<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>بارانی باید تا که رنگین کمانی برآید &#187; کبک</title>
	<atom:link href="http://barani.ca/tag/quebec/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://barani.ca</link>
	<description>خاطرات و تجربيات مهاجرت به کانادا</description>
	<lastBuildDate>Wed, 28 Jul 2010 20:26:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.9.1</generator>
	<language>en</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>آیا برای مهاجرت به وکیل نیاز داریم؟</title>
		<link>http://barani.ca/2009/11/do-i-need-a-lawyer/</link>
		<comments>http://barani.ca/2009/11/do-i-need-a-lawyer/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 20:11:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کبک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=2239</guid>
		<description><![CDATA[خیلی وقتها دوستان خوبم چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی از من سوال میکنند که آیا لازمه برای انجام امور مهاجرت وکیل داشته باشیم یا خیر.
من همیشه سعی کردم طوری موضوع رو براشون باز کنم که خودشون تصمیم بگیرن و فقط نظر خودم رو میگم. اینکه وکیل بگیریم یا نه یه انتخاب شخصیه. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>خیلی وقتها دوستان خوبم چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی از من سوال میکنند که آیا لازمه برای انجام امور مهاجرت وکیل داشته باشیم یا خیر.</p>
<p>من همیشه سعی کردم طوری موضوع رو براشون باز کنم که خودشون تصمیم بگیرن و فقط نظر خودم رو میگم. اینکه وکیل بگیریم یا نه یه انتخاب شخصیه. من تو این پست میخوام نظر خودم رو راجع به داشتن وکیل در مورد Skilled worker ها بگم و تاکید میکنم این نظر شخصی من هست و هیچ دلیلی نداره درست باشه، ممکنه 180 درجه با نظر دوستان دیگه متفاوت باشه. در هر صورت نظر اونها هم 180 درجه با من فرق داره <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> <span id="more-2239"></span></p>
<p>Skilled workerها یعنی اشخاصی که تصمیم دارند از طریق <strong>مهارت های</strong> شغلی <strong>خودشون</strong> برای مهاجرت اقدام کنند. نقش وکیل در پرونده های مهاجرت این دسته افراد تنها پرکننده فرم و ارسال و دریافت کننده نامه هاست. یه فرم 4 صفحه ای که تماما اطلاعات شخصی شماست، و هیچ مشکلی هم برای پر کردن فرم وجود نداره و شما براحتی میتونید شخصا فرم رو پر کنید و ارسال کنید. تنها نکته ای که تو فرمها وجود داره و بین علما اختلاف وجود داره، سطح زبان هست. بعضیها معتقد هستند که نباید سطح زبان رو بالاتر از واقعیت اعلام کرد، اما نظر شخصی من این هست که سطح زبان رو باید موقع پر کردن فرمها بالا اعلام کرد تا برای محاسبه امتیاز جهت دعوت به مصاحبه امتیاز لازم رو کسب کرد تا روز مصاحبه هم خدا بزرگه! این نکته رو همینجا تمومش میکنم و بعد در مورد اینکه حالا اگه روز مصاحبه در اون حد نبودیم رو توضیح میدم.</p>
<p>وکیل شما این فرمها رو پر میکنه و به سفارت ارسال میکنه. فرض می کنیم که وکیل فرمها رو 100% درست و بدون خطا پر کرده. اما یادمون باشه که ما از طریق <strong>مهارت</strong> شغلی قصد مهاجرت داریم، یعنی نه  توانایی سرمایه گزاری داریم و نه اینکه اونجا برای گروهی ایجاد اشتغال کنیم. دولت کانادا این گروه از مهاجران رو میخواد برای اینکه با توجه به تخصص و توانایی هاشون برای دولت مفید باشن. این گروه باید بتونن به نوعی توانایی خودشون رو به دولت اثبات کنند. بخشی از این توانایی ها رو با ارسال مدرک تحصیلی و ریز نمرات و سابقه کار اثبات میکنند، اما این موضوع برای آفیسر کافی نیست، بنابر این از طریق مصاحبه سعی میکنند این افراد رو انتخاب کنند. روز مصاحبه آفیسر چند تا سوال از شما میپرسه، سوالات معمولا تکراری هست. آفیسر متوجه ضعف زبان شما میشه، درست شبیه به حالتی که شما برای استخدام به شرکتی مراجعه کردید، پیش از مصاحبه کارفرما با توجه به رزومه شما و سوابق تحصیلی و کاری شما رو مناسب برای این کار دیده، میخواد شما رو از نزدیک ملاقات کنه و اینکه ببینه شما تا چه حد برای این شرکت و این محیط کاری مناسب هستید. مثلا کارفرما به شما میگه اگه با مسئله ای برخورد کردید که کاملا جدید بود و تا به حال با اون برخورد نداشته اید، برای حل اون مسئله چه راهی رو پیشنهاد میکنید. در واقع کارفرما از شما انتظار نداره همه چیز رو بدونید، بلکه شخصی رو میخواد که به هنگام برخورد با مسئله توانایی پیدا کردن راه حل رو  داشته باشه و راه حل رو کشف کنه.</p>
<p>بر گردیم سر مسئله قبل، آفیسر میخواد ببینه شما تا چه حد برای کانادا مفید هستید، و تا چه حد میتونید به تنهایی در یک محیط جدید و غریب با مشکلات برخورد کنید. اگه شما وکیل داشته باشید و آفیسر این موضع رو متوجه بشه، شما تقریبا 8 امتیاز سابق و 6 امتیاز فعلی رو که در اختیار آفیسر هست رو ممکنه از دست بدهید ، چرا که شما قادر به پر کردن یه فرم چهار برگی ساده نبوده اید و این کار رو به شخص ثالثی سپرده اید. در صورتی که آموزش گام به گام پر کردن فرم و راهنمای کامل در سایت ادره مهاجرت موجود هست و آفیسر این رو میدونه که اگه کسی بخواد میتونه از طریق اون راهنما فرم رو به راحتی پر کنه، وکیل به هیچ عنوان نمیتونه دفاعی از شما داشته باشه، تنها مورد استفاده وکیل اینه که مثلا شما نامه ای رو دریافت نکردید و مثلا مصاحبه رو فراموش کردید، اونهم وکیل فقط میتونه نامه بنویسه و دلیلش رو بگه که در این شرایط هم اگه شما خودتون اینکار رو انجام بدید باز هم در نظر اداره مهاجرت و سفارت شما فردی هستید که خودتون دارید تلاش میکنید تا مشکلتون رو حل کنید. حتی اگه انشای نامه تون درست نباشه، باز هم بهتر از این هست که  سفارت متوجه بشه شما تونایی نوشتن و ارسال یه نامه رو هم نداشتید.</p>
<p>آفیسر ها هیچوقت دوست ندارند وقتی سوالی رو از شما میپرسند جواب بشنوند، چون وکیلم گفته. چون وکیلم خواسته. در آینده، این شما هستید که به کانادا مهاجرت میکنید و روز مصاحبه این شما هستید که باید خودتون رو فردی مفید نشون بدید. به احتمال زیاد آفیسر به ضعف زبان شما اشاره میکنه. میخواد این رو بفهمه که شما برای حل این مشکل چه برنامه ای دارید. شما میتونید جواب بدید، که موقع پر کردن فرم تصور میکردم که برای مصاحبه به این سطح خواهم رسید، تمام تلاشم رو هم کردم، اما متاسفانه با امکاناتی که وجود داشت من بیش از این نتونستم پیشرفت کنم. اما میدونم که باید تلاشم رو بیشتر کنم چون اطلاع دارم که برای زندگی و کار در کانادا نیاز به تسلط بیشتری بر روی زبان انگلیسی/فوانسوی هست. وقتی شما میگید که وکیلم گفته، دارید به آفیسر میگید، من زیاد وارد نیستم، اصلا متوجه اونچه تو فرمها بود نشدم. گفتن یه همچین چیزی به آفیسر سفارت کانادا، کشوری که لا به لای خطوط قرار دادهای کاری و تجاری و خرید و &#8230; پر هست از نکاتی که اگه شخص کامل و با دقت نخونه میتونه زندگیش رو از هم بپاشه یعنی اینکه من توانایی اینکه روی پای خودم باشم و به کسی تکیه نکنم رو ندارم. چطور یه همچین فردی میتونی اعتماد آفیسر رو جلب کنه و خودش رو فرد مفیدی نشون بده. بله شما وقتی میخواهید خونه بخرید یا یه کار بزرگ سرمایه گذاری انجام بدید به وکیل نیاز داری برای اینکه موارد قانونی رو به شما بگه اما پر کردن 4 صفحه فرم ساده که همه اش هم اطلاعات شخصی شما و آدرس محل سکونت و محل کار و تاریخ تحصیلات شماست که نیازی به وکیل نداره.</p>
<p>توی فرمهایی که ما پر کرده بودیم، تاریخ تولد من اشتباه وارد شده بود. یعنی اشتباه من بود که موقع پر کردن به پاسپورتم توجه نکرده بودم و تاریخ میلادی رو تو تقویم اون سال نگاه کردم و تاریخ رو وارد کردم در صورتی که تاریخ تولد من در سال تولدم که کبیسه بوده یک روز اختلاف داشت. روز مصاحبه آفیسر گفت چرا تاریخ ها با هم یکی نیستند. من هم توضیح دادم که موقع تبدیل سال شمسی به میلادی از روی تقویم جاری روز چهاردم بود  ولی اون سال کبیسه بوده و تاریخ صحیح اونی هست که توی پاسپورت نوشته شده. اونهم فقط لبخند زد و با سر تایید کرد و گفت پس من تاریخ رو توی فرم هاتون طبق پاسپورت وارد میکنم. میخوام بگم اشتباه کردن تو فرمهایی که اطلاعات شخصی هست اصلا فاجعه نیست که باعث رد شدن کسی بشه. یا حتی ضعف زبان فرانسه. یه جا از همسرم سوالی پرسید که همسرم وسطهای جواب گفت که هر کاری میکنم نمیتونم منظورم رو به فرانسه بگم، بعد آفیسر گفت خوب میخوای به انگلیسی بگی که همسرم گفت نه دوست دارم سعی کنم به فرانسه بگم. تمام اون مدت که همسرم به سختی داشت تلاش میکرد کلمات رو پیدا کنه وجمله بسازه آفیسر با حوصله نگاه میکرد و بعد از هرکلمه با سر تایید میکرد و من کاملا متوجه بودم داره لذت میبره از اینکه یه نفر با وجودی که زبانش اصلا خوب نیست داره با علاقه تلاش میکنه که یه جمله ساده رو درست بگه. آفیسر ما همون خانوم مسن معرف بود که معروف هست خیلی بی حوصله هست و خیلی دقیق و سخت گیره. از من پرسید که کجا به دنیا اومدی و من که شدیدا دچار استرس بودم و لهجه اش برام تازگی داشت سوالش رو متوجه نشدم و ازش خواستم تکرار کنه. وقتی سوالش رو تکرار کرد و دیدم که چه جمله ساده ای بود، کلی خجالت کشیدم، اما خواستم درست جواب بدم. خیلی وقتها ما تو زبان فارسی هم متوجه صحبت کردن طرف مقابل نمیشیم و ازش میخواهیم که تکرار کنه این اصلا معنی بدی نداره. بر عکس تصور کنید مثلا چیزی رو از کسی بپرسید و طرف بدون اینکه متوجه سوال شما بشه، مثل بلبل و با اعتماد به نفس شروع کنه به صحبت کردن. کدوم از نظر شما پسندیده تره؟ اینکه شخص به سوال شما اهمیت بده و تلاش کنه سوال شما رو متوجه بشه یا اینکه بدون توجه به سوال شما یه جواب رو هر چند زیبا و با متنی ادبی و طولانی ولی بی ربط جواب بده؟</p>
<p>در مورد دوستانی که از طریق کبک مهاجرت میکنند، یه سوال کلیشه ای و تابلو وجود داره که: چرا میخواهید به کبک مهاجرت کنید، و دیگه اینکه تمام نگرانی آفیسر این هست که شما مهاجرت از طریق کبک رو تنها به دلیل کوتاه نمودن پروسه مهاجرت انتخاب کرده باشی و قصد دارید بلافاصله بعد از گرفتن ویزا کبک رو ترک کنید. در چنین شرایطی فکر کنید از شما سوال کنه چرا به کبک مهاجرت میکنید و جواب بشنوه آخه وکیلم گفته این روش سریعتر و بهتره. شاید بگید مگه ممکنه کسی همچین چیزی رو بگه. بله خنده داره ولی ممکنه. یادمه یکی از دوستان ما که یک سال قبل از ما مصاحبه داشتند، تعریف میکرد که تو سالن کوچولوی دفتر کبک تو سوریه نشسته بودن و منتظر بودن تا نوبت مصاحبه اونها بشه، همون لحظه خانوم و آقایی از اتاق مصاحبه میان بیرون، هر دو عصبانی و خانومه میزنه زیر گریه. دوست ما میگفت همونجا زانو های ما از استرس و نگرانی شل شد و دست و پای ما همینطور میلرزید تا رفتیم تو اتاق مصاحبه. با یه آفیسر خوش برخورد و خوب برخورد کردیم و مصاحبه به راحتی انجام شد و آخرش هم تبریک که قبول شدید و &#8230; میگفت فردای اون روز اون خانوم و آقا رو تو خیابون دیدم و ازشون سوال کردم که چی شده بود؟ رد شدید؟ و &#8230; گفته بودن بله ما رد شدیم و این دوست ما میگفت ازشون پرسیدم که چی پرسید؟ این که آدم خوبی بود ما هم که فرانسمون ضعیف بود پس چرا شما رد شدید. طرف گفته بود که آفیسر به من گفته زبانت ضعیفه میدونی؟ گفتم آره ولی مهم نیست من نمیخوام کبک بمونم آخه برادرم ونکوور زندگی میکنه و من میخوام برم پیش برادرم. بعد آفیسر پرسیده چرا داری از طریق برنامه کبک مهاجرت میکنی؟ گفتم آخه وکیلمون گفته از این طریق سریعتر هست!!!</p>
<p>معمولا آفیسر ها میپرسن که چه مدت روی یادگیری زبان کار کردید؟ اگه فقط 3 ماه هم زبان کار کردید بگید 1 سال. بذارید آفیسر فکر کنه شما تلاش خودتون رو کردید و از این به بعد هم سعی دارید تلاش کنید. بذارید فکر کنه شما به زبان فرانسه و یاد گیری اون اهمیت دادید. سعی کنید اگه سوال آفیسر رو متوجه نشدید بهش بگید سوال رو تکرار کنه. سعی کنید نشون بدید دارید تلاش میکنید که سوالش رو متوجه بشید. نذارید فکر کنه شما دارید غلو میکید و میخواهید فقط اونچه که حفظ کردید رو طوطی وار تکرار کنید. اینجا تو کبک برای اینکه سطح زبان شما بالاتر بیاد کلاس های رایگان فرانسه دارن که ماهی 500 تا 700 دلار هم به شرکت کننده ها تو این کلاس پرداخت میکنن. یعنی ضعف زبان شما در روز مصاحبه یه مسئله ای هست که آفیسر میتونه ازش چشم پوشی کنه به شرط اینکه شما قبول کنید که این ضعف رو متوجه شدید، اما سعی در بر طرف کردنش دارید. به شرط اینکه نشون بدید آدمی هستید که برای رسیدن به هدفتون تلاش میکنید و تلاش کردید و اونچه که شما رو به اون مصاحبه رسونده تلاش خود شما بوده.</p>
<p>این پست جواب اینکه وکیل بگیریم یا نه نبود. اگه توانایی پرداخت هزینه های وکیل رو دارید هیچ اشکالی نداره که وکیل بگیرید اما یادتون باشه اگه اگه آفیسر متوجه بشه که وکیل داری اونوقت این مسئله میتونه تو نظر آفیسر نسبت به شما به عنوان بک فرد مفید برای کانادا تاثیر بذاره. اون آفیسر یه آدمه و مثل هر انسان دیگه ای از افراد خود ساخته بیشتر خوشش میاد و برای کمک به این افراد تا اونجایی که بتونه ضعف زبانشون رو نادیده میگیره. دیدم دوستی رو که زبانش خیلی ضعیف بوده ولی آفیسر بهش گفته من که متوجه نمیشم چی میگی ولی قبولی امیدوارم قول بدی که تا قبل از ورود به کبک زبانت بهتر بشه. این تجربه ای هست که من از بین اونهایی که تو مصاحبه سفارت رد شدن متوجه شدم. در واقع این نتیجه گیری من هست و هیچ ارزش دیگه ای نداره. فقط خواستم نتیجه گیری و تجربه ام رو با دوستان در میون بذارم؛ خوشحال میشم شما هم تجربیاتتون رو در اختیار من و بقیه قرار بدید.</p>
<p>راستی دوستانی که ایران هستید، شما هم <span style="color: #339966;"><strong>سیزده آبان</strong></span> بدر میرید <strong><span style="color: #339966;">سبزه</span></strong> گره بزنید؟ <span style="color: #339966;">سبز باشید <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=';)' class='wp-smiley' /> </span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2009/11/do-i-need-a-lawyer/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>29</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خاطرات مهاجرت (3)</title>
		<link>http://barani.ca/2008/10/immigration-day-3/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/10/immigration-day-3/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Oct 2008 22:04:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[تورنتو]]></category>
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کبک]]></category>
		<category><![CDATA[مونترال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=104</guid>
		<description><![CDATA[از هواپیما که خارج شدیم ساعت حدودا 9 شب بود. هیجانزده مسیر منتهی به گیتهای ورودی رو طی کردیم.از بالای پله ها که نگاه کردیم دیدیم چند نفر پشت یه پیشخون نشستن و مدارک رو بررسی میکنن.پایین که رسیدیم متوجه شدیم که ما هم همینجا باید مدارکمون رو تحویل بدیم.همونجا ایستادیم منتظر تا نوبتمون بشه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از هواپیما که خارج شدیم ساعت حدودا 9 شب بود. هیجانزده مسیر منتهی به گیتهای ورودی رو طی کردیم.از بالای پله ها که نگاه کردیم دیدیم چند نفر پشت یه پیشخون نشستن و مدارک رو بررسی میکنن.پایین که رسیدیم متوجه شدیم که ما هم همینجا باید مدارکمون رو تحویل بدیم.همونجا ایستادیم منتظر تا نوبتمون بشه که همون موقع یه آقای تپل لبخند زنان بهمون گفت: بفرمایید اینجا لطفا!!! مثل بچه های خوب رفتیم پشت پیشخون روبروی آقای تپل ایستادیم.سلام کردیم و مدارکمون رو که شامل برگه لندینگ و  CSQ  و پاسپورتمون بود دادیم بهش.شروع کرد یه چیزایی تو برگه لندینگ نوشتن و جاهای لازم رو پر کرد بعد هم گفت اینجا رو امضا کنید.وبعد هم مهر کرد و یکی از برگه های لندینگ رو جدا کرد داد دستمون.و بعد هم پاسپورتها. و با خوشرویی  بهمون گفت : به کانادا خوش اومدید.ازش تشکر کردیم و من بهش گیر دادم کجا ازمون عکس میگیرید؟! گفت عکس لازم نیست .بهش گفتم برای کارتهای اقامتمون عکس لازم ندارید؟(تو دلم بهش میگفتم: چاقالو هرچی لازم دارید همین الان بگید ما فردا پس فردا میخوایم بریم تورنتو ها حال نداریم دوباره برگردیما) گفت نه لازم نیست.منم گیر داده بودم که چرا لازمه دوستای من که اومده بودن ازشون عکس هم گرفته بودید.که آقای توپولوی با مزه دوباره با لبخند بهم گفت عکس قبلیه شما توی پرونده تون هست خیلی خوبه شاید عکس دوستتون خوب نبوده.گفتم آها از اون لحاظ . بعد هم گفت بفرمایید او اتاق و کتابچه های راهنما رو بگیرید.ما هم نیشمون تا بناگوشمون باز شده بود و رفتیم اتاقی که توپلو گفته بود.اونجا هم کلی خوش امد گویی و لبخند و &#8230; تو دلم میگفتم اگه میدونستیم از اومدن ما اینقدر خوشحال میشید خوب زودتر میومدیم بابا.حالا خودتون رو کنترل کنید از خوشحالی سکته نکنید.خلاصه اونجا یه خانومی بود که یه سری کتابچه راهنما داد بهمون که معرفی ایالت کبک بود .به فرانسوی بود و مطمئنا توش نوشته بود که واییی ما کبکی ها اینقدر باحالیم و این اونتاریویی های خاک برسر اینقدر بد جنسن .به خصوص این تورنتو ای ها .بعد هم بهمون گفت  2 شنبه تماس بگیرید که همون روز یه کلاس معارفه هم داریم برای تازه واردین و همونجا هم برای کلاس زبان فرانسه ثبت نام کنید(لازم به ذکر است به کسانی که تو این کلاس شرکت کنند ماهیانه مبلغ 430$ میدن آره عزیزم بهت پول میدن بابت این کلاس پول نمی گیرن) گفتیم حکمنت، حکمنت زنگ میزنیم.ما که به روی خودمون نیاوردیم که ما کبک نمیمونیم ترسیدیم غصه بخورن.آخه اینا ماهی 430 دلار به هر نفر میدن بازم کسی نمی مونه کبک.<br />
بعد اومدیم بیرون و به آقایی که مسئول بازرسی گمرک بود گفتیم ما تازه واردیم اونم خوشحال شد و گفت با من بیاید بچه ها.منم دیده بودم همه خوشحال میشن تا میفهمن ما تازه واردیم میخواستم راه به راه هرکیو میبینم بگم هِی ، ما تازه واردیم ها.تا دلش پر از شادی بشه.با آقاهه رفتیم و ازمون پرسید که چیا همراهتون دارید.ما هم هی میگفتیم هی اون مینوشت و وارد و کامپیوتر میکرد و هی معذرت خواهی میکرد که میدونم خسته میشید ولی این فقط همین یکبار و بابت هیچکدوم مجبور نیستیتد گمرکی بدید.بعد گفت فرش چند تا دارید گفتیم 5 تا(2 تاش قالیچه بود 3 تاش هم گلیم ) 3-4 روزه دیگه میرسه.بعد هم الکی گفتم 6 تا از فرشهامون هم مونده ایران بعدنا میاریم.بعد گفت نوع و اندازشون گفتم همه ابریشمی 2 تا 6 متری و بقیه هم 3 متری(دقیق یادم نمیاد).که اونارو هم یادداشت کرد.که بعدا من اگه با خودم از ایران فرش خریدم و آوردم مالیات نپردازم.<br />
هر چیزی رو که اونشب داشتیم و اعلام کردیم بعدا میرسه از مالیات معافِ.البته دروغهای شاخدار خوب نباید داد .مثلا حالا 6 تا قالیچه خُب منطقیه ولی یه دفعه بگید مثلا یه کامیون از فرشهامون که همش هم ابریشمیه مونده خوب یکم تابلوه لافِ.حالا نمیدونم والا برای ما 6 تاش هم لاف بود.شاید برای بعضیها دو تا کامیون هم واقعیت داشته باشه.حالا ما کار نداریم به این چیزا.همرو نوشت و بعد هم ازمون پرسید غذا همراهتون ندارید؟که یهو من یاد فسنجون خانومه افتادم.گفتم آخی الان فسنجونشونش رو که طفلکی با چنگ و دندون آورد تا اینجا از چنگش در میارن و نمیذارن با خودش ببره.گفتیم نه ما غذا مذا نداریم.بعد هم توضیح داد که خیلی مواقع میکروبها و بیماریها از طریق غذا وارد کشورهای دیگه میشن و ما هم چون کشورمون رو دوست داریم نمیخواهیم درگیر شیوع بیماری بشیم و برای همین از ورود غذا جلوگیری میکنیم.شما هم که دیگه اینجا کشور خودتونه باید نسبت بهش احساس مسولیت داشته باشید و اگه غذا همراهتونه بگید.ما تازه اونجا بود که فهمیدیم ای بابا ما نیم ساعتی میشه که جزو این کشور شدیم ا.جل الخالق .چه چیزا.وسطاش که هی شرمنده میشد که معطل شدیم و اینا ما بهش گفیم اشکالی نداره فقط ما دوستمون قراره بیاد فرودگاه ممکنه منتظر بمونه و فکر کنه ما گمش کردیم بره.بعد گفت خُب من با شما میام که بریم و به دوستون اطلاع بدیم که نگران شما نباشه.بعد من باهاش رفتم و دوسمون رو که دیدم بهش گفتم ما داریم وسایلمون رو ثبت میکنیم .زود میایم و برگشتیم و کار ثبت وسایلمون که تموم شد گفت از زندگی در کانادا لذت ببرید خوش اومدید.در حالیکه 2 تا شاخ روی کلمون سبز شده بود که اینا نصفه شبی چرا اینقدر خوشحال و خوش برخوردن ازش خدا حافظی کردیم و  بعد هم یه تاکسی گرفتیم و راهی خونه دوستمون شدیم.از فرودگاه تا خونه دوستمون راه زیادی نبود و ساعت هم حدودا 9:30 شب بود و ما هم کمی خسته بودیم تنها چیزی که همون لحظه اول توی ذهن آدم میمونه بعد از خروج از فرودگاه فرانسوی صحبت کردن آدما و دیدن تابلوهایی که اگرچه انتظار دارید دو زبانه باشه ولی در کمال تعجب فقط فرانسوی نوشته شده.خسته به خونه رسیدیم و اولین کاری که انجام دادم تلفن کردم به مامانم و رسیدنمون رو بهشون خبر دادم و بعد هم دوش گرفتیم و خوابیدیم که صبح زود بیدار بشیم و بریم گردش .میخواستیم 2 روزی مونترال بمونیم و خوب همه جای شهر رو ببینیم و تفریح کنیم و بعد راهی تورنتو بشیم.</p>
<p>ادامه دارد&#8230;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/10/immigration-day-3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ به چند سوال مهاجرتی و اینا</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/immigration-questions/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/09/immigration-questions/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Sep 2008 14:50:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مهاجرت]]></category>
		<category><![CDATA[IOM]]></category>
		<category><![CDATA[فدرال]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کبک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=96</guid>
		<description><![CDATA[چون تو این چند پست اخیر که آمار بازدید کننده و کامنت گذار و اینا رو ترکونده چند  تا سوال به صورت خصوصی و عمومی از من شده و چون اینا همش سوالاتی بود که برای خود من هم تو دوره برزخ مهاجرت(ما از سریال روز حسرت یاد گرفتیم که سه برزخ داریم یکی جهنم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>چون تو این چند پست اخیر که آمار بازدید کننده و کامنت گذار و اینا رو ترکونده چند  تا سوال به صورت خصوصی و عمومی از من شده و چون اینا همش سوالاتی بود که برای خود من هم تو دوره برزخ مهاجرت(ما از سریال روز حسرت یاد گرفتیم که سه برزخ داریم یکی جهنم برزخی و یکی بهشت برزخی و دیگری برای آنها که هنوز تکلیفشان معلوم نیست)که هنوز تکلیفمون معلوم نبود پیش اومده بود.حتی تو روزهایی که بلیط رو هم گرفته بودیم.اینه که تصمیم گرفتم یه پست مخصوص این سوالها بذارم.باشد که مقبول عزیزان بازدید کننده قرار گیرد و مارا از دعای خیر خوووووود بی نصیییب نفرمایییییییند.</p>
<p>خُب ، و اما سوالات:</p>
<p>1)اگر از طریق ایالت کبک اقدام کنیم باید حتما به کبک بریم و همونجا زندگی کنیم؟</p>
<p>2)چقدر باید صبر کنیم تا به ما اقامت دایم داده بشه؟</p>
<p>3)IOM چیه و کجاست؟</p>
<p>4)فرق شهروند با مقیم چیه؟</p>
<p>خَب ،همینا فعلا یادم مونده فعلا.همینا رو جواب میدم.بعد اگه بازم سوالی بود تو ورژن بعدی جواب میدم.</p>
<p><strong>پاسخ به سوال 1)</strong> شما وقتی از طریق استان کبک اقدام میکنید مدارک شما توسط همین ایالت بررسی میشه و بعد از مصاحبه مدارک شما رو به بخش فدرال ارسال میکنند و اونجا هم یه سری بررسی انجام میدن  و فرمهای مدیکال ارسال میکنند.از اینجا به بعد قضیه شرایط انتظار شما با بقیه یکیه و وقتی ویزاتون رو به سلامتی گرفتید همراه ویزا یه برگه شامل 3 صفحه اصلی و کاربن دار میدن که بهش میکن برگه لندینگ.تو اون برگه برای کبکی ها نوشته مثلا فرودگاه فلان مونترال(اسمش یادم نمیاد) ولی برای فدرالیها نوشته هر جا دوست دارین.بس بهتره شما از طریق همون فرودگاه وارد کانادا بشید.اونجا مدارک رو بررسی میکنن و یکی از اون سه صفحه رو به شما میدن.از همین لحظه به بعد شما آزادید هر جایی دوست دارید زندگی کنید.چون خانومها و آقایان از همین لحظه شما اقامت دائم کانادا رو دریافت کردید.پس برو حالشو ببر.</p>
<p><strong>پاسخ به سوال  2)</strong> اقامت دائم هم که گفتم چقدر باید صبرکنید.تو فرودگاه موقع لندینگ بستگی به سرعت عمل افسرِ  داره.برای ما حدودا 5 دقیقه طول کشید.اگه افسرش تنبل باشه و صف هم طولانی ممکن نیم ساعت هم طول بکشه.</p>
<p><strong>پاسخ به سوال 3)</strong> IOM یکی از بخشهای سازمان ملل هست که کارش کمک به مهاجران و ایناست.برای مهاجرای کانادا یه سری کلاس هم داره که مثلا میگن رسیدین اونجا چیکار کنید .کجا برید و به سوالهای کبکی ها هم که میکن ما نمیخوایم بریم کبک هم جواب میدن.بعد برای همه اونایی که ویزای مهاجرت توی پاسپورتشون دارن بلیط تخفیف دار میدن.وقتی که فرمهای مدیکال رو بهتون دادن یا لندینگ رو .یه نامه هم باهاش میدن که با این شماره تماس بگیرید و وقت بگیرید برای کلاس و اینا.بعد میرید اونجا و هم کلاس میرید و هم بلیط میگیرید.البته برای مهاجران استرالیا هم بلیط دارن ولی کلاس نداره.هوممم</p>
<p><strong>پاسخ به سوال 4) </strong>فرق شهروند با مقیم(اقامت دائم):شما از لحظه ای که کار افسر تو فرودگاه تموم میشه دارای اقامت دائم کانادا میشید.که هرجا بهتون گفتن اگه راست میگی پس کو مدرکت.همون برگه سومی رو که افسر داده بهتون نشونش میدین.البته بعد از یک ما یه کارت خوشملِ گوگولی هم میاد براتون که از این به بعد اینو نشونشون میدین.البته کم پیش میاد اینو نشون بدیدوبرای همین یه جای امن نگهش دارید.و اما شهروندی:شما اگر در طول 4 سال 3 سال رو تو کانادا باشید.(هر جای کانادا).بعد میرید میگید که من میخوام ستی زن بشم بعد یه سری قرتی بازی های خاص خودش رو داره.که امتحان تاریخ و جغرافی کاناداست و بعدش میگید من به جون ملکه (ملکه انگلیس)قول میدم بچه خوبی باشم.شبا هم دندونام رو قبل از خواب مسواک بزنم.قسم خوردن به جون  ملکه که تموم شد دیگه شما شهروند کانادا هسید(همه اینا 7 یا 8 ماه طول میکشه شایم بیشتر یا کمتر) و فرقتون با قبل اینه که میتونید پاسپورت کانادایی داشته باشید و راحت دور دنیا رو بدون ویزا بگردید.بعدش هم تازه میتونید رای بدید و نخست وزیر و اینا انتخاب کنید.تازش هم خوتون هم میتونید کاندید پست های 30 یا. س*ی و  امن**یت.ی هم بشید.همین. فرقش این سه تا بود.</p>
<p>پ.ن : اینا رو من از تجربه شخصی خودم گفتم ولی یه دوست شجاع هم دارم که اصلا کبک نرفته و مستقیم اومده تورنتو.الان هم 3 سال هست که اینجاست.اونموقع IOM فقط ویزا رو چک میکرده برای بلیط وتو ویزا هم اصلا ننوشته کدوم فرودگاه ولی ما که رفتیم بلیط بگیریم گفت برگه های لندینگتون رو ببینم .بعد گفت که اهکی شما که باید برید فرودگاه مونترال نمیشه بلیط تورنتو بگیرید اگه میخواید برید از آژانسای بیرون بگیرید .ما هم دیدیم خیلی گرونتره گفتیم میریم مونترال که ریسک هم نداشته باشه.</p>
<p><strong>موفق</strong> و <strong>موید</strong> و <strong>پیروز</strong> و <strong>خرسند</strong> باشید.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/09/immigration-questions/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>24</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گلاب به روتون مونترال</title>
		<link>http://barani.ca/2008/09/montreal-trip/</link>
		<comments>http://barani.ca/2008/09/montreal-trip/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Sep 2008 04:10:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>لاله</dc:creator>
				<category><![CDATA[مسافرت ها]]></category>
		<category><![CDATA[کانادا]]></category>
		<category><![CDATA[کبک]]></category>
		<category><![CDATA[مسافرت]]></category>
		<category><![CDATA[مونترال]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://barani.ca/?p=56</guid>
		<description><![CDATA[روز دوشنبه تعطیل رسمی بود و فرصتی دست داد که از سه روز تعطیلی استفاده کنیم و به یه مسافرت کوتاه بریم.رفتیم مونترال و کبک سیتی.مونترال که همونطور که از عنوان این پست متوجه شدید افتضاحی بود برای خودش.کثیف،ترافیک،خیابونهای تنگ و پر از چاله چوله خونه های دلگیر و &#8230;من پارسال هم وقتی اومدیم کانادا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>روز دوشنبه تعطیل رسمی بود و فرصتی دست داد که از سه روز تعطیلی استفاده کنیم و به یه مسافرت کوتاه بریم.رفتیم مونترال و کبک سیتی.مونترال که همونطور که از عنوان این پست متوجه شدید افتضاحی بود برای خودش.کثیف،ترافیک،خیابونهای تنگ و پر از چاله چوله خونه های دلگیر و &#8230;من پارسال هم وقتی اومدیم کانادا 3 روز مونترال بودم ولی خوب تو اون سه روز فقط پارک رفتیم و محله ای که بودیم محله خیلی خوبی بود و نمیشد تصویر کلی شهر و خیابونهاش و &#8230; دید.خلاصه خدا رو شکر کردیم که اونجا زندگی نمی کنیم.اینه که وقتی رسیدیم تورنتو از خوشحالی کم مونده بود گریه کنم.اصلا یه احساس آرامش و امنیتی کردم وقتی وارد تورنتو شدم.البته از حق نگذریم کلیسای نوتردام مونترال واقعا دیدنیه.</p>
<p>کبک سیتی اما بی نظیر بود.زیبا و قدیمی و کوچولو.شبیه قصه بود.خونه هاش از شدت زیبایی انگار مصنوعی بودن.کلی خوش گذشت بهمون.جای همه دوستان خالی.</p>
<p>عکسهای زیر هم دست پخت این چند روز بود.سوغاتی دوستان دنیای مجازی <img src='http://barani.ca/wp-includes/images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' /> </p>
<div id="attachment_71" class="wp-caption aligncenter" style="width: 306px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1559.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-71" title="img_1559" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1559-296x300.jpg" alt="پارلمان کبک" width="296" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">پارلمان کبک</p></div>
<div id="attachment_58" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1532.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-58" title="img_1532" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1532-300x225.jpg" alt="پارلمان کبک" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">پارلمان کبک</p></div>
<div id="attachment_59" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1598.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-59" title="img_1598" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1598-300x225.jpg" alt="نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">نمای داخلی کلیسای نوتردام مونترال</p></div>
<div id="attachment_63" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15251.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-63" title="img_15251" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15251-300x225.jpg" alt="پارلمان کبک" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">پارلمان کبک</p></div>
<div id="attachment_64" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1544.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-64" title="img_1544" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1544-300x225.jpg" alt="پارلمان کبک" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">پارلمان کبک</p></div>
<div id="attachment_65" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15801.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-65" title="img_15801" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15801-300x225.jpg" alt="کبک سیتی" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">کبک سیتی</p></div>
<div id="attachment_66" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15041.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-66" title="img_15041" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_15041-300x225.jpg" alt="کبک سیتی" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">کبک سیتی</p></div>
<div id="attachment_67" class="wp-caption aligncenter" style="width: 235px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1428.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-67" title="img_1428" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1428-225x300.jpg" alt="کبک سیتی" width="225" height="300" /></a><p class="wp-caption-text">کبک سیتی</p></div>
<div id="attachment_68" class="wp-caption aligncenter" style="width: 310px"><a href="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1618.jpg" rel="lightbox[56]"><img class="size-medium wp-image-68" title="img_1618" src="http://barani.ca/wp-content/uploads/2008/09/img_1618-300x225.jpg" alt="مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)" width="300" height="225" /></a><p class="wp-caption-text">مجسمه مربوط به شام آخر (کلیسای نوتردام مونترال)</p></div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://barani.ca/2008/09/montreal-trip/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>12</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
