ما اواخر سال 2007 وارد کانادا شدیم. همزمان با شروع رکود اقتصادی و بیکاری وحشتناک و وضعیت نابسامان اقتصادی که گریبان کانادا رو مثل سایر کشورهای دنیا گرفته بود.
اواخر 2007 و کل سال 2008 و تا اواسط 2009 (اوایل تابستان 2009) برای همه سخت بود. خیلی خیلی سخت. خیلی ها بیکار شدند و خیلی ها هم که مهاجر و تازه وارد بودند در جستجوی کار شرایط سختی رو سپری کردند. شرایط به گونه ای بود که مهاجران باید با افرادی رقابت میکردند که سالها اینجا سابقه کار داشتند و حالا کارشون رو در شرایط بد اقتصادی از دست داده بودند. قضاوت با شما که در این مدت تا اوایل تابستان 2009 که رفته رفته شرایط اقتصادی شروع کرد به خارج شدن از رکود و عبور از بحران و رفتن به سوی بهبود. حتی هنوز هم نمیتونن بگن اوضاع اقتصادی کاملا خوب شده و بحران رو کاملا پشت سر گذاشتیم، اما هر چه هست از زمان ورود ما و سال اول و دوم زندگی ما در کانادا بهتر شده(خیلی بهتر شده)
اون دسته از دوستانی که اواخر سال 2007 و 2008 وارد کانادا شدند و اینجا رو میخونن یا دوستانی که به هر حال اون دوران رو اینجا بودن و شرایط وحشتناک بیکاری رو رکود اقتصادی رو از نزدیک لمس کردند حتما با من هم عقیده هستند که استرس ناشی از بیکاری و بیکار شدن و پیدا نکرد کار همه رو تحت تاثیر قرار داده بود.
همونطور که قبلا هم در پستی نوشتم برای روشن شدن این موضوع که ما راحت کار پیدا نکردیم و خیلی سختی کشیدیم تا بتونیم کار مرتبط با تخصص خود رو پیدا کنیم باز هم مینویسم. هم برای دوستانی که به تازگی مهمان این خونه شدند و هم دوستانی که شاید با خوندن نوشته های من تصور کنند وضعیت در هنگام ورود ما بهتر از زمان حال بوده و همه چیز برق آسا و خیلی راحت انجام شده. ادامه مطلب…

