تو قسمتهای قبل تا اونجا گفتم که من و همسرم موفق شدیم تو آب بسیار سرد دریاچه شنا کنیم و بعد از شنا کردن به لطف آرامش و خلسه ای که از سرمای آب به دست آورده بودیم روی صخره ها استراحت کردیم و تلاش دیگران رو برای پریدن تو آب یا شنا کردن تماشا میکردیم.
ساعت نزدیک به چهار بعد از ظهر بود که دوستانمون از راه رسیدن. من و همسری به محض دیدن دوستان شروع کردیم با هیجان از پریدن تو آب و شنا کردن صحبت کردن و تشویق دوستان برای شیرجه زدن و شنا کردن تو آب سرد دریاچه. اول از همه همسر دوستم تصمیم گرفت تا آبتنی کردن تو دریاچه آب سرد رو تجربه کنه و دوباره همه دوربین به دست منتظر بودیم تا شجاعت دوستمون رو به ثبت برسونیم. من هم همچنان توصیه میکردم، به هیچ چیز فکر نکن فقط یک… دو… سه… که دوستمون همون لحظه پرید توی آب و همگی جیغ کشان ابراز خوشحالی کردیم. واقعا به امتحانش میارزید و این روزها گاهی وقتها که با همسری یادی از اونروزها میکنیم، میگیم ای کاش بیشتر شنا کرده بودیم و دلمون تنگ میشه برای دریاچه و سرمای غیر قابل تصورش
ادامه مطلب…