بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید

خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا

Archive

Tag: کبک

این مطلب رو یکی از خوانندگان وبلاگ برای من فرستادند، سال گذشته در مصاحبه برای مهاجرت از طریق استان کبک مشروط شدند به ارسال مدرک زبان فرانسه، به گفته خودشون در مدت یکسال منبعی رو برای راهنمایی در این مورد پیدا نکردند، بنابراین  همون موقع قصد میکنند که بعد از روشن شدن وضعیت خودشون و اتمام مراحل کار حتما در این مورد مطلبی رو برای راهنمایی دوستان با موارد مشابه بنویسند که چون خودشون وبلاگی رو ندارند از من خواستند که خاطره شون رو اینجا منتشر کنم.

و اما خاطره و جزئیات ماجرا از زبان دوستمون

ادامه مطلب…

خیلی وقتها دوستان خوبم چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی از من سوال میکنند که آیا لازمه برای انجام امور مهاجرت وکیل داشته باشیم یا خیر.

من همیشه سعی کردم طوری موضوع رو براشون باز کنم که خودشون تصمیم بگیرن و فقط نظر خودم رو میگم. اینکه وکیل بگیریم یا نه یه انتخاب شخصیه. من تو این پست میخوام نظر خودم رو راجع به داشتن وکیل در مورد Skilled worker ها بگم و تاکید میکنم این نظر شخصی من هست و هیچ دلیلی نداره درست باشه، ممکنه 180 درجه با نظر دوستان دیگه متفاوت باشه. در هر صورت نظر اونها هم 180 درجه با من فرق داره :) ادامه مطلب…

از هواپیما که خارج شدیم ساعت حدودا 9 شب بود. هیجانزده مسیر منتهی به گیتهای ورودی رو طی کردیم.از بالای پله ها که نگاه کردیم دیدیم چند نفر پشت یه پیشخون نشستن و مدارک رو بررسی میکنن.پایین که رسیدیم متوجه شدیم که ما هم همینجا باید مدارکمون رو تحویل بدیم.همونجا ایستادیم منتظر تا نوبتمون بشه که همون موقع یه آقای تپل لبخند زنان بهمون گفت: بفرمایید اینجا لطفا!!! مثل بچه های خوب رفتیم پشت پیشخون روبروی آقای تپل ایستادیم.سلام کردیم و مدارکمون رو که شامل برگه لندینگ و  CSQ  و پاسپورتمون بود دادیم بهش.شروع کرد یه چیزایی تو برگه لندینگ نوشتن و جاهای لازم رو پر کرد بعد هم گفت اینجا رو امضا کنید.وبعد هم مهر کرد و یکی از برگه های لندینگ رو جدا کرد داد دستمون.و بعد هم پاسپورتها. و با خوشرویی  بهمون گفت : به کانادا خوش اومدید.ازش تشکر کردیم و من بهش گیر دادم کجا ازمون عکس میگیرید؟! گفت عکس لازم نیست .بهش گفتم برای کارتهای اقامتمون عکس لازم ندارید؟(تو دلم بهش میگفتم: چاقالو هرچی لازم دارید همین الان بگید ما فردا پس فردا میخوایم بریم تورنتو ها حال نداریم دوباره برگردیما) گفت نه لازم نیست.منم گیر داده بودم که چرا لازمه دوستای من که اومده بودن ازشون عکس هم گرفته بودید.که آقای توپولوی با مزه دوباره با لبخند بهم گفت عکس قبلیه شما توی پرونده تون هست خیلی خوبه شاید عکس دوستتون خوب نبوده.گفتم آها از اون لحاظ . بعد هم گفت بفرمایید او اتاق و کتابچه های راهنما رو بگیرید.ما هم نیشمون تا بناگوشمون باز شده بود و رفتیم اتاقی که توپلو گفته بود.اونجا هم کلی خوش امد گویی و لبخند و … تو دلم میگفتم اگه میدونستیم از اومدن ما اینقدر خوشحال میشید خوب زودتر میومدیم بابا.حالا خودتون رو کنترل کنید از خوشحالی سکته نکنید.خلاصه اونجا یه خانومی بود که یه سری کتابچه راهنما داد بهمون که معرفی ایالت کبک بود .به فرانسوی بود و مطمئنا توش نوشته بود که واییی ما کبکی ها اینقدر باحالیم و این اونتاریویی های خاک برسر اینقدر بد جنسن .به خصوص این تورنتو ای ها .بعد هم بهمون گفت  2 شنبه تماس بگیرید که همون روز یه کلاس معارفه هم داریم برای تازه واردین و همونجا هم برای کلاس زبان فرانسه ثبت نام کنید(لازم به ذکر است به کسانی که تو این کلاس شرکت کنند ماهیانه مبلغ 430$ میدن آره عزیزم بهت پول میدن بابت این کلاس پول نمی گیرن) گفتیم حکمنت، حکمنت زنگ میزنیم.ما که به روی خودمون نیاوردیم که ما کبک نمیمونیم ترسیدیم غصه بخورن.آخه اینا ماهی 430 دلار به هر نفر میدن بازم کسی نمی مونه کبک.
بعد اومدیم بیرون و به آقایی که مسئول بازرسی گمرک بود گفتیم ما تازه واردیم اونم خوشحال شد و گفت با من بیاید بچه ها.منم دیده بودم همه خوشحال میشن تا میفهمن ما تازه واردیم میخواستم راه به راه هرکیو میبینم بگم هِی ، ما تازه واردیم ها.تا دلش پر از شادی بشه.با آقاهه رفتیم و ازمون پرسید که چیا همراهتون دارید.ما هم هی میگفتیم هی اون مینوشت و وارد و کامپیوتر میکرد و هی معذرت خواهی میکرد که میدونم خسته میشید ولی این فقط همین یکبار و بابت هیچکدوم مجبور نیستیتد گمرکی بدید.بعد گفت فرش چند تا دارید گفتیم 5 تا(2 تاش قالیچه بود 3 تاش هم گلیم ) 3-4 روزه دیگه میرسه.بعد هم الکی گفتم 6 تا از فرشهامون هم مونده ایران بعدنا میاریم.بعد گفت نوع و اندازشون گفتم همه ابریشمی 2 تا 6 متری و بقیه هم 3 متری(دقیق یادم نمیاد).که اونارو هم یادداشت کرد.که بعدا من اگه با خودم از ایران فرش خریدم و آوردم مالیات نپردازم.
هر چیزی رو که اونشب داشتیم و اعلام کردیم بعدا میرسه از مالیات معافِ.البته دروغهای شاخدار خوب نباید داد .مثلا حالا 6 تا قالیچه خُب منطقیه ولی یه دفعه بگید مثلا یه کامیون از فرشهامون که همش هم ابریشمیه مونده خوب یکم تابلوه لافِ.حالا نمیدونم والا برای ما 6 تاش هم لاف بود.شاید برای بعضیها دو تا کامیون هم واقعیت داشته باشه.حالا ما کار نداریم به این چیزا.همرو نوشت و بعد هم ازمون پرسید غذا همراهتون ندارید؟که یهو من یاد فسنجون خانومه افتادم.گفتم آخی الان فسنجونشونش رو که طفلکی با چنگ و دندون آورد تا اینجا از چنگش در میارن و نمیذارن با خودش ببره.گفتیم نه ما غذا مذا نداریم.بعد هم توضیح داد که خیلی مواقع میکروبها و بیماریها از طریق غذا وارد کشورهای دیگه میشن و ما هم چون کشورمون رو دوست داریم نمیخواهیم درگیر شیوع بیماری بشیم و برای همین از ورود غذا جلوگیری میکنیم.شما هم که دیگه اینجا کشور خودتونه باید نسبت بهش احساس مسولیت داشته باشید و اگه غذا همراهتونه بگید.ما تازه اونجا بود که فهمیدیم ای بابا ما نیم ساعتی میشه که جزو این کشور شدیم ا.جل الخالق .چه چیزا.وسطاش که هی شرمنده میشد که معطل شدیم و اینا ما بهش گفیم اشکالی نداره فقط ما دوستمون قراره بیاد فرودگاه ممکنه منتظر بمونه و فکر کنه ما گمش کردیم بره.بعد گفت خُب من با شما میام که بریم و به دوستون اطلاع بدیم که نگران شما نباشه.بعد من باهاش رفتم و دوسمون رو که دیدم بهش گفتم ما داریم وسایلمون رو ثبت میکنیم .زود میایم و برگشتیم و کار ثبت وسایلمون که تموم شد گفت از زندگی در کانادا لذت ببرید خوش اومدید.در حالیکه 2 تا شاخ روی کلمون سبز شده بود که اینا نصفه شبی چرا اینقدر خوشحال و خوش برخوردن ازش خدا حافظی کردیم و  بعد هم یه تاکسی گرفتیم و راهی خونه دوستمون شدیم.از فرودگاه تا خونه دوستمون راه زیادی نبود و ساعت هم حدودا 9:30 شب بود و ما هم کمی خسته بودیم تنها چیزی که همون لحظه اول توی ذهن آدم میمونه بعد از خروج از فرودگاه فرانسوی صحبت کردن آدما و دیدن تابلوهایی که اگرچه انتظار دارید دو زبانه باشه ولی در کمال تعجب فقط فرانسوی نوشته شده.خسته به خونه رسیدیم و اولین کاری که انجام دادم تلفن کردم به مامانم و رسیدنمون رو بهشون خبر دادم و بعد هم دوش گرفتیم و خوابیدیم که صبح زود بیدار بشیم و بریم گردش .میخواستیم 2 روزی مونترال بمونیم و خوب همه جای شهر رو ببینیم و تفریح کنیم و بعد راهی تورنتو بشیم.

ادامه دارد….

چون تو این چند پست اخیر که آمار بازدید کننده و کامنت گذار و اینا رو ترکونده چند  تا سوال به صورت خصوصی و عمومی از من شده و چون اینا همش سوالاتی بود که برای خود من هم تو دوره برزخ مهاجرت(ما از سریال روز حسرت یاد گرفتیم که سه برزخ داریم یکی جهنم برزخی و یکی بهشت برزخی و دیگری برای آنها که هنوز تکلیفشان معلوم نیست)که هنوز تکلیفمون معلوم نبود پیش اومده بود.حتی تو روزهایی که بلیط رو هم گرفته بودیم.اینه که تصمیم گرفتم یه پست مخصوص این سوالها بذارم.باشد که مقبول عزیزان بازدید کننده قرار گیرد و مارا از دعای خیر خوووووود بی نصیییب نفرمایییییییند.

خُب ، و اما سوالات:

1)اگر از طریق ایالت کبک اقدام کنیم باید حتما به کبک بریم و همونجا زندگی کنیم؟

2)چقدر باید صبر کنیم تا به ما اقامت دایم داده بشه؟

3)IOM چیه و کجاست؟

4)فرق شهروند با مقیم چیه؟

خَب ،همینا فعلا یادم مونده فعلا.همینا رو جواب میدم.بعد اگه بازم سوالی بود تو ورژن بعدی جواب میدم.

پاسخ به سوال 1) شما وقتی از طریق استان کبک اقدام میکنید مدارک شما توسط همین ایالت بررسی میشه و بعد از مصاحبه مدارک شما رو به بخش فدرال ارسال میکنند و اونجا هم یه سری بررسی انجام میدن  و فرمهای مدیکال ارسال میکنند.از اینجا به بعد قضیه شرایط انتظار شما با بقیه یکیه و وقتی ویزاتون رو به سلامتی گرفتید همراه ویزا یه برگه شامل 3 صفحه اصلی و کاربن دار میدن که بهش میکن برگه لندینگ.تو اون برگه برای کبکی ها نوشته مثلا فرودگاه فلان مونترال(اسمش یادم نمیاد) ولی برای فدرالیها نوشته هر جا دوست دارین.بس بهتره شما از طریق همون فرودگاه وارد کانادا بشید.اونجا مدارک رو بررسی میکنن و یکی از اون سه صفحه رو به شما میدن.از همین لحظه به بعد شما آزادید هر جایی دوست دارید زندگی کنید.چون خانومها و آقایان از همین لحظه شما اقامت دائم کانادا رو دریافت کردید.پس برو حالشو ببر.

پاسخ به سوال  2) اقامت دائم هم که گفتم چقدر باید صبرکنید.تو فرودگاه موقع لندینگ بستگی به سرعت عمل افسرِ  داره.برای ما حدودا 5 دقیقه طول کشید.اگه افسرش تنبل باشه و صف هم طولانی ممکن نیم ساعت هم طول بکشه.

پاسخ به سوال 3) IOM یکی از بخشهای سازمان ملل هست که کارش کمک به مهاجران و ایناست.برای مهاجرای کانادا یه سری کلاس هم داره که مثلا میگن رسیدین اونجا چیکار کنید .کجا برید و به سوالهای کبکی ها هم که میکن ما نمیخوایم بریم کبک هم جواب میدن.بعد برای همه اونایی که ویزای مهاجرت توی پاسپورتشون دارن بلیط تخفیف دار میدن.وقتی که فرمهای مدیکال رو بهتون دادن یا لندینگ رو .یه نامه هم باهاش میدن که با این شماره تماس بگیرید و وقت بگیرید برای کلاس و اینا.بعد میرید اونجا و هم کلاس میرید و هم بلیط میگیرید.البته برای مهاجران استرالیا هم بلیط دارن ولی کلاس نداره.هوممم

پاسخ به سوال 4) فرق شهروند با مقیم(اقامت دائم):شما از لحظه ای که کار افسر تو فرودگاه تموم میشه دارای اقامت دائم کانادا میشید.که هرجا بهتون گفتن اگه راست میگی پس کو مدرکت.همون برگه سومی رو که افسر داده بهتون نشونش میدین.البته بعد از یک ما یه کارت خوشملِ گوگولی هم میاد براتون که از این به بعد اینو نشونشون میدین.البته کم پیش میاد اینو نشون بدیدوبرای همین یه جای امن نگهش دارید.و اما شهروندی:شما اگر در طول 4 سال 3 سال رو تو کانادا باشید.(هر جای کانادا).بعد میرید میگید که من میخوام ستی زن بشم بعد یه سری قرتی بازی های خاص خودش رو داره.که امتحان تاریخ و جغرافی کاناداست و بعدش میگید من به جون ملکه (ملکه انگلیس)قول میدم بچه خوبی باشم.شبا هم دندونام رو قبل از خواب مسواک بزنم.قسم خوردن به جون  ملکه که تموم شد دیگه شما شهروند کانادا هسید(همه اینا 7 یا 8 ماه طول میکشه شایم بیشتر یا کمتر) و فرقتون با قبل اینه که میتونید پاسپورت کانادایی داشته باشید و راحت دور دنیا رو بدون ویزا بگردید.بعدش هم تازه میتونید رای بدید و نخست وزیر و اینا انتخاب کنید.تازش هم خوتون هم میتونید کاندید پست های 30 یا. س*ی و  امن**یت.ی هم بشید.همین. فرقش این سه تا بود.

پ.ن : اینا رو من از تجربه شخصی خودم گفتم ولی یه دوست شجاع هم دارم که اصلا کبک نرفته و مستقیم اومده تورنتو.الان هم 3 سال هست که اینجاست.اونموقع IOM فقط ویزا رو چک میکرده برای بلیط وتو ویزا هم اصلا ننوشته کدوم فرودگاه ولی ما که رفتیم بلیط بگیریم گفت برگه های لندینگتون رو ببینم .بعد گفت که اهکی شما که باید برید فرودگاه مونترال نمیشه بلیط تورنتو بگیرید اگه میخواید برید از آژانسای بیرون بگیرید .ما هم دیدیم خیلی گرونتره گفتیم میریم مونترال که ریسک هم نداشته باشه.

موفق و موید و پیروز و خرسند باشید.

روز دوشنبه تعطیل رسمی بود و فرصتی دست داد که از سه روز تعطیلی استفاده کنیم و به یه مسافرت کوتاه بریم.رفتیم مونترال و کبک سیتی.مونترال که همونطور که از عنوان این پست متوجه شدید افتضاحی بود برای خودش.کثیف،ترافیک،خیابونهای تنگ و پر از چاله چوله خونه های دلگیر و …من پارسال هم وقتی اومدیم کانادا 3 روز مونترال بودم ولی خوب تو اون سه روز فقط پارک رفتیم و محله ای که بودیم محله خیلی خوبی بود و نمیشد تصویر کلی شهر و خیابونهاش و … دید.خلاصه خدا رو شکر کردیم که اونجا زندگی نمی کنیم.اینه که وقتی رسیدیم تورنتو از خوشحالی کم مونده بود گریه کنم.اصلا یه احساس آرامش و امنیتی کردم وقتی وارد تورنتو شدم.البته از حق نگذریم کلیسای نوتردام مونترال واقعا دیدنیه.

کبک سیتی اما بی نظیر بود.زیبا و قدیمی و کوچولو.شبیه قصه بود.خونه هاش از شدت زیبایی انگار مصنوعی بودن.کلی خوش گذشت بهمون.جای همه دوستان خالی.

عکسهای زیر هم دست پخت این چند روز بود.سوغاتی دوستان دنیای مجازی :)

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال

نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

پارلمان کبک

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

کبک سیتی

مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)

مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)