مشکلات رو بدونید و هزینه اش رو هم از قبل پیش بینی کنید و برنامه ریزی کنید میتونید این بحران رو با به راحتی پشت سر بذارید وگرنه این مشکلات شما رو غافلگیر میکنن و قدرت درست فکر کردن و تصمیم گیری رو از شما سلب میکنن. شما رو خسته میکنن حتی اونهایی رو که انتظار بهشت بودن از کانادا رو نداشتن.</p>
<p style="text-align: justify;">آدمی همیشه به تفریح نیاز داره، تصور کنید در چنین شرایطی که شما واقعا به تفریح و استراحت نیاز دارید شرایط مالی اجازه تفریح رو به شما نمیده. همه اینها آدم رو خسته و خسته تر میکنه. اگه تصمیم دارید به کانادا بیایید، روحیه خودتون رو میشناسید، شرایط خودتون رو میدونید، پس زمانی که دارید هزینه های زندگی در کانادا رو محاسبه میکنید همه هزینه ها رو در نظر بگیرید.</p>
<p style="text-align: justify;">خودم رو مثال میزنم، من به تجملات در زندگی در حد و اندازه خودم خیلی اهمیت میدم، برای استفاده خودم، یعنی من اگه ده سال هم با کسی رفت و آمد نداشته باشم و تو یه جای دور افتاده و تنها زندگی کنم، باز هم دوست دارم برای دل خودم دکور خونه رو عوض کنم، وسایل جدید بخرم و &#8230;. وقتی میگم تجملات دقیقا به معنای زیباییه، نه اینکه منظورم داشتن لوازم صرفا گرون قیمت باشه. خوب درسته گاهی اوقات هم بعضی هاش گرونِ. همسرم هم همین طور، البته از نوع مردونه ش. مثلا به هیچ عنوان حاضر نیست تلوزیون دست دوم بگیره، یا حتی یه تلوزیون نو اما معمولی و کوچیک یا برند ارزون قیمت. خوب همینه که هست. دوست داره همیشه ماشین نو سوار باشه. همچین آدمی وقتی قصد مهاجرت داره یا باید بدونه تا زمانی که کار نداره نباید همچین چیزایی داشته باشه یا اینکه هزینه اش رو قبل از اینکه بیاد در نظر بگیره.</p>
<p style="text-align: justify;">خونه هم میدونستیم چه حدود مبلغی باید براش در نظر بگیریم و کجا باید زندگی کنیم که با روحیات ما سازگار باشه، این رو هم میدونستیم که باید اجاره چند ماه رو همون اول بدیم و به نظرمون هم منطقی بود و به صاحب خونه حق میدادیم از ما که کار و اعتباری اینجا نداریم، همچین ضمانتی رو بخواد. با خودمون فکر کردیم ما این مبلغ رو باید هر ماه بدیم، با این پول هم که کاری نمیتونیم انجام بدیم سپردنش به بانک هم سودی نداره خوب چه فرقی داره همین الان همه رو یکجا بدیم به صاحب خونه، یا هر ماه مبلغی رو بدیم. عوضش خیال صاحبخونه راحته. به هر حال در هر صورت که خیال ما ناراحت و نگرانه بابت بیکاری، چه الان یکجا بدیم و چه ماه به ماه پرداخت کنیم. آدمی هم نیستیم که اگه پول نداشته باشیم اجاره خونه رو عقب بندازیم یا نخواهیم بدیم پس چه لجی داریم با صاحب خونه که بگیم نه! اگه از خونه خوشمون اومد و مناسب شرایط ما بود شرایط صاحب خونه رو هم در حدی که منطقی باشه میپذیریم، اگه هم که صاحبخونه همچین شرطی رو نذاشت که چه بهتر اما به هر حال ما این شرایط رو در نظر گرفتیم. شرایط به نظرمون منطقی و قابل قبول بود و از قبل میدونستیم همچین چیزی رو. یعنی همیشه ما بدترین حالت هر چیزی رو مبنا قرار میدیم. حتی اگه احتمال وقوقعش 1 درصد باشه. یعنی ته تهش رو همیشه میبینیم.</p>
<p style="text-align: justify;">من واقعا نمیدونم چرا دوستان قبل از اومدن به این مسائل فکر نمیکنن. من نمیگم همیشه این اتفاقات میافته اما میگم این احتمالات رو حتما پیش بینی کنید. یه روز به دوستی گفتم برای مهاجرت به اندازه دو سال همه هزینه ها رو محاسبه کنید و پس انداز داشته باشید. بعد پرسید که یعنی تو 2 سال بیکار بودی؟ خب من نه ! درسته که بلافاصله رفتیم سر کار اما من هم قبل از اینکه بیام این احتمال 2 سال رو در نظر گرفته بودم و با توجه به همه هزینه ها و با شناختی که از خودم داشتم برای این مدت پس انداز داشتم.</p>
<p style="text-align: justify;">اگه زمستون بیاید و با سرما مواجه بشید، دوری از خانواده شما رو دلگیر و خسته و  تحمل سرما رو سخت تر میکنه،  غربت و دوری سخته، خیلی سخته، مگر اینکه قبلا تجربه کرده باشید و بحرانش رو پشت سر گذاشته باشید. خودتون رو از قبل برای دوری از خانواده آماده کنید. این هم یکی از هزینه های مهاجرت هست. این هزینه برای خیلی ها خیلی سنگینیه که اکثر مهاجرا قادر به پرداخت اون نیستن. نمیدونم کدوم درسته؟ موندن در کنار خانواده یا دوری و تحمل غربت برای رسیدن به اهداف؟ به هر حال این هزینه ای هست که وجود داره و باید آماده پرداختش بود.</p>
<p style="text-align: justify;">علاوه بر اون، اونهایی که تابستون میان هم با بحران دیگه ای رو به رو میشن. چون به هر حال تابستون هوا خوبه و  تازه اومدن و هنوز مشکلات بیکاری و نگرانی هاش شروع نشده و کلا مهاجران دوره ای رو میگذرونن که اصطلاحا بهش گفته میشه ماه عسل مهاجرت. همه جا سر سبز و زیباست. تفریحات تابستونی خیلی خیلی ارزون تر از تفریحات زمستونیه و در دسترس تر هم هست. چند ماه که میگذره و پس انداز کمتر میشه، نگرانی ها تازه شروع میشه، دلتنگی ها پر رنگ تر میشه، سرما شروع میشه و خیلی سریع همه جا سرد و خاکستری میشه. تفریحات زمستونی گرون تر و دسترسی و استفاده ازش ساده و آسون نیست برای همه، بنابر این دچار بحرانی میشن که به صورت ناگهانی از ارتفاعی کاذب پرتاب شدن به دره ای که تحملش خیلی سخته و این پرتاب دقیقا شوک بعد از اون ماه عسل هست. حالا دیگه هیچی اون زرق و برق اولیه رو نداره، افراد خانواده خسته و عصبی و زودرنج میشن، تو همچین شرایطی آدم به تکیه گاه نیاز داره، یه تکیه گاهی که شرایط رو درک کنه ، بار سنگین تنهایی و نگرانی رو از روی دوشت برداره. اگه تنها باشی و مجرد باشی فشار زیادی رو باید تنهایی تحمل کنی. اگه زوج باشی و همراهت همه مشکلات رو از چشم تو ببینه! خستگی بیشتر و بیشتر میشه. خیلی از زوج ها هستند که تنها یکی از اونها به مهاجرت اصرار داشته و در چنین شرایطی تا زمانی که همه چیز تازه و حالت سفر و خوشگذرونی داره خوبه، اما زمانی که مشکلات یکی یکی میاد، اون وقت اون آدم که پیشنهاد مهاجرت رو داده باید علاوه بر نگرانی کار و فشار های مهاجرت گلایه های همراهش رو هم تحمل کنه. اگه بچه داشته باشن که مشکلات بیشتر و بیشتر خودش رو نشون میده.</p>
<p style="text-align: justify;">مثلا خیابونهای اینجا چاله چوله داره و برف و یخبندون و شرایط اینجا باعث میشه این چاله ها بیشتر باشن و مشکلاتی که به واسطه این چاله ها به وجود میاد افراد خسته و غمگین و نگران از آینده رو بیشتر از سایر افراد تحت تاثیر قرار میده. گاهی وقتها تو پیاده رو ایساتید و یکی از اتوبوسها توی چاله پر از گل و لای میافته و تمام هیکل شما رو گلی میکنه(برای من دقیقا یک بار این اتفاق افتاد همون اوایل ورودمون زمانی که تو پیاده رو راه میرفتم) اگه بیکاری و سرما و غربت شما رو خسته کرده باشه و برخورد با مشکلاتی که انتظارش رو نداشتید شما رو غافلگیر کرده باشه اونوقت این مسئله میتونه خیلی خیلی شما رو دلزده کنه. اونوقت فکر میکنید همه اینها از تنهایی و غربت و بیکاریه. درصورتی که اگه پیش از ورود بدونید خیابونهای اینجا بدتر از خیابونهای تهران هستن و امکان همچین پیشامدی هست در اونصورت غافلگیر نمیشید و فقط کمی عصبانی میشید و ممکنه کمی هم بدو بیراه بگید به شانستون که درست موقعی که چرخهای اتوبوس افتاد تو چاله من اینجا ایستاده بودم. در غیر اینصورت هر چیزی میتونه شما رو ناراحت و افسرده کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">وقتی اتوبوس دیر میاد، به خصوص تو زمستونا، وسط برف و سرما، اتفاق میافته که به محض رسیدن اتوبوس مردم بی توجه حمله میبرن که زودتر سوار شن(باور کنید شخصیت و متانتشون مال وقتیه که همه چی مرتب و منظم باشه، به موقعش هل میدن بی توجه هستن و خارج از نوبت هم عمل میکنن) خود من همون ماه اولی که اومده بودیم و میرفتم کلاس دوره های کو-آپ یک بار شاهد همچین صحنه های وحشیانه ای بودم. درسته که برف میومد و سرد بود و اتوبوس هم خیلی دیر اومد و پر بود و هزار دلیل دیگه اما هیچ کدوم توجیه رفتار وحشیانه اونروز اونها نبود. ما چند نفر مهاجر تازه وارد که چهارتا ایرانی و یه ایتالیایی و یه لبنانی بودیم همه هاج و واج و از تعجب فقط نگاه کردیم، اتوبوس رفت و ما همچنان تو سرما و شوکه از رفتارهای انسانهای مثلا متمدن موندیم. خیلی ها رو میشناسم که از همچین مشکلاتی توی ایران گله میکنن و حتی دلایل مهاجرتشون رو مثلا همچین مسائلی عنوان میکنن. من شاهد این اتفاق بودم، درسته معمول نیست و مطمئنن خیلی ها ممکنه بگن مثلا من پونزده ساله اینجا زندگی میکنم و همچین چیزی رو ندیدم. قبول دارم. اما ندیدن دلیل بر نبودن نیست. من هم تو این مدت تنها یک بار شاهدش بودم اما هست و دیدنش تو ماه های اول برای اونهایی که کانادا رو بهشتی بدون وجود همچین صحنه هایی تصور کردن به شدت شوک آور و دلسرد کننده ست، مگر اینکه کاملا واقع بین و منطقی با قضیه برخورد کنید و بدونید و انتظار داشته باشید که درکانادا و حداقل تورنتو افراد مختلفی از همه سطح فرهنگی وجود داره و انتظار این نوع برخوردها رو داشته باشید.</p>
<p style="text-align: justify;">گاهی وقتها در مورد خدمات درمانی رایگان کانادا صحبت میشه و دوستان اینرو از امتیازات مهاجرت به کانادا میدونن. واقعا برای من و خیلی دوستان دیگه ای که تو ایران با استفاده از بیمه تکمیلی میتونستیم تو بهترین بیمارستانهای خصوصی سرویس مجانی داشته باشیم، این سیستم بهداشت و درمان کانادا چندان امتیازی محسوب نمیشه، سیستم خدمات اجتماعی و درمانی رایگان کانادا ممکنه برای دولت افتخار محسوب بشه که حتما هم همینطوره اما این مسئله برای من اهمیتی نداره به خصوص زمانی که برای مراجعه بابت درد شدید و اورژانسی مجبور باشم ساعتها در اورژانس منتظر رسیدگی بمونم . این خیلی خوبه که دولت کانادا خدمات درمانی رایگان داره و آدمهای بیکار و بی پول رو رایگان مداوا میکنه اما این سیستم برای مهاجرای گروه مهارت شغلی امتیازی قابل توجهی نیست به خصوص که سه ماه ابتدای ورود به کانادا نمیتونن از این سرویس رایگان استفاده کنن. بنابراین مشکلات و ضعفهایی رو داره که تو ایران با اونها برخورد نداشتن. شاید بعضی وقتها بگیم که فرهنگ مراجعه به متخصص در ایران صحیح نیست و خیلی ایرادات دیگه اما هیچکدوم از اینها نمیتونه ضعفهای سیستم خدمات درمانی کانادا رو توجیه کنه و نمیشه این مشکلات رو نادیده گرفت. به خصوص برای یک تازه وارد که هنوز به اون نوع سیستم عادت داره.</p>
<p style="text-align: justify;">اینجا اختلاف طبقاتی از لحاظ اقتصادی خیلی شدید هست. اما خُب کسی که کم درامد هست، توی اجتماع حقوق یکسانی داره با کسی که درآمد خیلی بالایی داره. یا مثلا رئیس من هر چند وقت یکبار یه مهمونی میگیره تو یه اسپرت بار و همه رو دعوت میکنه. تو اون دو ساعت اون کارمندی که کمترین درامد رو تو شرکت داره با من و رئیسم که صاحب شرکته و درامد روزانه ش از حقوق یک سال من بیشتره سر یک میز غذا میخوره، با هم بازی میکنیم، کُری میخونیم برای هم و بعد هم تا یه مسیری با هم میریم. ممکنه چندین بار در هفته با هم بریم بیرون نهار بخوریم، اما، اما اون همکارم نمیتونه ماشینی رو که من سوار هستم داشته باشه، چون درامدش اجازه نمیده. من هم نمیتونم فِراری که رئیسم سوار هست رو  بخرم. اما اینها هیچکدوم نشونه شخصیت یا بی شخصیتی هیچ کدوم از ما نیست. من و رئیسم که صاحب شرکته و خودش فراری داره و همسرش آخرین و گرونترین مدل بنز رو سوار میشه تو یه محله زندگی میکنیم اما رئیسم یه قصر خریده تو اون محل که قیمتش چندین برابر خونه من هست. قصر رئیسم اون رو با شخصیت تر از من و خونه من، من رو با شخصیت تر از کارمند کم درامد شرکت که به زحمت اجاره یک آپارتمان ارزون قیمت رو تو یه محله ارزون قیمت میده، نکرده. اختلاف طبقاتی از این نظر وجود نداره اما واقعا خنده داره اگه تصور کنیم همه مثل هم میپوشن و یه ماشین سوار میشن و یه جور زندگی میکنن. کانادا یک کشور سرمایه داری و به شدت مصرف گراست و نه یک حکومت کمونیستی که انتظار مساوات رو ازش داشته باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;">البته نداشتن و نخریدن و نپوشیدن به همون اندازه عادی هست که داشتن و خریدن و پوشیدن لباسهای مارکدار عادیه. توی شرکت ما هستند همکارایی که تو این دو سال که من تو این شرکت کار میکنم لباس تکراری تنشون ندیدم. اونهم لباسهایی با قیمتهایی که من اگه یک بار بخرم تا یکسال با اکراه لباس دیگه ای میخرم چون تصور میکنم به اندازه کافی پول برای لباس خریدن پرداخت کردم. اما همکارانی هم هستند که همیشه تنها دو یا سه دست لباس دارن و هر دوی اینها تو کوروزی که از طرف شرکت برگزار شد به مدت یک هفته هم اتاقی بودن و با هم، بار رفتن و کنار ساحل آفتاب گرفتن. اما به هر حال این تفاوت ها هست و برای کسانی که این تفاوتها رو دوست ندارن همچین مسئله ای میتونه آزار دهنده باشه. به خصوص کسی که عادت داشته همیشه بهترین برند ها رو بپوشه و حالا مجبور هست به خاطر بیکاری یا اینکه هنوز شغل مورد انتظارش رو نداره از خرید چیزهایی که دوست داره چشم پوشی کنه. تحمل و چشم پوشی کردنش هم برای افراد مختلف به نظر من حد و اندازه داره. تا یک زمانی طرف میتونه کاملا متفاوت با قبل زندگی کنه.</p>
<p style="text-align: justify;">ما وقتی رفتیم پیشول رو بیاریم، صاحبش تو یه محله ای زندگی میکرد که وحشتناک بود. کثیف و افتضاح. من از خونه که راه افتادیم اول گفتم بریم، اگه خیلی گربش ناز بود بیاریمش. اما وقتی رسیدیم اونجا، تو دلم گفتم، گربه کور و کچل هم باشه من از این محله بیرونش میارم. در مورد یه حیوون، اونوقت شما فکر کنید تو اون خونه ها آدم زندگی میکرد. آدمهایی که درامدشون اجازه نداده جایی بهتر زندگی کنن نه اینکه دوست نداشتن. اگه اختلاف طبقاتی نبود اون وقت چطور ممکن بود همچین محله هایی وجود داشته باشن؟ اگه برامون مهم نیست کجا زندگی کنیم خوب میتونیم تحمل کنیم اما به نظرم اگه برامون مهم نبود دلیلی برای مهاجرت نداشتیم نه؟ همه برای رسیدن به یه زندگی بهتر و زندگی در آرامش مهاجرت کردیم. پس برامون مهمه که کجا زندگی کنیم. برخورداری از آسایش و رفاه در اینجا به درامد  افراد خیلی  بستگی داره. آستانه تحمل هر کسی هم با دیگری فرق میکنه. شاید یک نفر بگه بله برای من مهمه کجا زندگی کنم اما خب مدت کوتاهی رو میتونم جای غیر متعارفی رو تحمل کنم اما این مدت برای هر کسی متفاوته و برای بعضی ها از جمله خودم این مدت زمانش صفر هست.</p>
<p style="text-align: justify;">من اینجا کار دارم، کار تخصصی خودم، محیط کارم خوبه، مدیرم خوبه، کارم سنگین نیست و از درامدم راضیم، اما خیلی ها هستن که اینجا بعد از دو سه سال هنوز بیکار هستن و نتونستن تو تخصص خودشون کار پیدا کنن، درسته که دلایل زیادی داره یا درست و به موقع عمل نکردن و خیلی چیزای دیگه، اما خیلی ها بیکارن، خیلی ها با وجود سالها سابقه و تحصیلات بالا بیکارن یا کارهایی با درامد خیلی پایین یا سطح پایینی دارن. هرقدر هم که بگیم کار عار نیست اما به نظر شما کار کردن تو پیتزا فروشی و کافی شاپ برای یک تحصیل کرده ای که شغل معقول و مقبولی تو ایران داشته چقدر  و تا کی میتونه شخص رو راضی نگه داره و بگه فعلا، فعلا، فعلا، این فعلا برای هرکسی یه مدت مشخصی داره به محض اینکه این مدت مشخص سر اومد ادامه دادنِ اون وضعیت میشه شروع زندگی در جهنمی به نام کانادا.  من نمیتونم به این دلیل که خودم اینجا کار خوبی دارم بگم کانادا بهشت متخصصین هست، اگه اینطوری باشه پس اونی که بیکار هست هم حق داره بگه کانادا جهنم متخصصینِ. اما به نظر من در مورد خودم به شخصه با توجه به اینکه عاشق رشته تحصیلی و شغلم هستم و زندگی و کار برام معنایی جز برنامه نویسی نداره و فقط در صورتیکه تو این شغل باشم احساس رضایت دارم نمیتونم مدت زیادی رو شغل متفرقه داشته باشم تنها به این دلیل که میخوام کانادا زندگی کنم. مدتی قابل قبول هست اما بیشترش؟ نه! نه به این دلیل که کار رو عار میدونم، نه! تنها به این دلیل که رضایت شغلی ندارم و از کار کردن لذت نمیبرم. به هر حال شما زمانی از زندگی لذت میبرید و احساس خوشبختی میکنید که از کار و شغلتون هم راضی باشید.</p>
<p style="text-align: justify;">تابستون ها، تورنتو همه جا سر سبز و بهشته، اما این اصلا نشون دهنده خوب بودن محله نیست، وقتی خونه اجاره میکنید گول سر سبزی محوطه و گلهاش رو نخورید، اینجا خاکش حاصلخیزه گلهاش هم فوق العاده زیباست موقع اجاره چشمهاتون روی زیبایی طبیعی و باغچه و گلهای محوطه ببندید و بجاش ببینید محله تون چطوریه، مردمانش، دسترسی به وسایل نقلیه عمومی دسترسی به سوپر مارکت و غیره. اینها رو برای اجاره درنظر بگیرید نه گل و بلبل محوطه رو.  همونطور که زمستونای یخبندون اینجا همه جا رو بی ریخت و بد شکل میکنه تابستونهاش هم همه جا رو زنده و تر و تازه میکنه.</p>
<p style="text-align: right;">اینها چیزهایی بود که به نظرم اومد که باید بگم تا حداقل اگه میخواهید تصوری از کانادا داشته باشید تصورتون واقع بینانه باشه.</p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: justify;"><strong>اینها رو از آدمی می شنوید که واقعا اینجا رو دوست داره اما تو واقعیت زندگی میکنه، نه در بهشتی رویایی و  نه در کابوسی جهنمی.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/06/heven-or-hell/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>35</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سایتهای مفید</title>
		<link>http://barani.ca/2010/01/useful-site/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/01/useful-site/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 26 Jan 2010 17:16:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2591</guid>
		<description><![CDATA[دو تا سایت رو که قبلا به یکی از دوستان در کامنتها معرفی کردم رو اینجا مینویسم تا اگه دوستان دیگری هم خواستند اونها رو مطالعه کنند. سایتهای جدیدی نیستند و مطمئنن خیلی از شما عزیزان قبلا از وجودشون اطلاع داشتید و مطالعه کردید. امیدوارم که مورد استفاده دوستان قرار بگیره. یکی از این سایتها [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دو تا سایت رو که قبلا به یکی از دوستان در کامنتها معرفی کردم رو اینجا مینویسم تا اگه دوستان دیگری هم خواستند اونها رو مطالعه کنند. سایتهای جدیدی نیستند و مطمئنن خیلی از شما عزیزان قبلا از وجودشون اطلاع داشتید و مطالعه کردید. امیدوارم که مورد استفاده دوستان قرار بگیره.<span id="more-2591"></span></p>
<p>یکی از این سایتها که مربوط به دولت هست سایت مربوط به<a href="http://www.labourmarketinformation.ca/standard.aspx?pcode=lmiv_main&amp;lcode=eng" target="_blank"> اطلاعات بازار کار در کانادا</a> هست. این اطلاعات بر طبق آمار و اطلاعاتی هست که دولت جمع آوری میکنه. البته اطلاعات فعلی این سایت بر اساس آخریت اطلاعات تا تاریخ 31 دسامبر سال 2008 هست. سایت خیلی مفیدی هست که فکر میکنم همه عزیزانی که در راه مهاجرت به کانادا هستند و یا دوستان خوبی که در کانادا زندگی میکنند و به دنبال اطلاعاتی در ارتباط به شغل و بازار کار کانادا و میانگین درآمد در تخصصهای مختلف و شهرهای مختلف و همین طور کاریابی و &#8230;هستند، بتونند اطلاعات مفیدی رو از این سایت به دست بیارن.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.labourmarketinformation.ca/standard.aspx?pcode=lmiv_main&amp;lcode=eng"><img class="aligncenter size-full wp-image-2592" title="labour_market" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/labour_market.bmp" alt="" width="309" height="137" /></a></p>
<p style="text-align: right;">سایت بعدی سایتی هست که در حقیقت اطلاعات مربوط به املاک و خرید و فروش املاک رو در اختیار شما میذاره. این <a href="http://www.mls.ca/splash.aspx" target="_blank">سایت</a> مربوط به Canadian Real Estate Association و کلیه حقوق اون هم در اختیار (®MLS®(Multiple Listing Service هست.</p>
<p style="text-align: right;">شما میتونید با استفاده از <a href="http://www.mls.ca/splash.aspx" target="_blank">این سایت</a> کلیه اطلاعات مربوط به املاکی که برای فروش، اصطلاحا لیست شده اند رو ببینید. این اطلاعات شامل متراژ ملک، قیمت، تعداد اطاقها، مکان روی نقشه و آدرس و عکسهای مربوط ملک و &#8230; هست.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.mls.ca/splash.aspx"><img class="aligncenter size-full wp-image-2593" title="t_realtorsknow" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/t_realtorsknow.gif" alt="" width="167" height="66" /></a></p>
<p style="text-align: center;">***********</p>
<p style="text-align: center;">***********</p>
<p style="text-align: right;">در مورد <a href="http://www.crea.ca/public/use_a_realtor/use_a_realtor.htm" target="_blank">REALTOR® Services </a>هم میتونید <a href="http://www.crea.ca/public/use_a_realtor/use_a_realtor.htm" target="_blank">اینجا</a> اطلاعاتی رو به دست بیارید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.crea.ca/public/use_a_realtor/use_a_realtor.htm"><img class="size-full wp-image-2594  aligncenter" title="R_logo_burg" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/R_logo_burg.jpg" alt="" width="150" height="176" /></a></p>
<p style="text-align: right;">سایت  <a href="http://www.crea.ca/" target="_blank">Canadian Real Estate Association</a> رو هم میتونید اینجا ببینید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.crea.ca/"><img class="aligncenter size-full wp-image-2598" title="logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/logo.gif" alt="" width="300" height="49" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/01/useful-site/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پوستین</title>
		<link>http://barani.ca/2010/01/sheepskin-boot/</link>
		<comments>http://barani.ca/2010/01/sheepskin-boot/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 08 Jan 2010 15:47:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[خرید در کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[فشن]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2500</guid>
		<description><![CDATA[پی نوشت جدید هم  دارد نوع آب هوای هر منطقه با توجه به تاثیری که روی نوع و جنس لباسها داره مد هایی ویژه اون منطقه رو به وجود میاره. و قطعا با توجه به تاثیر شرایط محیط ما و تاثیر مستقیم محیط  در زیبایی شناسی، مدها و عادات افراد یک منطقه در لباس پوشیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پی نوشت جدید هم  دارد <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </p>
<p>نوع آب هوای هر منطقه با توجه به تاثیری که روی نوع و جنس لباسها داره مد هایی ویژه اون منطقه رو به وجود میاره. و قطعا با توجه به تاثیر شرایط محیط ما و تاثیر مستقیم محیط  در زیبایی شناسی، مدها و عادات افراد یک منطقه در لباس پوشیدن ممکنه برای افرادی در نقطه دیگه ای از دنیا عجیب باشه و اصلا نشانی از زیبایی نداشته باشه.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/ugg-classic-tall-boots-2.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2513" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/ugg-classic-tall-boots-2-300x200.jpg" alt="" width="300" height="200" /></a></p>
<p>یکی از عادتهای مردم کانادا در پوشش زمستانی، پوشیدن پوتینهای پوست بره هست (البته من تو ایران هم این پوتینها رو دیده بودم اما پوشیدن اونها عمومیت نداشت و به ندرت دیده میشد). این پوتینها از پوست کامل بره درست شدند، و همونطور که تو شکل بالا میبینید، قیافه خیلی ساده ای دارند. شاید زیبا به نظر نیاد اما اینجا اولین چیزی که زمستونها توجه شما رو جلب میکنه(از لحاظ پوشش) همین پوتینهاست. و کم کم این قدر میبینید که چشمهاتون عادت میکنه و بعد مدتی قیافه شون به نظر با نمک و دوست داشتنی میاد. یکی از شرکتهایی که این نوع پوتینهاش اینجا خیلی معروفه شرکت<span id="more-2500"></span> <a href="http://www.uggaustralia.com/index.aspx" target="_blank">UGG Australia</a> هست که البته این سایت مربوط به آمریکا و قیمتها هم قیمتهای بازار آمریکاست. قیمت پوتینهای کلاسیک پوست بره این شرکت تو کانادا بین 250 تا 300 دلار هست که میتونید <a href="http://www.softmoc.com/ca/systemshow-item_IU5815%20BLK" target="_blank">اینجا</a> ببینید. در بیشتر نقاط دنیا شعبه داره. محصولات این شرکت محدود به تولید این نوع پوتینهای پوست بره نیست و محصولات دیگه ای از جمله پالتو پوست، کیف، کفشهای راحتی &#8230; هم داره. که بعضی از اونها رو میتوید تو عکسهای این پست ببینید. اما نکته جالب مربوط به این پوتینهای پوست بره این هست که شما  به راحتی میتوید در دمای 26 درجه بالای صفر تا منفی 34 درجه اونها رو بپوشید و در تمام مدتی که شما این پوتینها رو به پا دارید، ضمن اینکه پای شما رو از سرما محافظت میکنه به دلیل گردش هوا در این پوتین ها، پا به راحتی میتونه تنفس کنه و رد و بدل شدن هوا باعث میشه که پای شما عرق نکنه علتش هم این هست که پوست و پشم بره بصورت کاملا طبیعی هست با منافذی که پوست به صورت طبیعی داراست و ضخامت پشم بره که قسمت درونی این نوع کفشها رو تشکیل داره و باعث جابجایی هوا میشه. آزمایشی که روی این پوتینها انجام شده نشون میده که در دمای بین 5 درجه زیر صفر تا 35 درجه بالای صفر پاها رو در دمای 22 درجه نگه خواهد داشت. یعنی اینکه در دمای 35 درجه این کفش پا رو به اندازه 13 درجه خنک تر نگهداری میکنه پس بدون نگرانی میتونید این پوتینها رو در طول روز بپوشید و بدون اینکه وقتی به محیط گرمی وارد میشید از پوشیدن این کفشها احساس ناراحتی داشته باشید (مثل مترو یا مالها که دمای داخلیشون بالا و هوای محیط  گرم هست).</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/cutBoot1.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2527" title="cutBoot" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/cutBoot1.jpg" alt="" width="189" height="181" /></a></p>
<p>عکسهایی مربوط به سایر محصولات:</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/21.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2520" title="2" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/21.jpg" alt="" width="619" height="178" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">یه محصول دیگه هم داره که پوتینهای بافتنی هست که با مخلوطی از انواع پشم مرینوس بافته شده و قیمتش هم حدودا 100 تا 150 دلار آمریکاست. که تو شکل زیر میبینید.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/51lIBRp7XxL__SS500_.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2511" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/51lIBRp7XxL__SS500_.jpg" alt="" width="280" height="280" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">البته شرکت های دیگه ای هم هستند که این نوع پوتینها رو تولید میکنند، با کیفیتی مشابه اما با قیمتی پایین تر. از جمله شرکت <a href="http://shop.bearpawshoes.com/search?department=&amp;term=eva&amp;=" target="_blank">BearPaw</a> . این سایت مربوط به بازار آمریکا هست.</p>
<p style="text-align: justify;">سایت مربوط به <a href="http://www.tosh.ca/index.php?m=catalog&amp;catids[]=6" target="_blank">کانادا</a> هم اینجا میتونید ببینید و قیمتهاش رو با بازار آمریکا هم مقایسه کنید. تو بازار کانادا قیمتها حدودا بین 70 تا 120 دلار هست.(نیم بوت 70 و بوت بلند 120)</p>
<p style="text-align: justify;">خود من سال گذشته از BearPaw پوتین زیر رو (همین رنگ و سایز رو یعنی بوت بلند) اگه اشتباه نکنم تو حراجش حدودا 70 یا 80 دلار خریدم و خیلی خیلی ازش راضیم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/1396-766814-d1.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2523" title="1396-766814-d" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/1396-766814-d1.jpg" alt="" width="407" height="216" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت: فشن ترین پوتینی که من از شرکت UGG دیدم این پوتینه که تو عکس پایین میبینید، از این ظریف تر یا پاشنه بلند تو محصولاتش ندیدم <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/boot_3.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2539" title="boot_3" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/boot_3.jpg" alt="" width="231" height="232" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">پی نوشت: گلدونه عزیز تو کامنتشون گفته بودن که از UGG پوتین های ظریف و پاشنه بلند هم دیدند و من تو اینترنت جستجو کردم و اینها رو پیدا کردم. نمیدونم چرا تو سایت خودش اینها رو نذاشته بود و من هم تو فروشگاه هاش ندیده بودم. اما الان اینها رو تو اینترنت <a href="http://www.bootboots.com/products.php?page=2&amp;id=101&amp;perpagenum=20&amp;ordertype=1&amp;keyword=&amp;Categories=&amp;price=&amp;Colourselect=" target="_blank">اینجا پیدا کردم البته به ظاهر اینهم سایت خودشه</a>، ممنونم گلدونه جون که اشاره کردی <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/High-heel.bmp" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2544" title="High-heel" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/High-heel.bmp" alt="" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">اینهم چند تا از مدلهایی که گلدونه جون زحمت کشیدن و لینکش رو فرستادن:</p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/1.jpg" rel="lightbox[2500]"><img class="aligncenter size-full wp-image-2556" title="1" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2010/01/1.jpg" alt="" width="578" height="240" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2010/01/sheepskin-boot/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>15</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یه حس خوب</title>
		<link>http://barani.ca/2009/11/good-news/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/11/good-news/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Nov 2009 18:15:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2294</guid>
		<description><![CDATA[حدودا سه هفته پیش همکار چینی ما که DBA  شرکت بود بالاخره اخراج شد. میگم بالاخره چون چیزی در حدود هشت &#8211; نه ماه بهش فرصت داده شد بلکه خوب کار کنه. هیچ وقت هیچ کاری رو انجام نداد که پر از اشکال نباشه و یا با انجامش یه مشکل تازه رو به وجود نیاره. من که خیلی وقت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حدودا سه هفته پیش همکار چینی ما که DBA  شرکت بود بالاخره اخراج شد. میگم بالاخره چون چیزی در حدود هشت &#8211; نه ماه بهش فرصت داده شد بلکه خوب کار کنه. هیچ وقت هیچ کاری رو انجام نداد که پر از اشکال نباشه و یا با انجامش یه مشکل تازه رو به وجود نیاره. من که خیلی وقت بود کاری رو بهش نداده بودم و خودم همه کارهای مربوط به دیتا بیس رو انجام میدادم، هر وقت یه کاری رو بهش داده بودم، یه کار ساده که باید یکی دو ساعته تحویل میداد، بعد از یک هفته، یه کاری دیگه رو با 180 درجه اختلاف تحویل میداد یا اصلا تحویل نمیداد. برام قابل تحمل نبود که بعد از یک هفته بیاد با خنده های مسخره خاص چینی ها چشمهاش رو لوچ کنه و بگه : این خیلی زمان میبره، خیلی سخته&#8230; وجودش دقیقا شبیه به سرعت گیری بود تو یه اتوبان که قابلیت رانندگی با سرعت 200 کیلومتر در ساعت رو داره. <span id="more-2294"></span>با وجودی که هیچ کدوم دل خوشی ازش نداشتیم و این ماه های آخر رئیس حسابی از دستش کلافه شده بود، اما به شخصه حس خوبی از اخراجش بهم دست نداد. به خصوص اخراجهای اینجا که یهو میان بهت اطلاع و همون لحظه باهات میان تا وسایلت رو جمع کنی و کلید رو تحویل بدی و بعد تا دم در همراهیت میکنن. دقیقا طرف رو میدازن بیرون، اما به صورتی مودبانه و با لبخند و آروزی موفقیت.</p>
<p>تو همون روزها هم همسری به رئیسمون گفته بود که ری ویو میخواد و درخواست افزایش حقوق داده بود. تقریبا 2 هفته گذشت و خبری نشد. هفته پیش از مدیر منابع انسانی یه ایمیل گرفتم که خواسته بود قبل از رفتن به خونه، رئیس رو ببینم. رفتم تو کیوب مدیرمون و گفتم : میخواستید با من صحبت کنید؟ یه جوری با شرمندگی و خجالت گفت نه! واقعا!! نه! و هی اشاره میکرد به کیوب مدیر منابع انسانی و میگفت که واقعا این نظر من نیست، متاسفم،  و یه نامه رو میخواست بده به من که هی خجالت میکشید. دیگه مطمئن شده بودم که نامه اخراجم رو میخواد بهم بده. مرتب هم میگفت متاسفم &#8230; پاکت رو گرفتم و قبل از اینکه بازش کنم پرسیدم :اخراج؟! دوباره گفت متاسفم! نامه رو باز کردم دیدم اضافه حقوق گرفتم!!!!! باورم نمیشد، چند بار خوندمش. با تعجب نگاهش کردم حتی مبلغش هم برام دور از انتظار بود. از دفعه قبل که خودم درخواست داده بودم بابت ری ویو و افزایش حقوق، بیشتر بود. فهمیدم میخواسته بیشتر از این به من افزایش حقوق بده اما مدیر منابع انسانی دخالت کرده و اجازه نداده.  به هر حال من چون اصلا منتظر افزایش حقوق نبودم و تقاضا هم نکرده بودم خیلی بهم مزه داد، خودم رو ناراحت نشون دادم ولی تشکر کردم و گفتم طوری نیست، کاری نمیشه کرد دیگه. اومدم تو کیوبم و از خوشحالی نزدیک بود غش کنم. همسری هم اضافه حقوق گرفت ولی چون خودش درخواست کرده بود، مطمئنم خیلی به اندازه من خوشحال نشد و بهش مزه نداد. حسی که به من دست داد درست مثل حس خوشحالی بعد از پیدا کردن گنج میمونه وقتی که اصلا دنبال گنج نبودی.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2298 aligncenter" title="de4" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/11/de41.jpg" alt="de4" width="400" height="248" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/11/good-news/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>33</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پلی به سوی آینده</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 05 Oct 2009 18:46:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2067</guid>
		<description><![CDATA[امروز میخوام یه روش کاریابی دیگه رو معرفی کنم. فکر میکنم تا حالا دو روش کاریابی رو معرفی کرده باشم. یکی کارهای داوطلبانه از طریق دوره های Co-Op بود و دیگری نمایشگاه های کار. اما قبل از توضیح روش جدید، لازم دیدم که یک مقایسه کلی بین این روشها داشته باشیم تا هم یه دید [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز میخوام یه روش کاریابی دیگه رو معرفی کنم. فکر میکنم تا حالا دو روش کاریابی رو معرفی کرده باشم. یکی کارهای داوطلبانه از طریق دوره های Co-Op بود و دیگری نمایشگاه های کار. اما قبل از توضیح روش جدید، لازم دیدم که یک مقایسه کلی بین این روشها داشته باشیم تا هم یه دید کلی برای شما ایجاد بشه و هم اینکه بهتر براتون قابل لمس باشه و بشه بهتر تصمیم گیری کرد. دوره های Co-Op از این جهت که نیروی متخصص با توجه به سابقه کاری خودش به طور داوطلب در یک شرکت استخدام میشه و در واقع از این طریق سابقه کار کانادایی رو میخره نیازی به داشتن تجربه کار کانادایی نداره و اساسا برای اون دسته از افراد متخصصی هست که برای داشتن سابقه کار کانادایی از این طریق میخوان وارد بازار کار کانادا بشن. اما در نمایشگاه های کار اینطور نیست و همه میتونن شرکت کنند.<span id="more-2067"></span> یعنی ویژه مهاجران و ویژه افراد بدون سابقه کار کانادایی نیستند که البته این به این مفهوم نیست که کسی بدون سابقه کار کانادایی نتونه تو این نمایشگاه ها کار پیدا کنه، خود من دوستانی رو داشتم  که تو همون روزهای اول ورودشون به این نمایشگاه ها مراجعه کردن و در تخصص خودشون و کار مورد علاقشون هم استخدام شدند. اما در دوره های Co-Op شرکت ها شما رو به عنوان یه نیروی متخصص بدون تجربه در محیط های کانادایی استخدام میکنند و از این نداشتن سابقه کار هم مطلعند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2068" title="8_1_employees_151852_0" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/8_1_employees_151852_0.jpg" alt="8_1_employees_151852_0" width="216" height="216" /></p>
<p>نمایشگاه های کار برای همه مفید هست حتی برای کسانی که سالها تو کانادا کار کردن . اما روش سوم که امروز معرفی می کنم با هر دوی اینها متفاوت هست. این روش چیزی بین Co-Op و کار و استخدام واقعی هست. به این دلیل شبیه به Co-Op هست که برنامه ای هست برای جذب نیروهای متخصص مهاجر، اتفاقا یکی از شروط استخدام از این روش نداشتن سابقه دریافت حقوق در ارتباط با تخصص شما در کاناداست. یعنی کسانی مجاز به استفاده از این برنامه هستند که تا به حال در کانادا در زمینه تخصصی خودشون کار نکردند و یا اگر کار کردن حقوقی دریافت نکرده باشن. در ضمن نباید از تاریخ  ورود اونها به کانادا بیش از سه سال گذشته باشه. این برنامه کمی خرج داره البته کمی بیشتر از روش Co-Op. برای دوره Co-Op حدودا 60 دلار هزینه امتحان و ثبت نام دوره باید پرداخت بشه. اما برای این روش شما نیاز به معادل سازی مدرک تحصیلی خودتون دارید. که بسته به موسسه ای که برای این معادل سازی مراجعه میکنید هزینه ها هم متفاوت هست. بین 100 تا 300 دلار. موسسه ای که برای معادل سازی مراجعه میکنید باید تو لیست اونها وجود داشته باشه. به سایت موسسات مراجعه میکنید و هزینه ها رو چک کنید. یکی از دوستان که اخیرا اومده و من بهش گفتم که از طریق این برنامه برای کار اقدام کنه میگفت انجمن ایرانیان به صورت رایگان این معادل سازی رو انجام میده. من اطلاع دقیقی راجع به این مسئله ندارم که آیا جایی که انجمن، معادل سازی رو انجام میده جزء لیست هست یا نه. میتونید از خودشون سوال کنید.  اما مهمترین تفاوت بین این روش و Co-Op پرداخت وجهی است معادل 2200 دلار در ماه از طرف شرکت و به عنوان حقوق هست.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2069    aligncenter" title="career" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/career.jpg" alt="career" width="320" height="320" /></p>
<p>یعنی بر خلاف Co-Op که شما اصلا دریافتی نداشتید اینجا هر ماه 2200 دلار هم دریافت میکنید. و باز هم کار در تخصص خود شماست. اکثرا شرکتهای بزرگ و معتبری هستند. دوره ها 4 ماه هست و در صورت تمایل دو طرف تا 12 ماه قابل تمدید هست . البته برای یکی از دوستان خود من پیش اومد که بعد از 2 ماه استخدام شد. و حقوقش هم با توجه به عرف بازار و متوسط اون رشته تعیین شد. اما شرکت اگه بخواد میتونه از فرصت و موقعیتی که بهش داده شده این برنامه رو تا 12 ماه تمدید کنه. چون این 2200 دلار رو در واقع اون شرکت پرداخت نمیکنه، بلکه اون هم این کمک رو دریافت میکنه تا به شما این مبلغ رو پرداخت کنه و فرصتی به مدت 12 ماه داره تا از این روش نیروهای متخصص رو به کار بگیره. خود من هم از این برنامه استفاده کردم و جایی که قرار شد برای کار برم پست برنامه نویس و طراح سیستم های بانکی تو رویال بانک بود. هم شغل خیلی خوبی بود و هم اینکه جای خیلی معتبری بود. اما جواب نهایی رو زمانی به من دادن که دو هفته از استخدام من تو شرکت فعلی میگذشت و من هم با توجه به اینکه با همسرم همکار بودیم و با هم رفت و آمد میکردیم و از این بابت در هزینه رفت و آمد صرفه جویی میشد، نرفتم. البته خیلی با اکراه گفتم که نمیام و همیشه از این میترسم که روزی پشیمون بشم که چرا نرفتم. امیدوارم هیچ وقت پشیمون نشم.</p>
<p>در کل شرکتهای خیلی معتبر و خوبی بودن. اکثر غولهای نرم افزاری که من اینجا اسمشون رو شنیدم و بانکها و شرکتهایی خودروسازی و شرکتهای هواپیماسازی مثل<a href="http://www.bombardier.com/" target="_blank"> Bombardier</a> از طریق این برنامه نیروهای متخصص رو به کار میگیرن.<br />
اسم این موسسه که این برنامه رو برگزار میکنه  <a href="http://www.careerbridge.ca" target="_blank">Career Bridge</a> هست و اون برنامه هم  <span style="color: #000000;"><a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">FOR INTERNATIONALLY QUALIFIED PROFESSIONALS</a> هست که میتونید راجع بهش <a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">اینجا</a> مطالعه کنید همه توضیحات رو با دقت بخونید، همه چیز رو کامل توضیح داده. اما به طور کلی و مختصر بخواهم مراحل کار رو توضیح بدم باید بگم که شما از طریق وب سایت CareerBridge تو <a href="http://www.careerbridge.ca/cbbecomeintern.asp" target="_blank">این صفحه</a> ثبت نام میکنید که بعد از چند روز با شما تماس میگیرن و مشاور شما، زمانی رو تعیین میکنه تا با شما مصاحبه اولیه که در حد آشنایی و چک کردن مدارک هست رو انجام بده و همینطور به شما کمک میکنه تا رزومه خودتون رو آماده کنید. بعد از مصاحبه به شما یوزر و رمز عبور میدن که از اون طریق میتونید لیست شرکتهایی که از طریق این برنامه، نیرو میخوان رو ببینید. بعد از طریق همون سایت براشون رزومه میفرستید و بقیه مراحل مصاحبه بطور معمول انجام میشه و در نهایت شما رو تحت اون برنامه برای یک دوره  استخدام میکنن و دوره ها هم از چهار تا دوازده ماه هست.</span></p>
<p><span style="color: #000000;"><span style="color: #339966;">سبز باشید <strong>V</strong></span></span><span style="color: #000000;"> </span></p>
<p><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2071" title="career_home" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/career_home.gif" alt="career_home" width="350" height="267" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #000000;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/10/careerbridge/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نمایشگاه کار</title>
		<link>http://barani.ca/2009/10/job-fair/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/10/job-fair/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 16:53:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2055</guid>
		<description><![CDATA[یکی از راه های کاریابی و استخدام تو کانادا که متاسفانه تا حالا در موردش، صحبت نکردم و خیلی مفید هست، Job Fair ها هستند. که اگه بخوام ساده تر بگم یه جورایی شبیه به نمایشگاه ها و مثل نمایشگاه کتاب هست. با این تفاوت که شرکت کنندگان و غرفه داران این نمایشگاه شرکتها و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از راه های کاریابی و استخدام تو کانادا که متاسفانه تا حالا در موردش، صحبت نکردم و خیلی مفید هست، Job Fair ها هستند. که اگه بخوام ساده تر بگم یه جورایی شبیه به نمایشگاه ها و مثل نمایشگاه کتاب هست. با این تفاوت که شرکت کنندگان و غرفه داران این نمایشگاه شرکتها و موسساتی هستند که به دنبال نیروی کار و استخدام افراد هستند. در سال چندین بار این نمایشگاه های کار برگزار میشن. معمولا ورودی ندارن و برای مراجعه کنندگان رایگان هستند اما گاهی اوقات هم ورودی حدودا 3 تا 10 دلار دارند. گاهی وقتها این نمایشگاه ها عمومی هستند. یعنی همه نوع شرکت و در همه زمینه ها و تخصص ها در او شرکت دارن. اما بعضی از این نمایشگاه ها هم تخصصی هستند. و فقط شرکتهایی در زمینه تخصص خاصی شرکت میکنند. معمولا در زمینه  IT تعداد نمایشگاه های کار تخصصی زیاد برگزار میشه.<span id="more-2055"></span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2061" title="job_fair_lg" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/10/job_fair_lg1.gif" alt="job_fair_lg" width="420" height="280" /></p>
<p>اساس کار این نمایشگاه ها بر پایه معرفی کارفرما ها و موسسات هست و در واقع ایجاد زمینه و فرصتی برای آشنایی و ملاقات افراد جویای کار (یا افرادی که به فکر تغییر محل کار خود هستند) با شرکت ها و موسسات هست. به هر شرکتی غرفه ای داده میشه و اون شرکت ضمن معرفی زمینه کار و فعالیت هایی که انجام میده از این فرصت استفاده میکنه تا با نیروهای متخصص در اون زمینه آشنا بشه. برای شرکت در این نمایشگاه ها بهتر هست تعدای رزومه آماده و پرینت شده همراه خودتون داشته باشید. تا در صورتی که تمایل به همکاری با یکی از این شرکتها رو داشتید بتونید رزومه خودتون رو به اونها بدید. خیلی وقتها اگه از شما و تجربه شما خوششن بیاد همون جا با شما مصاحبه میکنن. معمولا شرکتهای بزرگ و معتبری تو این نمایشگاه ها شرکت میکنند. بهتره همیشه تو اینترنت جستجو کنید تا این نمایشگاه رو از دست ندید. البته معمولا توی مترو و روزنامه ها و این طرف و اون طرف پوستر ها و آگهی هاشون رو میبینید. اما یکی از این نمایشگاه ها حدودا 10 روز پیش برگزار شد که من امروز با خبر شدم. اینجا<a href="http://www.thenationaljobfair.com/visitors/list.php" target="_blank"> لیست شرکت کننده ها</a> رو میتونید ببینید. البته یه نمایشگاه دیگه هم هست که  22 اکتبر برگزار میشه و میتونید<a href="http://www.nappcanada.com/" target="_blank"> اینجا اطلاعات لازم</a> رو در این مورد بخونید. یه نمایشگاه دیگه هم هست که 26 اکتبر برگزار میشه و<a href="http://www.nastrategyinstitute.com/english/Toronto.htm" target="_blank"> اونهم اینجا اطلاعاتش</a> رو نوشته. حتما به این نمایشگاه ها مراجعه کنید و شانس خودتون رو امتحان کنید.</p>
<p>برای آشنایی با رزومه و رزومه نویسی هم به این سایتها مراجعه کنید.</p>
<p><a href="http://resume.monster.ca/" target="_blank">Monster.ca &#8211; Resume Center</a></p>
<p><a href="http://aneliteresume.com/" target="_blank">Elite Resumes</a></p>
<p><a href="http://www.freeresumesamples.org/" target="_blank">Free Sample Resume</a></p>
<p>همینطور سایر نمایشگاه های کار رو میتونید<a href="http://www.thetorontoemploymentdirectory.com/jobfairsandevents.html" target="_blank"> اینجا </a>ببینید. تاریخ و مکان همه و همینطور شرکت کننده ها رو میتونید مطالعه کنید.</p>
<p><span style="color: #339966;">سبز باشید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/10/job-fair/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه نویس</title>
		<link>http://barani.ca/2009/09/software-developer/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/09/software-developer/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 28 Sep 2009 17:43:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2020</guid>
		<description><![CDATA[تو این پست سوال خانوم نیلوفر رو جواب میدم که رشته تحصیلیشون کامپیوتر هست و در راه مهاجرت به کانادا هستند. و در مورد رشته کامپیوتر و نیاز بازار کار اینجا پرسیده بودند و اینکه بهتر هست رو چه قسمتهایی کار کنند. خدمت این دوست عزیزم و دوستای دیگه ای که احیانا همچین سوالی دارن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2026" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/Computer_Crash_Cartoon.png" alt="Computer_Crash_Cartoon" width="305" height="266" /></p>
<p>تو این پست سوال خانوم نیلوفر رو جواب میدم که رشته تحصیلیشون کامپیوتر هست و در راه مهاجرت به کانادا هستند. و در مورد رشته کامپیوتر و نیاز بازار کار اینجا پرسیده بودند و اینکه بهتر هست رو چه قسمتهایی کار کنند. خدمت این دوست عزیزم و دوستای دیگه ای که احیانا همچین سوالی دارن باید عرض کنم که همونطور که همه ما میدونیم رشته کامپیوتر و کلا IT خیلی وسیع هست و تو این سالهای اخیر خودش به رشته های خیلی جزئی تر تبدیل شده. زمانی رشته کامپیوتر زیر مجموعه رشته برق و در واقع یکی از گرایشهای رشته برق بود. زمانی که من دانشجو بودم رشته کامپیوتر رشته مستقلی بود با دو گرایش نرم افزار و سخت افزار. عمده کار نرم افزاری ها برنامه نویسی بود و سخت افزاری هم به دلیل اینکه صنعت سخت افزاری (حداقل در اون زمان) پیشرفته ای تو کشورمون نداشتیم یا متخصص شبکه های کامپیوتری بودند و یا اینکه به دلیل بازار کار برنامه نویسی به سمت برنامه نویسی گرایش پیدا میکردند. امروزه البته میبینیم که رشته کامپیوتر گرایشهایی زیادی داره و هر کدوم هم بازار کار خودشون رو دارن.<span id="more-2020"></span></p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-medium wp-image-2029" title="300px-Java_logo.svg" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/300px-Java_logo.svg-163x300.png" alt="300px-Java_logo.svg" width="130" height="240" /></p>
<p>اطلاعاتی رو که من اینجا در این زمینه میگم تنها در مورد بازار کار برنامه نویسی هست و اطلاعات رو با توجه به امروز یعنی بیست و هشت سپتامبر سال 2009 عرض میکنم. چون صنعت کامپیوتر روز به روز در حال تغییر و پیشرفت هست و همینطور هم نرم افزار ها و زبان های برنامه نویسی مرتبا در حال تغییر هستند. یه مهندس کامپیوتر که شغلش برنامه نویسی و پیاده سازی سیستمهاست همیشه باید نیاز بازار کار و همینطور تغییرات زبانهای برنامه نویسی و تکنولوژی های جدید رو دنبال کنه تا بتونه متخصص موفقی باشه. مطمئنا همه تخصص ها به همین صورت هستند اما سرعت تحلیل رفتن دانش یه برنامه نویس خیلی خیلی زیاد هست. امروزه بیشتر Application ها به صورت web-based هستند. بنابر این زبانهای برنامه نویسی که قابلیت نوشتن اینطور Application ها رو داشته باشند تو بازار کار دارای موقعیتهای بیشتری هستند. زبانهای برنامه نویسی از جمله Net , Java , PHP. , &#8230;دونستن تکنولوژی Ajax هم اینروزها لازمه. (دونستنش، شانس شما رو خیلی خیلی بالا میبره).</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2027" title="DeveloperCauldron" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/DeveloperCauldron.png" alt="DeveloperCauldron" width="248" height="235" /></p>
<p>همه این زبانهای برنامه نویسی برای نوشتن interface برنامه ها به کار میروند و همونطور که همه شما اطلاع دارید، داده ها توسط یک بانک اطلاعات ذخیره میشه.مثل:</p>
<p>Sql Server, My Sql, Oracle , &#8230;  اینجا از My Sql به دلیل اینکه مجانی هست و برای نصب و استفاده نیازی به خرید لایسنس نداره بیشتر استفاده میشه. اما در هرصورت همچنان داشتن دانش کار با Sql Server  وOracle خیلی خیلی مفید هست؛ ممکنه شرکتهای بزرگ از این نرم افزارها استفاده کنند.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2028" title="mysql-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/mysql-logo.gif" alt="mysql-logo" width="200" height="146" /></p>
<p>این یک نکته کلی بود که به نظرم لازم بود راجع به بازار کار تخصصی خودم تو کانادا بگم و حتما همه عزیزانی که تو ایران تو این زمینه مشغول کار هستند متوجه شدند که از لحاظ بازار کار در زمینه برنامه نویسی کامپیوتر با ایران تفاوتی نداره. تنها تفاوتش میتونم بگم این هست که تو زمینه هایی که نیازی به خرید لایسنس برای کار نیست (نرم افزارهای open-source)، موقعیت کار برنامه نویسی بیشتر هست. مثل PHP که یاد گرفتنش به شما کمک میکنه زمینه کار بیشتری رو داشته باشید.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2030 aligncenter" title="php-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/php-logo.jpg" alt="php-logo" width="169" height="141" /></p>
<p>خوشبختانه متخصصین برنامه نویسی و کلا IT نیازی به آموزشهای اضافی و گذروندن دوره های ویژه و عضویت در انجمن خاصی ندارن. همه چیز بستگی به توانایی خود شخص در برنامه نویسی و به روز بودن برنامه نویس داره. البته داشتن مدارکی مثل MCSD,MCSE و سایر مدارک مرتبط با کامپیوتر وIT میتونه یه امتیاز محسوب بشه و رزومه شما رو قوی تر میکنه.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2031 aligncenter" title="Linux-logo" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/09/Linux-logo.jpg" alt="Linux-logo" width="169" height="202" /></p>
<p>بهترین کار مطالعه و جستجو تو سایتهای کاریابی کاناداست، به این صورت که آگهی های کار رو که شرکتها تو این سایتها قرار میدن رو مطالعه کنید خود به خود متوجه خواهید شد که بازار کار در چه زمینه ای دارای موقعیت های  کاری  بیشتری هست. تو همون زمینه خودتون رو تقویت کنید. و همیشه سعی کنید خودتون رو یه برنامه نویس و یه متخصص فعال با دانش به روز شده، نگه دارید. حتما موفق خواهید شد.</p>
<p>این پست رو سعی کردم خیلی کلی بگم  و در واقع پاسخ سوالاتی بود تا حالا خیلی از دوستان از من پرسیده بودن که تو چه زمینه ای بهتره کار کنند تا بتونن بهتر جذب بازار کار کانادا بشن. حتما در آینده پست های با جزئیات بیشتر راجع به کار و شغل های مرتبط با مهندسی کامپیوتر خواهم نوشت. ضمن اینکه تو همین پست هم از دوستانی که در زمینه IT در کانادا فعالیت دارن خواهش میکنم اگه نکته ای به ذهنشون میرسه حتما تو کامنت ها بهش اشاره کنند.</p>
<p><span style="color: #339966;">سبز باشید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/09/software-developer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دخل و خرج و رضایت از زندگی</title>
		<link>http://barani.ca/2009/02/spending-pattern/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/02/spending-pattern/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 18:05:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[خرید در کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=729</guid>
		<description><![CDATA[به نظر من رضايت از زندگي و احساس آرامش زیاد ربطي به داشتن و يا نداشتن مشکلات مالي و رابطه بين دخل و خرج نداره.نه اينکه بخوام شعار بدم و بگم که خوشبختي اين است و اون و فلان و &#8230; برعکس من شديدا معتقد هستم پول نقش بسيار زيادي تو خوشبختي آدمها داره.به هر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter size-full wp-image-732" title="cloudcovercopy" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/cloudcovercopy.jpg" alt="cloudcovercopy" width="354" height="216" /></p>
<p>به نظر من رضايت از زندگي و احساس آرامش زیاد ربطي به داشتن و يا نداشتن مشکلات مالي و رابطه بين دخل و خرج نداره.نه اينکه بخوام شعار بدم و بگم که خوشبختي اين است و اون و فلان و &#8230; برعکس من شديدا معتقد هستم پول نقش بسيار زيادي تو خوشبختي آدمها داره.به هر حال بي پولي اگه بدبختي نياره مطمئن هستم خوشبختي هم نمياره.(منظورم از نقش پول در سعادت خانواده اين بود)<br />
اينکه آدم به چقدر پول راضي باشه، مسئله ايِ کاملا شخصي و من عقیده دارم الگوهای ما تاثیر مستقیم توی این احساس دارند.</p>
<p>مثلا من اينجا دوستي دارم که معتقدِ کانادا جاي خوبي براي زندگي نيست و دليلش رو هم اینطوری میگه: اينجا نهايتش تو بتوني يه خونه داشته باشي و يه ماشين و يه زندگي راحت و سالي يکي، دوتا مسافرت خارج و &#8230; همين.</p>
<p style="text-align: justify;">خب وقتي من ازش پرسيدم که مگه آدم ديگه چي ميخواد.آدم ميخواد يه زندگي راحت داشته باشه و احساس آرامش کنه ديگه. و در جوابم می گه که نه!نه! ببين ما تو ايران يه خونه داشتيم بعد زحمت کشيديم  يه خونه دیگه خریدیم. کلي زمين خريديم ساخت و ساز کرديم.باز هم خيالمون راحت نبود و آرامش نداشتیم، حالا چطوري اينجا آدم با يه خونه خيالش راحت ميشه.<br />
به نظر من اين مشکل ايران يا کانادا يا هر کشور ديگه اي نيست.اين مشکل اين آدم هستش. يه جور مشکل رواني(نه به معنای بد، منظورم طرز فکر بود). یه جور حرص و ولع مال اندوزي. کاملا درسته اينجا شما نميتونيد هي خونه بخريد و 6 ماه بعد به دو برابر قيمت بفروشيد و بعد با پولش بريد زمين بخريد و با مصالح ارزون و باج و &#8230; 8 طبقه بريد بالا که فوتش کنن همش بريزه و شما خيالتون راحت باشه که در عرض يک سال يه خونه رو کرديد 16 تا، خب من با همچین چیزی کیف نمیکنم. پس اگه شما به اين ميگيد احساس آرامش بهتره قبل از اومدن الگوهاي خودتون رو تغيير بديد.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-734 aligncenter" title="happy_man" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/happy_man.jpg" alt="happy_man" width="500" height="335" /></p>
<p style="text-align: justify;">من به جاي اينکه توي يه جمله بخوام بگم اينجا خوبه يا بد! بياييد يا نياييد. بدون اينکه نظر خودم رو بگم سعي ميکنم فقط راهنمایی کنم از کجا این اطلاعات رو به دست بیارید. متوسط درآمد هم ميتونيد<a href="http://www.labourmarketinformation.ca/standard.asp?ppid=43&amp;lcode=E&amp;prov=&amp;gaid=&amp;occ=&amp;search_key=1&amp;pre_sel_criteria=0"> توي این سایت که یه سایت دولتی هست</a> پیدا کنید.ضمن اینکه اطلاعات خیلی خوبی هم راجع کاریابی میتونید توش پیدا کنید.</p>
<p>در مورد هزینه ها و کلا دخل و خرج هم ا<a href="http://www.statcan.gc.ca/pub/62-202-x/2006000/t017-eng.htm">ین آدرس یکی از سایتهای دولتی کاناداست</a> و آمار گیری که هر سال انجام میده.آخرین آمارگیری دسامبر 2008 انجام شده روی اطلاعات سال 2007.چون بیشتر دوستان راجع به اونتاریو سوال میکنند.این جدول آماری استان اونتاریو هستش.اطلاعات سایر استانها رو میتونید اینجا داشته باشید.ضمن اینکه اطلاعات جالبی هم راجع به سایر هزینه ها با جزییات خواهید داشت <a href="http://www.statcan.gc.ca/pub/62-202-x/2006000/tablesectlist-listetableauxsect-eng.htm">Spending Patterns in Canada 2007</a></p>
<p>خودتون ببینید طبق این جدول که یه سایت دولتی هست، چقدر میتونید با این میانگین ها و هزینه ها احساس آرامش کنید.</p>
<p>امیدوارم بتونید از این اطلاعات جواب همه سوالهاتون رو بگیرید و همیشه در زندگی موفق و پیروز باشید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/02/spending-pattern/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دخل و خرج</title>
		<link>http://barani.ca/2009/02/job2/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/02/job2/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Feb 2009 20:42:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=685</guid>
		<description><![CDATA[فرید زکریا در یکی از مقالات خودش با عنوان لطفا كانادا را الگو قرار دهيد اعتقاد داره کانادا در بحران اقتصادی اخیر مشکلی نداره. هرچند این بحران همچنان ادامه داره و به گفته خیلی از کارشناسان اقتصادی روزهای سختی رو پیش رو داریم اما تعداد زیادی از کارشناسان اقتصادی بر عکس بر این باورند که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter size-full wp-image-694" title="08-01-17_money1" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/08-01-17_money1.jpg" alt="08-01-17_money1" width="550" height="330" /></p>
<p><a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF_%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7">فرید زکریا</a> در یکی از مقالات خودش با عنوان <a href="http://www.irannewsagency.com/index.php?news=15119">لطفا كانادا را الگو قرار دهيد </a> اعتقاد داره کانادا در بحران اقتصادی اخیر مشکلی نداره.</p>
<p>هرچند این بحران همچنان ادامه داره و به گفته خیلی از کارشناسان اقتصادی روزهای سختی رو پیش رو داریم اما تعداد زیادی از کارشناسان اقتصادی بر عکس بر این باورند که اقتصاد کانادا نه تنها دچار بحران نخواهد شد بلکه رونق هم خواهد گرفت.به هر حال هرکسی فرمول خودش رو داره و نظرش رو هم طبق تحقیقات خودش میگه و همه این نظرات موافق یا مخالف همگی نظریه های اقتصاد دانان هستند.<span id="more-685"></span></p>
<p>اما چیزی که وجود داره و ما مردم عادی که علم اقتصاد نداریم به وضوح شاهد اون هستیم تعطیلی بسیاری از کارخانجات هست که عمده اونها کارخونه های خودرو سازی آمریکایی هستند که تو کانادا هستند و پیامد این ورشکستگی ها و تعطیلی ها اخراج تعداد زیادی کارمند و کارگر بوده و به قولی تعداد زیادی موقعیت شغلی ناپدید شده.در نتیجه علاوه بر جمعیت تازه وارد جویای کار جمعیت زیادی از افراد جویای کار رو کارمندها و کارگرانی تشکیل میدن که قبلا کار میکردن و حالا بیکار شدن.از همه قشری هم هستند.از دکترا گرفته تا کارگران ساده.این یه بحران اقتصادیه و هیچ ربطی به این نداره که کانادا خوبه یا بده.یه کارخونه تولید کننده بزرگ بوده که سفارشات زیادی هم داشته.تعداد زیادی هم براش کار میکردن و حالا دچار بحران شده و نمیتونه حقوق کارمنداش رو بده مجبوره تعلیقشون کنه.خیلی از کارخونه ها هم تعطیل شدن.بعضیها بیمه هستن.مثلا من اگر که شرکتمون به دلیل بحران اقتصادی مجبور بشه من رو اخراج کنه.تا 8 ماه 55 درصد حقوقم رو از بیمه دریافت میکنم و تو خونه میشینم البته به شرط اینکه کار پیدا نکنم.اگه کار پیدا کردم که هیچی میرم سر کار.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-medium wp-image-691 aligncenter" title="08-01-17_money8" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/08-01-17_money8-300x229.jpg" alt="08-01-17_money8" width="300" height="229" /></p>
<p>یه نکته دیگه اینکه یکی از دلایل بحران اقتصادی رابطه بین عرضه و تقاضا ست.یعنی هی تقاضا زیاد شده هی عرضه بیشتر شده بعد هی تقاضا بیشتر شده و قیمتها و بهره ها رفتن بالاتر، بعد تقاضا کم شده عرضه ها ولی به اون سرعت کم نشده بعد تولید کننده ها مثل خر تو گل گیر کردن.یعنی این خیلی عامیانه اش بود .بعضیها دلایل زیادی رو عنوان میکنن که چون من علمش رو ندارم همینجوری کلی گویی کردم.کلی سایتهای تخصصی هست که اگه میخواید میتونید تو اینترنت راجع بهش تحقیق کنید.بعضی ها میگن اول مرغ بوده بعد تخم مرغ بعضیها میگن نه اول تخم مرغ بوده.فکرش رو که میکنی همه هم درست میگن ولی من نفهمیدم بالاخره اول مرغ بوده یا تخم مرغ.مهم اینه که الان هر دو برای هم مشکل درست کردن.هم عرضه هم تقاضا.کاری نداریم به این چیزها.ولی در حال حاضر که وضعیت اقتصاد خرابه کار ساخت و ساز هم خوابیده.بانکها بهره هاشون رو کم کردن و داره بهره وامهای خرید خونه به صفر درصد میرسه.اجناس هم ارزونتر شده.بیشتر کارشناسای اقتصادی این زمان رو بهترین موقع برای خرید مسکن میدونن هرچند تاکید میکنن با وجود رکود اقتصادی و پایین اومدن بهره ها بانکها خیلی با اکراه وام میدن چون ریسک بالایی داره و خریدارها هم میترسن که کارشون رو از دست بدن و نتونن وامها رو پرداخت کنن و خونه از دستشون دربیاد.(دیدین بازم مشکل مرغ و تخم مرغ به وجود اومد) .این خودش به معنای بحران اقتصادیه.اونهایی که کار دارن و حقوقی دریافت میکنند نگرانیشون از دست دادن کار هست نه گرونی.اونهایی هم که تازه دارن میان و کار ندارن که به نظر من بحران و رونق نداره در هر صورت باید خودشون رو برای یک سال از جیب خوردن آماده کنن.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-medium wp-image-696 aligncenter" title="08-01-17_money3" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/08-01-17_money3-300x218.jpg" alt="08-01-17_money3" width="300" height="218" /></p>
<p>چیزی که میخوام بگم برای دوستایی هست که دارن میان.چه حالا که اوضاع اقتصادی بحث روز هست چه زمانی که مشکلات اقتصادی وجود نداره.شما دارید از یه کشوری می آیید که انگلیسی زبان دوم اون کشوره و بی شوخی انگلیسی هم اصلا خوب صحبت نمیکنیم.با محیط کار کانادا هم آشنا نیستیم.حتما به این موضوع فکر کنید که ممکن هستش مدتی بیکار باشید.چیزی در حدود یکسال رو در نظر بگیرید.ما خودمون با تمام شرایطی که توی پست قبلی گفتم این یکسال رو پیشبینی کرده بودیم.چیزی در حدود 1500 دلار برای 2 نفر در ماه در نظر بگیرید.به ازای هر نفر اضافه 150 دلار به این مبلغ اضافه کنید.این یه میانگین هستش برای یه زندگی معمولی زمانی که شما بیکار هستید.منظورم این نیست که این مبلغ برای زندگی اینجا خیلی خوبه.خب طبیعی شما وقتی دارید از جیب میخورید به مسافرت و کنسرت و لباسهای مارک دار و .. نباید فکر کنید.این مبلغ هم که گفتم با حاشیه اطمینان گفتم.وگرنه خیلی ها ممکنه کمتر از این هم خرج کنن.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-medium wp-image-692 aligncenter" title="saving-money-during-hard-financial-times-01-af" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/saving-money-during-hard-financial-times-01-af-300x207.jpg" alt="saving-money-during-hard-financial-times-01-af" width="300" height="207" /></p>
<p>از همون اول که اومدید بهتره برید دنبال کلاسهایی که رایگان هست از کلاس زبان گرفته تا رزومه نویسی .موسسه های زیادی هم هستند که این کارها رو رایگان برای مهاجرا انجام میدن.من خودم سه تا از این کلاسها رو رفتم.هم زمان هم رفتم. صبح میرفتم کلاسهای رزومه نویسی یه موسسه بعد از ظهر همون کلاس رو تو یه موسسه دیگه میرفتم.مفتِ ، خب بیکار هم هستید استفاده کنید.هرچند همشون مثل هم هستش ولی کلی آدمهای مختلف میبینید و از تجربیاتشون استفاده میکنید.من حتی همون روزهای اول که اومده بودیم به کلاس Customer service  هم بود که رایگان بود و رفتم با اینکه ربطی به رشتمون نداشت.شرکت کردن تو دوره های Co-op هم به نظر من خیلی خوبه حد اقلش اینه که شما تجربه کاری خوبی رو به دست میآرید.و کار تخصصی خودتون رو هم انجام میدید.درسته که حقوق نمیگیرید ولی خوب برای شما که فرقی نمیکنه وقتی دارید از جیب میخورید تو خونه بشینید یا برید سر کار.من ترجیح میدم تو محیط کار باشم و همزمان دنبال کار هم باشم.اگه دوست ندارید زیاد از جیب بخورید میتونید بعد از ظهر ها توی فروشگاه ها به عنوان (Cashier) کار کنید مطمئن باشید برای زبانتون هم خیلی خوبه.به هیچ عنوان هم کسر شان نداره.کار که عار نیست.(به نظر من البته) درسته که من نرفتم.چون همونطور که گفتم همسرم همون روزهای اول رفت سر کار اگر هم نمیرفت برای همون شرکت قبلی داشت کار میکرد.اما راستش رو بخواید اگه الان برگردم به روزهای اول مهاجرت حتما میرم و همزمان که دارم کار داوطلبانه تخصصی انجام میدم تو یه فروشگاه کار میکنم.چون برای زبان خیلی خوبه.برای رشته کاری من که از صبح تا شب جلوی کامپیوترم نشستم و با کسی حرف نمیزنم.تنها صحبتهای روزمره هم صحبتهای فنی و روتین کاریه خیلی خوب بود اگه قبلش تو یه محیط که با اجتماع سرو کار داشت کار میکردم.دروغ نگم حتی همین الان هم گاهی وقتها هوس میکنم روزهای تعطیل مثلا برم تو کافی فروشی های تیم هورتونز حتی اگه شده مجانی کار کنم حداقل یکم حرف بزنم با ملت.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-thumbnail wp-image-690 aligncenter" title="moneyhappiness" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/moneyhappiness-150x150.jpg" alt="moneyhappiness" width="150" height="150" /></p>
<p>من پارسال که اومده بودم تو موسسه ای که میرفتم برای Co-op با یه آقای ایرانی آشنا شدم که حسابدار بود.2 سال بود که کانادا زندگی میکرد و هنوز کار پیدا نکرده بود و تازه بعد از 2 سال Co-op آشنا شده بود و اومده بود اونجا(خیلی ها با این موسسه ها آشنا نیستند).بهش گفتم از کانادا خوشتون می آد؟راضی هستید از اینجا بودن؟جوابم رو اینطوری داد که: راستش رو بخواید من تو ایران حسابدار یه شرکت خیلی بزرگ بودم و درآمدم هم خوب بود.ولی زبانم اصلا خوب نبود.اوایل که اینجا اومده بودیم از زندگی کردن تو کانادا زیاد راضی نبودیم و به زور تو یه تیم هورتونز کار گیرآورده بودم.با ماهی 1000 دلار.ولی بعد که با خودم صادقانه فکر کردم دیدم من اصلا نمیتونم صحبت کنم.تحصیلاتم هم هرچی باشه چون زبان نمیدونم با یه آدم بی سواد که خوندن و نوشتن بلد نیست هیچ فرقی نمیکنم تازه حتی نمیتونم صحبت کنم هرچی هم باهام حرف میزنن نمیفهمم چی میگن.درست مثل یه آدم کر و لال و بی سواد میمونم که ایران زندگی کنم.یه همچین آدمی چه انتظاری باید داشته باشه؟ضمنا این آقا تو ایران دانشگاه هم درس میداد.خودش میگفت وقتی اینطوری فکر کردم دیدم درصد زیادی این عدم موفقیت به خود من برمیگرده.تو این دو سال هم برای یه ایرانی حسابدار بودم و هیچ انگلیسی صحبت نکردم.به هر حال با تمام این احوال یه آپارتمان اجاره کردیم و یه ماشین  7-8 سال کار کرده هم خریدیم.وقتی دارم مقایسه میکنم، خودم رو با یه حسابدار با سابقه تو ایران مقایسه نمیکنم بلکه با یه آدم بی سواد و کر و لال مقایسه می کنم.</p>
<p>خدا رو شکر که تو همون دوره تو یه شرکت خیلی معتبر کار پیدا کرد و رفت سر کار.اما خودش معتقد بود اگه مشکل زبان نداشت و از همون اول که اومده بود رفته بود کلاس زبان و با برنامه ریزی پیش رفته بود در عرض یکسال میتونست به جایگاهی که لیاقتش داشت برسه.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-693 aligncenter" title="250px-banknotes" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/250px-banknotes.jpg" alt="250px-banknotes" width="250" height="188" /></p>
<p>من آدمی هستم که خیلی اعتماد به نفس دارم.اما این معنیش این نیست که بگم خودم رو دست بالا میگیرم.خودتون رو نه دست بالا بگیرید نه دست پایین.خود واقعی و توانایی هاتون رو بشناسید.ببینید چه کمبودهایی رو دارید.کجاها ضعف دارید.حداقل یکسال رو که گفتم زمان بذارید برای کار پیدا کردن.این یکسال رو که میگم از همون روز اول شروع کنید، با برنامه.کلاس و کار والنتیر و &#8230;</p>
<p>یکسال معنیش این نیست که تو خونه بشینید تا یکسال بشه بعد کار خودش خود به خود میاد.نه یکسال و شش ماه و دو ماه و &#8230;چیزی اثبات شده و فرمول نیست.میوه هم نیست که بگن اینقدر طول میکشه تا برسه.زمانی هست که شما به خودتون فرصت میدید تا با محیط از هر لحاظ، متناسب بشید.حالا اگه مثل ما تو همون اوایل همه چیز جفت و جور شد که چه بهتر اگر هم نه شما برنامه ریزیتون همین بوده پس دلیلی نداره سرخورده بشید و دپرس.هرکه طاووس خواهد &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-medium wp-image-695 aligncenter" title="1281953512_35e53c9cba_o" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2009/02/1281953512_35e53c9cba_o-300x225.jpg" alt="1281953512_35e53c9cba_o" width="300" height="225" /></p>
<p>این یکسال رو خود ما خیلی روش فکر کرده بودیم و کاملا آمادگیش رو از قبل داشتیم.درصد خیلی زیادی از موفقیتمون هم همین بود که میدونستیم چه مشکلاتی پیش رو خواهیم داشت.به جای فرار از مشکلات با آمادگی قبلی سعی میکردیم راه حلی براشون پیدا کنیم نه اینکه جا بخوریم و کم بیاریم.</p>
<p>سعی کنید خوب مزه مزه کنید.مثل یه فنجون قهوه تلخ.تلخیش هم میتونه خوشمزه باشه.اولش شاید طعمش به نظرتون بد باشه اما اگه قبول کنید قهوه باید تلخ باشه میتونید از نوشیدنش لذت ببرید.سعی نکنید یه باره کل لیوان رو سر بکشید.آروم آروم.هر بار که کمی میخورید چیزهایی تازه تری رو حس میکنید.</p>
<p>وای خیلی زیاد شد. هنوز تموم نشده حرفام. بقیه اش رو تو پست بعدی مینویسم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/02/job2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کار، هزینه، دخل و خرج؟</title>
		<link>http://barani.ca/2009/02/job1/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/02/job1/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 17:04:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[کار و کاریابی]]></category>
		<category><![CDATA[کار و هزینه های زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[هویجوری]]></category>
		<category><![CDATA[کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=671</guid>
		<description><![CDATA[مدتی بود که میخواستم راجع به این موضوع بنویسم اما موقعیتش پیش نمیومد.چندین بار هم دوستان کامنت گذاشته بودن و راجع به هزینه های اینجا و کلا دخل و خرج پرسیده بودند. گاهی وقتها هم دوستانی سوال کرده بودن که اصلا مهاجرت به کانادا کار درستی هست یا نه؟چند تایی هم از دوستهای خودم از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مدتی بود که میخواستم راجع به این موضوع بنویسم اما موقعیتش پیش نمیومد.چندین بار هم دوستان کامنت گذاشته بودن و راجع به هزینه های اینجا و کلا دخل و خرج پرسیده بودند.<br />
گاهی وقتها هم دوستانی سوال کرده بودن که اصلا مهاجرت به کانادا کار درستی هست یا نه؟چند تایی هم از دوستهای خودم از طریق ایمیل راجع به این موضوع سوال میکنند و اینکه کار پیدا کردن راحته یا نه؟راجع به وضع اقتصادی و &#8230;.<br />
تصمیم گرفتم تو چند پست جواب همه این سوالات رو بدم.هر چند پیشاپیش می گم  این مسائلی که میگم نظر شخصی من هست و  ممکنه خیلی ها این رو قبول نداشته باشن.(پس من دارم نظر شخصی خودم رو اینجا می نویسم) ضمن اینکه از دوستانی که اینجا رو میخونن و کانادا زندگی میکنند خواهش میکنم نظر خودشون رو بگن تا توی همین پست بنویسم.نظرات مختلف میتونه کمک بیشتری برای دوستان باشه.البته حواسمون باشه که نظرمون رو جوری نگیم که یا الکی امیدوار بشن یا بر عکس فاتحه روحیه شون خونده بشه.اگه نظرمون رو میگیم مثلا خوب نیست ، بگیم چرا فکر میکنیم خوب نیست و هم کاملا شرایطمون رو و هم اینکه چه مسیری رو رفتیم.<span id="more-671"></span><br />
اول از همه یه توضیحی بدم که همه عزیزانی که خاطرات مهاجرت من رو خوندن ممکنه اینطوری خونده باشن که :ما اومدیم تورنتو خونه گرفتیم و غیژژژژژ رفتیم سر کار.البته غیژژژژژژ بود ولی من شرایط خودمون رو نگفتم.اول اینکه ما (من و همسرم) توی ایران سابقه کاری خوبی رو داشتیم.از لحاظ فنی هم همیشه سعی کرده بودیم خودمون رو به روز نگه داریم و با توجه به بازار کار و نیاز مارکت کانادا کار کنیم.همسرم چند سالی سابقه کار مدیریت نرم افزار و پروژه های نرم افزاری داشت.خود من هم همیشه سعی کرده بودم به جای اینکه به فکر راحتی کار باشم و اینکه صبح برم سرکاری که وقت آزادم زیاد باشه و بتونم تا ساعت 10 صبحانه بخورم و بعد ناهار و بعد هم میوه و &#8230; واقعیت رو قبول کنم که روزی قرار هست برم جایی کار کنم که بابت کار مفید به من پول میدن.بنابر این همیشه تو شرکتهایی کار کرده بودم که به یه نیروی متخصص و پول ساز نیاز داشتن و همیشه هم با دنیا از لحاظ فنی پیش میرفتند.(سابقه مثلا 10 سال در یکی از سازمانهای بزرگ دولتی کار کرده ام که حقوق و مزایای بالایی دارد!!!! نداشتم.توجه داشته باشید اینجا هیچ موقع از شما سوال نمیکنن حقوق و مزایای جای قبلی که کار میکردید چقدر بود.تخصص شما و اینکه چقدر میتونید برای شرکت مفید باشید مهمه) گاهی وقتها هم توی شرکتهایی که کار میکردم مسولیتهایی داشتم و 2 و 3 نفر زیر دستم کار میکردن.البته نه به اون معنی که مدیر باشم.اما اگه بخوام به عنوان سابقه مدیریت ازش صحبت کنیم، آره میتونم از این سابقه استفاده کنم ولی اینجا تا حالا توی رزومه هام این رو ننوشتم.2 سالی هم تو یه سازمان دولتی مشاور نرم افزار بودم و خوب همتون میدونید که تو هر تخصصی کسی که قراره مشاوره بده در چه سطحی باید باشه.اینها رو برای تعریف از خودم نمیگم.اگه قصدم تعریف بود، خودم میتونستم توی پستهای خاطرات مفصل ازش بنویسم.اما چون خیلی ها سوال کردن و خیلی ها هم راهنمایی کردن که نوشته های من ممکنه باعث بشه دوستان فکر کنن اینجا کار پیدا کردن خیلی راحته و اگه بیان و نتونن زود کار پیدا کنن ممکنه افسرده بشن دارم میگم.<br />
همسر من بعد از چند سال سابقه کار مدیریت نرم افزار و برنامه نویسی و مشاوره&#8230; یک و نیم سال توی یه شرکت آمریکایی کار میکرد.که اون شرکت به هیچ عنوان نه فیزیکی نه معنوی و &#8230; توی ایران نبود حتی مشتری های شرکت!! فقط چند نفری برنامه نویس بودند که توی ایران کار میکردن و از طریق اینترنت با شرکت که توی آمریکا بود ارتباط داشتند.هر روز گزارشات کاری رو به انگلیسی برای شرکت میفرستادند هفته ای یک بار هم که جلسات شرکت بود با وب کم و &#8230; اینها از ایران تو جلسه شرکت میکردن.پس محیط کاملا آمریکایی بود و سابقه کار همسرم از یه شرکت آمریکایی صادر شد.و حتی رییسشون تاکید کرده بود اگه جایی شماره تلفن خواستن تلفن همون شرکت رو توی آمریکا بده.البته قرار بود که همسرم تا زمانی که اینجا کار پیدا نکرده  برای همون شرکت کار کنه.پس از این جهت کمی آرامش خاطر هم داشتیم و همینطور اعتماد به نفس.پس علاوه بر اینکه همسرم سابقه فنی خوبی داشت و از لحاظ تخصصی و فنی در سطح خیلی بالایی بود سابقه کاری هم از یه شرکت آمریکایی داشت که این خیلی مهمه.یه چیزی رو توجه داشته باشید که اینجا به خاطر اینکه همسایه آمریکاست سابقه کار توی آمریکا خیلی به درد میخوره.چون سیستم کاری هر دو خیلی خیلی نزدیک به هم هست.اینجا بعضی از شرکت ها نگران این هستند که نیرویی که استخدام میکنن با محیط کار کانادا آشنا نباشه(هر چند به نظر من هیچ تفاوتی نداره ولی کارفرما این نگرانی رو داره)این نگرانی شامل تمام نیروی کار خارجی حتی کشور های اروپایی میشه.<br />
چیزی که خیلی مهم بود، این سابقه کار تنها باعث آرامش خاطر و اعتماد به نفس بود نه باعث غرور بی خودی.اینکه مثلا من سالها مدیر بودم حالا بیام اینجا برم زیر دست یکی دیگه کار کنم و &#8230;این رو یادتون باشه که اینجا از شما انتظار دارن متخصص باشید نه مدیر.<br />
با وجود سوابق کاری و اینکه به نظر خودمون رزومه نوشتن رو خوب بلد بودیم با این حال همون روزهای اول ورودمون تو کلاسهای رزومه نویسی ثبت نام کردیم و فهمیدیم تا حالا هیچی از فرمت رزومه کانادایی نمیدونستیم.(خیلی ها رو دیدم با اینکه این کلاسها رایگان هست ولی نمیرن و میگن ما که خودمون بلدیم برای اونایی هست که نمیدونن!!!!!)<br />
این مسئله برای ما خیلی اهمیت داشت که وارد مارکت کانادایی بشیم توی تخصص خودمون، نه توی سطحی که توی ایران بودیم(مثلا از روز اول فقط بریم دنبال کار مدیریتی و مشاوره) با خودمون رو راست بودیم که انگلیسی زبان دوم ماست که خوب هم صحبت نمیکنیم و نمیتونیم تا رسیدیم کانادا بریم توی شرکتی که همه انگلیسی صحبت میکنن مدیر بشیم یا مشاور.اگه کارتون درست باشه و واقعا لیاقت داشته باشد اینجا خیلی سریعتر از ایران به جایگاهی که استحقاقش رو دارید میرسید.فقط کافیه با خودتون رو راست باشید.<br />
با تمام این حرفها هر دو خودمون رو برای یه کار تخصصی بدون حقوق به صورت داوطلبانه آماده کرده بودیم.برای این کار حتی 65 دلار هم هر کدوم پرداخت کردیم و توی موسسه ای اسم نوشتیم که امتحان میگرفت و شما رو برای مصاحبه به شرکتهایی معرفی میکرد و اونجا در تخصص خودتون کار میکردید ولی حقوق نمیگرفتید بهش میگن Co-op البته همسرم خیلی قبل از شروع این دوره و همون روزههای اول تو یه شرکت استخدام شد و رفت سر کار.اما من 5 ماه این دوره رو توی سرما و برف و کولاک و طوفان با اتوبوس و مترو، روزی 2 ساعت رفت و 2 ساعت برگشت رفتم سر کار(هر بار هم 15 دقیقه پیاده روی داشتم) (2 ماه دوره های مربوط به قوانین کار و محیط کار بود و 3 ماه کا توی شرکت نرم افزاری) بدون حقوق.میتونستم این 5 ماه رو توی خونه بشینم و دنبال کار باشم ولی رفتم اونجا اونجا هم میشد همزمان دنبال کار بود مثل اینکه تو خونه بشینید.اما من هم تنبلی خودم و هم اعتماد به رئیس شرکت که هر موقع من یه مصاحبه ای میرفتم سعی میکرد من رو با وعده های دروغش منصرف کنه اونجا موندم تا 3 ماه تمام شد و دوره من هم به آخر رسید و همزمان شرکت یا ورشکست شد یا دروغ میگفتن به هر حال من رو استخدام نکردن.چون هیچکس بدش نمی آد یه نیروی متخصص مفت داشته باشه.شما اگه اینطوری رفتید جایی سر کار به محض اینکه موقعیت خوبی پیش اومد به وعده های رییس شرکت یک اپسیلون هم دل نبندید.هر چند سابقه و تجربه اونجا باعث شد که خیلی سریع و بلافاصله یه کار خوب پیدا کنم و به هر حال ارزشش رو داشت.<br />
این جوری استخدام شدن و کار پیدا کردن ما غیژژژژژژ بود.<br />
یه نکته دیگه اینکه بازار کار &#8220;آی تی&#8221; هم خوبه همیشه.<br />
اینا رو گفتم که اگه نکته ای برای کسی سوال بود رفع شده باشه.<br />
پست بعدی رو میخوام راجع به هزینه ها و دخل و خرج اینجا بگم.<br />
باز هم از دوستانی که اینجا زندگی می کنن خواهش میکنم اگه تجربه ای راجع به کار پیدا کردن اینجا دارن حتما این تجربه رو در اختیار دوستان هم قرار بدن.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/02/job1/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>18</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

