دنیای مجازی درست شبیه به دنیای تو خوابه. تصویری از واقعیت. گاهی وقتها کاملا واقعیه که تو بیداری هم همه اتفاقاتش رو تجربه میکنی. آدمهایی رو که قبلا تو رویا دیده بودی رو میبینی، حرفهایی که شنیده بودی رو میشنوی، مکانهایی که رفته بودی رو میری. گاهی وقتها آدمهایی رو میبینی که نمیتونی چهره شون رو ببینی اما با تمام وجودت حسشون میکنی و احساس میکنی سالهاست که میشناسیشون. توی خواب شاید دوستی رو میبینیم که درحقمون کاری رو انجام میده که انتظارش رو نداریم، فردا صبح حس جدیدی رو نسبت به اون دوست داریم که متاثر از خواب شب قبلِ. اما خیلی سریع همه چیز عادی میشه، لبخندی میزنیم و با خودمون میگیم همش خواب بود.گاهی وقتها هم دوست نداریم از خواب بیدار بشیم. داریم یه خواب شیرین میبینیم. یه خواب دوست داشتنی که توش یه عالمه دوستای جدیدی و خوب پیدا میکنیم. دوستایی که هر روز به خونه هم سر میزنن و هر بار که پنجره خونشون رو باز میکنن به همدیگه لبخند میزنن، گاهی وقتها اختلاف نظر پیش میاد، بحث میشه، انتقاد میشه … اما همش تو دنیای مجازیه تو واقعیت همه چیز سر جاشه.
دوست ندارم از این خواب شیرین بیدار بشم، اما باید بیدار شم. هر خوابی یه وقتی تموم میشه. تلخ یا شیرین. خواب من برای من شیرین بود، نمیدونم خوابم برای دیگران هم شرین بود یا نه، اما از همه اونهایی که تو این دوسال با من و دنیای توی خوابم همراه بودند و خوابم رو شیرین کردند، اما براشون شیرین نبودم میخوام همه چیز رو فراموش کنن و اونها هم بگن همش تو خواب بود.
تو این دو سال خواب یه مهاجر رو دیدید که موندگار شد. مهاجری که همه چیزهایی رو که تو سال ها زندگی و کار مشترک به دست آورده بود رو تو وطنش گذاشت و همسفر با عزیز ترینش راهی دیار دیگه ای شد برای رسیدن به اهدافی که با هم طرحش رو ریخته بودن. همه رو همراه بودید و دیدید. همه اولین ها تو زندگی جدید رو. اولین ماشین، اولین کار، اولین اضافه حقوق، اولین خونه …
شاید بعضیها فکر کردند چه خواب احمقانه ای، بعضیها گفتند چه رویای شیرینی، بعضیها تصور کردند چه کابوس وحشتناکی، بعضی ها هم شاید پوزخند زدند و گفتند چقدر خوابش غیر واقعیه، اما همه اینها برای من شیرین بود و هست. زندگی من و همسرم با همه داشته ها و نداشته هامون اگرچه شاید کف خواسته ها و ایده آل های یه زندگی معمولی باشه اما برای ما یه دنیا تجربه و خاطرات شیرین رو یادآوری میکنه. تجربیات زندگی بعد از مهاجرت رو که دوباره از صفر شروع کردیم رو با شما شریک شدیم. ممنونم که تو این خواب همراه من بودید و رویام رو شیرین تر کردید. این خواب بارونی داره تموم میشه، مثل همه خوابها و بارونها. امیدوارم روزی تو واقعیت همدیگه رو ببینیم و واقعیت رو با هم به شیرینی تجربه کنیم.
امشب یازدهمین سالگرد ازدواج ماست. خواستم خداحافظی از این رویای شیرین همزمان باشه با سالروز شیرین ترین اتفاق زندگیم تا شاید کمی تلخی این خداحافظی برایم قابل تحمل شد.
خداحافظ همه شما باشه، بهترین لحظات و شیرین ترین تجربیات رو برای شما آرزو میکنم و امیدوارم همیشه شاد و موفق باشید.
لاله
پینوشت: ممنونم از کامنتهای محبت آمیز تک تک شما دوستای خوبم. هیچوقت فراموشتون نمیکنم . خسته نیستم و هیچوقت نخواهم بود. همیشه نوشتن یک پست و همراهی شما همه خستگیها رو از تنم دور میکرد برای همین این خداحافظی یکی از سخت ترین کارهایی بود که تا به حال انجام دادم. تا اینجا نوشتم چون میخواستم مسیری رو که بعد از مهاجرت طی کردم رو ثبت کنم. اتفاقاتی که هرکدوم از ما قبل از مهاجرت به تک تکشون فکر میکنیم و براشون نقشه میکشیم. از این به بعد مسیر زندگی من از شکل یک مهاجر تازه وارد که زندگیش هر لحظه با یک اتفاق تازه در ارتباط با مهاجرت رو به رو میشه خارج میشه و تجربیاتم و اطلاعاتم هم در این زمینه به عنوان یک تازه وارد کهنه میشه و دیگه به روز نیست. خوشحالم از اینکه میبینم تو دنیای مجازی هر روز وبلاگ دوستان جدیدی رو میبینم که همه تجربیاتشون رو ثبت میکنند، خسته نباشید میگم به همه شما و به خصوص وبلاگهای مهاجرتی. قوانین هر روز عوض میشه و روند کارهای مهاجرت، ورود، کاریابی و … تغییر میکنه و نوشتن شما دوستان از تجربیاتتون برای همه خیلی خیلی مفید خواهد بود.
