بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Tag: باغبانی

دیروز بالاخره رفتیم و همه وسایل لازم برای Deck رو سفارش دادیم و قرار شد فردا بیارن، احتمالا آخر این هفته شروع کنیم به ساخت و نصبش. اما از دیشب تا حالا عجیب دچار استرس شدیم که مبادا نتونیم از پس این کار بیاییم و گند بزنیم به حیاط کوچولو و خوشکلمون. ببینیم چی میشه دیگه، خودش یه تجربه ست. برای یه Deck کوچولو 3 متر در 3 متر تا اینجا هشتصد دلار هزینه کردیم، برای خرید لوازم، دستمزد که نمیدیم ;) اما خوب اگه زبونم لال خراب بشه جیب درد میگیریم. ادامه مطلب…

وقتی بیرون از خونه، همه جا پوشیده از برفِ و سرما و درختا همه خوابن و تو چشمات نه گلی میبینه و نه سبزه ای، خودت میتونی بهار رو به خونه ات بیاری و دلت پر بشه از شادی و حس خوبی که هر روز با دیدن گلهای بهاری که همه وجودت رو در بر میگیره.

حیفم اومد عکس گلدونی که تمام خونه رو پر از حس و شور و حال بهاری کرده اینجا نذارم.

بهاری باشید ادامه مطلب…

چیزی به بهار نمونده. کم کم باید فکر سبز کردن سبزه و کاشتن لاله و سنبل بود. فعلا چند تایی لاله و سنبل تو گلدون کاشتم که تازه سر از خاک بیرون آوردن. البته برای عید باید یکی دو هفته دیگه اقدام کرد. چند تایی هم گلهای بنفشه و اطلسی و قرنفل کاشتم. بذرشون رو تو قالبهای کوچولوی خاک کاشتم و تازه جوونه زدن  ومنتظرم حسابی ساقه هاشون جون دار بشه بعد منتقلشون کنم به گلدون. برای باغچه حیاط هم همین تصمیم رو دارم. یعنی اول تو خونه گلها رو تو قالبهای خاک یا گلدونهای کوچولو (اندازه یه استکان) میکارم بعد منتقلشون میکنیم به باغچه. چند روز پیش رفتیم و برای اولین بار خاکهای فشرده ای رو که مدتها بود تو فروشگاه ها میدیم، خریدیم و روش استفاده و کار باهاشون خیلی راحت و با مزه ست. ادامه مطلب…